هیچ!
3.08K subscribers
487 photos
247 videos
102 files
66 links
ناشناس:

https://t.me/BiChatBot?start=sc-565312-PNh8fkK
.
آخر عمری...
Download Telegram
هیچ!
#اخلاق_بر_مدار_مد! یک اشکال اساسی و بزرگ در بیشتر ما اشرف مخلوقات وجود دارد و آن اخلاق مدار بودن بر پایه مد است! مثلا در مسائل سیاسی، یک فرد تمام طول و عرض یک انتخابات و بعدش را به تخریب جبهه مخالفش می پردازد، اما تا یک موج شکل می گیرد بر علیه شخصی که تا دیروز…
#اخلاق_ظاهری_بردپیتی_برمدار_بایگانی_انسانیت!
از دیگر مشاهدات شخصی که داشته ام، انسان های با اخلاق اینستاگرامی بر مدار کارپوشه مجازی در عالم بیرون از مجاز بوده است!
اما اینبار نه در عالم سیاست، بلکه رفاقت که چشمه ای از تشکیلات و کار موسوم به فرهنگی نیز به خود میبیند!
انسان های سردرگمی که به نام انقلاب، بیکاری را تجویز و به نام صبر، بیصبری تزریق و به نام رفاقت، مهر نارفیقی را در بازترین عمل قلب دنیا میکوبند!
آری رفیق، گفته اند برای تشکیلات باید خون دل را نه یکباره که ذره ذره خورد!
آی رفیق، گفته اند برای رفاقت باید صبر را زیست و سکوت بیجا را شکست!
باور کن تشکیلات هم میتواند محلی باشد که فاصله حرف تا عملت را با چکش سخت نقد دوستانت، کوتاه کند!
آی رفیق، می توان وزیر فلان رژیم نحس و عقب مانده ی وحشی اسرائیل بود و عید به عید پیام صلح برای دنیا صادر کرد!
آی رفیق می توان در World War Z نقش اول باشی و طعنه وحشی بودن مسلمانان را به دنیا مخابره کنی و بعد پز کمک به گرم نشدن بیش از حد زمین بگیری در آمریکایی که گرمای کارخانه هایش روح سیاست مدارانش را آتشین و وحشی بار آورده!
آی رفیق میتوانی بگویی: همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند. و برجام را در بیست دقیقه تصویب کنی!
آی رفیق میتوانی دم از دوستی با اشغال گران اسرائیلی بزنی و شعارت بهار باشد و بقای بقایی را در تخریب نظام ببینی!
آی رفیق این دنیا، دنیای تناقضات در هر سطحی است که دیده ای و میشناسی! سیاست و فرهنگ و اقتصاد و اینک رفاقت!
محکم خودت را به تقوا بچسبان که نشود یکبار سینه را در هیئت حسین و شام را در رستوران یزید نوش کنی!
آی رفیق چه بسیار آدم در سطح دنیا به نام انسانیت و اخلاق و دین، فاتحه این سه کلمه را در سطح و عمق خوانده اند!
بیا بر این باور باشیم که می توان هم ریش داشت و هم چادری بود و هم بویی از انسانیت نبرد!
@Nothingmann
کسی که رابطه با خدا دارد شکست ندارد؛ شکست مال کسی است که آمالش دنیا باشد.اگر آماْل غیب و ماورای غیب باشد، شکست ندارد.
شکست مال کسانی است که معتمد به شیطانند و ذخایر دنیا قلبشان را فرا گرفته است.
#امام_خمینی(ره)
@Nothingmann
زیارت شما آسان ترین کار است!
وقتی فرشته ها مامور رساندن سلامند
کافیست واژه‌ها را راهی کنم
السلام علیک یا ابا عبدالله.
حسین«ع» کربلا را به نمایش گذاشتند تا روح انسان به لجنزار‌ها عادت نکند و پستی‌ها را توجیه ننماید، و بذر حیوانیت نپاشد، و هست و نیست را مساوی نگیرد و چون سگ ولگرد در زندگی پرسه نزند، و گرفتار آرزوهای مالیخولیایی روزهای تکراری بیهوده نگردد، روزهایی که هیچ واقعیتی ندارد، مگر عدمِ معدوم‌ها، که پایه‌هایش روی نبودی‌ها است.
