- دفترچه📒-
480 subscribers
20 photos
17 links
چرک نویس، به قلمِ کمیل.

نوارکاست های بی‌کلام👇🏻
📼 @Cassetetape
صفحه گرام های با کلام👇🏻
📀 @Gramaphonerecord
پادکست ها👇🏻
🎙 @Podcast_komiter
واکمن👇🏻
📼 @Waalkmann
آلبوم عکس‌👇🏻
📙 @Albumeakss
Download Telegram
از دیدن استوری‌های مربوط به غزه عصبی‌ می‌شم.
با آقای اعلایی(پدرماهد) داشتیم گپ می‌زدیم درباره‌ی محصول جدیدشون.
استوری کرده بودن که خیلی ذوق دارن.
گفتم این ذوقتون به ماهم رسید و مشخصه کاملا.
گفت شماهم همین ذوقو دارید؟

بقیه‌ی صحبت مهم نیست
اینکه اهمیت می‌ده خیلی مهمه.
رها نمی‌کنه
شکار می‌کنه
خودش عاشق محصولیه که خلق کرده.
در نهایت گفت به شرافتم قسم خوردم که سخت‌پسند‌تریناهم حداقل از دوتا از اینا خوششون می‌آد.😂 دیگه سخت سخت سخت یکی رو دوست خواهد داشت.
اومدی مشهد عطر خودمو تست کن ببین نظرت چیه دوستش داری یا نه.

حالا من تست می‌کنم بهتون می‌گم.
در کل چیز به صرفه‌ایه که شما برای ۳۰ میل عطر با یه بسته‌بندی و شیشه‌ی شکیل و خوب یه هزینه‌ی بین ۶۰۰ تا ۸۰۰ هزارتومنی پرداخت کنی.

واقعا قیمت مناسبیه اگه کیفیت خوب و ماندگاری خوبی داشته باشه.

📒 @Nottebookk
اتوبوس برای نماز صبح ایستاد، من البته از کابوس از خواب پریدم.

طبیعیه طی هر خوابی که دارم حدودا ۵ مرتبه ازخواب می‌پرم، حداقل یکی دوبارش از کابوسه.


دیروز البته خواب راحتی رو تجربه کردم، هوای خوب مازندران و دمای متعادل باعث شد ذهنم یه داستان جذاب از زندگی حاج‌محمدِ شب گذشته تو قهوه‌خونه بسازه و تو خواب مشغول داستان حاج‌محمد بودم که چی‌شد به اینجا رسید. فیلم‌نامه‌ی جالبی می‌شد.😂
دیروز کلا یه بار از خواب پریدم.

از اتوبوس پیاده شدیم و با نم بارون بهاری مواجه شدم، نمی‌دونستم کجاییم، شیخ گفت بجنورده. بجنورد انقدر آب و هوای خوبی داشته و نمی‌دونستم؟ زنده باد بجنورد و ابوالفضل پورعرب.
مسجد زیبا و تمیزی بود، نماز رو خوندیم و با شیخ از سختی‌های خواب تو اتوبوس گفتیم، شیخ از سرما گله کرد و من از گرما، بساطیه این گرمایی و سرمایی بودن.
شیخ گوش و دندونش درد می‌کنه و سرما بدترش هم می‌کنه.

با یکی از مسافرین مشغول صحبت شدیم در حد ۴ - ۵ دقیقه‌، سوار شدیم، به شیخ گفتم ولی خوشمون شدا، سه صندلی و یه تخت گیرمون اومد، انتهای اتوبوس دربست در اختیارمون شد.

بلیطای قطار برگشت رو چک می‌کنم و آهی از ته دل و فعلا از خرید منصرف می‌شم تا ببینیم چه می‌شود.



به این فکر می‌کنم که برعکس صدای قطار که عاشقشم و گوشم رو نوازش می‌ده، چقدر از صدای اتوبوس متنفرم، صدای زوزه‌ی این موتور وحشی کجا و صدای به هم خوردن ریل آهنی/چوبی و بیل‌بیلک‌های قطار...
صدای قطار ریتم مناسب و قشنگ‌تری داره.

