Forwarded from QAF _ قاف
جوهر حقیقی كمال انسان در مقابله با دشواريها ظاهر ميگردد و اگر جز این بود، خداوند هرگز مؤمنین را به ابتلائاتی اینچنین دچار نميكرد. جنگ عرصهی ظهور و پرورش كمالات الهی انسان است. كمال در آزادی است و آزادی، در نفی تعلقات و رهایی از عادات. خانه، خانهی تعلقات است و شهر، مهبط عادات، و اگر نبود دشواريها و ابتلائاتی كه خداوند انسان را بدان ميآزماید، جوهر حقیقی وجود انسان همواره پنهان ميماند. آیا هیچ چیز خواهد توانست ما را از راهی كه فطرت الهی راهبر آن است باز دارد؟ رودخانه راه خویش را به سوی دریا خوب ميشناسد.
#شهید
#مرتضی_آوینی
/کتاب گنجینه ی آسمانی/ص298
@Qaf27
#شهید
#مرتضی_آوینی
/کتاب گنجینه ی آسمانی/ص298
@Qaf27
.. نپرس از این گیسوانی که سفید شده، این قامتی که خمیده، این صدایی که گرفته. من آیینهی تمامنمایِ تو شده بودم توی کوفه، توی شام. همه میگفتند: «این حسین است در آیینهی تأنیث». آیینهی تو شدن سخت است. این سفیدیِ گیسو، این چشمهای کمسو، این خمیدگیِ قامت از بار همان رسالت است. من رسولی از میقات برگشتهام برادر! با الواحی از آیههای درد و صبر و ایستادگی. اربعینم تمام شد. بر زینبِ تو چهل روز گذشته است. باورم نمیشود؛ چهل روز بی تو ....
@Nothingmann
@Nothingmann
امام میگفتند نگذارید بحثهای سیاسی به کدورت بینجامد
در زمینهی مسائل سیاسی و اجتماعی هم به نظرم میرسد که وقتی در چهارچوبها شما متفق و متحدید، اینجور باید برخورد کنید؛ نگذارید به کدورت بینجامد. بله، ممکن است کسانی باشند که از لحاظ اصول و مبانی با شما دشمنی کنند؛ خب آن یک مقولهی دیگری است، یک بحث دیگری است؛ اما اختلاف نظر نباید به دعوا و کدورت و احیاناً خشونت بینجامد.
امام (رضوان الله علیه) - البته نه به دانشجویان - مکرر به سیاستمداران و نمایندگان و مسئولان و فعالان سیاسی توصیه میکردند و میگفتند مثل مباحثهی طلبهها رفتار کنید. طلبهها در هنگام مباحثه، گاهی اوقات علیه هم عصبانی میشوند - حالا مضمون هم میگویند به طلبهها، میگویند کتاب تو سر هم میزنند! که البته چنین چیزی نیست - بحث میکنند، داد میکشند؛ کسی نگاه کند، خیال میکند اینها میخواهند مثلاً همدیگر را تکهپاره کنند؛ در حالی که نه، مباحثه که تمام میشود، بلند میشوند میروند با همدیگر سر سفره مینشینند و آبگوشتشان را میخورند، با هم حرف میزنند، با هم دوستند، رفیقند. امام میگفتند: سیاسیون - چه در مجلس، چه در دولت، چه در حزب جمهوری اسلامی که آنوقت ما داشتیم، یا بقیهی عرصههای سیاسی - اینجوری با هم رفتار کنند. ممکن است اختلاف نظر هم باشد، بگومگو هم باشد، اما نگذارید کدورت و دشمنی به میان بیاید.
#بیانات در دیدار دانشجویان
۱۳۹۲/۰۵/۰۶
@TalabehLife
در زمینهی مسائل سیاسی و اجتماعی هم به نظرم میرسد که وقتی در چهارچوبها شما متفق و متحدید، اینجور باید برخورد کنید؛ نگذارید به کدورت بینجامد. بله، ممکن است کسانی باشند که از لحاظ اصول و مبانی با شما دشمنی کنند؛ خب آن یک مقولهی دیگری است، یک بحث دیگری است؛ اما اختلاف نظر نباید به دعوا و کدورت و احیاناً خشونت بینجامد.