سر فروبردن در چاله‌ی درون خود، رؤیاهایی بدون هیچ واقعیت و دردمندی و مسئولیت، دلخوش‌کنک‌های کودکانه، ایجاد خوشبختی‌های احمقانه و شهوت و نفرت‌ها. با توطئه‌ی سکوت در مقابل ارزش‌های الهی، حیوانیت را تبلیغ‌کردن. یأس و شک و پوچی و بی‌احساسی را دامن‌زدن، همه و همه قصه‌ی انسانی است که گرفتار ظلمات دوران خود شده.
وقتی ذائقه ما از روح حسین«ع» دور شد، باید منتظر هرگونه بی‌تفاوتی و خوشبختی‌های احمقانه بود و این مرگ یک ملت است.
و کربلا دستورالعمل نجات از مرگ.
#استاد_طاهرزاده
@Nothingmann
پس از ورود به صحراى صفین براى در اختيار گرفتن آب فرات خطاب به خط شكنان سپاه فرمود:
شاميان با بستن آب شما را به پيكار دعوت كردند. اكنون بر سر دو راهى قرار داريد: يا به ذلّت و خوارى بر جاى خود بنشينيد، و يا شمشيرها را از خون آنها سيراب سازيد تا از آب سيراب شويد. پس بدانيد كه مرگ در زندگى توأم با شكست، و زندگى جاويدان در مرگ پيروزمندانه شماست. آگاه باشيد معاويه گروهى از گمراهان را همراه آورده و حقيقت را از آنان مى پوشاند، تا كور كورانه گلوهايشان را آماج تير و شمشير كنند.
#خطبه_پنجاه_یکم
#نهج_البلاغه
#موضوع: زندگی با ذلت، مرگ با عزت
@Nothingmann
ما به فطرت خویش باز گشته‌ایم و در آن حسین بن علی‌(ع) را یافته‌ایم و اینچنین است اگر حسین‌ندیده «حسین حسین» می‌كنیم.
کتاب گنجینه ی آسمانی / ص 126
#آسید_مرتضی_آوینی
@Nothingmann
اگر ما برای او‌گریه میکنیم،پس چه کسی او را کشت؟
#بصره
@Nothingmann
لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَي الْقاعِدينَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْني‏ وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ عَلَي الْقاعِدينَ أَجْراً عَظيماً
هرگز مؤمنانی که بدون عذر از جهاد بازنشستند با آنان که به مال و جان در راه خدا جهاد کنند یکسان نخواهند بود ، خدا مجاهدان به مال و جان را بر خانه نشینان بلندی و برتری بخشیده و همه را وعده پاداش نیکو فرموده ، و خداوند مجاهدان را بر بازنشستگان به اجر و ثوابی بزرگ برتری داده است.
#نسا_95
....
ملاک‌ها را می‌بینید؟
خانه‌نشین‌هایی که به خاطر دین ضرری ندیده‌اند، رنجی نکشیده‌اند، جان و مال و آبرو نداده‌اند.
من و تو کجای این نامساوی هستیم؟
مجاهدون یا قاعدون (مؤمن‌های نایس! ) ؟

@Nothingmann
کسی که می گوید "نمی شود"
چند بار کاری را شروع کرده که موفق به انجامش نشده است ؟

@Nothingmann
روضه خوان بيچاره مي‌بيند كه اگر بنا بشود هرچه مي‌گويد از آن راست ها باشد مجلسش نمي‌گيرد، بعد همين مردم هم دعوتش نمي‌كنند، ناچار يك چيزي هم اضافه مي‌كند. اين انتظار را مردم بايد از سر خودشان بيرون كنند، نگويند فلان روضه خواني كه مجلس او مي‌گيرد، فلان روضه خواني كه كربلا مي‌كند. كربلا مي‌كند يعني چه؟! شما بايد روضه راست را بشنويد و معارف و سطح فكرتان بالا بيايد، به طوري كه اگر در يك كلمه روحتان اهتزاز پيدا كرد، يعني با روح حسين بن علي هماهنگي كرد، و اشكي ولو ذره ‌اي، ولو به قدر بال مگس جاري شد،اگر يك چنين اشكي در حالت هماهنگي روح شما با حسين بن علي از چشم شما بيرون بيايد، واقعاً مقام بزرگي براي شماست.‌‌
‌اما اشكي كه از راه قصّابي كردن بخواهد از چشم شما بيايد، اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد
#حماسه_حسینی
#شهید_مطهری
#درهم_لولیدگی_فکری_با_طعم_من_یک_مذهبی_خوشگل_هستم!

