حدود ساعت 8 و ربع و بعد از پایان مراسم سالانه منافقین در فرانسه،تجمعی آروم شکل میگیره توی چهار راه مطهری (فلکه الله ) خرمشهر.
تجمع و شعار دادن ها بیشتر از 2 ساعت طول میکشه، بعد از اون نیروی انتظامی برای متفرق کردن جمعیت و بازداشت دو نفر اقدام میکنه.
افرادی برای جلوگیری از بازداشت، با نیروی انتظامی درگیر میشن، پلیس هم گاز اشک آور میزنه.
بعد از گاز اشک آور، بعضی از افراد مغرض که احتمالا عضو الاحوازی بودن به اضافه تعدادی از کسایی که احساساتشون تحت جو قرار گرفته بود، شروع میکنن با سنگ حمله کردن به نیروی انتظامی.
بعدش دیگه جو کاملا بهم میریزه، وسط همین شلوغی ها دونفر موتوری که صورت هاشونو با چفیه بسته بودن میان و از دور شروع میکنن به تیراندازی و ایجاد رعب و وحشت.
یک نفرهم پیاده کلاش به دست شروع میکنه تیراندازی کردن که هنوز مشخص نیست از کجا با اسلحه اضافه شده به شلوغی ها.
حین درگیری ها یهو رسانه ها با انتشار عکس محمد انصاری مدعی میشن که به ضرب گلوله پلیس کشته شده و پروژه شهید سازی رو کلید میزنن.
خط خبری ای که برخی کانال ها دنبال میکردن با هشتگ محمره بوده که اسم عربی خرمشهره، دلیلشم دست گذاشتن روی اختلافات عرب و فارس بوده.
اینجا دیگه مردم نیستن، فقط موندن 15 یا 20 نفر معاند که شروع میکنن به آسیب زدن به اموال دولتی و عمومی ،مثلا با آتیش روشن کردن پل جدید خرمشهر رو میبندن.
بخشی از باغ موزه رو هم آتیش میزنن.
به یک پست کوچک برق حمله میکنن و سعی میکنن آتیشش بزنن.
بعد از گذشت حدود نیم ساعت الی یک ساعت از پخش این شایعه خود محمد انصاری فیلم میده بیرون و میگه من زنده ام و کشته نشدم و شایعه ست و پروژه شهید سازی با شکست مواجه میشه.
نهایتا ساعت 2 نیمه شب غائله ختم میشه و آرامش به فلکه الله خرمشهر برمیگرده
این شروعی بود بر ماجرای هزار اشرف منافقین، اولین شاید بود، ولی آخرین بار نخواهد بود!
#خرمشهر
@Nothingmann
تجمع و شعار دادن ها بیشتر از 2 ساعت طول میکشه، بعد از اون نیروی انتظامی برای متفرق کردن جمعیت و بازداشت دو نفر اقدام میکنه.
افرادی برای جلوگیری از بازداشت، با نیروی انتظامی درگیر میشن، پلیس هم گاز اشک آور میزنه.
بعد از گاز اشک آور، بعضی از افراد مغرض که احتمالا عضو الاحوازی بودن به اضافه تعدادی از کسایی که احساساتشون تحت جو قرار گرفته بود، شروع میکنن با سنگ حمله کردن به نیروی انتظامی.
بعدش دیگه جو کاملا بهم میریزه، وسط همین شلوغی ها دونفر موتوری که صورت هاشونو با چفیه بسته بودن میان و از دور شروع میکنن به تیراندازی و ایجاد رعب و وحشت.
یک نفرهم پیاده کلاش به دست شروع میکنه تیراندازی کردن که هنوز مشخص نیست از کجا با اسلحه اضافه شده به شلوغی ها.
حین درگیری ها یهو رسانه ها با انتشار عکس محمد انصاری مدعی میشن که به ضرب گلوله پلیس کشته شده و پروژه شهید سازی رو کلید میزنن.
خط خبری ای که برخی کانال ها دنبال میکردن با هشتگ محمره بوده که اسم عربی خرمشهره، دلیلشم دست گذاشتن روی اختلافات عرب و فارس بوده.
