یادداشتهای یک دانشجو
253 subscribers
61 photos
2 videos
1 file
241 links
Download Telegram
بدون شرح...
یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
9🥰1
ابن قیم گفت: که شنیدم شیخ ما، ابن‌تیمیه، که رحمت خدای بر وی می‌فرمود:

"پدر و مادری در حضانت فرزند نزاع داشتند، مرافعه‌ی خویش نزد یکی از حاکمانِ شرع بردند.
قاضی انتخاب را به کودک سپرد. پسرک پدر را برگزید. مادر از قاضی خواست تا دلیل  پسرش را جویا شود. قاضی چنین کرد. پسر گفت: مادرم هر روز برای درس نزد فقیهی می‌فرستدم که او کتکم می‌زند،پدر امّا آزادم می‌گذارد تا با بچّه‌ها بازی کنم. قاضی چون شنید حضانتش به مادر سپرد".

یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
5👏2👍1
غُراب (کلاغ) و نکاتی پیرامون آن؛
کلاغ را عرب "غُراب" خوانده از فرط غربتی که دارد. نبی به کشتنش دستور داده و فاسقش خوانده. پرنده‌ای که از هرگونه مظاهر رحمت تهی است؛ جیغِ آوازش نعیق است. به کنیه‌‌هایش بنگرید:
* ابوالشوم [مظهر نحوست]است؛
* ابوزاجر است و پرخاشگر؛
* ابوالجراح است از زخم حنجرش؛
* ابوحذر و ابوعتاب است از آن زنگ هشدارگر صدایش؛
* ابو حاتم است که مظهر شئامتِ قاضیان است؛
* ابوریدان است از شدّت احتیاط‌اش؛
* ابوالاغبر است از کدورت و غبار پرّ سیاهش؛
* ابوالقعقاع است از صفیر و کوبش منقارش؛
* ابن بریح یعنی درجازن و هرزه‌خوار است؛
* ابن دایه است از بی‌اصلی و نفی اصالتش؛
* ابو الحجادب است یعنی روی در صحاری برهوت و قفر دارد.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
👏8🔥2👎1😐1
زَهر؛
زهر که به فارسی سَم است و شرنگ و تریاق، در عربی غنچه است و گل.
این تضاد زبانی از انجاست که معمولا گروهِ سَم‌ها را از برخی گل‌ و گیاهان چون حنظل،شوکران،هلاهل و خشخاش می‌گرفتند و عصاره را "زهر" یعنی از گل‌گرفته می‌گفتند.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
👏32
امروز صبح برای پیدا کردن شاهدی، دیوان سنایی خواندم. بیتی برایم جالب بود:
"ای که از بهر حرمت در تو
[پشت] دولت میان و کام گذارد".
مصحح در پاورقی آورده بود: "م ۲: بست دولت، که مصراع دوّم متن بر اساس "ه-" اصلاح گردید".
من که نفهمیدم چرا ضبط نسخه "م ۲" به حاشیه رانده شده؟! اصلا "پشت دولت میان و کام" یعنی چه؟!
به نظرم ضبط نسخه‌بدل درست است: "میان بستن"، سخت در پی کاری بودن است. در ضمن، "کام" هم اگر بی‌معنا نباشد، معنایش استبعاد دارد. به نظرم اینهم باید "گام" باشد و "گام گذاردن". بر این اساس، مصراع احتمالا اینگونه بهتر خوانده و معنا شود: "بست دولت میان و گام گذارد".

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
👏2
واژگانِ سرمایی؛
یکی ازین واژگان "وَحوَحه" است: که دمیدن است میانه‌ی دو دست از سختیِ سرما... و آوازِ گلوگرفته را گویند آنکه با صدایِ خش‌دار بانگ می‌کند و نفَس‌گاهِ گرفته‌اش را می‌دَمد بر ‌کرختیِ سرما‌زده‌یِ دستانِ خویش!

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
41👏1
الغنم یا الغیم؛
در تصحیح لطائف‌التفسیر ذیل آیه "انه هو اضحک و ابکی"، آمده است:
"قال این‌عبّاس: اضحک اهل الجنه  فی الجنه و ابکی اهل النار  فی النار... و قیل اضحک  الأرض بالنبات و ابکی الغنم بالامطار".

