-پادکست💻-
@Radio_parseh – Roshana
یه مسابقهی پادکست بود با موضوع حاج قاسم و میخواستم براش کار بسازم. برای حاجی کاری که باب میلم باشه نساخته بودم.
هرچی فکر میکردم ایده به ذهنم نمیرسید.
هرچی فکر میکردم ایده به ذهنم نمیرسید.
هرچی فکر میکردم ایده به ذهنم نمیرسید.
کلافه شده بودم و ملول، بعضی وقتا اینجوری میشه، نمیشه که نمیشه که نمیشه.
یه هفته هر کاری کردم در نیومد، مینوشتم مچاله میکردم، مینوشتم پاره میکردم، مینوشتم خط میزدم.
دیدم نه کار اینجوری جمع نمیشه. خیلی آدمِ مذهبیای نیستم به اون صورت اما به اینکه قلبت باید برا این کارا پاک باشه خیلی عقیده دارم، رفتم وضو گرفتم دو رکعت نماز خوندم هدیه کردم به روح حاجی و نشستم روضه گوش کردم، یادم نیست روضهی حضرت عباس بود یا حضرت زهرا ولی یادمه روضه از زبانِ آقا بود، روضه های آقا همیشه سدِ چشمامو میشکنه.
اهلِ این نیستم که از این ادا ها در بیارم، من به نشونهها باور دارم، به اینکه اینا هستن و کمک میدن باور دارم، خیلی مذهبی نیستم ولی میدونم اینارو، چشیدم.
دست به قلم شدم، این بار ذهنم داشت میبارید، بدون اینکه بفهمم چیشد نوشتم، بدون ادیت نوشتم، بدون ویرایش نوشتم.
نوشتم و نوشتم و نقطه رو گذاشتم و لبخند رضایتو زدم.
چند روز بیشتر به مهلت مسابقه نمونده بود و انگار ولعِ مسابقه کورم کرده بود که اصلا دارم برای کی و چی کار میکنم.
هیچی
پادکستو ساختم، منتشر کردم، فرستادم، تو مسابقه هم دوم شد، جایزه رو هم بعد ۳ ۴ سال ندادن.
اما یادمه یه شب یکی از رفقای خیلی نزدیک و خوبم که پیشم بود براش گذاشتم بشنوه، نه چون برای حاج قاسمه، چون کار جدیدمه، یهو دیدم از وسطاش صدای گریهش بلند شد.
تازه اونجا انگار دوزاریم افتاد.
نتونست تا آخرش گوش بده و این نتونستن چقدر شیرین بود.
بعضی کارامو معتقدم خودم نساختم این از هموناست. این کارو من ساختم اما من نساختم.
همین.
📒 @Nottebookk
هرچی فکر میکردم ایده به ذهنم نمیرسید.
هرچی فکر میکردم ایده به ذهنم نمیرسید.
هرچی فکر میکردم ایده به ذهنم نمیرسید.
کلافه شده بودم و ملول، بعضی وقتا اینجوری میشه، نمیشه که نمیشه که نمیشه.
یه هفته هر کاری کردم در نیومد، مینوشتم مچاله میکردم، مینوشتم پاره میکردم، مینوشتم خط میزدم.
دیدم نه کار اینجوری جمع نمیشه. خیلی آدمِ مذهبیای نیستم به اون صورت اما به اینکه قلبت باید برا این کارا پاک باشه خیلی عقیده دارم، رفتم وضو گرفتم دو رکعت نماز خوندم هدیه کردم به روح حاجی و نشستم روضه گوش کردم، یادم نیست روضهی حضرت عباس بود یا حضرت زهرا ولی یادمه روضه از زبانِ آقا بود، روضه های آقا همیشه سدِ چشمامو میشکنه.
اهلِ این نیستم که از این ادا ها در بیارم، من به نشونهها باور دارم، به اینکه اینا هستن و کمک میدن باور دارم، خیلی مذهبی نیستم ولی میدونم اینارو، چشیدم.
دست به قلم شدم، این بار ذهنم داشت میبارید، بدون اینکه بفهمم چیشد نوشتم، بدون ادیت نوشتم، بدون ویرایش نوشتم.
نوشتم و نوشتم و نقطه رو گذاشتم و لبخند رضایتو زدم.