اینجا دیگه مردم نیستن، فقط موندن 15 یا 20 نفر معاند که شروع میکنن به آسیب زدن به اموال دولتی و عمومی ،مثلا با آتیش روشن کردن پل جدید خرمشهر رو میبندن.
بخشی از باغ موزه رو هم آتیش میزنن.
به یک پست کوچک برق حمله میکنن و سعی میکنن آتیشش بزنن.
بعد از گذشت حدود نیم ساعت الی یک ساعت از پخش این شایعه خود محمد انصاری فیلم میده بیرون و میگه من زنده ام و کشته نشدم و شایعه ست و پروژه شهید سازی با شکست مواجه میشه.
نهایتا ساعت 2 نیمه شب غائله ختم میشه و آرامش به فلکه الله خرمشهر برمیگرده
این شروعی بود بر ماجرای هزار اشرف منافقین، اولین شاید بود، ولی آخرین بار نخواهد بود!
#خرمشهر
@Nothingmann
Forwarded from هیچ!
من به سنخیت روح ها اعتقاد داشتم...
تو را دیدم؛
اعتقادم قطره قطره از رگ های مغزم ریخت توی قلبم...
ایمان آوردم!
@Nothingmann
تو را دیدم؛
اعتقادم قطره قطره از رگ های مغزم ریخت توی قلبم...
ایمان آوردم!
@Nothingmann
گفتم كه عشق و دل را باشد علامتی هم؟
قالت دُموعُ عَيني لَمْ يَكْفَ بِالْعلامه؟*
*گفت آیا آبِ دیدهام بهعنوان نشانه کفایت نمیکند؟
#سنایی_غزنوی
قالت دُموعُ عَيني لَمْ يَكْفَ بِالْعلامه؟*
*گفت آیا آبِ دیدهام بهعنوان نشانه کفایت نمیکند؟
#سنایی_غزنوی
#خبر_خوب یعنی: بعد از کارناوال هنرمندان و چهره ها در مناطق زلزله زده و گرفتن عکس یادگاری، هنوز که هنوز، بچه های جهادی، اعم از بسیج و سپاه و ارتش و حتی دانشجویان، کنار مردم هستند!
خبر خوب یعنی: #حاج_سعید_قاسمی به قول "دکتر جلیلی" از بعد #اربعین به خونه نرفته و به عشق بچه های لشگر27 هر27 روز 1واحد مسکونی به مردم زلزله زده تحویل میده!
خبر خوب یعنی: بچه های قرارگاه امام رضایی ها و #حاج_حسین_یکتا هم همچنان شبانه روزی در کنار مردم هستند!
خلاصه اینکه، خبر خوب زیاد داریم، بستگی به اون عینکی داره که به چشمامون میزنیم!
میتونیم، #امام_جمعه_ایلام و خویِ اشرافی گریشُ مثه چماق بکوبیم به سرِ #آرمان_های_انقلاب یا میتونیم #امام_جمعه_سرپل_ذهاب رو مثال بزنیم که از روز اول زلزله قبول نکرد بره تو کانکس و کنار مردم تو چادر زندگی کرد تا همین اواخر!
از هردو مدلش، مصداق زیاده؛ متاسفانه بیش از اندازه گرفتار #فتنه_زرد شدیم!
@OfficialTwitTelegram
خبر خوب یعنی: #حاج_سعید_قاسمی به قول "دکتر جلیلی" از بعد #اربعین به خونه نرفته و به عشق بچه های لشگر27 هر27 روز 1واحد مسکونی به مردم زلزله زده تحویل میده!
خبر خوب یعنی: بچه های قرارگاه امام رضایی ها و #حاج_حسین_یکتا هم همچنان شبانه روزی در کنار مردم هستند!
خلاصه اینکه، خبر خوب زیاد داریم، بستگی به اون عینکی داره که به چشمامون میزنیم!
میتونیم، #امام_جمعه_ایلام و خویِ اشرافی گریشُ مثه چماق بکوبیم به سرِ #آرمان_های_انقلاب یا میتونیم #امام_جمعه_سرپل_ذهاب رو مثال بزنیم که از روز اول زلزله قبول نکرد بره تو کانکس و کنار مردم تو چادر زندگی کرد تا همین اواخر!
از هردو مدلش، مصداق زیاده؛ متاسفانه بیش از اندازه گرفتار #فتنه_زرد شدیم!
