- دفترچه📒-
481 subscribers
20 photos
17 links
چرک نویس، به قلمِ کمیل.

نوارکاست های بی‌کلام👇🏻
📼 @Cassetetape
صفحه گرام های با کلام👇🏻
📀 @Gramaphonerecord
پادکست ها👇🏻
🎙 @Podcast_komiter
واکمن👇🏻
📼 @Waalkmann
آلبوم عکس‌👇🏻
📙 @Albumeakss
Download Telegram
امروز روز جمهوری اسلامی ایرانه؟
پس به کسایی که اسمشون جمهوری اسلامی ایرانه جایزه بدید هرهرهر.

📒 @Nottebookk
این کاغذی که دست آقاست پشتش یه چیزی نوشته، الان یکی عکس می‌گیره برعکسش می‌کنن می‌فهمن همون کاغذیه که آقا اسم قالیبافو روش نوشته بود.

📒 @Nottebookk
آقا یه دیس سنگین به آمریکا داد.
منتظر دیس‌بک آمریکا هستیم.

📒 @Nottebookk
یه قیافه‌هایی رو آدم اینجا تو مصلی می‌بینه که تو خیابون ببینی‌شون حس می‌کنی همین الان از پارتی برگشته.
واقعا آقا آقای گناهکارا هم هست.

📒 @Nottebookk
فکرمی‌کردم فقط آقای ما اولیاءالله باشه.

📒 @Nottebookk
از هر ۱۰ نفر ۲ نفر کت شلوار لبنانی پوشیدن ۳ نفر هم لباس ۳۱۳.
ما انقدر اطلاعاتی و لبنانی تو ایران داریم؟

📒 @Nottebookk
این تکبیرهای بین سخنرانی حکمِ همون رررررر حلال اولسون خودمونو داره.

📒 @Nottebookk
جمهوری اسلامی مارو یه ۳۰ سال با ای لشکر صاحب‌ زمان آماده باش با صدای آهنگران زخم کرد، تازه داشت اونو یادشون می‌رفت که حسین طاهری تصمیم گرفت رمیکسشو بخونه.

📒 @Nottebookk
داربستای مصلی شده مثل مونوریل قم، دیگه بخشی از دکوره.

📒 @Nottebookk
یکی داشت گزارش می‌گفت
سوالش این بود
سال ۱۴۰۳ رو تو یه کلمه توصیف کنید.
اصلا کلمه‌های خوبی به ذهنم نمی‌رسه.

📒 @Nottebookk
خب اولین عیدیِ عید فطرم رو گرفتم، با تشکر از پروردگار که همیشه در آستینش یه چیزی برای من کنار گذاشته که چیده بشه تو حالم.😭😂🙏🏻

برای یه پرونده‌ای که به دروغ برام بسته شده و کار به دادگاه کشیده شده
دوتا شاهد لازم داشتم تا ثابت کنم شاکی بهم تهمت زده.
دوتا شاهدم یکی‌شون پیرمرده و الان متوجه شدم کمر درد شدید گرفته مدت هاست و باید عمل بشه
اون یکی هم مدت هاست مغازه‌شو جمع کرده و خبری ازش نیست.😂🤣🤣🤣


📒 @Nottebookk
با میثم اومدیم یه جا غذا بخوریم.
اول ناصرعبداللهی داشت پخش می‌شد
بعد حسن شماعی‌زاده
بعد تتلو
الان ابی داره می‌خونه:))
واقعا غیرقابل پیش‌بینیه.

#روزمره
📒 @Nottebookk
کثافتا در مجامع عمومی همو بغل نکنید.
اه.
- چیزی که بیشتر از همه منو نگران می‌کنه فرانک، اینه که انقدر ته چاه موندی که داری به اون‌جا عادت می‌کنی.

+ آره، شاید باید همون‌جا بمونم.

#دیالوگ
📒 @Nottebookk
راستش دارم به بستنِ کامنت‌ها فکر می‌کنم.
ولو شده به طور موقت.
آدما به خودشون اجازه می‌دن هر جوری دوست دارن حرف بزنن، انتظار جواب دادن دارن، تواناییم برای ارتباط برقرار کردن از هرشکلش هر دفعه داره کم و کم‌تر می‌شه.
نمی‌دونم
دارم بلند فکر می‌کنم، احتمال اینکه ببندمش هست.


بستمش؛
آخرین‌باری که سیزده به‌در کنار خانواده بودم رو واقعا یادم نمی‌آد.

چند سال پیش یادمه برای اینکه این روز رو کنار خانواده باشم با صاحب‌کارم دعوام شد و از کار اخراج شدم اما باز هم نشد که کنار خانواده باشم.
چند سال خیلی تلاش کردم که این یه روز رو فقط کنار خانواده باشم، نشد.
امسال همه‌ چیز تقریبا جور بود اما دیگه من ذوقشو نداشتم، دیگه کور شد.
تصمیم گرفتم بی‌خیال شم و نرم و همون تنها بگذرونم.

تو همین فکرکردنا برای اینکه برم یا نرم بودم که کار اجباری خورد و همون موندنی شدم.


آره، قطعا اینو هزاران بار شنیدید به روش‌های مختلف که وقتی ذوقش بره دیگه فایده نداره، وقتی فرصتش بگذره دیگه فایده نداره، می‌خواستم منم یه تجربه‌ی شخصی رو باهاتون به اشتراک بذارم.

مراقب باشید ذوقش نره، مراقب باشید فرصتتون از دست نره، یهو دیر می‌شه، برای خیلی چیزایی که فکرشو نمی‌کنید.

📒 @Nottebookk
می‌گفت، ماهی به وقت مردن بوی دریا می‌داد.
گفتم، پوست پرتقال خشک شده بوی پرتقال می‌ده.
انگار هرکسی بعد از مرگ بوی وطن می‌ده.
من؟ قطعا بوی تورو می‌دم.

بوی گل‌نرگس، آزارو و رز سفید.

📒 @Nottebookk
حس می‌کنم کل عمرم به انتظار و دل‌تنگی گذشته‌.

📒 @Nottebookk
الان خیلی «خدایا بسه دیگه، باو خسته شدیم» هستم.

📒 @Nottebookk
تقریبا تو هرچیزی که می‌نویسم یه التماس و خواهشی مستتره.

📒 @Nottebookk
یه علفی چیزی هم به جای من گره بزنید.