.
دلم میخواد برا مولا چیزی بنویسم
ولی نوشتنم نمیآد.
یه خروار ایده داشتم برای امروز
از ویس، متن، موزیک و ...
ولی خب
امان از روزگار.
دعام کنید و از این چیزا، عیدتون مبارک.
📒 @Nottebookk
دلم میخواد برا مولا چیزی بنویسم
ولی نوشتنم نمیآد.
یه خروار ایده داشتم برای امروز
از ویس، متن، موزیک و ...
ولی خب
امان از روزگار.
دعام کنید و از این چیزا، عیدتون مبارک.
📒 @Nottebookk
اعتکاف.
من اطلاعات علمی و دینیِ خاص و زیادی در زمینهی اعتکاف ندارم و مطالبی که تو این پست قراره بنویسم نظرِ شخصی و سلیقهی شخصیه که حس میکنم درسته و نقدی به اعتکافها در سراسر ایرانه.
فکرمیکنم این ششمین باریه که معتکف میشم و رفقا و خانوادهمون هم تو مساجد مختلف تو شهرهای مختلف معتکف بودن و شدن و از اوناهم نظرسنجی کردم و این حرفها نتیجهی این مکالماته.
اعتکاف به عقیدهی من فضایی برای خلوت و انس بنده با خداست، یک فضای اختیاری، خود اعتکاف به تنهایی موضوعیت داره، یعنی شما بری اعتکاف و هیچ کاری نکنی، صرفا محرمات رو انجام ندی، واجبات رو انجام بدی خودش ثوابه، خودش اتفاقه، خودش جریانه.
اعتکاف حداقل در حال حاضر قراره بستری باشه که شما با مسجد آشتی کنی و دوباره بتونی برگردی به مسجد، تجربهی شخصیِ خود من و البته خیلی از اطرافیانم اینه که از مسجد زده شدیم، یادمه نوجوون که بودم زیاد مسجد میرفتم و رفتارِ زننده و تندِ هیئت امنا با ما نوجوونها باعث شد کلا از مسجد و مسجدی زده شدم و دیگه از اون دوران جز برای اعتکاف پا به مسجد نذاشتم.
اعتکاف میتونه یه خاطرهی خوب و به یاد موندنی باشه، میتونه باعث رشد و آرامش و آشتی با مسجد بشه، میتونه باعث شه بدتر بشه همه چیز.
حالا وضعیت اعتکافها الان به فاجعهترین شکل ممکنه به نظرم.
مثلا؟
۱. نماز جماعت های طولانی، مسئولین مساجد باید در نظر داشته باشن که بخشی از معتکفین رو نوجوونهای کم حوصله و بعضا زده شده از دین و پیرمردهای پادرد دار و کمردرد دار تشکیل داده، شما باید امام جماعتی رو انتخاب کنی که نماز رو خیلی کش نده و روزهدار رو اذیت نکنه، مثلا تو قنوتش دیگه دعای فرج نخونه، یه ذره باید شل بگیری و از بعضی مستحبات بزنی. به چشم دیدم افرادی که بخاطر طولانی بودنِ نمازجماعت کلا رها کردن نمازجماعت رو.
۲. غذای بیکیفیت، تقریبا اکثر اعتکافهای علیالخصوص مکانهای انقلابی غذاهای شدیدا بیکیفیتی رو به معتکفین میدم، حجم غذا کافی نیست، کیفیت غذا بده، توزیع غذا بده.
۳. بلندگوی دائما روشن، این مورد به نظرم از دوتای بالایی مهمتر و همهگیرتره، تقریبا هرجا اعتکاف برید، این مورد رو مشاهده میکنید، مسجد برای پر کردن کنداکتور و گزارش تهیه کردن برنامههای فرهنگی رو پشت بلندگو اجرا میکنه اونم نه یکی نه دوتا نه سهتا، مغز مخاطب رو سرویس میکنه که چهارتا عکس و فیلم تهیه کنه و اکثر معتکفین هم توجهی به برنامهها ندارن و فقط دارن اذیت میشن.
۴. ممنوعیت گوشی و اقلام مانندش، اینکه یه نفر خودش تصمیم بگیره تلفن همراه با خودش نیاره و ذهنش رو مشغول نکنه به خودش مربوطه اما همین ممنوع کردنِ گوشی به طور اجباری خیلی جاها باعث شده افرادی کلا سمت اعتکاف نرن.
