This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترس جدایی می اندازد و عشق، متحد می سازد.
@Nothingmann
@Nothingmann
هیچ!
ترس جدایی می اندازد و عشق، متحد می سازد. @Nothingmann
مجسمه های سنگی مایوسانه در این فکرند که کاش می توانستند یک لحظه زندگیِ زنده را تجربه کنند و همیش سنگ نباشند. آدم های خفته در گور نیز در حسرت آنند که کاش می توانستند فقط برای چند لحظه نفس بکشند و زیر باران راه بروند. ما اما مجسمه ای سنگی نیستیم.
ما خفته در گور نیستیم، ما زنده ایم، نفس میکشیم،
در آفتاب می ایستیم ، زیر باران راه میرویم ، میبینیم، میشنویم.
نکته آن است که تنها وقتی که دست محبت ما به سوی دیگری دراز میشود است که از حیات بی جانِ مجسمه های سنگی و مرده ها فاصله میگیریم و حقیقتا زنده میشویم.
گاهی یک تردید کوچک، یک ترس و یک بی اعتمادی ساده ، تبدیل می شود به دیواری قطور و نفوذ ناپذیر میان ما و دیگران.
در همین نقطه است که ما در لاک خود فرو می رویم و خود را منزوی می سازیم.
بدین سان رفته رفته فاصله میگیریم از کسانی که دوست شان می داریم.
سپس دره ای عمیق میان ما و کسی که دوسش می داشتیم به وجود می آید.
دره ای که هرگز نمی توانیم به روی آن پلی بزنیم.
از دو حال خارج نیست، ما یا تابع ترس خود هستیم و یا تابع عشق.
ترس جدایی می اندازد و عشق، متحد می سازد.
هنگامی که تابع ترس خود هستیم تبدیل می شویم به یک مجسمه ی سمسیحا
در همین نقطه است که باید بازگردیم به زندگیِ زنده و بانشاط، چگونه؟
با التفات به دیگرانی که دوست شان می داریم..
#مسیحا
@Nothingmann
ما خفته در گور نیستیم، ما زنده ایم، نفس میکشیم،
در آفتاب می ایستیم ، زیر باران راه میرویم ، میبینیم، میشنویم.
نکته آن است که تنها وقتی که دست محبت ما به سوی دیگری دراز میشود است که از حیات بی جانِ مجسمه های سنگی و مرده ها فاصله میگیریم و حقیقتا زنده میشویم.
گاهی یک تردید کوچک، یک ترس و یک بی اعتمادی ساده ، تبدیل می شود به دیواری قطور و نفوذ ناپذیر میان ما و دیگران.
در همین نقطه است که ما در لاک خود فرو می رویم و خود را منزوی می سازیم.
بدین سان رفته رفته فاصله میگیریم از کسانی که دوست شان می داریم.
سپس دره ای عمیق میان ما و کسی که دوسش می داشتیم به وجود می آید.
دره ای که هرگز نمی توانیم به روی آن پلی بزنیم.
از دو حال خارج نیست، ما یا تابع ترس خود هستیم و یا تابع عشق.
ترس جدایی می اندازد و عشق، متحد می سازد.
هنگامی که تابع ترس خود هستیم تبدیل می شویم به یک مجسمه ی سمسیحا
در همین نقطه است که باید بازگردیم به زندگیِ زنده و بانشاط، چگونه؟
با التفات به دیگرانی که دوست شان می داریم..
#مسیحا
@Nothingmann
اگرثابت شد دلیل قتل #طلبه_همدانى تاثیر از اخبار فیک از جمله توئیت #مهناز_افشار بوده وقوه قضائیه دستور بازداشت و محاکمه وی رو صادر نکنه متاسفانه باید گفت: امیدهای بسیار زیاد به این قوه پس از ریاست جناب رئیسی، واهی بوده و این قوه از باتلاق مصلحت و ملاحظات خودساخته بیرون نیامده
@ansoyesiasat
@ansoyesiasat
ممکن است دیگران از تو متنفر شوند، اما تا زمانی که نفرتِ آن ها موجب نشده است که تو از آن ها متنفر شوی، آن ها هنوز نتوانسته اند تو را شکست بدهند.
تو آدم خوبی باش _ کسی که خیر و خوبی دیگران را می خواهد و در حد توان خویش می کوشد تا در اطرافیان خویش تحولی مثبت ایجاد می کند.
بدیهی ست که گرایشات منفی شایع تر از خو و خصلت های مثبت است. سرزنش کردن دیگران و حسادت کردن به آن ها آسان تر از ستودن خوبی های دیگران و معاشرت با آن هاست.
هشیار باش و درباره ی دیگران مثبت فکر کن و بکوش تا وضعیت آن ها را بهتر کنی، اما مواظب باش گرایشاتِ مثبت تو مانعِ ارزیابیِ درستِ نیات و انگیزه های دیگران نشود.