امام (رضوان الله علیه) - البته نه به دانشجویان - مکرر به سیاستمداران و نمایندگان و مسئولان و فعالان سیاسی توصیه میکردند و میگفتند مثل مباحثهی طلبهها رفتار کنید. طلبهها در هنگام مباحثه، گاهی اوقات علیه هم عصبانی میشوند - حالا مضمون هم میگویند به طلبهها، میگویند کتاب تو سر هم میزنند! که البته چنین چیزی نیست - بحث میکنند، داد میکشند؛ کسی نگاه کند، خیال میکند اینها میخواهند مثلاً همدیگر را تکهپاره کنند؛ در حالی که نه، مباحثه که تمام میشود، بلند میشوند میروند با همدیگر سر سفره مینشینند و آبگوشتشان را میخورند، با هم حرف میزنند، با هم دوستند، رفیقند. امام میگفتند: سیاسیون - چه در مجلس، چه در دولت، چه در حزب جمهوری اسلامی که آنوقت ما داشتیم، یا بقیهی عرصههای سیاسی - اینجوری با هم رفتار کنند. ممکن است اختلاف نظر هم باشد، بگومگو هم باشد، اما نگذارید کدورت و دشمنی به میان بیاید.
#بیانات در دیدار دانشجویان
۱۳۹۲/۰۵/۰۶
@TalabehLife
🔸چرا ما امروز زيبايى قرآن را حس نمى كنيم؟
امام موسی صدر: اين مسئله نتيجه آميخته شدن ذوق هاست. يعنى ذوق ما با زبان هاى بيگانه و زبان محلى و تعبيرات گوناگون و با ناتوانى ما در ذوق ادبى مخلوط شده است. هر اندازه كه آدمى ذوق ادبى بيشتر داشته باشد، با قرآن انس بيشترى مى گيرد و تعبيرات قرآنى را بيشتر درمى يابد.
#امام_موسی_صدر
#برای_زندگی
@Nothingmann
امام موسی صدر: اين مسئله نتيجه آميخته شدن ذوق هاست. يعنى ذوق ما با زبان هاى بيگانه و زبان محلى و تعبيرات گوناگون و با ناتوانى ما در ذوق ادبى مخلوط شده است. هر اندازه كه آدمى ذوق ادبى بيشتر داشته باشد، با قرآن انس بيشترى مى گيرد و تعبيرات قرآنى را بيشتر درمى يابد.
#امام_موسی_صدر
#برای_زندگی
@Nothingmann
عمر سعد وجود را دریاب!
«عمرسعد» آدم عجیبیست.
آدم فکر نمیکند کسی مثل او فرماندهی تاریکترین سپاه تاریخ بشود. ماها تصور میکنیم سردستهی آدمهایی که مقابل امام حسین میایستند، باید خیلی آدم عجیب و غریبی توی ظلم و قساوت باشد.
ظاهراً اما اینطور نیست.
عمرسعد، خیلی هم آدم دور از دسترس و غریبی نیست. ماها شاید شبیه «شمر» نباشیم یا نشویم هیچوقت، اما رگههایی از شخصیت عمرسعد را خیلیهایمان داریم.
رگههایی که وسط معرکه میتواند آدم را تا لبهی پرتگاه ببرد.
از همان لحظهی اول ورود به کربلا شک دارد به آمدنش، به جنگیدنش با حسین.
حتی جایی آرزو کرده که کاش خدا من را از جنگیدن با حسین نجات بدهد.
عمر سعد «علم» دارد. «علم» دارد به اینکه حسین حق است.
به اینکه جنگیدن با حسین، یعنی قرار گرفتن توی سپاه باطل.
اما چیزهایی هست که وقت «عمل» میلنگاندش:
زن و بچههاش، مال و اموالش، خانه و زندگیاش و مهمتر از همهی اینها؛ وعدهی شیرین، وسوسه های نفسانی و شیطانی...
