"اَشکَش"؛
به روایت شاهنامه او سرکردهی سپاه کوچ و بلوچ بود که سراپا در سلیح بودند و کلاهخود آنها کاکلی مثل تاج خروس داشت و درفش آنها نشان پلنگ داشت.
او بارها تیزگوش و تیزهوش خوانده شده است، احتمالاً به این دلیل که او مقام طلایهداری داشته و مسئول دفع حملات ناگهانی دشمن از پشت سپاه و جلوگیری از ورود جاسوسان و بیگانگان به درون سپاه بوده است:
بشد با بُنه اَشکَشِ تیزهوش
که دارد سپه را به هر جایْ گوش
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
به روایت شاهنامه او سرکردهی سپاه کوچ و بلوچ بود که سراپا در سلیح بودند و کلاهخود آنها کاکلی مثل تاج خروس داشت و درفش آنها نشان پلنگ داشت.
او بارها تیزگوش و تیزهوش خوانده شده است، احتمالاً به این دلیل که او مقام طلایهداری داشته و مسئول دفع حملات ناگهانی دشمن از پشت سپاه و جلوگیری از ورود جاسوسان و بیگانگان به درون سپاه بوده است:
بشد با بُنه اَشکَشِ تیزهوش
که دارد سپه را به هر جایْ گوش
نقل از: شاهنامه و فرهنگ ایران، مجموعه مقالات جلال خالقی مطلق در دانشنامهی ایرانیکا، ترجمه فرهاد اصلانی و معصومه پورتقی.
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
👍4
"نمونه"؛
یکی از معانی واژهٔ "نمونه" که در فرهنگها و قوامیس آمده، "زشت و نازیبا" است. دهخدا برای این مدخل، شواهدی را بیان کرده. برای مثال:
"احمدک را که رخ نمونه بود
آبله بردمد چگونه بود".
"نمونه"، درین بیت، در معنای "زشت و نازیبا" بکار رفته است. تصوّر کنید کسی که نازیبا است و نیکورو نیست، آبله هم رد بیاورد☺️.
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
یکی از معانی واژهٔ "نمونه" که در فرهنگها و قوامیس آمده، "زشت و نازیبا" است. دهخدا برای این مدخل، شواهدی را بیان کرده. برای مثال:
"احمدک را که رخ نمونه بود
آبله بردمد چگونه بود".
"نمونه"، درین بیت، در معنای "زشت و نازیبا" بکار رفته است. تصوّر کنید کسی که نازیبا است و نیکورو نیست، آبله هم رد بیاورد☺️.
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
❤1
موسی؛
"به موسی، کهن عمر کوته امید
سرش کرد چون دست موسی سپید"
موسای مصرع نخست سعدی به معنای "تیغِ تراشِ موست".
حال به این بیتِ عربی توجّه کنید:
"حلقت لحية موسى باسمه
و بهارون اذا ما قلبا"؛
موسای مصرع نخست بیت عربی نیز هم "موسیِ پیامبر" است و هم "تیغِ تراشِ مو".
* پ.ن: " قلب هارون/ هرون"، در مصراع دوم بیت عربی، "نوره" است.
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
"به موسی، کهن عمر کوته امید
سرش کرد چون دست موسی سپید"
موسای مصرع نخست سعدی به معنای "تیغِ تراشِ موست".
حال به این بیتِ عربی توجّه کنید:
"حلقت لحية موسى باسمه
و بهارون اذا ما قلبا"؛
موسای مصرع نخست بیت عربی نیز هم "موسیِ پیامبر" است و هم "تیغِ تراشِ مو".
* پ.ن: " قلب هارون/ هرون"، در مصراع دوم بیت عربی، "نوره" است.
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
❤3
ابن قیم گفت: که شنیدم شیخ ما، ابنتیمیه، که رحمت خدای بر وی میفرمود:
"پدر و مادری در حضانت فرزند نزاع داشتند، مرافعهی خویش نزد یکی از حاکمانِ شرع بردند.
قاضی انتخاب را به کودک سپرد. پسرک پدر را برگزید. مادر از قاضی خواست تا دلیل پسرش را جویا شود. قاضی چنین کرد. پسر گفت: مادرم هر روز برای درس نزد فقیهی میفرستدم که او کتکم میزند،پدر امّا آزادم میگذارد تا با بچّهها بازی کنم. قاضی چون شنید حضانتش به مادر سپرد".
