بازل؛
جرس مانندهٔ دو ترگ زرین
معلق هر دو تا زانوی بازل
اما «بازل» چیست؟ بازل شتر ۸ سال و ۹ ساله را گویند که دندان نیش درآورده، لبش شکافته و دیگر طاقت بار و جنگ را یافته است...
کانال یادداشتهای یک دانشجو
جرس مانندهٔ دو ترگ زرین
معلق هر دو تا زانوی بازل
منوچهری دامغانی
اما «بازل» چیست؟ بازل شتر ۸ سال و ۹ ساله را گویند که دندان نیش درآورده، لبش شکافته و دیگر طاقت بار و جنگ را یافته است...
پ.ن: والبازل: يقال للبعير إذا استكمل السنة الثامنة وطعن في التاسعة وفطر نابه فهو حينئذ بازل وكذلك الأنثى بغير هاء، جمل بازل وناقة بازل، وهو أقصى أسنان للبعير، سمي بازلا من البزل، وهو الشق، وذلك أن نابه وإذا اطلع يقال له: بازل لشقه عن اللحم عن منبته شقا.
کانال یادداشتهای یک دانشجو
❤5
دم روبه، گواه روباه است؛
در امثال آمده است که: «دم روبه، گواه روباه است» یا «به روباه گفتند شاهدت کیست؟ گفت: دنبم». خاقانی نیز به گواه بودن دم روباه اشاره کرده است:
#خاقانی
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
در امثال آمده است که: «دم روبه، گواه روباه است» یا «به روباه گفتند شاهدت کیست؟ گفت: دنبم». خاقانی نیز به گواه بودن دم روباه اشاره کرده است:
دبیر ما به صفت روبه است و گواه دم او
بلی هرآینه روباه را دم است گواه
#خاقانی
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
👍2👏2❤1
خاصیّت "پوست پسته"؛
"عیسی پسرِ حکمِ دمشقی روایتمیکند روزی از برابرِ دکّانِ حجامتگری میگذشتیم. حجّام رگِ باسلیقِ مردی را کمیبیشتر از معمول، گشودهبود و خونِ آن بندنمیآمد. حجّام چنانکه مرسوم بوده پارهای تارِ عنکبوت و پشم را بر جراحت نهاد و رفاید بر آن بست. اما خون همچنان از زخم جاری بود. پدرم فرمود پستهای خندان آوردند. دونیمش کرد و مغزش را بیرونآورد. پارهای از پوستِ آن را بر جای جراحت نهاد و با پارچهای کتانی آن را چنان بست که فریادِ بیمار برخاست. آنگاه امرکرد او را نزدیکِ نهری بردند و دستِ زخمیاش را در آب نهادند. سپس یکی از شاگردانِ خود را بر بیمار گماشت تا مبادا دستش را از آب بیرونآورَد.
حکم همچنین یادآورشد تا پنج روز نباید زخمبند را بگشایند.
چون روزِ پنجم بهسررسید پارچهٔ کتان را بازکرد. دید پوستِ پسته به گوشت چسبیدهاست. پدرم به آن مرد گفت: با این پوستِ پسته از مرگ نجاتیافتی و اگر این پوستِ پسته خودبهخود نیفتد و تو بخواهی آن را جداکنی، خواهیمُرد. [...] روزِ هفتم پوستِ پسته خودبهخود افتاد و در محلّ آن خونِ خشکشدهای باقیماند که شبیه پوستِ پسته بود. پدرم او را از دستزدن و بازیکردن [...] منعنمود؛ حتی گفت: نباید اطرافِ آن را خوارشدهد یا ذرهای از آن خونِ بسته را بکند، زیرا دوباره خون جاریخواهدشد. بعداز چهلروز آن قطعه خون خودبهخود افتاد و آن مرد بهبودِ کامل یافت"
#طب
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
"عیسی پسرِ حکمِ دمشقی روایتمیکند روزی از برابرِ دکّانِ حجامتگری میگذشتیم. حجّام رگِ باسلیقِ مردی را کمیبیشتر از معمول، گشودهبود و خونِ آن بندنمیآمد. حجّام چنانکه مرسوم بوده پارهای تارِ عنکبوت و پشم را بر جراحت نهاد و رفاید بر آن بست. اما خون همچنان از زخم جاری بود. پدرم فرمود پستهای خندان آوردند. دونیمش کرد و مغزش را بیرونآورد. پارهای از پوستِ آن را بر جای جراحت نهاد و با پارچهای کتانی آن را چنان بست که فریادِ بیمار برخاست. آنگاه امرکرد او را نزدیکِ نهری بردند و دستِ زخمیاش را در آب نهادند. سپس یکی از شاگردانِ خود را بر بیمار گماشت تا مبادا دستش را از آب بیرونآورَد.