شب دهم امام میکِشدش کنار، حرف میزند با او
حتی دعوتش میکند به برگشتن، به قیام در کنار خودش. میگوید؛ میترسم خانهام را خراب کنند، امام جواب میدهند: خانهی دیگری میسازم برایت.
میگوید؛ میترسم اموالم را مصادره کنند! امام دوباره میگویند؛ بهتر از آنها را توی حجاز به تو میدهم. میگوید نگران خانوادهام هستم، نکند آسیبی به آنها برسانند.
ماها هم «شک» داریم، همیشه در رفت و آمدیم بین حق و باطل.
با آنکه به حقانیت حق واقفیم.
و اینها نشانههای خطرناکی هستند. نشانههای سیاهی از شباهت ما با عمرابنسعدابنابیوقاص.
هزاری هم که هر بار توی زیارت عاشورا لعنتش کنیم.
عمرسعد از آن خاکستریهایی بود که کربلا تکلیفشان را با خودشان معلوم کرد.
رفت و آمد میان سیاهی و سفیدی تمام شد دیگر.
رفت تا عمق سیاهیها و دیگر همانجا ماند...
تکلیفت را که مشخص نکنی، خاکستری که بمانی
بر باد می روی، سیاه میشوی. کربلا، هر روز تکرار میشود...
#حسینی_باشیم
حق شناس و حقیقت طلب...
@M_H_Hedayat
«عمرسعد» آدم عجیبیست.
آدم فکر نمیکند کسی مثل او فرماندهی تاریکترین سپاه تاریخ بشود. ماها تصور میکنیم سردستهی آدمهایی که مقابل امام حسین میایستند، باید خیلی آدم عجیب و غریبی توی ظلم و قساوت باشد.
ظاهراً اما اینطور نیست.
عمرسعد، خیلی هم آدم دور از دسترس و غریبی نیست. ماها شاید شبیه «شمر» نباشیم یا نشویم هیچوقت، اما رگههایی از شخصیت عمرسعد را خیلیهایمان داریم.
رگههایی که وسط معرکه میتواند آدم را تا لبهی پرتگاه ببرد.
از همان لحظهی اول ورود به کربلا شک دارد به آمدنش، به جنگیدنش با حسین.
حتی جایی آرزو کرده که کاش خدا من را از جنگیدن با حسین نجات بدهد.
عمر سعد «علم» دارد. «علم» دارد به اینکه حسین حق است.
به اینکه جنگیدن با حسین، یعنی قرار گرفتن توی سپاه باطل.
اما چیزهایی هست که وقت «عمل» میلنگاندش:
زن و بچههاش، مال و اموالش، خانه و زندگیاش و مهمتر از همهی اینها؛ وعدهی شیرین، وسوسه های نفسانی و شیطانی...
شب دهم امام میکِشدش کنار، حرف میزند با او
حتی دعوتش میکند به برگشتن، به قیام در کنار خودش. میگوید؛ میترسم خانهام را خراب کنند، امام جواب میدهند: خانهی دیگری میسازم برایت.
میگوید؛ میترسم اموالم را مصادره کنند! امام دوباره میگویند؛ بهتر از آنها را توی حجاز به تو میدهم. میگوید نگران خانوادهام هستم، نکند آسیبی به آنها برسانند.
ماها هم «شک» داریم، همیشه در رفت و آمدیم بین حق و باطل.
با آنکه به حقانیت حق واقفیم.
و اینها نشانههای خطرناکی هستند. نشانههای سیاهی از شباهت ما با عمرابنسعدابنابیوقاص.
هزاری هم که هر بار توی زیارت عاشورا لعنتش کنیم.
عمرسعد از آن خاکستریهایی بود که کربلا تکلیفشان را با خودشان معلوم کرد.
رفت و آمد میان سیاهی و سفیدی تمام شد دیگر.
رفت تا عمق سیاهیها و دیگر همانجا ماند...
تکلیفت را که مشخص نکنی، خاکستری که بمانی
بر باد می روی، سیاه میشوی. کربلا، هر روز تکرار میشود...
#حسینی_باشیم
حق شناس و حقیقت طلب...