#مسیحا
@Nothingmann
تو آدم خوبی باش _ کسی که خیر و خوبی دیگران را می خواهد و در حد توان خویش می کوشد تا در اطرافیان خویش تحولی مثبت ایجاد می کند.
بدیهی ست که گرایشات منفی شایع تر از خو و خصلت های مثبت است. سرزنش کردن دیگران و حسادت کردن به آن ها آسان تر از ستودن خوبی های دیگران و معاشرت با آن هاست.
هشیار باش و درباره ی دیگران مثبت فکر کن و بکوش تا وضعیت آن ها را بهتر کنی، اما مواظب باش گرایشاتِ مثبت تو مانعِ ارزیابیِ درستِ نیات و انگیزه های دیگران نشود.
#مسیحا
@Nothingmann
HRF_3323.jpg
5.4 MB
اگر بتوانیم مرکزِ این (من) را خالی نگه داریم، بی تردید، معجزه ای رخ می دهد، و انقلابی روی می دهد در زندگی ما...
@Nothingmann
@Nothingmann
در فن ِعشق، بسکه بیبدلم
میچکد خون ِتازه از غزلم
دل چنین خونچکان نمیباشد
شیشهی مِی شکسته در بغلم
#دانش_مشهدی
میچکد خون ِتازه از غزلم
دل چنین خونچکان نمیباشد
شیشهی مِی شکسته در بغلم
#دانش_مشهدی
این روزها مدام به تعریف خوب بودن فکر میکنم. همین که آدمی صاف و خیّر باشد آیا کافیست؟ همین که متواضع باشد، تکبر نورزد آیا کافیست؟ به پارامترهای جدیدی رسیدهام که فکر میکنم اولویت با داشتن این خصوصیتهاست. مثلا «جسارت». مثلا «معرفت». جسارت و شجاعتی که خارج از محدوده عقل نباشد. فکر کردم که یک آدم جسور حتی در کارها و حرفهای سادهی روزمره، چقدر میتواند جذاب و خوب باشد. از احتیاط زیاد حس ناامنی میگیرم. معرفت اما خودش تعریف دارد. اینکه حواست جمع چیزهایی باشد که کسی انتظارش را ندارد و یا حتی در برترین حالتاش فقط از تو انتظار دارد. انتظاری که شگفتزدهاش کند. من اسمش را گذاشتهام «مدیریت همه جانبه». کمتر کسی میتواند مدیر همهجانبه باشد. آدم بامعرفت، درونم را متلاشی میکند!
#کبریایی
#کبریایی
ما را از تو چشم بد ایام جدا کرد
چشم بد ایام چه گویم چها کرد؟
با چشم و دل سوختگان روز فراقت
آن کرد که با روشنی شمع صبا کرد
ما یار ندیدیم که با یار بسر برد
ما دوست ندیدیم که با دوست وفا کرد
زلفت به سر خویش و جمالت به جدایی
هریک چه دهم شرح که بر من چه جفا کرد
سلمان ساوجی
چشم بد ایام چه گویم چها کرد؟
با چشم و دل سوختگان روز فراقت
آن کرد که با روشنی شمع صبا کرد
ما یار ندیدیم که با یار بسر برد
ما دوست ندیدیم که با دوست وفا کرد
زلفت به سر خویش و جمالت به جدایی
هریک چه دهم شرح که بر من چه جفا کرد
سلمان ساوجی
راهِ پُر مخاطرهی عشق زندگی به افراد شجاع تعلق دارد. بزدلان، زندگی گیاهی دارند. آدمهای ترسو آنقدر این پا و آن پا میکنند که زمان برای زیستن از دست میرود. آدمهای ترسو به زندگی فکر میکنند، اما از زندگی کردن عاجزاند. آنها به عشق فکر میکنند، اما از عشق ورزیدن عاجزاند. دنیا پر از آدمهای ترسوست. آدمهای بزدل از یک چیز خیلی میترسند: ناشناخته. آنها خود را در حصار شناختهها و امور مانوس محبوس میکنند. شجاعت زمانی تحقق پیدا میکند که تو از مرز شناختهها و امور مانوس میگذری. این کار مخاطره آمیز است. اما هرچه بیشتر ریسک کنی، بیشتر وجود و حضور خواهی داشت. هرچه بیشتر چالش با ناشناختهها را استقبال میکنی، منسجمتر میشوی. در مخاطرات است که روح زاده میشود. اگر چالش و مخاطره نباشد، آدمی سراپا تَن میشود. برای بسیاری از مردم، روح فقط یک امکان است؛ امکانی که هرگز واقعیت پیدا نمیکند. اندکاند کسانی که از روح سرشار میشوند.
مسیحا برزگر
@Nothingmann
مسیحا برزگر
@Nothingmann