این اقدامات مجموعا درکنارهم باعث شدن اعتکافها رونقِ لازم رو نداشته باشه و نتیجه؟ بودجههای کیلویی برای برنامهسازی و دعوتِ مردم به اعتکاف:))
۵. هزینهی زیاد، من دیدم بعضی مساجد واقعا هزینهی زیادی رو برای سه شب دریافت میکنن، اگه مساجد بودجه نداشتن میشد حق داد اما مساجد بابت همین اعتکاف برگزار کردن هم بودجه دریافت میکنن، مسجد هزارتا راه درآمدزایی داره، شما به عنوان یک مکان فرهنگی موظف به جذبی و برای این جذب باید پول خرج کنی نه که یه هزینه هم دریافت کنی:))
حالا این پست انتقاد بود، پستِ بعدی پیشنهاده.
📒 @Nottebookk
من اطلاعات علمی و دینیِ خاص و زیادی در زمینهی اعتکاف ندارم و مطالبی که تو این پست قراره بنویسم نظرِ شخصی و سلیقهی شخصیه که حس میکنم درسته و نقدی به اعتکافها در سراسر ایرانه.
فکرمیکنم این ششمین باریه که معتکف میشم و رفقا و خانوادهمون هم تو مساجد مختلف تو شهرهای مختلف معتکف بودن و شدن و از اوناهم نظرسنجی کردم و این حرفها نتیجهی این مکالماته.
اعتکاف به عقیدهی من فضایی برای خلوت و انس بنده با خداست، یک فضای اختیاری، خود اعتکاف به تنهایی موضوعیت داره، یعنی شما بری اعتکاف و هیچ کاری نکنی، صرفا محرمات رو انجام ندی، واجبات رو انجام بدی خودش ثوابه، خودش اتفاقه، خودش جریانه.
اعتکاف حداقل در حال حاضر قراره بستری باشه که شما با مسجد آشتی کنی و دوباره بتونی برگردی به مسجد، تجربهی شخصیِ خود من و البته خیلی از اطرافیانم اینه که از مسجد زده شدیم، یادمه نوجوون که بودم زیاد مسجد میرفتم و رفتارِ زننده و تندِ هیئت امنا با ما نوجوونها باعث شد کلا از مسجد و مسجدی زده شدم و دیگه از اون دوران جز برای اعتکاف پا به مسجد نذاشتم.
اعتکاف میتونه یه خاطرهی خوب و به یاد موندنی باشه، میتونه باعث رشد و آرامش و آشتی با مسجد بشه، میتونه باعث شه بدتر بشه همه چیز.
حالا وضعیت اعتکافها الان به فاجعهترین شکل ممکنه به نظرم.
مثلا؟
۱. نماز جماعت های طولانی، مسئولین مساجد باید در نظر داشته باشن که بخشی از معتکفین رو نوجوونهای کم حوصله و بعضا زده شده از دین و پیرمردهای پادرد دار و کمردرد دار تشکیل داده، شما باید امام جماعتی رو انتخاب کنی که نماز رو خیلی کش نده و روزهدار رو اذیت نکنه، مثلا تو قنوتش دیگه دعای فرج نخونه، یه ذره باید شل بگیری و از بعضی مستحبات بزنی. به چشم دیدم افرادی که بخاطر طولانی بودنِ نمازجماعت کلا رها کردن نمازجماعت رو.
۲. غذای بیکیفیت، تقریبا اکثر اعتکافهای علیالخصوص مکانهای انقلابی غذاهای شدیدا بیکیفیتی رو به معتکفین میدم، حجم غذا کافی نیست، کیفیت غذا بده، توزیع غذا بده.
۳. بلندگوی دائما روشن، این مورد به نظرم از دوتای بالایی مهمتر و همهگیرتره، تقریبا هرجا اعتکاف برید، این مورد رو مشاهده میکنید، مسجد برای پر کردن کنداکتور و گزارش تهیه کردن برنامههای فرهنگی رو پشت بلندگو اجرا میکنه اونم نه یکی نه دوتا نه سهتا، مغز مخاطب رو سرویس میکنه که چهارتا عکس و فیلم تهیه کنه و اکثر معتکفین هم توجهی به برنامهها ندارن و فقط دارن اذیت میشن.
۴. ممنوعیت گوشی و اقلام مانندش، اینکه یه نفر خودش تصمیم بگیره تلفن همراه با خودش نیاره و ذهنش رو مشغول نکنه به خودش مربوطه اما همین ممنوع کردنِ گوشی به طور اجباری خیلی جاها باعث شده افرادی کلا سمت اعتکاف نرن.
این اقدامات مجموعا درکنارهم باعث شدن اعتکافها رونقِ لازم رو نداشته باشه و نتیجه؟ بودجههای کیلویی برای برنامهسازی و دعوتِ مردم به اعتکاف:))
۵. هزینهی زیاد، من دیدم بعضی مساجد واقعا هزینهی زیادی رو برای سه شب دریافت میکنن، اگه مساجد بودجه نداشتن میشد حق داد اما مساجد بابت همین اعتکاف برگزار کردن هم بودجه دریافت میکنن، مسجد هزارتا راه درآمدزایی داره، شما به عنوان یک مکان فرهنگی موظف به جذبی و برای این جذب باید پول خرج کنی نه که یه هزینه هم دریافت کنی:))
حالا این پست انتقاد بود، پستِ بعدی پیشنهاده.