@M_H_Hedayat
یکی از مشکلات فعلی حزب اللهی ها این است که کله های به چه عظمت ولی دستهای کوچک دارند. صدر تا ذیل حکومت را می تواند نقد و آسیب شناسی کند ولی یک اکران فیلم در دانشکده نمی تواند برگزار کند.
#وحید_جلیلی
@Nothingmann
#وحید_جلیلی
@Nothingmann
*۷۲۴#
کد هلال احمر برای کمک به هم وطنانِ کرمانشاهی
هر مبلغی که در توانتون هست دریغ نکنید
کد هلال احمر برای کمک به هم وطنانِ کرمانشاهی
هر مبلغی که در توانتون هست دریغ نکنید
تو میدون جنگ تک تیراندازها یکی از کاراشون زخمی کردن آدم هاست ، سوژه شون رو نمیکشن بلکه زخمیش میکنن، چرا ؟ چون اونی که زخمی میشه دو تا نیرو درگیر برگردوندنش میشن و فرصت تیراندازی پیدا نمیکنن، به همین راحتی سه تا نیرو رو از کار میندازن!
این همون کاریه که شایعه با جبهه حزب اللهی میکنه...
@ir_tavabin
این همون کاریه که شایعه با جبهه حزب اللهی میکنه...
@ir_tavabin
هیچ!
#بعد_ترسناک_قضیه! پ.ن: تصاویر هوایی از ترافیک در جاده كرمانشاه به سرپل ذهاب.. @Nothingmann
#بعد_ترسناک_قضیه
پلاسکو، بازتاب جدیدی از هویت مجازی عده ای بود که به بهانه ی گرفتن سلفی، سد راه ماشین های آتش نشانی و آمبولانس ها شدند. بازتابی که بیانگر هویتی تماما خود محور بود.
در ماجرای زلزله ی کرمانشاه هم با وجود ارگان های رسمی کمک دهنده ی حاضر در محل حادثه و سامانه هایی که می توان از طریق آن کمک رسانی کرد، تعداد زیادی از افراد بدون اتصال به هیچ کدام از نهاد های کمک رسانی من جمله: هلال احمر، ارتش، سپاه، قرار گاه امام رضا و... خودشان اقدام به جمع آوری پول نقد یا اقلام ضروری کرده اند تا به این بهانه و یا حتی بعضیشان بدون هیچ بهانه ای به کرمانشاه بروند و اینستاگرامشان را پر کنند از تصاویرحضور خودشان در مناطق زلزله زده.
دیدن فیلم بالا بیشتر از آنکه مایه ی دلگرمی بشود، مایه ی دلهره است. دلهره ای که یک بُعدش در فقدان سازمان دهی کمک رسانی ها و یک بعدش بازتاب هویت مریضی است که امروزه ماهیت کمک به دیگرانش هم، خود محوری است.
فارغ از بعد اول، که بعدی بالا به پایین و مربوط به حکومت است، بعد دوم قضیه بسیار قابل تامل و ترسناک است. بالا برویم و پایین بیاییم، امروز خودمحوری بخشی از هویت مجازی مردم شده است و در دل این خودپرستی تمام مفاهیم رنگ می بازند و فقط و فقط تظاهر کردن اهمیت پیدا می کند، تظاهری که یک روز نونش در پالادیوم است، روز دیگر در پلاسکو و امروز در زلزله ی سرپل ذهاب!
پ.ن:
روی سخنم با افراد مخلصی که باهماهنگی با ارگان ها و سازمان ها به کرمانشاه رفتند، نیست.
#مهدی_مطلق
@Nothingmann
پلاسکو، بازتاب جدیدی از هویت مجازی عده ای بود که به بهانه ی گرفتن سلفی، سد راه ماشین های آتش نشانی و آمبولانس ها شدند. بازتابی که بیانگر هویتی تماما خود محور بود.