در عبارت بالا، "الغنم"، فاقد معنای محصل است. بر اساس معنا و مفهوم، "الغنم"، تصحیف "الغیم" است.
شايان یادآوری است که مصحح ضبط دست‌نویس‌های دیگر را یک‌سو نهاده و به آنها توجهی نداشته است. در نسخ معتبری که هم‌راستای نسخه اساس مصحح است و در یک خانواده‌اند، به‌وضوح، "الغیم" ثبت است.
#تصحیح

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
2
همایش ملّی عطار.
#همایش


https://attar.ac.ir/conference

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
چند اسلاید از سخنرانی من در هفته پژوهشِ سال گذشته در گروه ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
1👍1
حکایت مرد کچل و عصبانیت او از بکارگیری کلماتی که حاوی ریشه "قرع"، حکایت جالبی است از نابودی کلمات به‌خاطر یک‌سری مسائل... .

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
😁3
سگ؛
در لابلای کتاب‌ها گاهی ضرب‌المثل‌هایی دیده می‌شود که صفات نیک «سگ» را بازتاب داده‌اند. چند نمونه‌ بیان می‌کنم:
۱_ «آلفُ من کلب»؛
۲_«أشکَرُ من کلب»؛
۳_«أحرَس من کلب و من الأجل»؛
۴_«أبصَر من کلب»؛
۵_«الکلب لا ینبح من فی داره».
صمیمی بودن، شکرگزاری، تیزبینی، نگهبانی و وفاداری، از ویژگی‌های «سگ» است.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
👍4
IMG_20251221_075918_577.jpg
23.4 KB
دال ذال؛
ذرخش، برقَست. و گویند کی (که) در زبان پارسی هیچ کلمه نیست کی (که) اول او ذال بود جز ین کلمه.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
عرب‌ها به ندرت شلوار می‌پوشیدند؛ بغدادی در خزانه‌الادب ضمن حکایتی آورده که:
"عربی می‌گذشت که شلواری افتاده بر راه دید؛ پنداشت پیراهنی باشد؛ به زعمِ آستین، دست در ساق‌های شلوار کرد و سر در خشتک آن فروبرد؛ پس از مدتی کلنجار دریافت که منفذی برای برون‌-رفتِ سر در آن تعبیه نشده! وانگهی پرتابش کرد و گفت: به گمانم کاین جامه‌ی جنیان باشد".

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
🤣12😁3👻1🗿1
متنبی؛
در دیوان متنبی بیت جالبی خواندم:
"فرب كئيبٍ ليس تندى جفونهُ
ورب كثير الدمع غير كئيبِ"
ترجمه: [کای بسی افسردگانِ خُشک چشم// وی بسا چشم تری کافسرده نیست].

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
👍4👀1
سه واژه مرتبط با قمار؛
قمار: در عربی برگرفته و مشتق از "قمر= ماه" است. دلیل این اقتباسِ لغوی هم این بوده که مانند نور ماه که پیوسته در حال کمی و زیادی و پیدایی و پنهانی است؛ در قمار نیز اموال فرد و طبعاً احوال او به طور متناوب به کاستی و زیادت رو می‌کند.
تقمّر: در عربی به معنای "حیله و فریفتن" است، رسم صیادانی بوده که در شب‌های مهتابی به صید و شکار می‌رفتند و با بهره از نور ماه شکارشان را می‌فریفتند تا به دام بیفتد یا در تیررس نور مهتاب قرار گیرد؛ چون قمار نیز حاوی فریب و حیلت‌ورزی‌هایی معطوف به بُردن حریف است؛ بنابراین با "تقمّر" هم بی‌ارتباط نیست.
میسر: قرآن به جای قمار "میسر" گفته است. از لحاظ لغوی و زبانی "میسر" از یُسر و سهولت است؛ و از آنجا که پول و اموال در قمار به‌سادگی به دست می‌آید و منتقل می‌شود قمار را میسر گفته‌اند؛ امّا "میسر" نزد عرب عام‌تر از قمار است چون رسمی پیشااسلامی بوده که شتر نحر شده را به ده سهم تقسیم و بر سر آن قمار می‌کردند، در نتیجه فرد برنده با این قمار که میسر نام داشت افتخار تقسیم آن ده سهم را بین فقیران و دیگران از آن خود می‌کرد.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
👍10👏1
در "جوامع" جالینوس آمده است:
"اگر گرد آسیا و خشت پخته و بول موش و بول کودکان را با دارویی چند ترکیب کنند و در آفتاب نهند، چون یک ساعت بگذرد، جانوری شود مثل شپرک" (نقل از آذری طوسی، ذیل شرح قصیده ترسائیه خاقانی).