📒 @Nottebookk
- دفترچه📒-
اعتکاف. من اطلاعات علمی و دینیِ خاص و زیادی در زمینهی اعتکاف ندارم و مطالبی که تو این پست قراره بنویسم نظرِ شخصی و سلیقهی شخصیه که حس میکنم درسته و نقدی به اعتکافها در سراسر ایرانه. فکرمیکنم این ششمین باریه که معتکف میشم و رفقا و خانوادهمون هم تو…
اعتکاف.۲
خوشترین اعتکافم، مربوط به مسجدجامعِ قم بود.
علاوه بر ساختمون بسیار باصفا و قدیمیِ اون مسجد و حیاطدار بودنش، مسجد دوبخش بود، یه بخش مخصوص برگزاریِ مراسمات دستهجمعی، یه بخش مخصوص خلوت، استراحت، میل کردنِ سحری و افطاری.
هرکی دوست داشت میرفت مراسمات رو شرکت میکرد، اگر هم شرکت نمیکردی مطلقا صداش مزاحم نبود، پذیرایی با کیفیت، پریز های زیاد برای شارژ موبایل، بدون تحت فشار قرار دادنِ کسی. حتی خاطرمه رفقای ما چون کارشون رسانه بود، بعضا با لپتاپ و دوربین اومده بودن، همون جا از دل همون اعتکاف یه تشکل فرهنگی شکل گرفت که کارهای خفن زیادی هم انجام داد.
اون اعتکاف بهترین تجربهی من بود.
تو حیاط گعدهی فرهنگی میگرفتیم، تو قسمت خلوت یه عده مشغول نمازشب خوندن و مناجات بودن، قسمت مراسمات هم روزی ۴ ۵ ساعت مراسم و هیئت داشت و هرکی میخواست شرکت میکرد.
حالا پیشنهاد؟
تا همینجا بخشِ زیادی از پیشنهاد مشخص شد، شما میتونید با همین ترفندِ تفکیک فضاها این مسئله رو مدیریت کنی، اکثرمساجد هم این امکان رو دارن.
اما
در بدترین حالت میگیم شما این امکان رو نداری، مراسمات رو بدون بلندگو برگزار کن، مراسمات رو محفلی کن، گعدهای کن، عناصر فرهنگی تعیین کن آموزش بده توجیه کن و بفرست بین افراد مراسمات گعدهای برگزار کنن، سخنرانی، مناجاتخوانی و ...
این شکل کار به مراتب بهتر و جذبکنندهتر از اونه.
پ.ن: حالا از فاجعه بودنِ مسجدجمکران که هرسال معتکف میشیم توش صحبت نمیکنم و مسئله رو شخصی نمیکنم:))
📒 @Nottebookk
خوشترین اعتکافم، مربوط به مسجدجامعِ قم بود.
علاوه بر ساختمون بسیار باصفا و قدیمیِ اون مسجد و حیاطدار بودنش، مسجد دوبخش بود، یه بخش مخصوص برگزاریِ مراسمات دستهجمعی، یه بخش مخصوص خلوت، استراحت، میل کردنِ سحری و افطاری.
هرکی دوست داشت میرفت مراسمات رو شرکت میکرد، اگر هم شرکت نمیکردی مطلقا صداش مزاحم نبود، پذیرایی با کیفیت، پریز های زیاد برای شارژ موبایل، بدون تحت فشار قرار دادنِ کسی. حتی خاطرمه رفقای ما چون کارشون رسانه بود، بعضا با لپتاپ و دوربین اومده بودن، همون جا از دل همون اعتکاف یه تشکل فرهنگی شکل گرفت که کارهای خفن زیادی هم انجام داد.
اون اعتکاف بهترین تجربهی من بود.
تو حیاط گعدهی فرهنگی میگرفتیم، تو قسمت خلوت یه عده مشغول نمازشب خوندن و مناجات بودن، قسمت مراسمات هم روزی ۴ ۵ ساعت مراسم و هیئت داشت و هرکی میخواست شرکت میکرد.
حالا پیشنهاد؟
تا همینجا بخشِ زیادی از پیشنهاد مشخص شد، شما میتونید با همین ترفندِ تفکیک فضاها این مسئله رو مدیریت کنی، اکثرمساجد هم این امکان رو دارن.
اما
در بدترین حالت میگیم شما این امکان رو نداری، مراسمات رو بدون بلندگو برگزار کن، مراسمات رو محفلی کن، گعدهای کن، عناصر فرهنگی تعیین کن آموزش بده توجیه کن و بفرست بین افراد مراسمات گعدهای برگزار کنن، سخنرانی، مناجاتخوانی و ...