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
"پدر و مادری در حضانت فرزند نزاع داشتند، مرافعهی خویش نزد یکی از حاکمانِ شرع بردند.
قاضی انتخاب را به کودک سپرد. پسرک پدر را برگزید. مادر از قاضی خواست تا دلیل پسرش را جویا شود. قاضی چنین کرد. پسر گفت: مادرم هر روز برای درس نزد فقیهی میفرستدم که او کتکم میزند،پدر امّا آزادم میگذارد تا با بچّهها بازی کنم. قاضی چون شنید حضانتش به مادر سپرد".
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
❤5👏2👍1
غُراب (کلاغ) و نکاتی پیرامون آن؛
کلاغ را عرب "غُراب" خوانده از فرط غربتی که دارد. نبی به کشتنش دستور داده و فاسقش خوانده. پرندهای که از هرگونه مظاهر رحمت تهی است؛ جیغِ آوازش نعیق است. به کنیههایش بنگرید:
* ابوالشوم [مظهر نحوست]است؛
* ابوزاجر است و پرخاشگر؛
* ابوالجراح است از زخم حنجرش؛
* ابوحذر و ابوعتاب است از آن زنگ هشدارگر صدایش؛
* ابو حاتم است که مظهر شئامتِ قاضیان است؛
* ابوریدان است از شدّت احتیاطاش؛
* ابوالاغبر است از کدورت و غبار پرّ سیاهش؛
* ابوالقعقاع است از صفیر و کوبش منقارش؛
* ابن بریح یعنی درجازن و هرزهخوار است؛
* ابن دایه است از بیاصلی و نفی اصالتش؛
* ابو الحجادب است یعنی روی در صحاری برهوت و قفر دارد.
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
کلاغ را عرب "غُراب" خوانده از فرط غربتی که دارد. نبی به کشتنش دستور داده و فاسقش خوانده. پرندهای که از هرگونه مظاهر رحمت تهی است؛ جیغِ آوازش نعیق است. به کنیههایش بنگرید:
* ابوالشوم [مظهر نحوست]است؛
* ابوزاجر است و پرخاشگر؛
* ابوالجراح است از زخم حنجرش؛
* ابوحذر و ابوعتاب است از آن زنگ هشدارگر صدایش؛
* ابو حاتم است که مظهر شئامتِ قاضیان است؛
* ابوریدان است از شدّت احتیاطاش؛
* ابوالاغبر است از کدورت و غبار پرّ سیاهش؛
* ابوالقعقاع است از صفیر و کوبش منقارش؛
* ابن بریح یعنی درجازن و هرزهخوار است؛
* ابن دایه است از بیاصلی و نفی اصالتش؛
* ابو الحجادب است یعنی روی در صحاری برهوت و قفر دارد.
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
👏8🔥2👎1😐1
زَهر؛
زهر که به فارسی سَم است و شرنگ و تریاق، در عربی غنچه است و گل.
این تضاد زبانی از انجاست که معمولا گروهِ سَمها را از برخی گل و گیاهان چون حنظل،شوکران،هلاهل و خشخاش میگرفتند و عصاره را "زهر" یعنی از گلگرفته میگفتند.
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
زهر که به فارسی سَم است و شرنگ و تریاق، در عربی غنچه است و گل.
این تضاد زبانی از انجاست که معمولا گروهِ سَمها را از برخی گل و گیاهان چون حنظل،شوکران،هلاهل و خشخاش میگرفتند و عصاره را "زهر" یعنی از گلگرفته میگفتند.
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
👏3❤2
امروز صبح برای پیدا کردن شاهدی، دیوان سنایی خواندم. بیتی برایم جالب بود:
"ای که از بهر حرمت در تو
[پشت] دولت میان و کام گذارد".
مصحح در پاورقی آورده بود: "م ۲: بست دولت، که مصراع دوّم متن بر اساس "ه-" اصلاح گردید".
من که نفهمیدم چرا ضبط نسخه "م ۲" به حاشیه رانده شده؟! اصلا "پشت دولت میان و کام" یعنی چه؟!
به نظرم ضبط نسخهبدل درست است: "میان بستن"، سخت در پی کاری بودن است. در ضمن، "کام" هم اگر بیمعنا نباشد، معنایش استبعاد دارد. به نظرم اینهم باید "گام" باشد و "گام گذاردن". بر این اساس، مصراع احتمالا اینگونه بهتر خوانده و معنا شود: "بست دولت میان و گام گذارد".