برای هزارمین بار بهم ثابت شد که به قول امیرارسلان من هرجایی وارد می‌شم اول می‌شنومش، بعد می‌بینمش.


📒 @Nottebookk
استاد، استادِ خوبی بود، خاک خورده‌ی صدا بود و از قدیمی‌های رادیو.

یکی از لذت‌بخش‌ترین قسمت‌ها این بود که هرچی می‌گفت می‌دونستم.

از من و آقا‌روح‌الله خوشش اومده بود و وقتی فهمید پیش آقای حجتی هستیم خیلی خوشحال شد و چند تا خاطره از آقای حجتی گفت، آقای حجتی واقعا شخصیت دوست داشتنی‌ایه.

از مجهز بودنم خوشش اومد، اسپیکر می‌خواستن داشتم، شارژ نداشتن پاوربانک داشتم و کلا این چیزا.

شوخی‌های زیادی کردیم باهم، جدی هایی هم.

یه جا گلگی کردم از وضعیت صدا تو کشور و علی‌الخصوص تو محافل مذهبی، حرفمو قبول داشت و موافق بود و زد تو مثالی که نباید. اول که حرفی رو زد که همیشه می‌زنم، صدا خاک خوردن داره.

گفت وقتی عاشق می‌شی، بخاطرش همه کار می‌کنی، می‌ری یواشکی می‌شینی سر راش ببینیش، خودتو کوچیک می‌کنی، هر تلاشی می‌کنی هرکاری می‌کنی تا به چشم معشوقت بیای.
موقع گفتن اینا به وضوح چشماش سرخ شد.
چشمای منم سرخ کرد.
گفت حرفاتو قبول دارم ولی اولا کار خوب راهشو پیدا می‌کنه بالأخره، دوما همینه که هست، صدا همینه. قشنگیش هم همینه، باید عاشقش باشی تا بتونی بمونی.


📒 @Nottebookk
با آقا‌روح‌الله دم خور شدن هم جالبه. آدم جالبیه، واقعا این ترکیب رو شما تو هرکسی نمی‌بینی.
ترکیب دوست داشتنی‌ایه.
تو این همه سال تاحالا باهاش دم خور نشده بودم.

📒 @Nottebookk
خیلی وقته همو می‌شناسیما
فکرکن من اون موقع هنوز ریش تو صورتم نداشتم.
آبجیم هنوز روسری چادر نمی‌پوشید.
آخه یه بار اومده بود خونه‌مون برای ضبط یه کاری.😂

📒 @Nottebookk
ترکیب برنده‌ی این روزا
امام رضا و صدا.
Forwarded from RegaPlus
شاهین نجفی هی می‌گفت «کی می‌گیره جاتو؟» ما فکر می‌کردیم استفهام انکاریه، نگو واقعاً براش سوال شده بود.
دقیقا از ساعت دوئه تا الان درگیر خرید هاییم که برای خودم نیست.

بابام گفته بود برو روبه‌روی امام‌رضای ۱۳ برام یه جفت کفش بگیر
کفشارو از قبل دیده بود و خوشش اومده بود.
رفتم می‌بینم هیچ کفش فروشی‌ای نیست، می‌گه نه باید بری جلوتر دقیق هم اونجا نیست.
رفتم جلوتر یکی بود که نوشته بود منتقل شده مغازه جای دیگه رفتم جای دیگه و از کل کفشاعکس گرفتم می‌گه نه اینا نیست.
برگشتم دیدم یکی دیگه هم اون‌ور بوده که وقتی می‌رفتم بسته بود و باز شده بود.
رفتم تو گفت مغازه همینه
براش از تک تک کفشا عکس گرفتم و هیچکدوم نبود.
و مابقی هم خوشش نیومد.
دوباره برگشتم.
همین دوساعت طول کشید.😂

اومدم بازار رضا برای یکی دیگه از رفقا خرید کنم
همه‌ی خرید رو داشت جز یکی
دیگه رفتن از انبارشون برام بیارن و همین روند خودش یک ساعت طول کشید.😭😂
تازه الان دارم دوباره می‌رم سمت محل رویداد.
هیچچچچ کاری نکردم
نه متنی نوشتم
نه سوژه‌ای
نه چیزی ضبط کردم
معلق در هوا و ول معطل.