در ماجرای زلزله ی کرمانشاه هم با وجود ارگان های رسمی کمک دهنده ی حاضر در محل حادثه و سامانه هایی که می توان از طریق آن کمک رسانی کرد، تعداد زیادی از افراد بدون اتصال به هیچ کدام از نهاد های کمک رسانی من جمله: هلال احمر، ارتش، سپاه، قرار گاه امام رضا و... خودشان اقدام به جمع آوری پول نقد یا اقلام ضروری کرده اند تا به این بهانه و یا حتی بعضیشان بدون هیچ بهانه ای به کرمانشاه بروند و اینستاگرامشان را پر کنند از تصاویرحضور خودشان در مناطق زلزله زده.
دیدن فیلم بالا بیشتر از آنکه مایه ی دلگرمی بشود، مایه ی دلهره است. دلهره ای که یک بُعدش در فقدان سازمان دهی کمک رسانی ها و یک بعدش بازتاب هویت مریضی است که امروزه ماهیت کمک به دیگرانش هم، خود محوری است.
فارغ از بعد اول، که بعدی بالا به پایین و مربوط به حکومت است، بعد دوم قضیه بسیار قابل تامل و ترسناک است. بالا برویم و پایین بیاییم، امروز خودمحوری بخشی از هویت مجازی مردم شده است و در دل این خودپرستی تمام مفاهیم رنگ می بازند و فقط و فقط تظاهر کردن اهمیت پیدا می کند، تظاهری که یک روز نونش در پالادیوم است، روز دیگر در پلاسکو و امروز در زلزله ی سرپل ذهاب!
پ.ن:
روی سخنم با افراد مخلصی که باهماهنگی با ارگان ها و سازمان ها به کرمانشاه رفتند، نیست.
#مهدی_مطلق
@Nothingmann
هیچ!
جواد اگر میتوانستی مانع اتفاقی شوی چه میکردی؟ @Nothingmann
[جواد یا عادل؟]
1- مهران مدیری قطره ای از سوتی های موقع گزارش کردنش را یادآوری می کند و خودش قاه قاه میخندد، بعد میان انبوه سوالات زرد دورهمی اش میگوید جواد اگر میتوانستی مانع اتفاقی شوی چه میکردی؟ به ثانیه نمی کشد که از دل خنده اش گریه بیرون می آید و میگوید نمیگذاشتم رودبار زلزله بیاید، نمیگذاشتم بم زلزله بیاید، نمیگذاشتم (به ادامه گریه اش میپردازد)... چندماهی میگذرد و کرمانشاه میلرزد، وسط برنامه زنده بغضش میشکند و میگوید فردا عازم کرمانشاه است، صبحش مثل راننده وانتهایی که با شرط چاقو هندوانه میفروشند در خیابان می ایستد تا اقلام کمکی جمع کند و راهی کرمانشاه شود، همان روز اول فیلم صحبت هایش که وجدان بساز بندازهای شهر را مخاطب قرار داده بیرون می آید و روز بعد کلیپ ارتباطات تلفنی اش با یک برنامه ورزشی که مشاهده اش از دختری که جسد مادرش را گوشه ای پنهان کرده را تعریف می کند میلیونها بغض و گریه را میخرد! جوادخیابانی را میگویم.
2- جواد خیابانی همین گریه های ناگهانی است، همان ذوق زدگی های روی مخ بعد از یک پیروزی تیم ملی است، همان گاف های معروفش است که چلسی را نام شهر میداند، برانکوایوانکویچ را ایوانکوبرانکویچ میخواند، صحنه آهسته گل را با گل بعدی اشتباه میگیرد، معتقد است محسن حججی به قاتلش گفته سر مرا ببر فدای سرت... خیابانی همین مجری حجیم است که هنوز وقتی میگوید «مادر» گریه می کند... خیابانی یک پشت پا بزرگ به همه قواعد حرفه ای گری است، درست برعکس عادل که میتواند بجای نود دقیقه نهصد دقیقه را بدون سوتی گزارش دهد، با خنده های شیطانی اش پشت پرده های فوتبال را از زیر زبان مسوولان بیرون بکشد، جمله ای بگوید و همزمان به سه نفر تیکه انداخته باشد، عادل مثل فوتبال تیم ملی آلمان بازی را گزارش می کند و خیابانی مثل برزیل، شاید روزی آلمان بتواند برزیل را در خانه 7-1 ببرد اما همه جذابیت جذابیت به فوتبال برزیلی است نه بازی های مکانیکی آلمانی، با دریبل های برزیلی فوتبال قشنگ میشود ولی با سیستم های آلمانی میشود قهرمان شد.
