آيا به جاى زندگى جاويدان قيامت به زندگى زود گذر دنيا رضايت داديد و بجاى عزّت و سر بلندى، بدبختى و ذلّت را انتخاب كرديد هر گاه شما را به جهاد با دشمنتان دعوت مى كنم، چشمانتان از ترس در كاسه مى گردد، گويا ترس از مرگ عقل شما را ربوده و چون انسان هاى مست از خود بيگانه شده، حيران و سرگردانيد.
شما بد وسيله اى براى افروختن آتش جنگ هستيد، شما را فريب مى دهند امّا فريب دادن نمى دانيد، سرزمين شما را پياپى مى گيرند و شما پروا نداريد ...
به خدا سوگند آن كه دشمن را بر جان خويش مسلط گرداند تا گوشتش را بخورد، و استخوانش را بشكند، و پوستش را جدا سازد، عجز و ناتوانى اش بسيار بزرگ و قلب او بسيار كوچك و ضعيف است. تو اگر مى خواهى اينگونه باش، امّا من، به خدا سوگند از پاى ننشينم و قبل از آن كه دشمن فرصت يابد با شمشير آب ديده چنان ضربه اى بر پيكر او وارد سازم كه ريزه هاى استخوان سرش را بپراكند، و بازوها و قدم هايش جدا گردد و از آن پس خدا هر چه خواهد انجام دهد.
#نهج_البلاغه
#خطبه_سی_و_چهارم
#موضوع : سرزنش مردم کوفه، حقوق متقابل رهبر و مردم
شما بد وسيله اى براى افروختن آتش جنگ هستيد، شما را فريب مى دهند امّا فريب دادن نمى دانيد، سرزمين شما را پياپى مى گيرند و شما پروا نداريد ...
به خدا سوگند آن كه دشمن را بر جان خويش مسلط گرداند تا گوشتش را بخورد، و استخوانش را بشكند، و پوستش را جدا سازد، عجز و ناتوانى اش بسيار بزرگ و قلب او بسيار كوچك و ضعيف است. تو اگر مى خواهى اينگونه باش، امّا من، به خدا سوگند از پاى ننشينم و قبل از آن كه دشمن فرصت يابد با شمشير آب ديده چنان ضربه اى بر پيكر او وارد سازم كه ريزه هاى استخوان سرش را بپراكند، و بازوها و قدم هايش جدا گردد و از آن پس خدا هر چه خواهد انجام دهد.
#نهج_البلاغه
#خطبه_سی_و_چهارم
#موضوع : سرزنش مردم کوفه، حقوق متقابل رهبر و مردم
هیچ!
غرب زدگي هم چون وبا زدگي، و اگر به مزاق خوش آيند نيست، بگويم هم چون گرمازدگي يا سرما زدگي، اما نه. دست کم چيزي است در حدود سن زدگی. ديده ايد که گندم را چطور مي پوساند؟ از درون پوسته ی سالم برجاست اما فقط پوست است. عين همان پوستي که از پروانه اي بر درختی مانده.…
آدم غرب زده هرهري مذهب است به هيچ چيز اعتقاد ندارد اما به هيچ چيز هم بي اعتقاد نيست. يک آدم التقاطي است و نان به نرخ روز خور است همه چيز برايش عليالسويه است. خودش باشد و خرش از پل بگذرد، ديگر بود و نبود پل هيچ است. نه ايمانی دارد، نه مسلکي، نه مرامي،نه در بند تحول اجتماع است و نه در بند مذهب و لامذهبي و حتي لامذهب هم نيست. هرهري است. گاهي به مسجد هم ميرود. همان طور که به کلوپ ميرود يا به سينما. اما همه جا فقط تماشاچي است...
آدم غرب زده معمولا تخصص ندارد. همه کاره و هيچ کاره است. اما چون به هر صورت درسي خوانده و کتابي ديده و شايد مکتبي، بلد است که در هر جمعي حرفهاي دهن پرکن بزند و خودش را جا کند...
#غربزدگی
#جلال_آل_احمد
@nafahate_sobh / @Nothingmann
آدم غرب زده معمولا تخصص ندارد. همه کاره و هيچ کاره است. اما چون به هر صورت درسي خوانده و کتابي ديده و شايد مکتبي، بلد است که در هر جمعي حرفهاي دهن پرکن بزند و خودش را جا کند...
#غربزدگی
#جلال_آل_احمد
@nafahate_sobh / @Nothingmann
باید برای مردم با ایمان یک حس ششم درست کنیم، یعنی اینکه آن ها دشمن شناس شوند.