@OfficialTwitTelegram
Forwarded from توابین | سيد مصطفی موسوی
Forwarded from جام عقیق (Hamed)
خداوند در آیات 118 تا 120 سوره آل عمران، اظهار دوستی عدهای از مسلمان با برخی از غیر مسلمانان را مورد نکوهش قرار میدهد و چرایی آن را نیز تبیین مینماید.
خداوند ابتدا با نکوهش میفرمایند:
«تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ»
چرا کسانی را دوست میداريد که شما را دوست ندارند؟!
سپس در ادامه آیات، با ذکر پنج دلیل، چرایی این نکوهش را تبیین میفرمایند.
1) « إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها »
اگر توفیقی به شما برسد، برایشان دردناک است اما اگر عقب بمانید لذت میبرند.
2) « إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظ »
وقتی نزد شما هستند با شما خوشرويی میکنند اما وقتی خودشان با خودشان خلوت میکنند از دست شما عصبانی هستند.
3) « لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا »
در فشار آوردن و آسیب رساندن به شما از هیچ چیزی کوتاهی نمیکنند.
4) « وَدُّواْ مَا عَنِتُّم »
هر چیزی را که به شما آسیب برساند دوست دارند.
5) « قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِم ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَر »
حتی در همین زبان ظاهریشان نیز کینه و دشمنی آشکار است. هرچند کینهای که در دل مخفی میکنند؛ بسیار بزرگتر است.
#کلام_الله
#آل_عمران
@jame_aqiq
خداوند ابتدا با نکوهش میفرمایند:
«تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ»
چرا کسانی را دوست میداريد که شما را دوست ندارند؟!
سپس در ادامه آیات، با ذکر پنج دلیل، چرایی این نکوهش را تبیین میفرمایند.
1) « إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها »
اگر توفیقی به شما برسد، برایشان دردناک است اما اگر عقب بمانید لذت میبرند.
2) « إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظ »
وقتی نزد شما هستند با شما خوشرويی میکنند اما وقتی خودشان با خودشان خلوت میکنند از دست شما عصبانی هستند.
3) « لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا »
در فشار آوردن و آسیب رساندن به شما از هیچ چیزی کوتاهی نمیکنند.
4) « وَدُّواْ مَا عَنِتُّم »
هر چیزی را که به شما آسیب برساند دوست دارند.
5) « قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِم ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَر »
حتی در همین زبان ظاهریشان نیز کینه و دشمنی آشکار است. هرچند کینهای که در دل مخفی میکنند؛ بسیار بزرگتر است.
#کلام_الله
#آل_عمران
@jame_aqiq
آینده #سفید است و بی رنگ … مانند صفحهای نانوشته که هیچ خطی بر آن نیفتاده و آنگاه که با ما روبرو میشود، از قلب و جان ِما رنگ میگیرد. اگر انسان نبود، آینده هیچ رنگی نداشت …
آری! آینده همواره به #رنگ حال ماست و به همین سبب آیندهای که به ما رسیده را میگوییم: «حال». حال، مانند نوری است که نمیشود آن را گرفت، گویی تا با سرانگشت ما برخورد میکند نامش عوض میشود و دیگر «گذشته» است …
افسون زمان خارج از دستان ِماست. #داستان خود را بنویسیم و حال خودمان را سفید نگاه داریم. این تنها چیزی است که از اراده ما تبعیت خواهد کرد. زمستان و بهار انسان، مقهور طبیعت نیست بلکه مسلط بر هر طبیعتی است. #بهار شویم …
ح
آری! آینده همواره به #رنگ حال ماست و به همین سبب آیندهای که به ما رسیده را میگوییم: «حال». حال، مانند نوری است که نمیشود آن را گرفت، گویی تا با سرانگشت ما برخورد میکند نامش عوض میشود و دیگر «گذشته» است …
افسون زمان خارج از دستان ِماست. #داستان خود را بنویسیم و حال خودمان را سفید نگاه داریم. این تنها چیزی است که از اراده ما تبعیت خواهد کرد. زمستان و بهار انسان، مقهور طبیعت نیست بلکه مسلط بر هر طبیعتی است. #بهار شویم …
ح
حسم؟ حال تازه داماد فرخندهای را دارم که هفتهها و ماههاست که بی سروصدا و در بیخبری اطرافیان، خانهای را برای زندگی آماده میکند. گلپسری که هر روز بعد از فراغت از کار با چنان ذوقی از سر کار راه میافتد و این مسیر تازه عادت کرده را طی میکند تا به خانه سرنوشت اش برسد. حس جوانی را دارم که هر روز بسمالله میگوید و کلید میاندازد و به محض ورود به خانه، چشمانش را می بندد و پشت در یکنفس راحت میکشد؛ هماو که عصر روزهای آخر هفته با پوشیدن آن لباسهای کار که زیر سایهبان کنج حیاط از میخی آویزان کرده بود، وارد خانه میشود.