این شکل کار به مراتب بهتر و جذبکنندهتر از اونه.
پ.ن: حالا از فاجعه بودنِ مسجدجمکران که هرسال معتکف میشیم توش صحبت نمیکنم و مسئله رو شخصی نمیکنم:))
📒 @Nottebookk
واقعا من آدمِ مناسبی برای سه روز تو اجتماع بودن نیستم، حداقل الان دیگه اصلا نیستم. اینو امروز خوب فهمیدم.
📒 @Nottebookk
📒 @Nottebookk
.
بهش گفتم درد نداری؟
گفت درد جزوی از من شده و باهاش رفیق شدم، گفت و خندید.
اون روز نفهمیدم چی گفت ولی الان که درد داره میشه جزوی از من دارم میفهمم.
منتها هنوز با خنده نمیگمش
هنوز تازهست، هنوز عجیبه...
📒 @Nottebookk
بهش گفتم درد نداری؟
گفت درد جزوی از من شده و باهاش رفیق شدم، گفت و خندید.
اون روز نفهمیدم چی گفت ولی الان که درد داره میشه جزوی از من دارم میفهمم.
منتها هنوز با خنده نمیگمش
هنوز تازهست، هنوز عجیبه...
📒 @Nottebookk
فکرکنم اول دبیرستان بودم، زمان امتحانات بود و بابام داشت منطقی سعی میکرد قانعم کنه برای اینکه تو امتحانا نتیجهی خوبی بگیرم باید گوشی و لپتاپ رو مدتی کنار بذارم و اصلا سمتش نرم.
من خیلی وابستهی گوشی بودم و هر کلمهای که از دهنش بیرون میاومد انگار یه تیر توی قلبم بود.
یادمه انقدر درد داشت برام که هر نفسی که میکشیدم درد میکشیدم و هر لحظه برام درد بود، گریه میکردم و درد میکشیدم.
راستش یادم نیست آخر موفق شد و انجام شد یا نه، نتیجهی امتحانا اصلا چیشد، اما اون درد رو خوب یادمه.
درد واژهی عجیبی شده این روزا برام. رفیق شده باهام.
هر لحظه «بودن» برام درده، هر لحظه که هستم دارم درد میکشم، هر نفسی که میکشم درده، هر حرفی که مینویسم درده، هر حرفی که میزنم درده، تو زندانِ درد اسیر شدم و نمیدونم به کجا چنگ بزنم.
نمیدونم تاحالا نزدیک بوده غرق شید یا نه، فکرکنم دوم یا سوم راهنمایی بودم که تازه داشتم کلاس شنا میرفتم همون جلسهی دوم استاد گفت باید بریم عمیق برای تمرین شیرجهی سوزنی، رفتیم اما پام به کف نرسید، عینک نداشتم و تو آب معلق شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم، از استرس نفسم کم و کمتر شد و آب داشت میرفت تو حلقم و فقط چنگ میزدم به همهجا تا یه راه نجاتی پیدا کنم، دستم خورد به حلقهی نجات که استاد برام فرستاده بود، حلقه رو گرفتم و منو کشید بیرون، اون لحظه که اکسیژن وارد ریههام شد رو خوب یادمه، سرفه کردم وبالا آوردم وراه نفسم باز شد، الان دقیقا همونم، همون شنانابلدِ تو قسمت عمیق که پاش به کف زمین نرسیده و هیچ کاری جز دست و پا زدن نمیتونه بکنه و منتظرِ یه راه نجاته برای نفس کشیدن...
📒 @Nottebookk
من خیلی وابستهی گوشی بودم و هر کلمهای که از دهنش بیرون میاومد انگار یه تیر توی قلبم بود.
یادمه انقدر درد داشت برام که هر نفسی که میکشیدم درد میکشیدم و هر لحظه برام درد بود، گریه میکردم و درد میکشیدم.
راستش یادم نیست آخر موفق شد و انجام شد یا نه، نتیجهی امتحانا اصلا چیشد، اما اون درد رو خوب یادمه.
درد واژهی عجیبی شده این روزا برام. رفیق شده باهام.
هر لحظه «بودن» برام درده، هر لحظه که هستم دارم درد میکشم، هر نفسی که میکشم درده، هر حرفی که مینویسم درده، هر حرفی که میزنم درده، تو زندانِ درد اسیر شدم و نمیدونم به کجا چنگ بزنم.