بعضی ها دچار یک حالت عام نگری در شناخت اشخاص و گروه ها هستند.
برگه های سیاه پرونده های زندگی اشخاص نباید به این آسانی از دسترس محاسبه مردم جامعه مذهبی دور رَود و به دست فراموشی سپرده شود.
#کتاب_ولایت_رهبری_روحانیت صفحه 126
#سید_محمد_حسینی_بهشتی
@Nothingmann
بعضی ها دچار یک حالت عام نگری در شناخت اشخاص و گروه ها هستند.
برگه های سیاه پرونده های زندگی اشخاص نباید به این آسانی از دسترس محاسبه مردم جامعه مذهبی دور رَود و به دست فراموشی سپرده شود.
#کتاب_ولایت_رهبری_روحانیت صفحه 126
#سید_محمد_حسینی_بهشتی
@Nothingmann
Forwarded from نفحات صبح
انسان در دو حال ممكن است خدا را بخواند : يكی در وقتی كه اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختی و اضطرار گردد ، و يكی در وقتیكه روح خودش اوج بگيرد و خود خويشتن را از اسباب و علل منقطع كند . در حال اضطرار و انقطاع اسباب ، انسان خود به خود به طرف خدا میرود ، احتياج به دعوت ندارد و البته اين كمالی برای نفس انسان نيست .
كمال نفس در این است که خودش خود را منقطع سازد و اوج بگيرد .
#شهید_مطهری
بیست گفتار ص۳۴۶
@nafahate_sobh
كمال نفس در این است که خودش خود را منقطع سازد و اوج بگيرد .
#شهید_مطهری
بیست گفتار ص۳۴۶
@nafahate_sobh
بالا برویم و پایین بیاییم معمار مسجد شاه اصفهان اگر شیخ بهایی باشد، سهمی را میدانسته که یعنی چی، کانونش را می توانسته محاسبه کند،انعکاس صوت را درک میکرده و برای همین منبر را وسط کانون قرار می داده. با آن ساعت خورشیدی که در حیاط پشتی جاسازی کرده، معلوم است که از خط السیر خورشید اطلاع داشته و از بار گسترده ی شکل های سهموی و محاسبه ی استحکام گنبدها هم چیزکی بارش بوده و گذشته از همه این ها آنقدر ذوق هنری داشته که سر در مسجد را که هم سو با جهات اصلی شرق و غرب است آنقدر بلند بگیرد که انحراف زاویه جنوب با قبله، معماری میدان شاه اصفهان را به هم نریزد.هنوز هم وقتی وارد میشوی، آن چنان در راهرو تاب میخوری و از بلندی و زیبایی بنا کف میکنی که متوجه این تغییر زاویه نمی شوی...
مقایسه اش کنید با معمار این شیر پاکتی سه گوش که به جای مجلس شورای اسلامی به ما قالب کرده اند.یک چیز بی ریخت بی هویت که نه می توانی وصلش کنی به پیرامید لور نه به اهرام مصر ... یک چیز بی روح که هنوز که نو است، نمی توان به طیب خاطر به آن نگاه کرد و اگر بهایی اختلاف با قبله را جوری راست و ریست میکند که به عقل جن هم نمیرسد، این بابا جوری این بنا را می سازد که کلی ساختمان دورش باید تخریب شود تا این بنا دیده شود!
معمار این بنا آرشیتکت است و درس خوانده و اگر هم با او مصاحبه کنی از نقاشی میرو برایت ردیف می کند تا مجسمه مونه، اما شیخ بهایی امّل است و بی سواد است و آخوند است ...به پیر به پیغمبر شیخ بهایی بیش از این آرشیتکت وطنی زندگی کرده است، زندگی یعنی اینکه شعر گفته، تفلسف کرده و شاگرد پرورانده ،کاریز احیا کرده و حکم فقهی داده و خیابان ساخته و... شیخ نه فقط زیستن هفتاد ساله دنیوی، که هر دو عالم را پیش رو داشته است و اینگونه علمش رنگ دیگری می گیرد ...
#نشت_نشا
#رضا_امیرخانی
@Nothingmann
مقایسه اش کنید با معمار این شیر پاکتی سه گوش که به جای مجلس شورای اسلامی به ما قالب کرده اند.یک چیز بی ریخت بی هویت که نه می توانی وصلش کنی به پیرامید لور نه به اهرام مصر ... یک چیز بی روح که هنوز که نو است، نمی توان به طیب خاطر به آن نگاه کرد و اگر بهایی اختلاف با قبله را جوری راست و ریست میکند که به عقل جن هم نمیرسد، این بابا جوری این بنا را می سازد که کلی ساختمان دورش باید تخریب شود تا این بنا دیده شود!