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
52👻2🤯1
مولف فرهنگ وفایی ذیل "هفت‌خوان" آورده است: "راهی است صعب که در شاهنامه مذکور است. خاقانی گوید: یا مگر اسفندیارم کان عروسان را همه/ از دژ رویین به سوی هفت‌خوان آورده‌ام".
مولف، برای آنکه معنی با بیت جفت‌وجور شود، بیت خاقانی را تغيير داده است. "به سوی" تحریف "به سعی" است. در دست‌نویس‌ها متقدم، "به سعی" مضبوط است.
پ.ن: تحریف لغویان و صاحبان قوامیس به نوع خود جالب وقابل تأمل است.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
1👏1
تصحیح متن؛
در تصحیح یک متن پزشکی ذیل "تفسره"، مصحح چنین عبارت را ضبط کرده است:
"تفسره: کمیز بود پر از حدث".

گمان من این است که این عبارت، درواقع، دو مدخل است که مصحح اشتباه خوانده و به خطا رفته است. به نظرم می‌رسد که ضبط درست اینگونه باشد:
"تفسره: کمیز بود. براز: حدث".

از آنجا که مصحح، "براز" را "پر از" خوانده، دو مدخل یکی شده است.
#تصحیح

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
👏4
بسم الله الرحمن الرحیم

📌 ۳۰ جز قرآن کریم به‌صورت فایل صوتی. نیاز به دانلود ندارد، فقط کافيست روی لینک بزنید:

جزء 1 ⇨ http://j.mp/2b8SiNO
جزء 2 ⇨ http://j.mp/2b8RJmQ
جزء 3 ⇨ http://j.mp/2bFSrtF
جزء 4 ⇨ http://j.mp/2b8SXi3
جزء 5 ⇨ http://j.mp/2b8RZm3
جزء 6 ⇨ http://j.mp/28MBohs
جزء 7 ⇨ http://j.mp/2bFRIZC
جزء 8 ⇨ http://j.mp/2bufF7o
جزء 9 ⇨ http://j.mp/2byr1bu
جزء 10 ⇨ http://j.mp/2bHfyUH
جزء 11 ⇨ http://j.mp/2bHf80y
جزء 12 ⇨ http://j.mp/2bWnTby
جزء 13 ⇨ http://j.mp/2bFTiKQ
جزء 14 ⇨ http://j.mp/2b8SUTA
جزء 15 ⇨ http://j.mp/2bFRQIM
جزء 16 ⇨ http://j.mp/2b8SegG
جزء 17 ⇨ http://j.mp/2brHsFz
جزء 18 ⇨ http://j.mp/2b8SCfc
جزء 19 ⇨ http://j.mp/2bFSq95
جزء 20 ⇨ http://j.mp/2brI1zc
جزء 21 ⇨ http://j.mp/2b8VcBO
جزء 22 ⇨ http://j.mp/2bFRxNP
جزء 23 ⇨ http://j.mp/2brItxm
جزء 24 ⇨ http://j.mp/2brHKw5
جزء 25 ⇨ http://j.mp/2brImlf
جزء 26 ⇨ http://j.mp/2bFRHF2
جزء 27 ⇨ http://j.mp/2bFRXno
جزء 28 ⇨ http://j.mp/2brI3ai
جزء 29 ⇨ http://j.mp/2bFRyBF
جزء 30 ⇨ http://j.mp/2bFREcc



https://t.me/Notesofastudent
7🖕2👏1🤝1
السارق:
کسی را گویندکه از احراز دزدی کند(احراز جمع حرز به معنای چیزی که درب آن قفل است)؛

اللص:
به کسی گویند که از قافله دزدی کند؛

الطرار:
به کسی که جیب را شق کند گویند یعنی جیب زن.
الفوائد الحجتیة ج۲ص ۱۲۸


کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
3👍2
در مجمع الأمثال میدانی (متوفای ۵۱۸) ذیل ضرب‌المثل "دون ذا وینفق الحمار"، قصّه‌ای آورده این چنین:
مردی که قصد فروش خر خویش داشت، به دلالی گفت: با من به میدان خرفروشان بیا و‌‌ از این درازگوش تعریف کن؛ مزدت با من.
چون به بازاری وارد شدند که بانگ و عرعر خران از هر سوی بلند بود دلال بر جماعت بانگ برداشت و رو به صاحب خر گفت: وه از این دارازگوش تو که کمینْ‌صیدش شیران و پلنگان است!
صاحب خر که ازین تبلیغ غلوآمیز هاج‌و واج شده بود به دلال گفت: "دون ذا وینفق الحمار"؛ یعنی: این همه اغراق نیاز نیست، این خر با کم‌تر از این حرف‌ها هم به فروش می‌رود.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
😁4