3-اولین بار دوگانه جواد - عادل را یازده سال پیش درک کردم که به خیال خودمان میخواستیم از گروهمان در جام جهانی صعود کنیم، شکست به پرتغال محکوم به حذفمان می کرد و نهایتا با گلهای دکو و کریستین رونالدو هم همینگونه شد! جواد در تهران بود و بستری در بیمارستان و عادل در آلمان بود و استادیوم شهر فرانکفورت. جواد هزاران کیلومتر دورتر از بازی روی تخت بیمارستان جلو دوربین ها زار زار گریه می کرد و عادل در چند متری زمین بازی و از روی سکوها داشت همان شیطنت هایش را می کرد، میگفت خداحافظ جام جهانی و احتمالا خداحافظ برانکو ( لابلایش هم از هیچ تیکه به علی دایی دریغ نمی کرد ). واقعیت آن است که گزارش عادل اخراج برانکو را حتمی کرد ( مثل دهها چیز دیگر که بعدها حتمی کرد ) و فکر نکنم جواد توانسته باشد تا بحال یک تعویض را هم حتمی کند. در این دوگانه که یکسو جواد است و سوی دیگر عادل، میشود همه تضادهای فوتبال عاشقانه و فوتبال حرفه ای را دید، بخواهیم یا نخواهیم این روزها فوتبال حرفه ای آلمان بهتر از عاشقانه بازی کردن برزیلی ها جواب میدهد، احتمال گزارشگر فینال شدن عادل هم بیشتر از جواد است اما این وسط ما بیشتر از همیشه به جوادها نیاز داریم، به این ابراز تاسف کردن های تمرین نشده برای زلزله، به این شادی های از ته دل ملی. به این گزارشگری که خارج از عرف سلبریتی ها نه برای سلفی گرفتن که برای دلش به میان زلزله زده ها میرود. جواد خیابانی حرفه ای نیست اما حرفه اش را دوست دارد پس باید با همه گاف هایش دوستش داشت!
@chobealef @Nothingmann
1- مهران مدیری قطره ای از سوتی های موقع گزارش کردنش را یادآوری می کند و خودش قاه قاه میخندد، بعد میان انبوه سوالات زرد دورهمی اش میگوید جواد اگر میتوانستی مانع اتفاقی شوی چه میکردی؟ به ثانیه نمی کشد که از دل خنده اش گریه بیرون می آید و میگوید نمیگذاشتم رودبار زلزله بیاید، نمیگذاشتم بم زلزله بیاید، نمیگذاشتم (به ادامه گریه اش میپردازد)... چندماهی میگذرد و کرمانشاه میلرزد، وسط برنامه زنده بغضش میشکند و میگوید فردا عازم کرمانشاه است، صبحش مثل راننده وانتهایی که با شرط چاقو هندوانه میفروشند در خیابان می ایستد تا اقلام کمکی جمع کند و راهی کرمانشاه شود، همان روز اول فیلم صحبت هایش که وجدان بساز بندازهای شهر را مخاطب قرار داده بیرون می آید و روز بعد کلیپ ارتباطات تلفنی اش با یک برنامه ورزشی که مشاهده اش از دختری که جسد مادرش را گوشه ای پنهان کرده را تعریف می کند میلیونها بغض و گریه را میخرد! جوادخیابانی را میگویم.
