- دفترچه📒-
480 subscribers
20 photos
17 links
چرک نویس، به قلمِ کمیل.

نوارکاست های بی‌کلام👇🏻
📼 @Cassetetape
صفحه گرام های با کلام👇🏻
📀 @Gramaphonerecord
پادکست ها👇🏻
🎙 @Podcast_komiter
واکمن👇🏻
📼 @Waalkmann
آلبوم عکس‌👇🏻
📙 @Albumeakss
Download Telegram
آینده‌مو بی‌تو ندیده می‌فروشم.
به این نقطه که می‌رسم تمام دنیام تیره و تار و تاریکه.

از اینکه یه جای پابلیک این حرفارو بزنم بدم می‌آد اما طی یک ماه گذشته خودم رو به حاشیه‌ی تنهاییِ مطلق بردم و راضی هم هستم و ترجیح می‌دم از اون حاشیه دیگه بیرون نیام.


صداهای توی سرم از همیشه بلندتره.
اشکم نمی‌آد و فقط قلبم تیر می‌کشه.
دلم می‌خواد یکی کنارم باشه و دلم نمی‌خواد هیچ‌کسی کنارم باشه.
هر لحظه آرزو و طلب مرگم و هر لحظه به چیزایی فکر می‌کنم که نباید.

من چند بار تو این منجلاب گیر کردم بیشترش هم به یه دلیل بوده و این از همه سخت‌تره و نمی‌دونم قراره چی‌کار کنم.

و راستش دیشب بدترین شب عمرم بود و فکرکنم ترکش دیشب مدت های زیادی قراره همراهم باشه. واقعا حقم نبود و واقعا هرکاری کردم که نشه هرکاری، از هیچ تلاشی دریغ نکردم، مسخره‌ترین و متوهمانه‌ترین منطق‌هارو پیش بردم اما نهایتا شکست خوردم.
شکستِ خیلی بد.
الان؟
نمی‌دونم...
یه نمی‌دونم بزرگ...
یه ناامیدیِ کاملم، ذره‌ای امید به هیچ چیزی ندارم و دلم می‌خواد فقط Off شم، لااقل برای یکی دوماه.

مع‌الاسف جایی قمار کردم که ناکافی و ناخواستنی بودم.

لقمه‌ی گنده‌تر از دهن تو دهنت گیر می‌کنه و خفه‌ت می‌کنه.

سال‌ها تلاش و جنگیدن بی‌نتیجه و عبث شد.

سلام بر سوزش‌ها و تیرکشیدن‌های قلبِ زیاد
سلام بر کابوس‌های بیشتر و نخوابیدن های بیشتر
سلام بر خیلی چیزها که مجبورم دوباره تنهایی تجربه‌شون کنم.

زندگی، ناز شست تو، این بارم تو بُردی و من شکست خوردم. تنها جنگی که ذره‌ای امید به پیروزی داشتم هم شکست خوردم.

پ.ن: این رسمش نبود، واقعا نبود:)

📒 @Nottebookk
از آدم‌هایی که چون تو کانالش عضوم تو کانالم عضوه/چون فالوش دارم فالوم داره، بدم می‌آد.

📒 @Nottebookk
زمان پرسه خاطرمه حدودای همون ۲ سال پیش، از همه جا لفت دادم. از عمد اون موقع رفتم ریسنتلی اکشنم رو چک کردم. خیلی از کسایی که فکر می‌کردم بهشون می‌شه گفت دوست، به محض اینکه از کانالشون لفت دادم از کانالم لفت دادن.

عجیب بود واقعا برام، اما خب، انسان‌ها همینن.

