یادداشتهای یک دانشجو
253 subscribers
61 photos
2 videos
1 file
241 links
Download Telegram
چند اسلاید از سخنرانی من در هفته پژوهشِ سال گذشته در گروه ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
1👍1
حکایت مرد کچل و عصبانیت او از بکارگیری کلماتی که حاوی ریشه "قرع"، حکایت جالبی است از نابودی کلمات به‌خاطر یک‌سری مسائل... .

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
😁3
سگ؛
در لابلای کتاب‌ها گاهی ضرب‌المثل‌هایی دیده می‌شود که صفات نیک «سگ» را بازتاب داده‌اند. چند نمونه‌ بیان می‌کنم:
۱_ «آلفُ من کلب»؛
۲_«أشکَرُ من کلب»؛
۳_«أحرَس من کلب و من الأجل»؛
۴_«أبصَر من کلب»؛
۵_«الکلب لا ینبح من فی داره».
صمیمی بودن، شکرگزاری، تیزبینی، نگهبانی و وفاداری، از ویژگی‌های «سگ» است.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
👍4
IMG_20251221_075918_577.jpg
23.4 KB
دال ذال؛
ذرخش، برقَست. و گویند کی (که) در زبان پارسی هیچ کلمه نیست کی (که) اول او ذال بود جز ین کلمه.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
عرب‌ها به ندرت شلوار می‌پوشیدند؛ بغدادی در خزانه‌الادب ضمن حکایتی آورده که:
"عربی می‌گذشت که شلواری افتاده بر راه دید؛ پنداشت پیراهنی باشد؛ به زعمِ آستین، دست در ساق‌های شلوار کرد و سر در خشتک آن فروبرد؛ پس از مدتی کلنجار دریافت که منفذی برای برون‌-رفتِ سر در آن تعبیه نشده! وانگهی پرتابش کرد و گفت: به گمانم کاین جامه‌ی جنیان باشد".

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
🤣12😁3👻1🗿1
متنبی؛
در دیوان متنبی بیت جالبی خواندم:
"فرب كئيبٍ ليس تندى جفونهُ
ورب كثير الدمع غير كئيبِ"
ترجمه: [کای بسی افسردگانِ خُشک چشم// وی بسا چشم تری کافسرده نیست].

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
👍4👀1
سه واژه مرتبط با قمار؛
قمار: در عربی برگرفته و مشتق از "قمر= ماه" است. دلیل این اقتباسِ لغوی هم این بوده که مانند نور ماه که پیوسته در حال کمی و زیادی و پیدایی و پنهانی است؛ در قمار نیز اموال فرد و طبعاً احوال او به طور متناوب به کاستی و زیادت رو می‌کند.
تقمّر: در عربی به معنای "حیله و فریفتن" است، رسم صیادانی بوده که در شب‌های مهتابی به صید و شکار می‌رفتند و با بهره از نور ماه شکارشان را می‌فریفتند تا به دام بیفتد یا در تیررس نور مهتاب قرار گیرد؛ چون قمار نیز حاوی فریب و حیلت‌ورزی‌هایی معطوف به بُردن حریف است؛ بنابراین با "تقمّر" هم بی‌ارتباط نیست.
میسر: قرآن به جای قمار "میسر" گفته است. از لحاظ لغوی و زبانی "میسر" از یُسر و سهولت است؛ و از آنجا که پول و اموال در قمار به‌سادگی به دست می‌آید و منتقل می‌شود قمار را میسر گفته‌اند؛ امّا "میسر" نزد عرب عام‌تر از قمار است چون رسمی پیشااسلامی بوده که شتر نحر شده را به ده سهم تقسیم و بر سر آن قمار می‌کردند، در نتیجه فرد برنده با این قمار که میسر نام داشت افتخار تقسیم آن ده سهم را بین فقیران و دیگران از آن خود می‌کرد.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
👍10👏1
در "جوامع" جالینوس آمده است:
"اگر گرد آسیا و خشت پخته و بول موش و بول کودکان را با دارویی چند ترکیب کنند و در آفتاب نهند، چون یک ساعت بگذرد، جانوری شود مثل شپرک" (نقل از آذری طوسی، ذیل شرح قصیده ترسائیه خاقانی).

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
52👻2🤯1
مولف فرهنگ وفایی ذیل "هفت‌خوان" آورده است: "راهی است صعب که در شاهنامه مذکور است. خاقانی گوید: یا مگر اسفندیارم کان عروسان را همه/ از دژ رویین به سوی هفت‌خوان آورده‌ام".
مولف، برای آنکه معنی با بیت جفت‌وجور شود، بیت خاقانی را تغيير داده است. "به سوی" تحریف "به سعی" است. در دست‌نویس‌ها متقدم، "به سعی" مضبوط است.
پ.ن: تحریف لغویان و صاحبان قوامیس به نوع خود جالب وقابل تأمل است.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
1👏1
تصحیح متن؛
در تصحیح یک متن پزشکی ذیل "تفسره"، مصحح چنین عبارت را ضبط کرده است:
"تفسره: کمیز بود پر از حدث".

