- دفترچه📒-
481 subscribers
20 photos
17 links
چرک نویس، به قلمِ کمیل.

نوارکاست های بی‌کلام👇🏻
📼 @Cassetetape
صفحه گرام های با کلام👇🏻
📀 @Gramaphonerecord
پادکست ها👇🏻
🎙 @Podcast_komiter
واکمن👇🏻
📼 @Waalkmann
آلبوم عکس‌👇🏻
📙 @Albumeakss
Download Telegram
این روزا
هر کَس و نا کَسی دیگه اشکامو دیده...

📒 @Nottebookk
- دفترچه📒-
آرکین تا اینجای کار می‌تونم به جهات زیادی بگم بهترین سریالی که دیدم، بهترین موسیقی، بهترین شخصیت‌پردازی، بهترین پایان‌بندی. واقعا اگه می‌خواید یه سریال خوب ببینید توصیه‌م الان آرکینه. اما خب قرار نیست نقد نکنیم که، بزرگ‌ترین نقدِ من به آرکین، گنگ بودنِ خیلی…
اسکوئیدگیم

فصل دومِ سریالِ جنجالی و پر مخاطبِ اسکوئیدگیم رو دیدم و برعکسِ فصل یک که خیلی برام جذاب نبود و دوستش نداشتم، فصل دو رو واقعا دوست داشتم.

فصل یک برای من یه کپیِ خوب از اسکیپ روم بود که خیلی جذابیت و ایده‌ی نو نداشت برام.
این سریال بیشتر از یه سریالِ اکشن-ترس‌ناک یه سریالِ کاملا روان‌شناسی-اجتماعیه به نظرم.

و آدم تو ذهن خودش این سوال پیش می‌آد که تو شرایطی که تمام امید و انگیزه‌تو از دست دادی، حاضره برای چقدر پول جون‌تو بگیری کف دستت و قمار کنی؟ ارزشِ بریدن من کجا و چقدره؟


اما فصل دوبا اختلافِ فاحشی با کیفیت‌تر و فاخر‌تر از فصل یکه و مع‌الاسف امتیازِ کم‌تری از فصل یک گرفت.(دنیای همیشه سخیف پسند)

تو فصل دو چند تا چالشِ فوق‌العاده رو می‌آره وسط برای بازیکن‌ها، چرا؟ چون یه عنصر جدید تو این بازی وارد شده، یه عنصرِ چالشی و پر از ریسک که جذابیتِ بازی رو برای بیننده ها می‌بره بالا اما ریسک رو هم می‌بره بالا.
پس باید با این ریسک با یه ترفند جدید مبارزه کرد، این عنصر حواسش خیلی جمع‌تره و از یه جا به بعد کنترل اذهان و اعضا رو به دست می‌گیره، راه قطعِ بازوهای این عنصر چیه؟ دوقطبی سازی:)))))
به جای اینکه تمرکزمو بذارم رو بازی‌ها تمرکزمو می‌ذارم رو ایجاد فضای دوقطبی بینِ بازیکن‌ها. تقابلِ منطق و هیجان، تقابلِ فقیر و غنی، تقابلِ مدرن و سنتی، یک ورِ داستان آدم‌های خانواده‌دار، فقیر با بدهی‌های پایین، عموما سن‌بالا و ملول با قدرتِ ریسک‌ِ پایین‌تر و دیدِ سنتی، یک طرف انسان‌های پولدار و با جایگاه‌های خاص که معمولا بدهی‌های سنگین‌تری دارن جَوون ترن، دیدشون مدرن‌تره به ظاهر و دغدغه‌شون خلاصه شده در پوله نه هیچ چیز دیگه.

وای که چقدر این مسئله مصداقِ عینی تو کشورمون داره.