حکم همچنین یادآورشد تا پنج روز نباید زخمبند را بگشایند.
چون روزِ پنجم بهسررسید پارچهٔ کتان را بازکرد. دید پوستِ پسته به گوشت چسبیدهاست. پدرم به آن مرد گفت: با این پوستِ پسته از مرگ نجاتیافتی و اگر این پوستِ پسته خودبهخود نیفتد و تو بخواهی آن را جداکنی، خواهیمُرد. [...] روزِ هفتم پوستِ پسته خودبهخود افتاد و در محلّ آن خونِ خشکشدهای باقیماند که شبیه پوستِ پسته بود. پدرم او را از دستزدن و بازیکردن [...] منعنمود؛ حتی گفت: نباید اطرافِ آن را خوارشدهد یا ذرهای از آن خونِ بسته را بکند، زیرا دوباره خون جاریخواهدشد. بعداز چهلروز آن قطعه خون خودبهخود افتاد و آن مرد بهبودِ کامل یافت"
طبقاتالاطباء، ترجمهٔ سیدجعفرِ غضبان و دکتر محمودِ نجمآبادی، انتشاراتِ دانشگاهِ تهران، ۱۳۴۹، صص ۸_۳۰۶
#طب
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
👌3❤1
توضیحی درباره بیتی از لیلی و مجنون نظامی:
یکی از ابیات دشوار لیلی و مجنون همین است. این بیت، از قسمتی است که نظامی، تمامی صورتهای فلکی را التزام کرده است. درین بیت، واژۀ «بلعمی»، قابل تأمل است.
همه شارحان، «بلعمی» را بلعم باعور دانستهاند، اما از خود نپرسیدهاند بلعم این وسط چه میکند؟ دعای بلعم باعور چه ربطی به کواکب و منازل قمر دارد؟ در کجای منابع، بلعم باعور را «بلعمی» خطاب کردهاند؟
من بنده، نظر دیگری دارم. به اعتقاد من، درین بیت تحریفی رخ داده است. «بلعمی»، تحریفی از «ابلعی» است. کاتبان چون آن را درک نکردهاند، آن را به ضبط آسان یعنی «بلعمی» تغییر دادهاند.
منجمان بر این باور هستند که هنگامی که خطاب: «وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ»٬ قمر در صورت فلکی «بلع» بوده است. لازم به یادآوری است که «بلع» از صور «آبی و تر» است [•••]•
#نظامی
#تصحیف
#تصحیح
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
«بلع ار نه دعای بلعمی بود/ در صبح چرا دو دست بنمود»
یکی از ابیات دشوار لیلی و مجنون همین است. این بیت، از قسمتی است که نظامی، تمامی صورتهای فلکی را التزام کرده است. درین بیت، واژۀ «بلعمی»، قابل تأمل است.