سالها قبل یک شهری به نام طهران وجود پیدا کرد، طهران در طول زمان به تهران تبدیل و بعدها پایتخت بزرگ ترین کشور اسلامی جهان شد. انواع و اقسام دفاتر فرهنگی به وجود آمدند و هرکس یک شیر نفت دستش گرفت که ما برای درد دینمان باید خرج کنیم، مدت ها گذشت که آنها فهمیدند ماهیت خود را از پایتختشان گرفتند نه از تکلیفشان!
اختلافات جدی می شود، اختلافاتی که بویی از حسادت را میشود در آن شنید!
نسل چندم انقلابی پا به میدان میگذارد، نسل جوان انقلابی تیزهوش و پرکار و با صلابت. اما این بین یک یا چند #گروهکی هم هستند که معمولا یک بزرگ تر آنها را مدیریت میکند.
در شرح این گروهک ها اینطور می شود گفت:
آنها برای هرکاری جمع می شوند یک‌ پیکسلکی هم روی بند دوربینشان می زنند و میخواهند یا جلوی یک شکست عشقی را بگیرند یا یک‌ کافه فلانی را نشان دهند که مذهبی ها شادترند یا عاشقترند یا اینکه یک گلی هم دستشان بگیرند و روبروی خودکشی بمانند که مگر هشتگ مارا نمیبینی بی پدر!
جمع شدنشان برای عکاسی، به یک سیاهو سفیدی از جامعه اسلامی میرسد که بله، که چادری ها هم میتوانند از روبروی کرکره ی مغازه ای هم رد شوند که یک طرفش سیاه باشد و یک طرفش هیچ!
هر چهارسال هم احساس تکلیف میکنند و ژست من بلدم از القاب سیاسی استفاده کنمی هم میگیرند که بله، فلانی ها طبق تعریف بهمانی ضد انقلابند! این عمار؟
رئیس قبیله هم چون یکبار توانسته رابطه با شیرنفت، ببخشید منظور همان دفاتر فرهنگی بود برقرار کند یک استاد می شود در چشم اعضای دوست داشتنیِ پاستیلی اش!
یک استان بزرگ اگر پایتخت هم باشد، نمی تواند آدم ها را بزرگ کند به خودی خود، البت می تواند آدمک بزرگ تربیت کند!
آنجا یک شرایطی ایجاد می شود که هرکس و ناکسی می تواند استاد باشد!
آن ها آنقدر قوی هستند که مارا می برند در یک حاشیه، طوری که خیال می شود در یک گودی نشسته ایم کنارش نه ، وسط آن!
آنها با ظاهری که دوست دارد دینی باشد به بطن دین فحش می دهند! ظاهری که اَدای دینی در آوردن داشته باشد، می تواند کمک حال دیگران باشد در دینی کردنشان؟
من برایتان آوینی را مثال می زنم، اگر هرکسی یک عینک و لباس آوینی مانند بپوشد، آیا او یک آوینی ست؟
اگر هرکسی لباس پیغمبر را تنش کند، پیغمبر است؟ یا مشی او را دارد؟ اگر هرکسی پیرهن فلان بازیکن فوتبال را بپوشد، به مانند او در فوتبال حرفه ایست؟
اینجا ایران است، مذهبی های لولیده در همش با هارالد مانته بدنبال تکنیک عکاسی شهودی میگردند!
و با اسم عکاسی متعهدش، به دامان اِسموتی انبه پناه می برند!
گمشدگانِ بی راهه دیده ای که بزرگ ترشان، گمشده ترشان میکند تا از حجاب به پوشش انسان های اولیه برسنند که خب، برجستگیی را هم بلد هستند با چیزکی که اسمش را گذاشتند کالکشن حجاب بانوان، بپوشانند!
آن می شود که درماندگانِ ممیزِ بی تمیزِ شیرِ نفت دیده ی وصل شده ی به امکانات حداکثریِ چنبره زده بر هرچیزی و‌ هرچیزی برای یک شهرستانیِ مخلصِ باسوادِ بی ادعای مذهبی، می شود یک آرزو!
اینجا می شود ایرانِ دوست داشتنی آنها!
گروهکی که یک جعبه سیب تازه و سالم را به یک‌جعبه سیب فاسد و کرمکی تبدیل میکنند!