آدم قشنگ تو این سریال، فاجعه بودنِ دموکراسی رو درک می‌کنه، اینکه تمام عناصر، تو زندگیِ تو نقش دارن رو درک می‌کنه، اینکه چقدر من باید از جونم مایه بذارم تا جامعه به درک درست برسه رو می‌فهمه و چقدر این نکته‌ش جالبه که تو گروه ضربدرها همه‌ی عناصر فهمیده نیستن، ترکیبی از ترسو‌ها، مستضعفین، دلسوزها و آگاه‌هان. از یه جایی به بعد گروه ها برای خودشون مرزبندی می‌کنن، رهبر تعیین می‌کنن، شعار تعیین می‌کنن و به مبارزه‌ی باهم می‌پردازن.

و به نظرم نتیجه‌ای که در ادامه قراره بگیرن اینه که با کشتنِ هم‌‌دیگه نتیجه‌ی رأی عوض نمی‌شه و همیشه این توازنِ آراء بین طرفین وجود داره.

حالا چرا ما این توازن رو تو جامعه‌ی خودمون نمی‌بینیم؟ چون اون‌جا رأی دادن اجباریه و بسته به جونته اینجا به ظاهر نه. اگه جامعه به این درک برسه که رأی دادن اجباریه و جونش بهش وابسته‌ست و کل جامعه‌ی مشمول رأی دادن بیاد پای این کار ماهم این توازن رو می‌بینیم که همیشه رقابت بین یک نفرهاست نه چند میلیون نفر.


اما این نکته‌ رو بذاریم کنار و به یه نکته‌ی جذاب برسیم:)
شماره‌ی ۰۰۱ من قبل از این قسمت حدسم همین بود که علی‌القاعده برای کنترلِ فضای داخلی باید یه عنصری از خود بازی تو اعضا باشه تا ریسک بیاد پایین‌تر و اون عنصر باید جزو افراد اثرگذار باشه پس؟ یا عدد آخر یا عدد اول همیشه از خودشونه:)
اعتمادِ جامعه رو به دست می‌آره رهبر رو به گمراهی و چالش می‌کشونه، اعضارو تحریک و گمراه می‌کنه و این درایتِ رهبرِ مستعضفینه که بتونه این عنصر رو شناسایی و کنترل کنه و وای که چقدر این عنصر جذاب و خفنه، این عنصرِ جاسوسِ اثرگذار که همیشه هم جزو رده های بالاست تو جامعه:)

عنصرِ خفن بعدی؟ ناخدا:))
ناخدای پدرسگ که تو تمامِ این ۳ سال داشته نقش بازی می‌کرده و عناصرِ کمک رسانِ بیرونی رو مدیریت می‌کرده، عنصری که به ظاهر هیچ‌کاره‌ست، ادای هیچی بلد نبودن و ساده بودن و مردم بودن در می‌آره اما پس پرده خراب‌کارِ اصلیه:)))))) کثافت.
و نکته‌ای که به نظرم کمتر کسی بهش توجه کرده، شما ببین چقدر آمارِ بدهکاران و ناامید‌ها و بی‌خانمان‌ها تو اون کشور وحشتناکه که این سریال رو از روش ساختن.
درکل خیلی مشتاقم ببینم این جامعه در ادامه چجوری چالش‌هارو حل می‌کنه و این رهبر آیا به جز دلسوز بودن و خوش‌شانس بودن، از چه استراتژی هایی برای حل مسائل استفاده می‌کنه و این دوقطبی در ادامه به کجا می‌رسه؟

واقعا هرچی از جذابیتِ این فصل بگم کم گفتم و این خماری‌ برای اومدن نیمه‌ی دوم رو دوست دارم.



📒 @Nottebookk
تحلیل‌های فیلم و سریال رو اسپویلر می‌زنم که اگه ندیدید و قصد دارید ببینید براتون اسپویل نشه.🙏🏻
.

خب یادداشت می‌کنیم، توهین، کنایه، دمیدن در آتشِ فتنه، هرگونه اقدام علیه نظام و جمهوری اسلامی.

مداحی علیه عبدالحمید.


📒 @Nottebookk
.

بعضی آدما هستن کنارشون سکوت کردن و هیچ کاری نکردن هم لذت بخشه.

بعضی آدما هستن کنارشون سکوت کردن و هیچ کاری نکردن هم عذاب آوره.