همه شارحان، «بلعمی» را بلعم باعور دانستهاند، اما از خود نپرسیدهاند بلعم این وسط چه میکند؟ دعای بلعم باعور چه ربطی به کواکب و منازل قمر دارد؟ در کجای منابع، بلعم باعور را «بلعمی» خطاب کردهاند؟
من بنده، نظر دیگری دارم. به اعتقاد من، درین بیت تحریفی رخ داده است. «بلعمی»، تحریفی از «ابلعی» است. کاتبان چون آن را درک نکردهاند، آن را به ضبط آسان یعنی «بلعمی» تغییر دادهاند.
منجمان بر این باور هستند که هنگامی که خطاب: «وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ»٬ قمر در صورت فلکی «بلع» بوده است. لازم به یادآوری است که «بلع» از صور «آبی و تر» است [•••]•
[برای تفصیل بیشتر بیت و نکتۀ آن رجوع شود به مقاله بنده در چهاردهمین همایش انجمن ترویج زبان و ادبیات فارسی، ارومیه. «واکاوی بیتی از لیلی و مجنون نظامی؛ بلعمی یا ابلعی»].
#نظامی
#تصحیف
#تصحیح
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
👏4❤2
صله یا سلعه؟!
مؤلف فرهنگ، ذیل "کاویانی درفش" داستان ضحاک و قیام کاوه را بیان کرده است. همو آورده است: "چون ضحاک بیباک به سلطنت نشست بعداز مدتی که بر آن گذشت دو صله بر دوش او از ریح شیطان پیدا شد...". در این عبارت، "صله" کاملا بیوجه و بیمعنا است [دستکم من معنایی برای آن در این بافت ندارم]. قطعا، "صله" تحریفشده "سلعه" است که مصحح محترم از آن بیخبر بوده. سلعه، دُمَلهای چرکی است که در زیر پوست میروید و حرکت میکند. اکثر منایع تاریخی، آن چیزی که بر شانههای ضحّاک روییده بود را همین "سلعه، رشته، پیوک" میدانند.
#فرهنگخوانی
#تصحیح
#تصحیف
https://t.me/Notesofastudent
مؤلف فرهنگ، ذیل "کاویانی درفش" داستان ضحاک و قیام کاوه را بیان کرده است. همو آورده است: "چون ضحاک بیباک به سلطنت نشست بعداز مدتی که بر آن گذشت دو صله بر دوش او از ریح شیطان پیدا شد...". در این عبارت، "صله" کاملا بیوجه و بیمعنا است [دستکم من معنایی برای آن در این بافت ندارم]. قطعا، "صله" تحریفشده "سلعه" است که مصحح محترم از آن بیخبر بوده. سلعه، دُمَلهای چرکی است که در زیر پوست میروید و حرکت میکند. اکثر منایع تاریخی، آن چیزی که بر شانههای ضحّاک روییده بود را همین "سلعه، رشته، پیوک" میدانند.
چندسال پیش، در مقالاتی به این موضوع اشاره کردهام.
#فرهنگخوانی
#تصحیح
#تصحیف
https://t.me/Notesofastudent
👏4❤1
الظّبی؛
الظبی: الغزال. و من امثالهم فی صِحّه الجسم: بفُلأن دَاءُ ظَبی.
در باور گذشتگان این نکته وجود دارد که "آهو هرگز بیمار نمیشود"، لذا به کسی که هیچ دردی نداشت، میگفتند: فلانی درد آهو دارد.
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
الظبی: الغزال. و من امثالهم فی صِحّه الجسم: بفُلأن دَاءُ ظَبی.
در باور گذشتگان این نکته وجود دارد که "آهو هرگز بیمار نمیشود"، لذا به کسی که هیچ دردی نداشت، میگفتند: فلانی درد آهو دارد.
نک: لسانالعرب، جلد ۱۵، ص ۲۳
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
❤3👏2
یک نقاشی از صفحه آخر دیوان خاقانی؛ دستنویس مجلس شورای اسلامی.