📒 @Nottebookk
واقعا خدا چه می‌چرخانه مارو.
قرار بود سال تحویل تنها باشم، ۱۳ به در همدان باشم، بعد برم مشهد و بعد جای دیگه که نمی‌گم کجا.
سال تحویل کنار خانواده بودم، ۱۳ به در تنها، مشهد احتمالا سرجاش باشه اما جای دیگه هم کنسل شد.
کلا تقدیر خدا تدبیرِ منو جوک فرض کرده:)

📒 @Nottebookk
بعضی رفقا استوری از غزه می‌ذارن که چقدر این روزا اوضاعش خرابه.
راستش این روزا بیشتر از هروقتی دلم می‌خواست اون‌جا زندگی می‌کردم.
شاید هدفی داشتم و امیدی.
این‌که به مرگ نزدیک باشی حس جالبیه که ماها خیلی کم تجربه‌ش می‌کنیم، دوست دارم اون نسخه‌ی نزدیک به مرگ خودم رو ببینم.
یه بار ماه رمضونِ پیارسال این تجربه رو کمی داشتم. حس جالبی بود.

📒 @Nottebookk
- دفترچه📒-
الحمدلله علی‌اکبر هم پس از تلاش‌های بسیار به وصال معشوق رسید. نوشش.
یکی دیگه از دوستان قدیمی و دور هم مزدوج شد دیشب، نوشش.
- دفترچه📒-
یکی دیگه از دوستان قدیمی و دور هم مزدوج شد دیشب، نوشش.
الان عبدالمطلب می‌آد می‌گه ایشالا قسمت خودت.
پیرمرد پر حاشیه لج کرده باهام:))
به طرز عجیبی ویار بستنی کردم.
به معنای واقعی کلمه ویار.
بستنی شکلاتیِ زیاد. به حدی که سیر شم.
اما خب موجودیِ کارتم می‌گه خفه شو.

📒 @Nottebookk
- دفترچه📒- pinned «دوستانِ جدیدالورود، خوش‌آمدید، این‌جا همه چیز مودیه، عین خودم. با یزدی‌ها خصومت شخصی داریم. با انسان‌ها خصومت شخصی داریم. با خیلی‌ها خصومت شخصی داریم. یه دوست لر داریم که هرازگاهی باهاش به مشاجره می‌پردازیم بهش اهمیت ندید. اگه نظری داشتید از طریق ربات درج…»
پاشدم، اون کاستایی که اون روز خریده بودم، یکی از مایکل جکسوناشو گذاشتم، شیشه‌ی گلامو خالی کردم، شیشه هاشونو شستم ترتمیز، آب جدید تصفیه شده ریختم تو شیشه ها، جای بعضی گلارو تغییر دادم که احیا بشن، آب اسپری کردم براشون، لباسارو شستم، خونه رو مرتب کردم و یه جارو زدم، ظرفای دیشب رو شستم.
قربون گلام برم، گلای قشنگم.🌱🫀
چند وقت بود بابایی حواسش بهشون نبود ناراحت و پژمرده حال بودن.

امروز خانواده بعد از دو هفته نبودن برمی‌گردن، خوش‌بختانه همه جارو از قبل ترتمیز و مرتب کرده بودم و نیاز به زحمت دوباره نبود.

یک ناهاری بزنیم بر بدن و بریم یم و مثل اسب کار کنیم تا آخر شب.

#روزمره

📒 @Nottebookk
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
- آلبوم عکس📙 -
Video message
واقعا اتاقمو نداشتم چی‌کار می‌کردم؟
مع‌الاسف همه‌ی شهرستانی‌ها دارن برمی‌گردن قم و قم هم شلوغ شده.
البته قبلشم شلوغ بود چون یه سری شهرستانیِ دیگه اومده بودن قم.

📒 @Nottebookk
جهت حفظ انرژیِ مردانه‌م رفتم بنزین زدم به موتور.
واقعا نمی‌دونم چرا اما بنزین زدن سطح تستسترون آدمو می‌بره بالا.

📒 @Nottebookk
- واکمن🎙-
Voice message
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعد من این‌جوری بودم که وا.
پیر شدم، پیرِ تو.
واقعا حاضرم هرچی دارم بدم، همه چیز برگرده به دوسال و نیم پیش، با همین ذهنیت و با همین فکرای الان همه چیز برگرده به دو سال و نیم پیش.
فقط برگرده و این کابوس لعنتی تموم بشه...