📒 @Nottebookk
.
یک رابطه‌ی معکوس بین سنم و تحملِ انسان‌ها برام درست شده.

هرروز که می‌گذره کم‌تر تحملِ انسان‌هارو دارم.
شما ما‌گِل‌ها واقعا غیرقابل تحملید.
من یه موز برمی‌دارم و شب بخیر آدم‌ها.

📒 @Nottebookk
مَزیدِ بَر عِلَّت
درباره‌ی چیزهای با ارزش‌تر کلمات کم‌تری هست برای ابراز.
.

ادبیات، مادرِ هنرهاست، عمیق‌ترین و کاملترین، اما بعضی چیزها، بعضی حس‌ها به قدری با ارزشند که باید گفت درباره‌ی چیزهای با ارزش‌تر کلمات کم‌تری هست برای ابراز.

بعضی چیزهارو کلمه‌ها خرابش می‌کنن؛

📒 @Nottebookk
.

مقامِ بدشانس‌ترین مخلوقِ امشب می‌رسه به پسرِ بغلی.
چراش پیش خودم بمونه.

📒 @Nottebookk
.

خدا بیامرزه افرادی که تو اون سانحه‌ی هواپیما به رحمتِ خدا رفتن.
فاتحه می‌فرستیم برای شادیِ ارواح‌شون.

بعضی دوستان انگار دنبالِ زیر بغل مار برای کوبیدنِ جمهوری اسلامی نشستن، چرا سه روز دیر اعلام کردید ما زدیم ما سه روز انکار کردیم. بیخود کردید انکار کردید وقتی چیزی مشخص نشده، اتفاقا همین یعنی شما به جای منطق در ذهن، ماله در دست دارید، انکار نمی‌کردید چیزی که هنوز وجوهش مشخص نشده. انکار نکنید، تحلیل نکنید، خبر ندید، صبر و سکوت برای همین روزهاست تا ببینیم نتیجه‌ی نهایی چه چیزی خواهد بود.

همچین اتفاقات دردناکی فقط در ایران نبوده و نیست و نخواهد بود.

ما فراموش نمی‌کنیم که ایران تو این مسئله صداقت به خرج داد، می‌تونست بپیچونه و نپیچوند، می‌تونست دروغ بگه و نگفت.
فراموش نمی‌کنیم سردارِ این مملکت جلوی دوربین اشک ریخت و طلبِ بخشش کرد.
این ها از داغ کم نمی‌کنن اما نگفتن‌شون و فراموش کردن‌شون از انصاف کم می‌کنن که در موارد مشابه چنین چیزی مشاهده نشده.

و البته، ما هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنیم که خیلی از دوستان سه روزِ اول ذره‌ای عزادار نبودن و تا مشخص شد خطای انسانی بوده عزادار شدن و پروفایل سیاه کردن و مویه کردن.

متاسفانه خونی برای این ها خونه که بشه باهاش جمهوری اسلامی رو کوبید.

پ.ن: من نه نظامی نه وصلم که بدونم علتِ سه روز تاخیر در اعلامِ این خبر چه بود.

اما تاریخ رو که ورق می‌زنی، از تاخیر در اعلام شهادتِ شهیدرئیسی و شهید نصرالله می‌بینی که همچین فاجعه‌ای هیچ‌وقت روز اول اعلام نمی‌شه، باید تحقیق و بررسی کرد و جوانبِ قضیه رو سنجید و بعد اعلام کرد، منطقِ من می‌گه نباید عجولانه تو این مسائل عمل کرد، سه سال نبوده سه روز بوده، سه روز گذشته به تحقیق و بررسی میدانی.

پ.ن دو: ضعفِ رسانه‌ای و عدم امنیتِ فضای مجازی در این مواقع بی‌داد می‌کنه حقیقتا. هنوز رسانه هایی که تو این مواقع فیک نیوز منتشر کردن محاکمه نشدن و هیچ برخوردی باهاشون نشده.

📒 @Nottebookk
.