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
❤3💔1
یخ در تابستان؛
"اگر نوشادر را در میان آب بکنند به تابستان یخ بگیرد"
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
"اگر نوشادر را در میان آب بکنند به تابستان یخ بگیرد"
( عجایبالمخلوقات، علیبن طوسی، ص. ۱۵۷).
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
❤4☃2😁1
باب پنجم، در عشق و جوانی؛
«جوانی پاکباز و پاکرو بود
که با پاکیزهرویی در کرو بود
چنین خواندم که در دریای اعظم
به گردابی درافتادند با هم
چو مَلّاح آمدش تا دست گیرد
مبادا کاندر آن حالت بمیرد
همی گفت از میان موج و تشویر
مرا بگذار و دست یار من گیر
در این گفتن جهان بر وی برآشفت
شنیدندش که جان میداد و میگفت:
حدیث عشق از آن بطّال منیوش
که در سختی کند یاری فراموش
چنین کردند یاران زندگانی
ز کار افتاده بشنو تا بدانی
که سعدی راه و رسم عشقبازی
چنان داند که در بغداد تازی
دلارامی که داری دل در او بند
دگر چشم از همه عالم فرو بند
اگر مجنون لیلی زنده گشتی
حدیث عشق از این دفتر نبشتی».
#سعدی
پ.ن: کرو: کشتی کوچک، قایق، کلک.
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
❤8🕊1
در جلد چهارم نهايه الارب في فنون الادب، حکایت جالبی آمده است:
«قال أبو العيناء: خطبت امرأة فاستقبحتنى. فكتبت اليها:
فأجابتنى: ليس لديوان الرسائل أر يدك».
«أبو العيناء میگوید: از زنی خواستگاری کردهبودم که از زشتی من سخت نفور و رمنده بود. برایش نوشتم:
زن هم متقابلاً در پاسخش نوشته بود:
تو را که بهر دیوانِ کاتبان و منشیانم نمیخواهم».
پ.ن: ابوالعيناء شاعر اهوازی،ادیب برجسته قرن سوم دوران عباسی بود اما لوچ بود و سخت بدمنظر!
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
«قال أبو العيناء: خطبت امرأة فاستقبحتنى. فكتبت اليها:
فإن تنفرى من قبح وجهى فإننى/
أريب أديب لا غبىّ ولا فدم
فأجابتنى: ليس لديوان الرسائل أر يدك».
ترجمه:
«أبو العيناء میگوید: از زنی خواستگاری کردهبودم که از زشتی من سخت نفور و رمنده بود. برایش نوشتم:
گر که بیزاری تو از زشتی من،
من خردمند و ادیبم، نی سفیه و ابلهم!
زن هم متقابلاً در پاسخش نوشته بود:
تو را که بهر دیوانِ کاتبان و منشیانم نمیخواهم».
پ.ن: ابوالعيناء شاعر اهوازی،ادیب برجسته قرن سوم دوران عباسی بود اما لوچ بود و سخت بدمنظر!
رجوع کنید به: نهايه الارب في فنون الادب، جلد ۴، ص ۲۱.
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
❤3😢2😁1
متقین/منفقین؛
خاقانی در ابیاتی آورده است:
#تصحیح
#تصحیف
#خاقانی
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
خاقانی در ابیاتی آورده است:
«خواهی که پنج نوبت الصابرین زنیدر هر سه چاپ مشهور دیوان (عبدالرسولی، سجادی، کزازی)، مصراع چهارم دقیقا به همین شکل ضبط شده و فقط عبدالرسولی بهجای «از»، «وز» دارد. در برخی نسخ که در اختیار مصححان سابقالذکر نبوده، بهجای «متقین»، «منفقین» مضبوط است که بر اساس، صبغه روایی (تلمیحی) ضبط بهتری است. در آیه هفده سوره آلعمران آمده است:
تعلیم کن ز چار خلیفه طریق آن
از صادقین وفا طلب، از قانتین ادب
از متقین حیا، وز مستغفرین بیان»
«الصابرین و الصادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار».