#قسمت_اول
@Nothingmann
همه چیز در نظر ِ چشم ِ نظر کرده ی حسین، کور می شود که کلّ غیر حسین، فان است و وجه الله ِ حسین باقی!
چشم ِ حسین بین آنقدر شسته میشود که آیه ها را هم جور دیگر می بیند!
آری
لهم اعین لا یبصرون بها الّا الحسین
لهم اذان لایسمعون بها الّا الحسین
وجود ِ با حسین، الّا الحسین را نخواهد شناخت! .
نوحه سرایی و سینه زنی و زنجیرزنی، من با همه این ها موافقم؛ ولی به شرط این که شعارها، شعارهای حسینی باشد؛ نه شعارهای من در آوردی، «نوجوان اکبر من، نوجوان اکبر من» شعار حسینی نیست. شعارهای حسینی شعارهایی است که از این تیپ باشد؛ فریاد می کند:
«الا ترون ان الحق لا یعمل به و انّ الباطل لا یتناهی عنه؟ لیر غب المؤمن فی لقاء الله محقاً»؛ ای مردم! نمی بینید که به حق عمل نمی شود و کسی از باطل روی گردان نیست؟ در چنین شرایطی مؤمن باید لقاء پروردگارش را بر چنین زندگی ای ترجیح بدهد.
#حماسه_حسینی
#شهید_مطهری
@Nothingmann
هم سابقه‌ی درخشانِ بودن با علی (ع) را داشت و هم همراهیِ با حسنِ مجتبی (ع)توی روزهای نامهربانی. امضای او هم روی نامه‌های کوفی بود، اما وقتی دید کوچه‌های کوفه، رنگ نفاق و پیمان‌شکنی گرفته، خودش را شبانه و مخفیانه به حسین رسانید. دلِ همه گرم شد به آمدنش. زینب هم لبخند زد و گفت: «سلام من را به حبیب برسانید».
غبطه دارد خواندن شرح حالِ پیرمردی که یک عمر، زهد و تقوا و مجاهدتش را به امضای حسین رسانید. که هفتاد و پنج‎سالگی‎اش را به پای حسین ریخت.

#حبیب_بن_مظاهر_اسدی
#یاران_حسین
@Nothingmann
‌ پُشتِ دستش ، هدفِ زخمِ ندامت گردد...
آنکه از دست دهد گوشه ی دامانِ تو را...
#صائب_تبريزى
وقتی که از خون ترسیدیم، از آبرو ترسیدیم، از پول ترسیدیم، بخاطر خانواده ترسیدیم، بخاطر دوستان ترسیدیم، بخاطر راحتی و عیش خودمان ترسیدیم، به خاطر پیدا کردن کاسبی، برای پیدا کردن یک خانه دارای یک اتاق بیشتر از خانه قبلی، وقتی بخاطر این چیزها حرکت نکردیم، معلوم است، ده نفر مثل امام حسین هم که بیایند همه شهید خواهند شد.
#سید_علی_خامنه_ای
@Nothingmann
ما گاهى مانند آتشفشان‌‏هايى هستيم كه واقعاً مى‌‏جوشيم و مى‌‏خروشيم، ولى براى لحظه‌‏اى. نمى‌‏شود روى ما برنامه ريزى كرد. براى يك حركت طولانى و مستمر، هيچ خوب نيستيم.

#استاد_علی_صفایی_حائری
@Nothingmann
یکی دیگر از لقب‌های شیرینش هم این بود؛ «کاشفَ الکرب عَن وجهِ الحُسین». بلد بود غم را از چهره‌ی برادرش بزداید، ببرد. حسین علیه‌السّلام وقتی می‌دیدش چهره‌اش روشن می‌شد، خندان می‎شد. بس که خاطرش را می‎خواست.
لابد برای همین، وقتی که آمد برای رفتن اجازه بگیرد، حسین علیه‌السلام گریه کرد؛ خیلی گریه کرد.
و اصل روضه همین‎جاست؛ هم‌این گریه‌‎ی غریبانه، هم‎این گریه‎ای که بندبندِ دل آدم را از هم می‎پاشانَد- بعد گفت: «تو علمدار منی، کجا می‎خواهی بروی»؟ در جوابِ برادر جمله‌ای گفته که تصور آن لحظه‎هاش ذره‌ای ممکن می‎شود؛ «آن‌قدر از زندگی بیزار شده‌ام که سینه‌ام تنگی می‎کند ...
#عباس_علیه_السلام
#یاران_حسین
@Nothingmann