نمیدونم تاحالا نزدیک بوده غرق شید یا نه، فکرکنم دوم یا سوم راهنمایی بودم که تازه داشتم کلاس شنا میرفتم همون جلسهی دوم استاد گفت باید بریم عمیق برای تمرین شیرجهی سوزنی، رفتیم اما پام به کف نرسید، عینک نداشتم و تو آب معلق شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم، از استرس نفسم کم و کمتر شد و آب داشت میرفت تو حلقم و فقط چنگ میزدم به همهجا تا یه راه نجاتی پیدا کنم، دستم خورد به حلقهی نجات که استاد برام فرستاده بود، حلقه رو گرفتم و منو کشید بیرون، اون لحظه که اکسیژن وارد ریههام شد رو خوب یادمه، سرفه کردم و
📒 @Nottebookk
.
درست اون لحظهای که فکرشو نمیکنی، اون اتفاق خوبه برات میافته
درست اون لحظهای که فکرشو نمیکنی اون اتفاق بده برات میافته.
📒 @Nottebookk
درست اون لحظهای که فکرشو نمیکنی، اون اتفاق خوبه برات میافته
درست اون لحظهای که فکرشو نمیکنی اون اتفاق بده برات میافته.
📒 @Nottebookk
کمیل تو کانالش گاهی بازیِ ایکساو میذاره و امشب منم بهش پیوستم و بازی کردیم، داشتم به این فکر میکردم که چقدر این بازی ناجوانمردانهست، رسما اگه شما نفرِ اول باشی و مهره رو وسط بذاری برندهای و هیچ راهی برای پیروزیِ طرفِ مقابل وجود نداره.
بعد دیدم زندگی هم همینه، یه جاهایی خیلی ناجوانمردانه شکست میخوری و هیچ کاری هم از دستت بر نمیآد و فقط باید تماشا کنی شکست خوردنتو، تقلا نکنی و بپذیریش چون مهرهی خدا وسطِ بازیِ ایکساو گذاشته شده و هرچقدر سعی کنی سه تار وتکمیل کنی، نمیذاره.
چرا؟
منم نمیدونم، دارم سعی میکنم بفهمم، اما حداقلش میفهمم که چارهای جز پذیرشش نیست.
📒 @Nottebookk
بعد دیدم زندگی هم همینه، یه جاهایی خیلی ناجوانمردانه شکست میخوری و هیچ کاری هم از دستت بر نمیآد و فقط باید تماشا کنی شکست خوردنتو، تقلا نکنی و بپذیریش چون مهرهی خدا وسطِ بازیِ ایکساو گذاشته شده و هرچقدر سعی کنی سه تار وتکمیل کنی، نمیذاره.
چرا؟
منم نمیدونم، دارم سعی میکنم بفهمم، اما حداقلش میفهمم که چارهای جز پذیرشش نیست.
📒 @Nottebookk
.
موتور بنزین نداره، خودم خستهم، ملولم، چای ندارم، لواشک ندارم، دلم تنگه، نَسَخَم، پول ندارم، کلی کار دارم، بخاری رو خاموش میکنم سرده، روشن میکنم گرمه، اون تیکه نخِ اضافیِ تو لباس اذیتم میکنه، صدای موتورِ یخچال بلنده، نورِ بنفشِ اون اتاق مزاحمه، موز خوردن تو گوشم صدای خیار خوردن میده
دلم تنگه
دلم تنگه
دلم تنگه
و...
ولش کن، شب بخیر.
📒 @Nottebookk
موتور بنزین نداره، خودم خستهم، ملولم، چای ندارم، لواشک ندارم، دلم تنگه، نَسَخَم، پول ندارم، کلی کار دارم، بخاری رو خاموش میکنم سرده، روشن میکنم گرمه، اون تیکه نخِ اضافیِ تو لباس اذیتم میکنه، صدای موتورِ یخچال بلنده، نورِ بنفشِ اون اتاق مزاحمه، موز خوردن تو گوشم صدای خیار خوردن میده
دلم تنگه
دلم تنگه
دلم تنگه
و...
ولش کن، شب بخیر.
📒 @Nottebookk
کم پیش میآد از آدمهای مشهور(سلبریتی)خوشم بیاد.
یکی از مریضیهایی که جدیدا فهمیدم دارمش اینه که بیش از حد به آدمها دقت میکنم، حرکاتشون رو تو ذهنم ذخیره میکنم و یه پوشه براشون درست میکنم و دادههاشونو تو ذهنم دستهبندی میکنم، نمیدونم چه مَرَضیه ولی حال میده:)
و من معمولا از آدمهایی که خیلی خودشونن خیلی لذت میبرم از ریز رفتارها و ریاکشنهاشون لذت میبرم.
چند شب پیش تو یه مکالمه داشتم به دوستی میگفتم که من اهلِ دیدنِ این سریالها و رئالتیشوهای ایرانی نیستم خیلی(فازِ باکلاسی نیست واقعا معتقدم اکثرشون مزخرفن و واقعا هم هستن)جوکر رو به اصرار اطرافیان چند قسمت دیدم و برام جذابیتی نداشت و دیگه هم پیگیری نکردم، جذابیتی نداشت جز یه جا، اون جا که دیدم این پسر وقتی خندهش گرفت با دهن گشاد زد زیر خنده و جلوی خودشو نگرفت، خوشم اومد از این کارش(با این حرکت واقعا خندیدم).