چند روز بیشتر به مهلت مسابقه نمونده بود و انگار ولعِ مسابقه کورم کرده بود که اصلا دارم برای کی و چی کار میکنم.
هیچی
پادکستو ساختم، منتشر کردم، فرستادم، تو مسابقه هم دوم شد، جایزه رو هم بعد ۳ ۴ سال ندادن.
اما یادمه یه شب یکی از رفقای خیلی نزدیک و خوبم که پیشم بود براش گذاشتم بشنوه، نه چون برای حاج قاسمه، چون کار جدیدمه، یهو دیدم از وسطاش صدای گریهش بلند شد.
تازه اونجا انگار دوزاریم افتاد.
نتونست تا آخرش گوش بده و این نتونستن چقدر شیرین بود.
بعضی کارامو معتقدم خودم نساختم این از هموناست. این کارو من ساختم اما من نساختم.
همین.
📒 @Nottebookk
به به
وقتِ محتوای رغائب به معنای آرزوها نیست و جر و بحث ادامین و دو قطبی لیلةالرغائب - شب آرزوهاست.
📒 @Nottebookk
وقتِ محتوای رغائب به معنای آرزوها نیست و جر و بحث ادامین و دو قطبی لیلةالرغائب - شب آرزوهاست.
📒 @Nottebookk
Forwarded from قَدرِغِیرِمُطلَق؛
«دیگه نمیخوام تلاش کنم دوسِت داشته باشم.»
- دفترچه📒-
آرکین تا اینجای کار میتونم به جهات زیادی بگم بهترین سریالی که دیدم، بهترین موسیقی، بهترین شخصیتپردازی، بهترین پایانبندی. واقعا اگه میخواید یه سریال خوب ببینید توصیهم الان آرکینه. اما خب قرار نیست نقد نکنیم که، بزرگترین نقدِ من به آرکین، گنگ بودنِ خیلی…
اسکوئیدگیم
فصل دومِ سریالِ جنجالی و پر مخاطبِ اسکوئیدگیم رو دیدم و برعکسِ فصل یک که خیلی برام جذاب نبود و دوستش نداشتم، فصل دو رو واقعا دوست داشتم.
فصل یک برای من یه کپیِ خوب از اسکیپ روم بود که خیلی جذابیت و ایدهی نو نداشت برام.
این سریال بیشتر از یه سریالِ اکشن-ترسناک یه سریالِ کاملا روانشناسی-اجتماعیه به نظرم.
و آدم تو ذهن خودش این سوال پیش میآد که تو شرایطی که تمام امید و انگیزهتو از دست دادی، حاضره برای چقدر پول جونتو بگیری کف دستت و قمار کنی؟ ارزشِ بریدن من کجا و چقدره؟
اما فصل دوبا اختلافِ فاحشی با کیفیتتر و فاخرتر از فصل یکه و معالاسف امتیازِ کمتری از فصل یک گرفت.(دنیای همیشه سخیف پسند)
تو فصل دو چند تا چالشِ فوقالعاده رو میآره وسط برای بازیکنها، چرا؟ چون یه عنصر جدید تو این بازی وارد شده، یه عنصرِ چالشی و پر از ریسک که جذابیتِ بازی رو برای بیننده ها میبره بالا اما ریسک رو هم میبره بالا.
پس باید با این ریسک با یه ترفند جدید مبارزه کرد، این عنصر حواسش خیلی جمعتره و از یه جا به بعد کنترل اذهان و اعضا رو به دست میگیره، راه قطعِ بازوهای این عنصر چیه؟ دوقطبی سازی:)))))
به جای اینکه تمرکزمو بذارم رو بازیها تمرکزمو میذارم رو ایجاد فضای دوقطبی بینِ بازیکنها. تقابلِ منطق و هیجان، تقابلِ فقیر و غنی، تقابلِ مدرن و سنتی، یک ورِ داستان آدمهای خانوادهدار، فقیر با بدهیهای پایین، عموما سنبالا و ملول با قدرتِ ریسکِ پایینتر و دیدِ سنتی، یک طرف انسانهای پولدار و با جایگاههای خاص که معمولا بدهیهای سنگینتری دارن جَوون ترن، دیدشون مدرنتره به ظاهر و دغدغهشون خلاصه شده در پوله نه هیچ چیز دیگه.