📒 @Nottebookk
یک سوژه‌ی عالی یافتم و یک مصاحبه‌ی عالی‌تر گرفتم.
بدیِ این‌ تو جمع بودن‌ها انتظاراتیه که بعدش پیش می‌آد
باهم بریم حرم
باهم بریم تهران
باهم بریم کوفت باهم بریم درد

یکی از دوستان هم ناراحت شد که چرا بهش نگفتم و بلیط برگشت گرفتم.


چه‌جوری مؤدبانه بگم می‌خوام تنها باشم؟🤦🏻‍♂

📒 @Nottebookk
از آدمی که دستمو می‌گیره و محکم هم می‌گیره خوشم می‌آد.
آدمی که بغلم می‌کنه و آماده به بغله.

البته مسلما نه هرکسی.
بعضی‌ها.

آقای آبفروش این اخلاق رو زیاد داره.
رفتم سمتش تا کنارش وایسادم دستمو گرفت و نگه داشت و محکم فشار داد.

و این کار رو همیشه انجام می‌ده.
دست رو سریع نمی‌کشه
شل دست نمی‌ده.

📒 @Nottebookk
دیشب
یکی از رفقا
برداشت دست یه نفرو گرفت آورد تو اتاق ما بدون هماهنگی باما.
این داداشمون دائما حرف می‌زنه که هیچ، دائما هم صدات می‌کنه تا توجهت بهش جلب بشه.
ول کن ماجرا نیست کلا.
بعد کلا می‌پره وسط حرف
همه‌ش هم تند تند صحبت می‌کنه.🤦🏻‍♂
خدا شاهده یک ساعته بدون اینکه لحظه‌ای توقف کنه داره صحبت می‌کنه.

📒 @Nottebookk
خود آینده‌م نشست باهام صحبت کرد.
گره‌های ذهنمو باز کرد.
اتمام حجت کرد باهام.
علامت سوال ذهنم برای این همه نشدن این مسئله حل شد.
به جواب رسیدم.
و حالا سخت‌ترین چالش شروع شد.
ممنونم امام‌رضا که جواب دادی.
ممنونم که گفتی.
ممنون که علامت سوال ذهنمو رفع کردی.

📒 @Nottebookk
Forwarded from RegaPlus
از این می‌ترسم یه روز بفهمم تمام این سال‌ها هاگوارتز واقعی بوده و من ماگل بودم.
من خیلی تلاش کردم که به این نقطه نرسم
اما دیگه هیچی برای از دست دادن ندارم و آب از سرم گذشته.
حالا من این حرف رو قبول دارم که ما مقلد خامنه‌ای‌دات‌آی‌آر نیستیم و مقلد آقای‌خامنه‌ای هستیم.

اینم قبول دارم که اصلاح‌طلب‌ها فقط اینطور مواقع یهو رهبر پرست می‌شن.


اما این مسائل باعث شد یاد احمدی‌نژاد بیفتم و اون زمانی که برگشت گفت نه آقا از پشت تریبون نگفته و آقا از پشت تریبون گفت و گفت اینم از پشت تریبون.

بعضی مواقع ما رهبری رو مجبور به هزینه‌ی بیشتر دادن می‌کنیم.

گاهی اوقات چیزایی وجود داره که ما نمی‌دونیم، صلاح‌دید‌هایی، مصلحت‌اندیشی‌هایی و...
ولی خب ما معتقدیم خودمون شخص برتریم و بیشتر می‌فهمیم.