البته بازیگرِ خوبی هم هست.
اخیرا یه ویدیو ازش وایرال شده بود که از تو اون ویدیو فهمیدم عاشق یه نفره به اسم نبات و هی تکرار میکنه او قندِ روزهای تلخِ من است، خوشم اومد از این کارش.
اخیراتر یه ویدیوی دیگه ازش دیدم که گفت ۱۳ عددِ نحسی نیست، ۱۳ عشقه، ۱۳ رجب تولد مولاست، خیلی بیشتر از قبل ازش خوشم اومد.
دیگه این سد رو شکستم رفتم پیجش رو سرک کشیدم و هایلایتِ نبات رو دیدم، بعضی پستاشو دیدم و حقیقتا موهام! فکر کن تو اون جایگاه باشی ولی بدون توجه به احدی برای معشوق از دست رفته بنویسی و برات مهم نباشه، توی عشقت انقدر پافشاری کنی و انقدر قشنگ شی.
آدمای واقعی خیلی قشنگن، آدمای عاشق خیلی قشنگتر، آدمای واقعی و عاشق قشنگترتر.
خلاصه که درست گفتی برادر
او قند روز های تلخ من است.
📒 @Nottebookk
یکی از مریضیهایی که جدیدا فهمیدم دارمش اینه که بیش از حد به آدمها دقت میکنم، حرکاتشون رو تو ذهنم ذخیره میکنم و یه پوشه براشون درست میکنم و دادههاشونو تو ذهنم دستهبندی میکنم، نمیدونم چه مَرَضیه ولی حال میده:)
و من معمولا از آدمهایی که خیلی خودشونن خیلی لذت میبرم از ریز رفتارها و ریاکشنهاشون لذت میبرم.
چند شب پیش تو یه مکالمه داشتم به دوستی میگفتم که من اهلِ دیدنِ این سریالها و رئالتیشوهای ایرانی نیستم خیلی(فازِ باکلاسی نیست واقعا معتقدم اکثرشون مزخرفن و واقعا هم هستن)جوکر رو به اصرار اطرافیان چند قسمت دیدم و برام جذابیتی نداشت و دیگه هم پیگیری نکردم، جذابیتی نداشت جز یه جا، اون جا که دیدم این پسر وقتی خندهش گرفت با دهن گشاد زد زیر خنده و جلوی خودشو نگرفت، خوشم اومد از این کارش(با این حرکت واقعا خندیدم).
البته بازیگرِ خوبی هم هست.
اخیرا یه ویدیو ازش وایرال شده بود که از تو اون ویدیو فهمیدم عاشق یه نفره به اسم نبات و هی تکرار میکنه او قندِ روزهای تلخِ من است، خوشم اومد از این کارش.
اخیراتر یه ویدیوی دیگه ازش دیدم که گفت ۱۳ عددِ نحسی نیست، ۱۳ عشقه، ۱۳ رجب تولد مولاست، خیلی بیشتر از قبل ازش خوشم اومد.
دیگه این سد رو شکستم رفتم پیجش رو سرک کشیدم و هایلایتِ نبات رو دیدم، بعضی پستاشو دیدم و حقیقتا موهام! فکر کن تو اون جایگاه باشی ولی بدون توجه به احدی برای معشوق از دست رفته بنویسی و برات مهم نباشه، توی عشقت انقدر پافشاری کنی و انقدر قشنگ شی.
آدمای واقعی خیلی قشنگن، آدمای عاشق خیلی قشنگتر، آدمای واقعی و عاشق قشنگترتر.
خلاصه که درست گفتی برادر
او قند روز های تلخ من است.
📒 @Nottebookk
هوش مصنوعی
یکی از بامزه بودنهای آدمها(تو این پست به خصوص ایرانیها و به خصوصتر مذهبیها و انقلابیها مد نظرمه) اینه که هرچیزی تو حوزهی تکنولوژی رخ میده اول کامل تکذیبش میکنن، بعد با اولین سخنرانیِ یه عنصر مذهبی در تأیید اون تکنولوژی یهو میبینی شد نقلِ زبانها، هرکسی هرچیزی میگه یهدونه از اون کلمه رو داره استفاده میکنه، ایرادش کجاست؟ میخوام همینو بگم.