2- جواد خیابانی همین گریه های ناگهانی است، همان ذوق زدگی های روی مخ بعد از یک پیروزی تیم ملی است، همان گاف های معروفش است که چلسی را نام شهر میداند، برانکوایوانکویچ را ایوانکوبرانکویچ میخواند، صحنه آهسته گل را با گل بعدی اشتباه میگیرد، معتقد است محسن حججی به قاتلش گفته سر مرا ببر فدای سرت... خیابانی همین مجری حجیم است که هنوز وقتی میگوید «مادر» گریه می کند... خیابانی یک پشت پا بزرگ به همه قواعد حرفه ای گری است، درست برعکس عادل که میتواند بجای نود دقیقه نهصد دقیقه را بدون سوتی گزارش دهد، با خنده های شیطانی اش پشت پرده های فوتبال را از زیر زبان مسوولان بیرون بکشد، جمله ای بگوید و همزمان به سه نفر تیکه انداخته باشد، عادل مثل فوتبال تیم ملی آلمان بازی را گزارش می کند و خیابانی مثل برزیل، شاید روزی آلمان بتواند برزیل را در خانه 7-1 ببرد اما همه جذابیت جذابیت به فوتبال برزیلی است نه بازی های مکانیکی آلمانی، با دریبل های برزیلی فوتبال قشنگ میشود ولی با سیستم های آلمانی میشود قهرمان شد.
3-اولین بار دوگانه جواد - عادل را یازده سال پیش درک کردم که به خیال خودمان میخواستیم از گروهمان در جام جهانی صعود کنیم، شکست به پرتغال محکوم به حذفمان می کرد و نهایتا با گلهای دکو و کریستین رونالدو هم همینگونه شد! جواد در تهران بود و بستری در بیمارستان و عادل در آلمان بود و استادیوم شهر فرانکفورت. جواد هزاران کیلومتر دورتر از بازی روی تخت بیمارستان جلو دوربین ها زار زار گریه می کرد و عادل در چند متری زمین بازی و از روی سکوها داشت همان شیطنت هایش را می کرد، میگفت خداحافظ جام جهانی و احتمالا خداحافظ برانکو ( لابلایش هم از هیچ تیکه به علی دایی دریغ نمی کرد ). واقعیت آن است که گزارش عادل اخراج برانکو را حتمی کرد ( مثل دهها چیز دیگر که بعدها حتمی کرد ) و فکر نکنم جواد توانسته باشد تا بحال یک تعویض را هم حتمی کند. در این دوگانه که یکسو جواد است و سوی دیگر عادل، میشود همه تضادهای فوتبال عاشقانه و فوتبال حرفه ای را دید، بخواهیم یا نخواهیم این روزها فوتبال حرفه ای آلمان بهتر از عاشقانه بازی کردن برزیلی ها جواب میدهد، احتمال گزارشگر فینال شدن عادل هم بیشتر از جواد است اما این وسط ما بیشتر از همیشه به جوادها نیاز داریم، به این ابراز تاسف کردن های تمرین نشده برای زلزله، به این شادی های از ته دل ملی. به این گزارشگری که خارج از عرف سلبریتی ها نه برای سلفی گرفتن که برای دلش به میان زلزله زده ها میرود. جواد خیابانی حرفه ای نیست اما حرفه اش را دوست دارد پس باید با همه گاف هایش دوستش داشت!
@chobealef @Nothingmann
مسئولین هر کدام در بخشهای مختلف تلاش کردند و اگر نبودند قطعا مشکلات بیشتری وجود داشت، #اما_من_قانع_نیستم.
#سر_پل_ذهاب #کرمانشاه
@khamenei_ir
#سر_پل_ذهاب #کرمانشاه
@khamenei_ir
پیام #سردار را که خواندم چند ثانیه ای روح و روانم پرواز کرد به خیابان هایی مملو از جمعیت با شربت ها و شیرینی هایی که خبر از آزادی #خرمشهر میدادند. امروز چقدر جای #جهان_آرا خالیست تا ببیند جوشش خونش را و امتداد راهش را...
هنوز جای خالی اش را همان نوارکاست #کویتی_پور پر میکند زمانیکه میخواند:
[ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته]
#وعده_صادق
#پایان_داعش
#این_پیروزی_خجسته_باد
@chobealef @Nothingmann
هنوز جای خالی اش را همان نوارکاست #کویتی_پور پر میکند زمانیکه میخواند:
[ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته]
#وعده_صادق
#پایان_داعش
#این_پیروزی_خجسته_باد
@chobealef @Nothingmann