گمان من این است که این عبارت، درواقع، دو مدخل است که مصحح اشتباه خوانده و به خطا رفته است. به نظرم می‌رسد که ضبط درست اینگونه باشد:
"تفسره: کمیز بود. براز: حدث".

از آنجا که مصحح، "براز" را "پر از" خوانده، دو مدخل یکی شده است.
#تصحیح

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
👏4
بسم الله الرحمن الرحیم

📌 ۳۰ جز قرآن کریم به‌صورت فایل صوتی. نیاز به دانلود ندارد، فقط کافيست روی لینک بزنید:

جزء 1 ⇨ http://j.mp/2b8SiNO
جزء 2 ⇨ http://j.mp/2b8RJmQ
جزء 3 ⇨ http://j.mp/2bFSrtF
جزء 4 ⇨ http://j.mp/2b8SXi3
جزء 5 ⇨ http://j.mp/2b8RZm3
جزء 6 ⇨ http://j.mp/28MBohs
جزء 7 ⇨ http://j.mp/2bFRIZC
جزء 8 ⇨ http://j.mp/2bufF7o
جزء 9 ⇨ http://j.mp/2byr1bu
جزء 10 ⇨ http://j.mp/2bHfyUH
جزء 11 ⇨ http://j.mp/2bHf80y
جزء 12 ⇨ http://j.mp/2bWnTby
جزء 13 ⇨ http://j.mp/2bFTiKQ
جزء 14 ⇨ http://j.mp/2b8SUTA
جزء 15 ⇨ http://j.mp/2bFRQIM
جزء 16 ⇨ http://j.mp/2b8SegG
جزء 17 ⇨ http://j.mp/2brHsFz
جزء 18 ⇨ http://j.mp/2b8SCfc
جزء 19 ⇨ http://j.mp/2bFSq95
جزء 20 ⇨ http://j.mp/2brI1zc
جزء 21 ⇨ http://j.mp/2b8VcBO
جزء 22 ⇨ http://j.mp/2bFRxNP
جزء 23 ⇨ http://j.mp/2brItxm
جزء 24 ⇨ http://j.mp/2brHKw5
جزء 25 ⇨ http://j.mp/2brImlf
جزء 26 ⇨ http://j.mp/2bFRHF2
جزء 27 ⇨ http://j.mp/2bFRXno
جزء 28 ⇨ http://j.mp/2brI3ai
جزء 29 ⇨ http://j.mp/2bFRyBF
جزء 30 ⇨ http://j.mp/2bFREcc



https://t.me/Notesofastudent
7🖕2👏1🤝1
السارق:
کسی را گویندکه از احراز دزدی کند(احراز جمع حرز به معنای چیزی که درب آن قفل است)؛

اللص:
به کسی گویند که از قافله دزدی کند؛

الطرار:
به کسی که جیب را شق کند گویند یعنی جیب زن.
الفوائد الحجتیة ج۲ص ۱۲۸


کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
3👍2
در مجمع الأمثال میدانی (متوفای ۵۱۸) ذیل ضرب‌المثل "دون ذا وینفق الحمار"، قصّه‌ای آورده این چنین:
مردی که قصد فروش خر خویش داشت، به دلالی گفت: با من به میدان خرفروشان بیا و‌‌ از این درازگوش تعریف کن؛ مزدت با من.
چون به بازاری وارد شدند که بانگ و عرعر خران از هر سوی بلند بود دلال بر جماعت بانگ برداشت و رو به صاحب خر گفت: وه از این دارازگوش تو که کمینْ‌صیدش شیران و پلنگان است!
صاحب خر که ازین تبلیغ غلوآمیز هاج‌و واج شده بود به دلال گفت: "دون ذا وینفق الحمار"؛ یعنی: این همه اغراق نیاز نیست، این خر با کم‌تر از این حرف‌ها هم به فروش می‌رود.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
😁4
هان اِی دلِ عِبرَت بین
خاقانی با صدای بَنان
🖌 خاقانی شروانی
🎙استاد غلامحسین بنان
🎼 گزیده از برنامه موسیقایی رادیویی "گلهای جاویدان بدون شماره "
💿نسخه  کامل در t.me/MousighiGolha/4


کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
1
حوری از کوفه به کوری ز عجم
دم همی داد و حریفی می‌جست
گفتم ای کور دم حور مخور
کو حریف تو به بوی زر توست
هان و هان تا ز خری دم نخوری
ور خوری این مثلش گوی نخست
که خری را به عروسی خواندند
خر بخندید و شد از قهقهه سست
گفت من رقص ندانم به سزا
مطربی نیز ندانم به درست
بهر حمالی خوانند مرا
کاب نیکو کشم و هیزم چست
(دیوان خاقانی شروانی، قطعات).


کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
5
میبدی می‌نویسد:
«ای جوانمرد!
به غنیمت دار آن نَفَسِ دردناک که از سرِ نیاز و گداز و سوزِ دل برآید.
هفتصدهزارساله تسبیحِ ابلیس، در صحرای لاابالی به بادِ بی‌نیازی برداد و آن یک نَفَسِ درویشِ سوخته، و آهِ آن مفلسِ بیچاره، به حضرتِ خود بُرد و این ندا درداد که:
انین المذنبین احبّ الیّ من زجل المسبّحین [ناله‌ی گنه‌کاران را خوش‌تر دارم، تا آوازِ تسبیح‌گزاران.]»

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
4🔥1
آلبر کامو:
«وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج‌هایش تنها بماند، چگونه بر اشتیاقش به گریز چیره شود، آن‌وقت چیز زیادی نمانده که یاد نگرفته باشد.»

بیدل:
"مدان کارِ کمی با زحمتِ هستی به سر بردن
زِ خود نگذشتن اینجا همتِ مردانه‌ای دارَد..."
#بیدل
#کامو

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
5🕊1
شکسته‌دل‌تر از آن ساغر بلورینم
که در میانهٔ خارا کنی ز دست رها
بدان قرابهٔ آویخته همی‌مانم
که در گلو ببرد موش، ریسمانش را
#خاقانی

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
6👍1
وبا؛
در طبّ قدیم وبا را خاص انسان نمی‌دانستند، بلکه حیواناتی مانند گاو و خر و... هم بدان مبتلا می‌شدند:
"از قضا در دِه وبای گاو خاست
از اجل آن روستایی داو خاست
گاو را بفروخت، حالی خر خرید
گاویش بود و خری بر سر خرید
چون گذشت از بیع ده روز از شمار
شد وبای خر در آن دِه آشکار"
نقل از فرهنگ اصطلاحات طبی در ادب فارسی، علی اکبر باقری خلیلی

در دیوان خاقانی شروانی نیز آمده است:
"خود به حضور سگی بحر نگردد نجس
خود به حضور خری خلد نیابد وبا"
تصحیح ضیاءالدّین سجّادی، ص ۳۸

پ.ن: ضبط در تصحیح جدید -که در حال انجام است- کمی متفاوت است.
#خاقانی
#تصحیح

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
بر قد لاله قمر دوخت قباهای رش
خشتکِ نفطی نهاد بر سر چینی‌قبا


رش: نوعی جامهٔ ابریشمین گران‌بها.
خشتک: پارچهٔ چهارگوشه زیر بغل جامه، سجاف و بغلک.
نفطی: تیره و سیاه.
خشتک نفطی: استعاره از داغ و سیاهی وسط لاله.
چینی قبا: قبای سرخ چینی.
پیشینیان ماه را صبّاغ و مشّاطهٔ گل‌ها می‌پنداشتند و معتقد بودند که رنگ سرخ گل و لاله بر اثر رنگرزی ماه است و شاید همین باور در ذهن خاقانی سبب شده است که قمر را خیاطی بپندارد که بر اندام لاله قبای ابریشمین می‌دوزد.
پ.ن: در تصحیح جدید، بر اساس یک دست‌نویس و نیز قرائن درون متنی، ضبط بیت کمی متفاوت است.
#شرح
#خاقانی
#تصحیح

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
4👏2👍1
در فرهنگ پزشکی (نوشته دکتر لیلا هاشمیان، ۱۳۹۴، دانشگاه همدان) ذیل «حسین طبیب» آمده:
«از اطبا زمان میرزا ابوالقاسم بابر و سلطان ابوسعید بود. برادرزاده‌اش مسیح الدین نیز پزشک بود». سپس به این بیت استناد میجوید:
مشفق عمرها حسین طبیب/ در همه فعل‌ها بدیع و غریب
بیت از مسعود سعد سلمان است؛ با این حساب، «حسین» مدخل، هیچ ربطی به «حسین» بیت ندارد زیرا لااقل پنج قرن بین این دو فاصله است!
لازم است بگویم، «حسین طبیب» در دیوان مسعود سعد، هویت مشخص ندارد و بر ما پوشیده است. یکی از نسخه‌بدل‌ها، بجای «حسین»٬«حنین» دارد که پربی‌راه نیست.
پ.ن: بنده مقاله‌ای در نقد این فرهنگ نوشته‌ام که می‌تواند[اینجا] کامل آن را مطالعه بفرمایید.
#نقد
#پزشکی
#طب

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
1