#تصحیح
#تصحیف
#خاقانی
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
❤5👌1
دو بیت از ترجیعات خاقانی؛
«بوسهای کردم آرزو گفتی
که ترازو بیار و زر بر کش
زر ندارم ولیک جان نقدست
شو بها بر نه و شکر بر کش».
#خاقانی
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
«بوسهای کردم آرزو گفتی
که ترازو بیار و زر بر کش
زر ندارم ولیک جان نقدست
شو بها بر نه و شکر بر کش».
#خاقانی
تصحیح ضیاالدین سجادی، صفحه ۴۶۸.
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
❤6😘1
نقطه شک؛
در برخی دستنویس های کهن، در کنار برخی صفحات سه نقطه ریز گذاشته شده [مطابق آنچه در تصویر با رنگ سبز مشخص کردهام]؛ این سه نقطه کوچک، نشانه و رمز آن است که در آن سطر، محاذی آن نقطهها، کلمه یا حرفی مشکوک است.
حالا، با این مقدمات، به این بیت جامی نگاهی داشته باشیم:
#نسخهشناسی
#تصحیح
#جامی
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
در برخی دستنویس های کهن، در کنار برخی صفحات سه نقطه ریز گذاشته شده [مطابق آنچه در تصویر با رنگ سبز مشخص کردهام]؛ این سه نقطه کوچک، نشانه و رمز آن است که در آن سطر، محاذی آن نقطهها، کلمه یا حرفی مشکوک است.
حالا، با این مقدمات، به این بیت جامی نگاهی داشته باشیم:
«چون دهان در صفحه رویت محل شک فتاد
خالهایت در حواشی نقطههای شک زده».
#نسخهشناسی
#تصحیح
#جامی
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
❤4😍3
امرئ القيس؛
دکتر شوقی ضیف در کتاب «تاريخ الادب العربي العصر الجاهلي» صفحه ۲۳۶ آورده که: در عصر جاهلی شانزده شاعر با اسم «امرئ القيس» زیستهاند:
#تاریخ
#ادبیات
#ادبیاتعرب
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
دکتر شوقی ضیف در کتاب «تاريخ الادب العربي العصر الجاهلي» صفحه ۲۳۶ آورده که: در عصر جاهلی شانزده شاعر با اسم «امرئ القيس» زیستهاند:
«وكان في الجاهلية ستة عشر شاعرًا كلهم يتسمى باسم امرئ القيس».
#تاریخ
#ادبیات
#ادبیاتعرب
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
🤯2❤1
از خاقانی؛
«هیچ طفلی در این دبستان نیست
که ورا سورهٔ وفا ز بر است
چون برد آیت وفا از یاد؟
کآخر اوفوا بعهدی از سور است»...
پ.ن:
#خاقانی
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
«هیچ طفلی در این دبستان نیست
که ورا سورهٔ وفا ز بر است
چون برد آیت وفا از یاد؟
کآخر اوفوا بعهدی از سور است»...
پ.ن:
وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ ۖ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا (اسرا:۳۴).
#خاقانی
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
👍2
ابن خلکان در جلد اول وفيات الأعيان حکایتی آورده است:
^:ادیب و متکلم عصر عباسی
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
«أنشد رجل أبا عثمان المازني شعراً له وقال: كيف تراه قال: أراك قد عملت عملاً بإخراج هذا من صدرك لأنك لو تركته لأورثك السل».ترجمه:
مردی بر ابو عثمان مازنی^ شعری برخواند و گفت: شعرم را چگونه دیدی ابو عثمان؟
مازنی گفت: بسیار نیک دیدم که درونت از این مزخرف تهی داشتی ورنه تخم سل در درونت میپراکند.