کاش می‌شد این قلبِ مسخره رو از سینه‌م در بیارم و بندازم بره، قلبِ من مزخرف‌ترین و رومخ‌ترین عضو از بدنمه.

📒 @Nottebookk
ولی من مکسینه دوست داشتم.
(شوخیِ شوهرعمه‌ها در گروه خانوادگیِ واتس‌اپ)

📒 @Nottebookk
Closeup.
we don't say i love you we say من عاشق چشماتم
.

we don't say i love you
we say کسخلتم

📒 @Nottebookk
.

حواستون به آدمای اطرافتون باشه، آدم‌ها جاودانه نیستن.

شب بخیر.

📒 @Nottebookk
.

اشکایی که واسه تو می‌ریزم برام از هرچیزی عزیز‌تره.

📒 @Nottebookk
.

دلم می‌خواد برا مولا چیزی بنویسم
ولی نوشتنم نمی‌آد.

یه خروار ایده داشتم برای امروز
از ویس، متن، موزیک و ...
ولی خب
امان از روزگار.
دعام کنید و از این چیزا، عیدتون مبارک.

📒 @Nottebookk
Forwarded from RegaPlus
مرد روز نمی‌خواد، مرد تورو می‌خواد.
اعتکاف‌.

من اطلاعات علمی و دینیِ خاص و زیادی در زمینه‌ی اعتکاف ندارم و مطالبی که تو این پست قراره بنویسم نظرِ شخصی و سلیقه‌ی شخصیه که حس می‌کنم درسته و نقدی به اعتکاف‌‌ها در سراسر ایرانه.

فکرمی‌کنم این ششمین باریه که معتکف می‌شم و رفقا و خانواده‌مون هم تو مساجد مختلف تو شهرهای مختلف معتکف بودن و شدن و از اوناهم نظرسنجی کردم و این حرف‌ها نتیجه‌ی این مکالماته.

اعتکاف به عقیده‌ی من فضایی برای خلوت و انس بنده با خداست، یک فضای اختیاری، خود اعتکاف به تنهایی موضوعیت داره، یعنی شما بری اعتکاف و هیچ کاری نکنی، صرفا محرمات رو انجام ندی، واجبات رو انجام بدی خودش ثوابه، خودش اتفاقه، خودش جریانه.

اعتکاف حداقل در حال حاضر قراره بستری باشه که شما با مسجد آشتی کنی و دوباره بتونی برگردی به مسجد، تجربه‌ی شخصیِ خود من و البته خیلی از اطرافیانم اینه که از مسجد زده شدیم، یادمه نوجوون که بودم زیاد مسجد می‌رفتم و رفتارِ زننده‌ و تندِ هیئت امنا با ما نوجوون‌ها باعث شد کلا از مسجد و مسجدی زده شدم و دیگه از اون دوران جز برای اعتکاف پا به مسجد نذاشتم.
اعتکاف می‌تونه یه خاطره‌ی خوب و به یاد موندنی باشه، می‌تونه باعث رشد و آرامش و آشتی با مسجد بشه، می‌تونه باعث شه بدتر بشه همه چیز.


حالا وضعیت اعتکاف‌ها الان به فاجعه‌ترین شکل ممکنه به نظرم.
مثلا؟

۱. نماز جماعت های طولانی، مسئولین مساجد باید در نظر داشته باشن که بخشی از معتکفین رو نوجوون‌های کم حوصله و بعضا زده شده از دین و پیرمردهای پادرد دار و کمردرد دار تشکیل داده، شما باید امام جماعتی رو انتخاب کنی که نماز رو خیلی کش نده و روزه‌دار رو اذیت نکنه، مثلا تو قنوتش دیگه دعای فرج نخونه، یه ذره باید شل بگیری و از بعضی مستحبات بزنی. به چشم دیدم افرادی که بخاطر طولانی بودنِ نمازجماعت کلا‌ رها کردن نمازجماعت رو‌.