معمار این بنا آرشیتکت است و درس خوانده و اگر هم با او مصاحبه کنی از نقاشی میرو برایت ردیف می کند تا مجسمه مونه، اما شیخ بهایی امّل است و بی سواد است و آخوند است ...به پیر به پیغمبر شیخ بهایی بیش از این آرشیتکت وطنی زندگی کرده است، زندگی یعنی اینکه شعر گفته، تفلسف کرده و شاگرد پرورانده ،کاریز احیا کرده و حکم فقهی داده و خیابان ساخته و... شیخ نه فقط زیستن هفتاد ساله دنیوی، که هر دو عالم را پیش رو داشته است و اینگونه علمش رنگ دیگری می گیرد ...
#نشت_نشا
#رضا_امیرخانی
@Nothingmann
من برایش احترام قائلم، من کمی سرم بیشتر درد میکند برای انسانیت!
می گویند دغدغه کار فرهنگی ولی راستش من زده شده ام از این اسم ها و عناوینِ واقعی اما تقلبی و دهن پر کن!
لوث شده است آنقدر گفتیم کار فرهنگی!چارچوب تشکیلاتی!ادبیات تشکیلاتی...
و تَکرار کردیم و کاری هم نکردیم!
همان اوایل ورود به فضای مجازی وبلاگی ساخته شده بود برای انتشار طرح های مذهبی، روزی سه طرح میگذاشتیم!
یک در میان هم عکس آقا بود، آخر سر لم میدادیم به صندلی و پیش خود میگفتیم: خب ما که سهممان را ادا کردیم از خون شهدا، یک به به و چه چه هم تنگش میزدیم و حس میکردیم که حالا، هم مقامِ با شهید چمران شده ایم!
کمی که گذشت، نگاه کردیم و اطراف را که بر انداز کردیم، متوجه شدیم چه تعدادی زیادی از افرادی که به مراتب سخت کوش تر و درست تر و جانانه تر مشغول کارفرهنگی اند و ما اصلا میانشان گم شده ایم، یا حتی به نوعی کارِ ما دست و پا گیر است بینشان، یک جوری انگار کلاسِ کارِ جمعیِ حزب الله را آورده بودیم پایین!
دست از کار کشیدیم، زمانش را نمیدانم، فقط دیگر مثل قبل نبودیم، کارهایمان حساب شده بود، دیگر کمتر از آقا طرح میزدیم و بیشتر دغدغه آقا برایمان مطرح بود،دیگر مسئله برایمان این بود که حرف هایشان مثل همیشه روی زمین نماند!
دوستی راست میگفت که سایت khamenei.ir به اندازه کافی عکس از چهره آقا پخش میکند! الحمدلله هم همه ی ادارات و سطح شهر پر است از عکس رهبری، بیایید دغدغه آقا را پخش کنید...
همیشه فک میکردم از اولِ صبح توی صف ایستادن ما برای نشستن در صف های اول بیت کدام دردِ آقا را دوا میکند؟!
ما اما نیمچه هنری بلد بودیم شروع کردیم با فتوشاپ طراحی کردن، دیگر روزی سه طرح هم نمیزدیم، شاید هفته ای یا دو هفته ای یک طرح آپلود میشد، کم کم دایره ارتباط اطرافیانمان را بیشتر کردیم و به موازات کارِ مجازی فعالیتِ واقعی را هم بیشتر کردیم، میان مسجد و پایگاهِ محل، دیگر وقتی هم اگر در فضای مجازی میگذاشتیم، صرفِ آپلودِ عکس های تکراری و مطالب کپی و .. نمیشد، خودمان مطلب تولید میکردیم و حالا حس آن نیرویِ وسط میدانی را داشتیم که یاد گرفته تیر اندازی کند!
تیراندازی به قدر قوه ! میدانی؟ فکر میکنم ما جماعتِ انقلابی فرمانده مان از سربازمان بیشتر است، همه نشسته اند دستور میدهند که باید فلان کار بشود و بهمان کار نشود و ...
میدانی...ما جماعتِ انقلابی گمان کرده ایم که فرمانده بودن با سربازِ اسلام و خمینی بودن منافاتی دارد...