^:ادیب و متکلم عصر عباسی
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
👍2😁1
در فرهنگ پزشکی (نوشته دکتر لیلا هاشمیان، ۱۳۹۴، دانشگاه همدان) ذیل «حسین طبیب» آمده:
سپس به این بیت استناد میجوید:
بیت از مسعود سعد سلمان است؛ با این حساب، «حسین» مدخل، هیچ ربطی به «حسین» بیت ندارد زیرا لااقل پنج قرن بین این دو فاصله است!
لازم است بگویم، «حسین طبیب» در دیوان مسعود سعد، هویت مشخص ندارد و بر ما پوشیده است. یکی از نسخهبدلها، بجای «حسین»، «حنین» دارد که پربیراه نیست.
#طب
#مسعودسعد
#تصحیف
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
«از اطبا زمان میرزا ابوالقاسم بابر و سلطان ابوسعید بود. برادرزادهاش مسیح الدین نیز پزشک بود».
سپس به این بیت استناد میجوید:
مشفق عمرها حسین طبیب/ در همه فعلها بدیع و غریب
بیت از مسعود سعد سلمان است؛ با این حساب، «حسین» مدخل، هیچ ربطی به «حسین» بیت ندارد زیرا لااقل پنج قرن بین این دو فاصله است!
لازم است بگویم، «حسین طبیب» در دیوان مسعود سعد، هویت مشخص ندارد و بر ما پوشیده است. یکی از نسخهبدلها، بجای «حسین»، «حنین» دارد که پربیراه نیست.
#طب
#مسعودسعد
#تصحیف
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
👍1
مسری بودن برخی بیماریها:
خاقانی خوب متوجّه این موضوع بوده است که استشمام و استنشاق هوای آلوده مسری است.
#خاقانی
#طب
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
"گر نگیرم دربرت عذر است از آنک
بوی بیماری همی آید ز من"
خاقانی خوب متوجّه این موضوع بوده است که استشمام و استنشاق هوای آلوده مسری است.
#خاقانی
#طب
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
❤1👏1
تلمیح غیرمستقیم؛
یکی از شگردهای جالب خاقانی در آوردن تلمیحات، «تلمیح غیرمستقیم» است. تلمیح غیرمستقیم، یعنی آنکه شاعر بیتی بیاورد و ساخت تلمیحی را در آن رعایت کند؛ اما بیت هیچ ربط مستقیمی به آن ساخت نداشته باشد. برای نمونه بنگرید به این بیت:
واژگان «پیل، کعبه، پیلبان» ذهن را بسمت داستان تازش ابرهه میبرد؛ اما بیت ربط مستقیمی به آن ندارد و منظور خاقانی، بادهنوشی و سقایت ساقی است.
پ.ن۱: ساخت تلمیحی: یعنی کنار هم قرار گرفتن واژگان که یک تلمیح را بسازد. خب مسلما، هرچه تعداد این واژگان کمتر، تلمیح پیچیدهتر و برعکس.
پ.ن۲: در یادداشتی برخی از این دست تلمیحات را بررسی کردهام.
#خاقانی
#تلمیح
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
یکی از شگردهای جالب خاقانی در آوردن تلمیحات، «تلمیح غیرمستقیم» است. تلمیح غیرمستقیم، یعنی آنکه شاعر بیتی بیاورد و ساخت تلمیحی را در آن رعایت کند؛ اما بیت هیچ ربط مستقیمی به آن ساخت نداشته باشد. برای نمونه بنگرید به این بیت:
«تا به پایپیل می بر کعبه عقل آمده است
پیلبالا نقد جان بر پیلبان افشاندهاند»؛
واژگان «پیل، کعبه، پیلبان» ذهن را بسمت داستان تازش ابرهه میبرد؛ اما بیت ربط مستقیمی به آن ندارد و منظور خاقانی، بادهنوشی و سقایت ساقی است.