۲. غذای بی‌کیفیت، تقریبا اکثر اعتکاف‌های علی‌الخصوص مکان‌های انقلابی غذاهای شدیدا بی‌کیفیتی رو به معتکفین می‌دم، حجم غذا کافی نیست، کیفیت غذا بده، توزیع غذا بده.

۳. بلندگوی‌ دائما روشن، این مورد به نظرم از دوتای بالایی مهم‌تر و همه‌گیرتره، تقریبا هرجا اعتکاف برید، این مورد رو مشاهده می‌کنید، مسجد برای پر کردن کنداکتور و گزارش تهیه کردن برنامه‌های فرهنگی رو پشت بلندگو اجرا می‌کنه اونم نه یکی نه دوتا نه سه‌تا، مغز مخاطب رو سرویس می‌کنه که چهارتا عکس و فیلم تهیه کنه و اکثر معتکفین هم توجهی به برنامه‌ها ندارن و فقط دارن اذیت می‌شن.

۴. ممنوعیت گوشی و اقلام مانندش، اینکه یه نفر خودش تصمیم بگیره تلفن همراه با خودش نیاره و ذهنش رو مشغول نکنه به خودش مربوطه اما همین ممنوع کردنِ گوشی به طور اجباری خیلی جاها باعث شده افرادی کلا سمت اعتکاف نرن.

این اقدامات مجموعا درکنارهم باعث شدن اعتکاف‌ها رونقِ لازم رو نداشته باشه و نتیجه؟ بودجه‌های کیلویی برای برنامه‌سازی و دعوتِ مردم به اعتکاف:))


۵. هزینه‌ی زیاد، من دیدم بعضی مساجد واقعا هزینه‌ی زیادی رو برای سه شب دریافت می‌کنن، اگه مساجد بودجه نداشتن می‌شد حق داد اما مساجد بابت همین اعتکاف برگزار کردن هم بودجه دریافت می‌کنن، مسجد هزارتا راه درآمدزایی داره، شما به عنوان یک مکان فرهنگی موظف به جذبی و برای این جذب باید پول خرج کنی نه که یه هزینه هم دریافت کنی:))

حالا این پست انتقاد بود، پستِ بعدی پیشنهاده.

📒 @Nottebookk
- دفترچه📒-
اعتکاف‌. من اطلاعات علمی و دینیِ خاص و زیادی در زمینه‌ی اعتکاف ندارم و مطالبی که تو این پست قراره بنویسم نظرِ شخصی و سلیقه‌ی شخصیه که حس می‌کنم درسته و نقدی به اعتکاف‌‌ها در سراسر ایرانه. فکرمی‌کنم این ششمین باریه که معتکف می‌شم و رفقا و خانواده‌مون هم تو…
اعتکاف.۲

خوش‌ترین اعتکافم، مربوط به مسجدجامعِ قم بود.

علاوه بر ساختمون بسیار باصفا و قدیمیِ اون مسجد و حیاط‌دار بودنش، مسجد دوبخش بود، یه بخش مخصوص برگزاریِ مراسمات دسته‌جمعی، یه بخش مخصوص خلوت، استراحت، میل کردنِ سحری و افطاری.

هرکی دوست داشت می‌رفت مراسمات رو شرکت می‌کرد، اگر هم شرکت نمی‌کردی مطلقا صداش مزاحم نبود، پذیرایی با کیفیت، پریز های زیاد برای شارژ موبایل، بدون تحت فشار قرار دادنِ کسی. حتی خاطرمه رفقای ما چون کارشون رسانه بود، بعضا با لپتاپ و دوربین اومده بودن، همون جا از دل همون اعتکاف یه تشکل فرهنگی شکل گرفت که کارهای خفن زیادی هم انجام داد.

اون اعتکاف بهترین تجربه‌ی من بود.
تو حیاط گعده‌ی فرهنگی می‌گرفتیم، تو قسمت خلوت یه عده مشغول نمازشب خوندن و مناجات بودن، قسمت مراسمات هم روزی ۴ ۵ ساعت مراسم و هیئت داشت و هرکی می‌خواست شرکت می‌کرد.