وای که چقدر این مسئله مصداقِ عینی تو کشورمون داره.
آدم قشنگ تو این سریال، فاجعه بودنِ دموکراسی رو درک میکنه، اینکه تمام عناصر، تو زندگیِ تو نقش دارن رو درک میکنه، اینکه چقدر من باید از جونم مایه بذارم تا جامعه به درک درست برسه رو میفهمه و چقدر این نکتهش جالبه که تو گروه ضربدرها همهی عناصر فهمیده نیستن، ترکیبی از ترسوها، مستضعفین، دلسوزها و آگاههان. از یه جایی به بعد گروه ها برای خودشون مرزبندی میکنن، رهبر تعیین میکنن، شعار تعیین میکنن و به مبارزهی باهم میپردازن.
و به نظرم نتیجهای که در ادامه قراره بگیرن اینه که با کشتنِ همدیگه نتیجهی رأی عوض نمیشه و همیشه این توازنِ آراء بین طرفین وجود داره.
حالا چرا ما این توازن رو تو جامعهی خودمون نمیبینیم؟ چون اونجا رأی دادن اجباریه و بسته به جونته اینجا به ظاهر نه. اگه جامعه به این درک برسه که رأی دادن اجباریه و جونش بهش وابستهست و کل جامعهی مشمول رأی دادن بیاد پای این کار ماهم این توازن رو میبینیم که همیشه رقابت بین یک نفرهاست نه چند میلیون نفر.
اما این نکته رو بذاریم کنار و به یه نکتهی جذاب برسیم:)
شمارهی ۰۰۱ من قبل از این قسمت حدسم همین بود که علیالقاعده برای کنترلِ فضای داخلی باید یه عنصری از خود بازی تو اعضا باشه تا ریسک بیاد پایینتر و اون عنصر باید جزو افراد اثرگذار باشه پس؟ یا عدد آخر یا عدد اول همیشه از خودشونه:)
اعتمادِ جامعه رو به دست میآره رهبر رو به گمراهی و چالش میکشونه، اعضارو تحریک و گمراه میکنه و این درایتِ رهبرِ مستعضفینه که بتونه این عنصر رو شناسایی و کنترل کنه و وای که چقدر این عنصر جذاب و خفنه، این عنصرِ جاسوسِ اثرگذار که همیشه هم جزو رده های بالاست تو جامعه:)
عنصرِ خفن بعدی؟ ناخدا:))
ناخدایپدرسگ که تو تمامِ این ۳ سال داشته نقش بازی میکرده و عناصرِ کمک رسانِ بیرونی رو مدیریت میکرده، عنصری که به ظاهر هیچکارهست، ادای هیچی بلد نبودن و ساده بودن و مردم بودن در میآره اما پس پرده خرابکارِ اصلیه:)))))) کثافت.
و نکتهای که به نظرم کمتر کسی بهش توجه کرده، شما ببین چقدر آمارِ بدهکاران و ناامیدها و بیخانمانها تو اون کشور وحشتناکه که این سریال رو از روش ساختن.
درکل خیلی مشتاقم ببینم این جامعه در ادامه چجوری چالشهارو حل میکنه و این رهبر آیا به جز دلسوز بودن و خوششانس بودن، از چه استراتژی هایی برای حل مسائل استفاده میکنه و این دوقطبی در ادامه به کجا میرسه؟
واقعا هرچی از جذابیتِ این فصل بگم کم گفتم و این خماری برای اومدن نیمهی دوم رو دوست دارم.
📒 @Nottebookk
فصل دومِ سریالِ جنجالی و پر مخاطبِ اسکوئیدگیم رو دیدم و برعکسِ فصل یک که خیلی برام جذاب نبود و دوستش نداشتم، فصل دو رو واقعا دوست داشتم.
فصل یک برای من یه کپیِ خوب از اسکیپ روم بود که خیلی جذابیت و ایدهی نو نداشت برام.
این سریال بیشتر از یه سریالِ اکشن-ترسناک یه سریالِ کاملا روانشناسی-اجتماعیه به نظرم.