اولین ایرادش اینه که یه سری شیادِ متخصصنما شکل میگیرن و مردم عادی رو گول میزنن، چند وقت پیش دوستی میگفت میخوایم فلان شخص که استاد هوش مصنوعیه رو دعوت کنیم، یه دوست دیگهای میگفت میخوام فلان کلاس هوش مصنوعی رو شرکت کنم با یه قیمتِ واقعا بالا، سوال کردم که هوش مصنوعی دقیقا چند وقته اومده که استادش هم اومد بیرون؟:))
بعد که بررسی کردم دقیقا چی میگن دیدم ۹۵ درصدشون یه چیزای بدیهی+تکرار حرفهای رهبری و چهارتا چیز پیشپا افتاده رو آموزش میدن. در بهترین حالت اینا میتونن کارگاههای انتقال تجربه برای مشاغلِ تخصصی برگزار کنن.
دومین ایرادش چیزیه که جدیدا خیلی میبینیم، افکار متوهم و جاهل همیشه دنبال زیر بغل مار و نماد و سمبل و کد از روی نادانی دیگه هرچیزی رو به هوش مصنوعی ربط میدن، با چه مدرک و دادهای؟ رسما هیچی.
ایراد سوم، یه پستِ طنزی که خوندم یه روز نانو مد بود یه روز هوشمند مد بود الان هوش مصنوعی، هر زهرماری رو یه هوش مصنوعی میزنن تنگش و میکنن تو پاچهی خلقالله:)
حالا ایراد زیاد داره فعلا همینا کفایت میکرد، به نظرم بهتره که ماها بریم فکر کنیم، خودمون تحقیق کنیم و دربارهی این حوزه بیشتر کسب اطلاعات کنیم، ورکشاپ و کلاس و اسم قرار نیست برامون معجزه کنه.
پ.ن:
من خودم اون اوایل که هوش مصنوعی خیلی مد شد باهاش گارد داشتم، کلا با هرچیزِ مدی معمولا یه گاردِ اولیه دارم، بعد از تأکیدِ رهبری سعی کردم یکم تحقیق کنم یکم بیشتر بشناسمش. الانم تو ساخت بعضی پادکستهام از چتجیپیتی کمکِ محتوایی میگیرم، هی هم تو چشم ملت نمیکنم که پادکست با هوش مصنوعی:))
صرفا یه پرامپت نویسیه چیز سختی هم نیست باید یکم باهاش حرف بزنی و ازش کمک بخوای، همین.
یه سر تو اینستاگرام یا یوتیوب هم بچرخید ابزارهای خوبی معرفی شده بگردید ابزارهای مربوط به هنرتون و شغلتون رو پیدا کنید و تمام، دیگه انقدر به این شیادها و جاهلها بها ندید.🙏🏻
📒 @Nottebookk
یکی از بامزه بودنهای آدمها(تو این پست به خصوص ایرانیها و به خصوصتر مذهبیها و انقلابیها مد نظرمه) اینه که هرچیزی تو حوزهی تکنولوژی رخ میده اول کامل تکذیبش میکنن، بعد با اولین سخنرانیِ یه عنصر مذهبی در تأیید اون تکنولوژی یهو میبینی شد نقلِ زبانها، هرکسی هرچیزی میگه یهدونه از اون کلمه رو داره استفاده میکنه، ایرادش کجاست؟ میخوام همینو بگم.
اولین ایرادش اینه که یه سری شیادِ متخصصنما شکل میگیرن و مردم عادی رو گول میزنن، چند وقت پیش دوستی میگفت میخوایم فلان شخص که استاد هوش مصنوعیه رو دعوت کنیم، یه دوست دیگهای میگفت میخوام فلان کلاس هوش مصنوعی رو شرکت کنم با یه قیمتِ واقعا بالا، سوال کردم که هوش مصنوعی دقیقا چند وقته اومده که استادش هم اومد بیرون؟:))
بعد که بررسی کردم دقیقا چی میگن دیدم ۹۵ درصدشون یه چیزای بدیهی+تکرار حرفهای رهبری و چهارتا چیز پیشپا افتاده رو آموزش میدن. در بهترین حالت اینا میتونن کارگاههای انتقال تجربه برای مشاغلِ تخصصی برگزار کنن.
دومین ایرادش چیزیه که جدیدا خیلی میبینیم، افکار متوهم و جاهل همیشه دنبال زیر بغل مار و نماد و سمبل و کد از روی نادانی دیگه هرچیزی رو به هوش مصنوعی ربط میدن، با چه مدرک و دادهای؟ رسما هیچی.
ایراد سوم، یه پستِ طنزی که خوندم یه روز نانو مد بود یه روز هوشمند مد بود الان هوش مصنوعی، هر زهرماری رو یه هوش مصنوعی میزنن تنگش و میکنن تو پاچهی خلقالله:)
حالا ایراد زیاد داره فعلا همینا کفایت میکرد، به نظرم بهتره که ماها بریم فکر کنیم، خودمون تحقیق کنیم و دربارهی این حوزه بیشتر کسب اطلاعات کنیم، ورکشاپ و کلاس و اسم قرار نیست برامون معجزه کنه.