حالا پیشنهاد؟
تا همین‌جا بخشِ زیادی از پیشنهاد مشخص شد، شما می‌تونید با همین ترفندِ تفکیک فضاها این مسئله رو مدیریت کنی، اکثرمساجد هم این امکان رو دارن.
اما
در بدترین حالت می‌گیم شما این امکان رو نداری‌، مراسمات رو بدون بلندگو برگزار کن، مراسمات رو محفلی کن، گعده‌ای کن، عناصر فرهنگی تعیین کن آموزش بده توجیه کن و بفرست بین افراد مراسمات گعده‌ای برگزار کنن، سخنرانی، مناجات‌خوانی و ...

این شکل کار به مراتب بهتر و جذب‌کننده‌تر از اونه.

پ.ن: حالا از فاجعه بودنِ مسجدجمکران که هرسال معتکف می‌شیم توش صحبت نمی‌کنم و مسئله رو شخصی نمی‌کنم:))

📒 @Nottebookk
واقعا من آدمِ مناسبی برای سه روز تو اجتماع بودن نیستم، حداقل الان دیگه اصلا نیستم. اینو امروز خوب فهمیدم.

📒 @Nottebookk
.
بهش گفتم درد نداری؟
گفت درد جزوی از من شده و باهاش رفیق شدم، گفت و خندید.
اون روز نفهمیدم چی گفت‌ ولی الان که درد داره می‌شه جزوی از من دارم می‌فهمم.
منتها هنوز با خنده نمی‌گمش
هنوز تازه‌ست، هنوز عجیبه...

📒 @Nottebookk
فکرکنم اول دبیرستان بودم، زمان امتحانات بود و بابام داشت منطقی سعی می‌کرد قانعم کنه برای اینکه تو امتحانا نتیجه‌ی خوبی بگیرم باید گوشی و لپ‌تاپ رو مدتی کنار بذارم و اصلا سمتش نرم.
من خیلی وابسته‌ی گوشی بودم و هر کلمه‌ای که از دهنش بیرون می‌اومد انگار یه تیر توی قلبم بود.
یادمه انقدر درد داشت برام که هر نفسی که می‌کشیدم درد می‌کشیدم و هر لحظه برام درد بود، گریه می‌کردم و درد می‌کشیدم.
راستش یادم نیست آخر موفق شد و انجام شد یا نه، نتیجه‌ی امتحانا اصلا چی‌شد، اما اون درد رو خوب یادمه.

درد واژه‌ی عجیبی شده این روزا برام. رفیق‌ شده باهام.

هر لحظه‌ «بودن» برام درده، هر لحظه که هستم دارم درد می‌‌کشم، هر نفسی که می‌کشم درده، هر حرفی که می‌نویسم درده، هر حرفی که می‌زنم درده، تو زندانِ درد اسیر شدم و نمی‌دونم به کجا چنگ بزنم.

نمی‌دونم تاحالا نزدیک بوده غرق شید یا نه، فکرکنم دوم یا سوم راهنمایی بودم که تازه داشتم کلاس شنا می‌رفتم همون جلسه‌ی دوم استاد گفت باید بریم عمیق برای تمرین شیرجه‌ی سوزنی، رفتیم اما پام به کف نرسید، عینک نداشتم و تو آب معلق شده بودم و نمی‌دونستم چیکار کنم، از استرس نفسم کم و کم‌تر شد و آب داشت می‌رفت تو حلقم و فقط چنگ می‌زدم به همه‌جا تا یه راه نجاتی پیدا کنم، دستم خورد به حلقه‌ی نجات که استاد برام فرستاده بود، حلقه رو گرفتم و منو کشید بیرون، اون لحظه که اکسیژن وارد ریه‌هام شد رو خوب یادمه، سرفه کردم و بالا آوردم وراه نفسم باز شد، الان دقیقا همونم، همون شنانابلدِ تو قسمت عمیق که پاش به کف زمین نرسیده و هیچ کاری جز دست و پا زدن نمی‌تونه بکنه و منتظرِ یه راه نجاته برای نفس کشیدن...
📒 @Nottebookk