احساس مردی در من است که مدام گلهای باغچه را جابجا میکند، به آلاچیق وسط حیاط رسیدگی میکند، حیاط را جارو میکند، درز دیوارها را میگیرد، دیوارهای خانه را رنگ میزند، قفل در را عوض میکند و دستگیرههای درها را با حوصله نصب میکند، لامپ اتاقها را یکی یکی وصل میکند و هر از چندگاهی هم که خسته میشود، برای آنکه نفسی تازه کند، درها را باز می کند و به یکباره تمام چراغها را روشن میکند و میآید کنار یکی از همان دیوارهای رنگ شده، بیتوجه به آن همه زخم زبانهایی که تابحال شنیده و آن سختیهایی که برای رسیدن به این لحظه کشیده و مصائبی که در تمام این مدت به حکم عشق به جان خریده، با یک شوق زیرپوستی وصف نشدنی، همه چیز را زیر نظر میگیرد و دور از چشم همه به یاد خوشبختی میافتد و برای این همه غافلگیری آتی لبخندی از روی رضایت میزند، چرا که کمکم وقت چیدن گلدانها در خانهای رسیده که سالها برای حضور در آن بیخوابی تحمل کرد و نقشه کشید و طرح زد و صبوری کرد و نوشت و نوشت و نوشت و هیچوقت از ادامه دادن مسیر خسته نشد.
#دل_آباد...
احساس مردی در من است که مدام گلهای باغچه را جابجا میکند، به آلاچیق وسط حیاط رسیدگی میکند، حیاط را جارو میکند، درز دیوارها را میگیرد، دیوارهای خانه را رنگ میزند، قفل در را عوض میکند و دستگیرههای درها را با حوصله نصب میکند، لامپ اتاقها را یکی یکی وصل میکند و هر از چندگاهی هم که خسته میشود، برای آنکه نفسی تازه کند، درها را باز می کند و به یکباره تمام چراغها را روشن میکند و میآید کنار یکی از همان دیوارهای رنگ شده، بیتوجه به آن همه زخم زبانهایی که تابحال شنیده و آن سختیهایی که برای رسیدن به این لحظه کشیده و مصائبی که در تمام این مدت به حکم عشق به جان خریده، با یک شوق زیرپوستی وصف نشدنی، همه چیز را زیر نظر میگیرد و دور از چشم همه به یاد خوشبختی میافتد و برای این همه غافلگیری آتی لبخندی از روی رضایت میزند، چرا که کمکم وقت چیدن گلدانها در خانهای رسیده که سالها برای حضور در آن بیخوابی تحمل کرد و نقشه کشید و طرح زد و صبوری کرد و نوشت و نوشت و نوشت و هیچوقت از ادامه دادن مسیر خسته نشد.
#دل_آباد...
هیچ!
حسم؟ حال تازه داماد فرخندهای را دارم که هفتهها و ماههاست که بی سروصدا و در بیخبری اطرافیان، خانهای را برای زندگی آماده میکند. گلپسری که هر روز بعد از فراغت از کار با چنان ذوقی از سر کار راه میافتد و این مسیر تازه عادت کرده را طی میکند تا به خانه سرنوشت…
بی درد زندگی نکردم...
و بی درد هم تمام نخواهم کرد این زندگی را...
با لگدی هم آه نخواهم کشید و آخ نخواهم گفت...
#هیچ
و بی درد هم تمام نخواهم کرد این زندگی را...
با لگدی هم آه نخواهم کشید و آخ نخواهم گفت...
#هیچ