الان بیام امروز رو تعریف کنم، بعد بقیه چنلا. البته واقعا زیادن نمیدونم برسم به همهشون یا نه.
💘1
امروز خواهرم اومد تهران. رفتیم فرودگاه دنبالش. کلی سوغاتی و خوردنی تحویل گرفتیم. و من امتحان داشتم باید میرفتم دانشگاه، اونم گفت میاد که تا موقعی بره انقلاب بگرده.
💘2
بعدش رفتیم رهنما و جنگل. رهنما رو رفتم چون میخواستم جلد جدید کتاب زبانم رو بخرم، و بهار گفته بود رهنما ارزونتر از جنگله. (توی همون مسیر هم هست.) و جدا ارزونتر بود خیلی. خواهرم هم سه جلد از رولد دال خرید.
💘2
این روزها حال خیلی خوبی ندارم. ولی بهتر میشه. سر و کله میزنم با ذهنم و بهتر میشه. میبینم آدما دوستم دارن و بهم اهمیت میدن و بهتر میشه.
پس ادامه میدم.
پس ادامه میدم.
🔥11
بچهها اگر اصفهان هستید و دوست دارید هم رو ببینیم اینجا کامنت بذارید.
من دارم برنامهی اصفهانم رو میچینم. دو هفتهی گذشته روزهای خیلی سختی بودن، مخصوصا هفتهی پیش و خیلی فشرده بوده همهچیز.
نمیدونم حس میکنم حتی آمادهی سفر رفتن هم نیستم مخصوصا اینکه فکر کنم تنها برم (در حالت عادی عاشق این قضیهم.) ولی همیشه برای چیزهایی که باید انجام بدی آماده نیستی.
بعد روزی که میخوام برم انتخاب واحد هم هست. شنبه امتحان هم دارم. باید برا اون بخونم و بلافاصله تحقیق کنم برای انتخاب واحد بعدش و یکشنبه هم باشگاه هست هم باید برم با یکی از دوستام بیرون، هم وسایلم رو جمع کنم. هنوز هیچ ایدهای هم ندارم که میخوام چی ببرم باید هوا رو چک کنم و لباسام رو بشورم.
یه سرهمی هم سفارش دادم که باید امیدوار باشم تا روز دوشنبه میرسه دستم.
ترمینالهای تهران رو تا حالا نرفتم و کمی نگرانم. بلیطمم هنوز نگرفتم.
باید بعد انتخاب واحد راه بیفتم که تا شب نشده برسم اصفهان.
یه سرهمی هم سفارش دادم که باید امیدوار باشم تا روز دوشنبه میرسه دستم.
ترمینالهای تهران رو تا حالا نرفتم و کمی نگرانم. بلیطمم هنوز نگرفتم.
باید بعد انتخاب واحد راه بیفتم که تا شب نشده برسم اصفهان.