📒 @Nottebookk
مدتیه خیلی رو سخنرانی‌ها حساس شدم، رو بیانات منبری‌های بزرگوار و سعی می‌کنم هر مطلبی که می‌گن رو مثل احادیث یا توصیه‌های ذکر و ... یا روایت‌های عجیب و غریب، برم جستجو کنم و از صحتش مطمئن بشم و باید خدمتتون عرض کنم که ۸۰ درصد مطالبی که جستجو کردم مشخص شد اون روحانیِ محترم یا حدیث رو اشتباه خونده، یا مطلبش هیچ سندی نداره و مثلا یکی دیگه مثل خودش گفته و اینم از رو دست اون گفته، یا کلا قضیه تکذیب شده و فیک نیوز بوده و ایشون در جریان قرار نگرفته:))


خلاصه من در دنیای از فیک‌نیوزها، مطالبِ بدون سند، حرف‌های اشتباه داریم زندگی می‌کنیم. باید حساس باشیم و تحقیق کنیم و جستجو کنیم. مع‌الاسف افراد زیادی هستن که به راحتیِ آب خوردن به ما این دست مطالب رو عرضه می‌کنن.
بدیش اینه که دیگه شما به هیچ حرفی از طرف این اشخاص نمی‌تونی اطمینان کنی چون معلوم نیست چند درصدش از این دست حرف‌ها باشه و اونم به خودش زحمت نداده بره تحقیق کنه و همین‌جوری طوطی‌وار یه سری حرفارو زده‌.
اینی که بهتون می‌گم تا معروف‌ترین منبر‌ی‌ها هم رفتم و دیدم که می‌گم.

خلاصه هرچی شنیدید رو باور نکنید.

📒 @Nottebookk
برای مثال، می‌دونستید این قضیه‌ی سلاح پلاسمایی، هیچ مطلقا هیچ سندی براش وجود نداره؟

یعنی هیچ‌ها.
صرفا پسر یه شهید یه توییتی زده که آره من از بابا پرسیدم و بابا گفت ما به خیلی بزرگ‌تر از این‌هاش دسترسی داریم، ضمن اینکه من به هیچ فرزند شهیدی ذره‌ای اعتماد ندارم و چه بسا همین‌ها مستعدترین اشخاص برای جاسوسی‌ان، اون توییت هم پاک شده:))
ولی خب ما شاهد این هستیم که یه سری از اعزه خیلی جدی می‌آن رو این مسئله مانور می‌دن.

پ.ن: نمی‌گم همچین سلاحی رو داریم یا نداریم، می‌گم هیچ سندی براش نیست، چیزی که براش پشتوانه‌ و سندی نیست رو الکی نشخوار نکنید.
زندگی‌تون رو روی تخیل و توهم سوار نکنید.

📒 @Nottebookk
این وسط یه پرانتز باز کنم.
من اینجا شاید خیلی راحت حرف بزنم و این‌ها و این ممکنه باعث یه سری سوء تفاهم‌ها بشه.

بچه‌ها ما یه چیزی داریم به اسم محرم و نامحرم.
من در تلاشم که احترام نسبی رو برای همه‌ی انسان‌ها رعایت کنم، اما اگه حس کنم کسی داره تو همین ربات پاشو از گلیمش درازتر می‌کنه، زیادی خودمونی می‌شه، زیادی صمیمی می‌شه، بنامو بر این می‌ذارم که نامحرمه و اون احترامی که داشتم می‌ذاشتم کاملا تبدیل به یه چیز جدید می‌شه.

فلذا اگه جنس مخالف هستید، سعی کنید متعدد به آداب باشید، اگه نظری دارید، نکته‌ای دارید، در چهارچوب و در کمال ادب عنوانش کنید و به هیچ وجه من الوجوه هرکسی که هستید، پی‌ویم نیاید(چون هرازگاهی بعضی‌ها میان) چون یا نخونده پاک می‌کنم یا بد برخورد می‌کنم.

اینو باید اول می‌گفتم اما خب الان هم دیر نیست، گفتم بگم که خدایی نکرده از طرف حقیر دلخوری‌ای به وجود نیاد.

📒 @Nottebookk
اینکه شبا بعد سرکار میام حرم رو دوست دارم.
هیچ کار خاصی هم نمی‌کنم
فقط می‌شینم تو صحن.
ولی سبکم می‌کنه یکم.