و آدم تو ذهن خودش این سوال پیش میآد که تو شرایطی که تمام امید و انگیزهتو از دست دادی، حاضره برای چقدر پول جونتو بگیری کف دستت و قمار کنی؟ ارزشِ بریدن من کجا و چقدره؟
اما فصل دوبا اختلافِ فاحشی با کیفیتتر و فاخرتر از فصل یکه و معالاسف امتیازِ کمتری از فصل یک گرفت.(دنیای همیشه سخیف پسند)
پس باید با این ریسک با یه ترفند جدید مبارزه کرد، این عنصر حواسش خیلی جمعتره و از یه جا به بعد کنترل اذهان و اعضا رو به دست میگیره، راه قطعِ بازوهای این عنصر چیه؟ دوقطبی سازی:)))))
به جای اینکه تمرکزمو بذارم رو بازیها تمرکزمو میذارم رو ایجاد فضای دوقطبی بینِ بازیکنها. تقابلِ منطق و هیجان، تقابلِ فقیر و غنی، تقابلِ مدرن و سنتی، یک ورِ داستان آدمهای خانوادهدار، فقیر با بدهیهای پایین، عموما سنبالا و ملول با قدرتِ ریسکِ پایینتر و دیدِ سنتی، یک طرف انسانهای پولدار و با جایگاههای خاص که معمولا بدهیهای سنگینتری دارن جَوون ترن، دیدشون مدرنتره به ظاهر و دغدغهشون خلاصه شده در پوله نه هیچ چیز دیگه.
وای که چقدر این مسئله مصداقِ عینی تو کشورمون داره.
آدم قشنگ تو این سریال، فاجعه بودنِ دموکراسی رو درک میکنه، اینکه تمام عناصر، تو زندگیِ تو نقش دارن رو درک میکنه، اینکه چقدر من باید از جونم مایه بذارم تا جامعه به درک درست برسه رو میفهمه و چقدر این نکتهش جالبه که تو گروه ضربدرها همهی عناصر فهمیده نیستن، ترکیبی از ترسوها، مستضعفین، دلسوزها و آگاههان. از یه جایی به بعد گروه ها برای خودشون مرزبندی میکنن، رهبر تعیین میکنن، شعار تعیین میکنن و به مبارزهی باهم میپردازن.
و به نظرم نتیجهای که در ادامه قراره بگیرن اینه که با کشتنِ همدیگه نتیجهی رأی عوض نمیشه و همیشه این توازنِ آراء بین طرفین وجود داره.
حالا چرا ما این توازن رو تو جامعهی خودمون نمیبینیم؟ چون اونجا رأی دادن اجباریه و بسته به جونته اینجا به ظاهر نه. اگه جامعه به این درک برسه که رأی دادن اجباریه و جونش بهش وابستهست و کل جامعهی مشمول رأی دادن بیاد پای این کار ماهم این توازن رو میبینیم که همیشه رقابت بین یک نفرهاست نه چند میلیون نفر.
اما این نکته رو بذاریم کنار و به یه نکتهی جذاب برسیم:)
شمارهی ۰۰۱ من قبل از این قسمت حدسم همین بود که علیالقاعده برای کنترلِ فضای داخلی باید یه عنصری از خود بازی تو اعضا باشه تا ریسک بیاد پایینتر و اون عنصر باید جزو افراد اثرگذار باشه پس؟ یا عدد آخر یا عدد اول همیشه از خودشونه:)
اعتمادِ جامعه رو به دست میآره رهبر رو به گمراهی و چالش میکشونه، اعضارو تحریک و گمراه میکنه و این درایتِ رهبرِ مستعضفینه که بتونه این عنصر رو شناسایی و کنترل کنه و وای که چقدر این عنصر جذاب و خفنه، این عنصرِ جاسوسِ اثرگذار که همیشه هم جزو رده های بالاست تو جامعه:)
عنصرِ خفن بعدی؟ ناخدا:))
ناخدای
و نکتهای که به نظرم کمتر کسی بهش توجه کرده، شما ببین چقدر آمارِ بدهکاران و ناامیدها و بیخانمانها تو اون کشور وحشتناکه که این سریال رو از روش ساختن.
درکل خیلی مشتاقم ببینم این جامعه در ادامه چجوری چالشهارو حل میکنه و این رهبر آیا به جز دلسوز بودن و خوششانس بودن، از چه استراتژی هایی برای حل مسائل استفاده میکنه و این دوقطبی در ادامه به کجا میرسه؟
واقعا هرچی از جذابیتِ این فصل بگم کم گفتم و این خماری برای اومدن نیمهی دوم رو دوست دارم.