ولی کمتر کسی حاضر است کاری از پیش ببرد، یک عده ای هم که اگر وارد فضا میشوند شروع میکنند مثل همان اوایلِ من و ما وبالِ دست و پا میشوند!
کارِ فرهنگی تمیز و خودجوش که رهبری گفته است، به زعم من یعنی موازی کاری نشود، یعنی هرکسی پیدا شد نرود یک پیج درست کند و شروع کند به گذاشتن عکس های تلگرامی و مطالب و شعارها.
مخالفی هم اگر این وسط پیدا شد سرش داد بزند و حالا خیال کند چقدر برای انقلاب کار کرده!
یا حالا حتی از آنور بوم بیفتد، به نیت اینکه همه چادری ها را "فقط" اُمل و گریه کن و مسجد برو میشناسند ، عکسهای به اصطلاح لاکچری! خودش را با چادری که بیشتر از عقیده حکم لباس را دارد ، یا دستش آیفون و نوتلا و غیره گرفته پخش می کند...
حالا این میان فرقی نمی کند کهف الشهدا باشد یا پارک و خیابان محله شان!
و چه جماعت حزب اللهی جان فدا که حجابش را تحسین می کنند ،یکی هم این میان پیدا نمی شود بگوید:آخر برادر من به تو چه مربوط!
یک عده هم هستند که خیال می کنند فقط در فضای "حقیقی" باید نگاهشان را پایین بیندازند و بگذرند ...
مخلصِ کلام! یا کارِ تمیزِ فرهنگی کنیم، هرچند با شروعِ کم و آرام و پیوسته...
و مطلبِ جدیدی را ارائه کنیم، و یا اصلا وارد میدان نشویم، که ولله اگر شدیم برای لحظه لحظه ی نفس کشیدنمان مسئولیم!
#آتش_به_اختیار
#دغدغه
@ir_tavabin / @Nothingmann
می گویند دغدغه کار فرهنگی ولی راستش من زده شده ام از این اسم ها و عناوینِ واقعی اما تقلبی و دهن پر کن!
لوث شده است آنقدر گفتیم کار فرهنگی!چارچوب تشکیلاتی!ادبیات تشکیلاتی...
و تَکرار کردیم و کاری هم نکردیم!
همان اوایل ورود به فضای مجازی وبلاگی ساخته شده بود برای انتشار طرح های مذهبی، روزی سه طرح میگذاشتیم!
یک در میان هم عکس آقا بود، آخر سر لم میدادیم به صندلی و پیش خود میگفتیم: خب ما که سهممان را ادا کردیم از خون شهدا، یک به به و چه چه هم تنگش میزدیم و حس میکردیم که حالا، هم مقامِ با شهید چمران شده ایم!
کمی که گذشت، نگاه کردیم و اطراف را که بر انداز کردیم، متوجه شدیم چه تعدادی زیادی از افرادی که به مراتب سخت کوش تر و درست تر و جانانه تر مشغول کارفرهنگی اند و ما اصلا میانشان گم شده ایم، یا حتی به نوعی کارِ ما دست و پا گیر است بینشان، یک جوری انگار کلاسِ کارِ جمعیِ حزب الله را آورده بودیم پایین!
دست از کار کشیدیم، زمانش را نمیدانم، فقط دیگر مثل قبل نبودیم، کارهایمان حساب شده بود، دیگر کمتر از آقا طرح میزدیم و بیشتر دغدغه آقا برایمان مطرح بود،دیگر مسئله برایمان این بود که حرف هایشان مثل همیشه روی زمین نماند!
دوستی راست میگفت که سایت khamenei.ir به اندازه کافی عکس از چهره آقا پخش میکند! الحمدلله هم همه ی ادارات و سطح شهر پر است از عکس رهبری، بیایید دغدغه آقا را پخش کنید...
همیشه فک میکردم از اولِ صبح توی صف ایستادن ما برای نشستن در صف های اول بیت کدام دردِ آقا را دوا میکند؟!
ما اما نیمچه هنری بلد بودیم شروع کردیم با فتوشاپ طراحی کردن، دیگر روزی سه طرح هم نمیزدیم، شاید هفته ای یا دو هفته ای یک طرح آپلود میشد، کم کم دایره ارتباط اطرافیانمان را بیشتر کردیم و به موازات کارِ مجازی فعالیتِ واقعی را هم بیشتر کردیم، میان مسجد و پایگاهِ محل، دیگر وقتی هم اگر در فضای مجازی میگذاشتیم، صرفِ آپلودِ عکس های تکراری و مطالب کپی و .. نمیشد، خودمان مطلب تولید میکردیم و حالا حس آن نیرویِ وسط میدانی را داشتیم که یاد گرفته تیر اندازی کند!