پ.ن:
من خودم اون اوایل که هوش مصنوعی خیلی مد شد باهاش گارد داشتم، کلا با هرچیزِ مدی معمولا یه گاردِ اولیه دارم، بعد از تأکیدِ رهبری سعی کردم یکم تحقیق کنم یکم بیشتر بشناسمش. الانم تو ساخت بعضی پادکستهام از چتجیپیتی کمکِ محتوایی میگیرم، هی هم تو چشم ملت نمیکنم که پادکست با هوش مصنوعی:))
صرفا یه پرامپت نویسیه چیز سختی هم نیست باید یکم باهاش حرف بزنی و ازش کمک بخوای، همین.
یه سر تو اینستاگرام یا یوتیوب هم بچرخید ابزارهای خوبی معرفی شده بگردید ابزارهای مربوط به هنرتون و شغلتون رو پیدا کنید و تمام، دیگه انقدر به این شیادها و جاهلها بها ندید.🙏🏻
📒 @Nottebookk
.
بیپناهی وحشتناکترین موقعیت زندگیه.
انگار تو اقیانوس ول شدی و شنا هم بلد نیستی، اما از غرق شدن نمیمیری.
هیچ انسان و خدایی حواسش بهت نیست، فقط خودتی و این آب عمیق و تاریک.
وحشتزده فقط دست و پا و فریاد بیصدا میزنی و در آرزوی اینکه یه دستی بیاد و نجاتت بده، سکرات مرگ میگذرونی.
📝 پیپرکات
📒 @Nottebookk
بیپناهی وحشتناکترین موقعیت زندگیه.
انگار تو اقیانوس ول شدی و شنا هم بلد نیستی، اما از غرق شدن نمیمیری.
هیچ انسان و خدایی حواسش بهت نیست، فقط خودتی و این آب عمیق و تاریک.
وحشتزده فقط دست و پا و فریاد بیصدا میزنی و در آرزوی اینکه یه دستی بیاد و نجاتت بده، سکرات مرگ میگذرونی.
📝 پیپرکات
📒 @Nottebookk
.
چند روزه این مسئله ذهنمو مشغول کرده.
تفاوت یه درونگرا و برونگرا رو اینطوری بهتون بگم که من و علیرضا فکرکنم چهار ساله که رفیقیم، علیرضا علاوه بر پدر و مادرم، پدربزرگ و مادربزرگم، هر پنج داییم، حتی پسرداییمو هم دیده و من تازگیها فهمیدم دقیقا خانوادهشون چند عضو داره.😐
📒 @Nottebookk
چند روزه این مسئله ذهنمو مشغول کرده.
تفاوت یه درونگرا و برونگرا رو اینطوری بهتون بگم که من و علیرضا فکرکنم چهار ساله که رفیقیم، علیرضا علاوه بر پدر و مادرم، پدربزرگ و مادربزرگم، هر پنج داییم، حتی پسرداییمو هم دیده و من تازگیها فهمیدم دقیقا خانوادهشون چند عضو داره.😐
📒 @Nottebookk
Forwarded from Closeup.
حتی اگه هر روز یادآوری نکردم، یادت بمونه که من دلتنگتم.
Forwarded from RegaPlus
یه سری از تصمیمهای مهم زندگی بعد از یه پیادهروی طولانی گرفته میشه.
یه جا تو یه آهنگی میگفت: «هرجا میرم باید باشم با یه ترس»
و من خیلی هرجا میرم باید باشم با یه ترس هستم، تمام وجودم ترسه، تمام وجودم درده، من دیگه درد نمیکشم، خود دردم، من دیگه نمیترسم، خود ترسم.
📒 @Nottebookk
و من خیلی هرجا میرم باید باشم با یه ترس هستم، تمام وجودم ترسه، تمام وجودم درده، من دیگه درد نمیکشم، خود دردم، من دیگه نمیترسم، خود ترسم.
📒 @Nottebookk
نمیدونم چطوری بگم
دیدید وقتی پاتون خواب میره، پاتون چه شکلیه؟ دیدید وقتی یه انگشت هم به پاتون بخوره دردتون میگیره؟
روحم خواب رفته
قلبم خواب رفته
کمیل خواب رفته
تمام من خواب رفته
و با هرچیزی دردم میگیره.
📒 @Nottebookk
دیدید وقتی پاتون خواب میره، پاتون چه شکلیه؟ دیدید وقتی یه انگشت هم به پاتون بخوره دردتون میگیره؟
روحم خواب رفته
قلبم خواب رفته
کمیل خواب رفته
تمام من خواب رفته
و با هرچیزی دردم میگیره.
📒 @Nottebookk