پ.ن۱: ساخت تلمیحی: یعنی کنار هم قرار گرفتن واژگان که یک تلمیح را بسازد. خب مسلما، هرچه تعداد این واژگان کمتر، تلمیح پیچیدهتر و برعکس.
پ.ن۲: در یادداشتی برخی از این دست تلمیحات را بررسی کردهام.
#خاقانی
#تلمیح
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
❤6👍1
نکتهای درباره دشمنی مار و گنجشک در شعر خاقانی:
به این عبارت نزهتنامه توجّه کنید: "در بیابان بلغار ماری است که چون آفتابگرم شود در صحرا دنبال به زمین فروبرد و سر بردارد و راست بایستد. مرغکان خُرد چنان دانند که چوب است و از بهر گرما بر او نشینند، مار آن را بگیرد و بخورد و تا سیر شدن همچنین میکند" (جهت مزید اطّلاع از این موضوع، علاوه بر منبع یادشده، رجوع کنید به: عجایبالمخلوقات: ص ۶۱۵ و جهاننامه: ص ۹۰). حال اگر این نکته را بدانیم، این بیات خاقانی جالبتر هم خواهد بود:
"کرکسان را ز چرخ چون بنجشک
در دم اژدها فرستادی"
یا
"نه نه شهباز چه که گنجشکم
کز دم اژدها گریختهام".
#خاقانی
#تلمیح
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
به این عبارت نزهتنامه توجّه کنید: "در بیابان بلغار ماری است که چون آفتابگرم شود در صحرا دنبال به زمین فروبرد و سر بردارد و راست بایستد. مرغکان خُرد چنان دانند که چوب است و از بهر گرما بر او نشینند، مار آن را بگیرد و بخورد و تا سیر شدن همچنین میکند" (جهت مزید اطّلاع از این موضوع، علاوه بر منبع یادشده، رجوع کنید به: عجایبالمخلوقات: ص ۶۱۵ و جهاننامه: ص ۹۰). حال اگر این نکته را بدانیم، این بیات خاقانی جالبتر هم خواهد بود:
"کرکسان را ز چرخ چون بنجشک
در دم اژدها فرستادی"
یا
"نه نه شهباز چه که گنجشکم
کز دم اژدها گریختهام".
#خاقانی
#تلمیح
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
❤3👍1
دو تصحیف؛
«حزبق گیاهیست بارد، و میوهاش چون چنار. بویش پشه و کیک و دیگر هوام بکشد و موش از خوردن آن بمیرد»؛
درین عبارت، قطعاً، دو تصحیف رخ داده است. «حزبق»٬ تصحیف «خربق» است و «چنار»٬ تصحیف «خیار». در «الابنیه» آمده: «خربق دو جنس است سیاه و سپید؛ سیاه، اسهال سودا کند و سپید مر بلغم را فانی کند». جرجانی در ذخیره آورده: «و خربق موش را بکشد...از خربق سیاه پشه و هوام دور شود و بمیرد»؛
در مورد شکل ظاهری خربق در فرهنگ داروها آمده:«برگ نبات او، مانند برگ خیار است...».
#تصحیف
#طب
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
«حزبق گیاهیست بارد، و میوهاش چون چنار. بویش پشه و کیک و دیگر هوام بکشد و موش از خوردن آن بمیرد»؛
درین عبارت، قطعاً، دو تصحیف رخ داده است. «حزبق»٬ تصحیف «خربق» است و «چنار»٬ تصحیف «خیار». در «الابنیه» آمده: «خربق دو جنس است سیاه و سپید؛ سیاه، اسهال سودا کند و سپید مر بلغم را فانی کند». جرجانی در ذخیره آورده: «و خربق موش را بکشد...از خربق سیاه پشه و هوام دور شود و بمیرد»؛
در مورد شکل ظاهری خربق در فرهنگ داروها آمده:«برگ نبات او، مانند برگ خیار است...».
#تصحیف
#طب
کانال یادداشتهای یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
❤3👍1