📒 @Nottebookk
تحلیلهای فیلم و سریال رو اسپویلر میزنم که اگه ندیدید و قصد دارید ببینید براتون اسپویل نشه.🙏🏻
.
خب یادداشت میکنیم، توهین، کنایه، دمیدن در آتشِ فتنه، هرگونه اقدام علیه نظام و جمهوری اسلامی.✅
مداحی علیه عبدالحمید.❌
📒 @Nottebookk
خب یادداشت میکنیم، توهین، کنایه، دمیدن در آتشِ فتنه، هرگونه اقدام علیه نظام و جمهوری اسلامی.✅
مداحی علیه عبدالحمید.❌
📒 @Nottebookk
.
بعضی آدما هستن کنارشون سکوت کردن و هیچ کاری نکردن هم لذت بخشه.
بعضی آدما هستن کنارشون سکوت کردن و هیچ کاری نکردن هم عذاب آوره.
📒 @Nottebookk
بعضی آدما هستن کنارشون سکوت کردن و هیچ کاری نکردن هم لذت بخشه.
بعضی آدما هستن کنارشون سکوت کردن و هیچ کاری نکردن هم عذاب آوره.
📒 @Nottebookk
.
یک رابطهی معکوس بین سنم و تحملِ انسانها برام درست شده.
هرروز که میگذره کمتر تحملِ انسانهارو دارم.
شما ماگِلها واقعا غیرقابل تحملید.
من یه موز برمیدارم و شب بخیر آدمها.
📒 @Nottebookk
یک رابطهی معکوس بین سنم و تحملِ انسانها برام درست شده.
هرروز که میگذره کمتر تحملِ انسانهارو دارم.
شما ماگِلها واقعا غیرقابل تحملید.
من یه موز برمیدارم و شب بخیر آدمها.
📒 @Nottebookk
مَزیدِ بَر عِلَّت
دربارهی چیزهای با ارزشتر کلمات کمتری هست برای ابراز.
.
ادبیات، مادرِ هنرهاست، عمیقترین و کاملترین، اما بعضی چیزها، بعضی حسها به قدری با ارزشند که باید گفت دربارهی چیزهای با ارزشتر کلمات کمتری هست برای ابراز.
بعضی چیزهارو کلمهها خرابش میکنن؛
📒 @Nottebookk
ادبیات، مادرِ هنرهاست، عمیقترین و کاملترین، اما بعضی چیزها، بعضی حسها به قدری با ارزشند که باید گفت دربارهی چیزهای با ارزشتر کلمات کمتری هست برای ابراز.
بعضی چیزهارو کلمهها خرابش میکنن؛
📒 @Nottebookk
.
خدا بیامرزه افرادی که تو اون سانحهی هواپیما به رحمتِ خدا رفتن.
فاتحه میفرستیم برای شادیِ ارواحشون.
بعضی دوستان انگار دنبالِ زیر بغل مار برای کوبیدنِ جمهوری اسلامی نشستن، چرا سه روز دیر اعلام کردید ما زدیم ما سه روز انکار کردیم. بیخود کردید انکار کردید وقتی چیزی مشخص نشده، اتفاقا همین یعنی شما به جای منطق در ذهن، ماله در دست دارید، انکار نمیکردید چیزی که هنوز وجوهش مشخص نشده. انکار نکنید، تحلیل نکنید، خبر ندید، صبر و سکوت برای همین روزهاست تا ببینیم نتیجهی نهایی چه چیزی خواهد بود.
همچین اتفاقات دردناکی فقط در ایران نبوده و نیست و نخواهد بود.
ما فراموش نمیکنیم که ایران تو این مسئله صداقت به خرج داد، میتونست بپیچونه و نپیچوند، میتونست دروغ بگه و نگفت.
فراموش نمیکنیم سردارِ این مملکت جلوی دوربین اشک ریخت و طلبِ بخشش کرد.
این ها از داغ کم نمیکنن اما نگفتنشون و فراموش کردنشون از انصاف کم میکنن که در موارد مشابه چنین چیزی مشاهده نشده.
و البته، ما هیچوقت فراموش نمیکنیم که خیلی از دوستان سه روزِ اول ذرهای عزادار نبودن و تا مشخص شد خطای انسانی بوده عزادار شدن و پروفایل سیاه کردن و مویه کردن.