تیراندازی به قدر قوه ! میدانی؟ فکر میکنم ما جماعتِ انقلابی فرمانده مان از سربازمان بیشتر است، همه نشسته اند دستور میدهند که باید فلان کار بشود و بهمان کار نشود و ...
میدانی...ما جماعتِ انقلابی گمان کرده ایم که فرمانده بودن با سربازِ اسلام و خمینی بودن منافاتی دارد...
ولی کمتر کسی حاضر است کاری از پیش ببرد، یک عده ای هم که اگر وارد فضا میشوند شروع میکنند مثل همان اوایلِ من و ما وبالِ دست و پا میشوند!
کارِ فرهنگی تمیز و خودجوش که رهبری گفته است، به زعم من یعنی موازی کاری نشود، یعنی هرکسی پیدا شد نرود یک پیج درست کند و شروع کند به گذاشتن عکس های تلگرامی و مطالب و شعارها.
مخالفی هم اگر این وسط پیدا شد سرش داد بزند و حالا خیال کند چقدر برای انقلاب کار کرده!
یا حالا حتی از آنور بوم بیفتد، به نیت اینکه همه چادری ها را "فقط" اُمل و گریه کن و مسجد برو میشناسند ، عکسهای به اصطلاح لاکچری! خودش را با چادری که بیشتر از عقیده حکم لباس را دارد ، یا دستش آیفون و نوتلا و غیره گرفته پخش می کند...
حالا این میان فرقی نمی کند کهف الشهدا باشد یا پارک و خیابان محله شان!
و چه جماعت حزب اللهی جان فدا که حجابش را تحسین می کنند ،یکی هم این میان پیدا نمی شود بگوید:آخر برادر من به تو چه مربوط!
یک عده هم هستند که خیال می کنند فقط در فضای "حقیقی" باید نگاهشان را پایین بیندازند و بگذرند ...
مخلصِ کلام! یا کارِ تمیزِ فرهنگی کنیم، هرچند با شروعِ کم و آرام و پیوسته...
و مطلبِ جدیدی را ارائه کنیم، و یا اصلا وارد میدان نشویم، که ولله اگر شدیم برای لحظه لحظه ی نفس کشیدنمان مسئولیم!
#آتش_به_اختیار
#دغدغه
@ir_tavabin / @Nothingmann
هیچ!
HRF_4084.jpg
آرمان عباس نمیگذاشت که به سلام گرگ اعتنا کند، چه رسد به اینکه از آرمان و اعتقاد و اصول خود دست بردارد؟ آنوقت میآمد مینشست بر سر اختلافات با یزید، با نماینده پلید او - شمربن ذیالجوشن - مذاکره میکرد؟ آن هم در میدانی که برای کشتن حسین، تمام شمشیرها تیز و تمام سرنیزهها آماده و تیر تمام کمانها درکمین خیمه ها بودند؟
#دل_آباد
#دل_آباد
این #تحریم اپ های ایرانی #اپل الان مهم نیست ؛ ولی اگه #رئیسی اومده بود نصف اصلاحطلبا یه مادربزرگ سرطانی داشتند که زندگیش به این اپ ها بند بود!
@ansoyesiasat
@ansoyesiasat
وقتی ذائقه ما از روح حسین«علیهالسلام» دور شد، باید منتظر هرگونه بیتفاوتی و خوشبختیهای احمقانه بود و این مرگ یک ملت است.
و کربلا دستورالعمل نجات از مرگ.
@Nothingmann
و کربلا دستورالعمل نجات از مرگ.
@Nothingmann
حکایت ما، نظیر آن «قلم زنی» است که باید از صفحه خام خویش، تابلوی خوش خط و نقشی را حاصل کند. الگو و اسوه می تواند مشترک باشد اما سرانجام هرکه باید «لوحِخویش» را قلم بزند.
#می
@Nothingmann
#می
@Nothingmann
برای اشخاصی همانند ما هاتفی وجود ندارد که ندا کند و چشم بصیرتی هم برای دیدن نداریم اما این را بدانید که تحمل بر جفای اهل خانه از مقامات معنوی است.همه این مقامات به واسطه مخالفت با نفس به وجود می آید.
#آیت_الله_سید_حسن_عاملی
@Nothingmann
#آیت_الله_سید_حسن_عاملی
@Nothingmann