متاسفانه خونی برای این ها خونه که بشه باهاش جمهوری اسلامی رو کوبید.
پ.ن: من نه نظامی نه وصلم که بدونم علتِ سه روز تاخیر در اعلامِ این خبر چه بود.
اما تاریخ رو که ورق میزنی، از تاخیر در اعلام شهادتِ شهیدرئیسی و شهید نصرالله میبینی که همچین فاجعهای هیچوقت روز اول اعلام نمیشه، باید تحقیق و بررسی کرد و جوانبِ قضیه رو سنجید و بعد اعلام کرد، منطقِ من میگه نباید عجولانه تو این مسائل عمل کرد، سه سال نبوده سه روز بوده، سه روز گذشته به تحقیق و بررسی میدانی.
پ.ن دو: ضعفِ رسانهای و عدم امنیتِ فضای مجازی در این مواقع بیداد میکنه حقیقتا. هنوز رسانه هایی که تو این مواقع فیک نیوز منتشر کردن محاکمه نشدن و هیچ برخوردی باهاشون نشده.
📒 @Nottebookk
خدا بیامرزه افرادی که تو اون سانحهی هواپیما به رحمتِ خدا رفتن.
فاتحه میفرستیم برای شادیِ ارواحشون.
بعضی دوستان انگار دنبالِ زیر بغل مار برای کوبیدنِ جمهوری اسلامی نشستن، چرا سه روز دیر اعلام کردید ما زدیم ما سه روز انکار کردیم. بیخود کردید انکار کردید وقتی چیزی مشخص نشده، اتفاقا همین یعنی شما به جای منطق در ذهن، ماله در دست دارید، انکار نمیکردید چیزی که هنوز وجوهش مشخص نشده. انکار نکنید، تحلیل نکنید، خبر ندید، صبر و سکوت برای همین روزهاست تا ببینیم نتیجهی نهایی چه چیزی خواهد بود.
همچین اتفاقات دردناکی فقط در ایران نبوده و نیست و نخواهد بود.
ما فراموش نمیکنیم که ایران تو این مسئله صداقت به خرج داد، میتونست بپیچونه و نپیچوند، میتونست دروغ بگه و نگفت.
فراموش نمیکنیم سردارِ این مملکت جلوی دوربین اشک ریخت و طلبِ بخشش کرد.
این ها از داغ کم نمیکنن اما نگفتنشون و فراموش کردنشون از انصاف کم میکنن که در موارد مشابه چنین چیزی مشاهده نشده.
و البته، ما هیچوقت فراموش نمیکنیم که خیلی از دوستان سه روزِ اول ذرهای عزادار نبودن و تا مشخص شد خطای انسانی بوده عزادار شدن و پروفایل سیاه کردن و مویه کردن.
متاسفانه خونی برای این ها خونه که بشه باهاش جمهوری اسلامی رو کوبید.
پ.ن: من نه نظامی نه وصلم که بدونم علتِ سه روز تاخیر در اعلامِ این خبر چه بود.
اما تاریخ رو که ورق میزنی، از تاخیر در اعلام شهادتِ شهیدرئیسی و شهید نصرالله میبینی که همچین فاجعهای هیچوقت روز اول اعلام نمیشه، باید تحقیق و بررسی کرد و جوانبِ قضیه رو سنجید و بعد اعلام کرد، منطقِ من میگه نباید عجولانه تو این مسائل عمل کرد، سه سال نبوده سه روز بوده، سه روز گذشته به تحقیق و بررسی میدانی.
پ.ن دو: ضعفِ رسانهای و عدم امنیتِ فضای مجازی در این مواقع بیداد میکنه حقیقتا. هنوز رسانه هایی که تو این مواقع فیک نیوز منتشر کردن محاکمه نشدن و هیچ برخوردی باهاشون نشده.
📒 @Nottebookk
.
کاش میشد این قلبِ مسخره رو از سینهم در بیارم و بندازم بره، قلبِ من مزخرفترین و رومخترین عضو از بدنمه.
📒 @Nottebookk
کاش میشد این قلبِ مسخره رو از سینهم در بیارم و بندازم بره، قلبِ من مزخرفترین و رومخترین عضو از بدنمه.
📒 @Nottebookk