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
"ای که از بهر حرمت در تو
[پشت] دولت میان و کام گذارد".
مصحح در پاورقی آورده بود: "م ۲: بست دولت، که مصراع دوّم متن بر اساس "ه-" اصلاح گردید".
من که نفهمیدم چرا ضبط نسخه "م ۲" به حاشیه رانده شده؟! اصلا "پشت دولت میان و کام" یعنی چه؟!
به نظرم ضبط نسخهبدل درست است: "میان بستن"، سخت در پی کاری بودن است. در ضمن، "کام" هم اگر بیمعنا نباشد، معنایش استبعاد دارد. به نظرم اینهم باید "گام" باشد و "گام گذاردن". بر این اساس، مصراع احتمالا اینگونه بهتر خوانده و معنا شود: "بست دولت میان و گام گذارد".
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
👏2
واژگانِ سرمایی؛
یکی ازین واژگان "وَحوَحه" است: که دمیدن است میانهی دو دست از سختیِ سرما... و آوازِ گلوگرفته را گویند آنکه با صدایِ خشدار بانگ میکند و نفَسگاهِ گرفتهاش را میدَمد بر کرختیِ سرمازدهیِ دستانِ خویش!
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
یکی ازین واژگان "وَحوَحه" است: که دمیدن است میانهی دو دست از سختیِ سرما... و آوازِ گلوگرفته را گویند آنکه با صدایِ خشدار بانگ میکند و نفَسگاهِ گرفتهاش را میدَمد بر کرختیِ سرمازدهیِ دستانِ خویش!
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤4☃1👏1
الغنم یا الغیم؛
در تصحیح لطائفالتفسیر ذیل آیه "انه هو اضحک و ابکی"، آمده است:
در عبارت بالا، "الغنم"، فاقد معنای محصل است. بر اساس معنا و مفهوم، "الغنم"، تصحیف "الغیم" است.
شايان یادآوری است که مصحح ضبط دستنویسهای دیگر را یکسو نهاده و به آنها توجهی نداشته است. در نسخ معتبری که همراستای نسخه اساس مصحح است و در یک خانوادهاند، بهوضوح، "الغیم" ثبت است.
#تصحیح
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
در تصحیح لطائفالتفسیر ذیل آیه "انه هو اضحک و ابکی"، آمده است:
"قال اینعبّاس: اضحک اهل الجنه فی الجنه و ابکی اهل النار فی النار... و قیل اضحک الأرض بالنبات و ابکی الغنم بالامطار".
در عبارت بالا، "الغنم"، فاقد معنای محصل است. بر اساس معنا و مفهوم، "الغنم"، تصحیف "الغیم" است.
شايان یادآوری است که مصحح ضبط دستنویسهای دیگر را یکسو نهاده و به آنها توجهی نداشته است. در نسخ معتبری که همراستای نسخه اساس مصحح است و در یک خانوادهاند، بهوضوح، "الغیم" ثبت است.
#تصحیح
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤2
همایش ملّی عطار.
#همایش
https://attar.ac.ir/conference
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
#همایش
https://attar.ac.ir/conference
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
چند اسلاید از سخنرانی من در هفته پژوهشِ سال گذشته در گروه ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد.
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤1👍1
حکایت مرد کچل و عصبانیت او از بکارگیری کلماتی که حاوی ریشه "قرع"، حکایت جالبی است از نابودی کلمات بهخاطر یکسری مسائل... .
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
😁3
سگ؛
در لابلای کتابها گاهی ضربالمثلهایی دیده میشود که صفات نیک «سگ» را بازتاب دادهاند. چند نمونه بیان میکنم:
۱_ «آلفُ من کلب»؛
۲_«أشکَرُ من کلب»؛
۳_«أحرَس من کلب و من الأجل»؛
۴_«أبصَر من کلب»؛
۵_«الکلب لا ینبح من فی داره».
صمیمی بودن، شکرگزاری، تیزبینی، نگهبانی و وفاداری، از ویژگیهای «سگ» است.
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
در لابلای کتابها گاهی ضربالمثلهایی دیده میشود که صفات نیک «سگ» را بازتاب دادهاند. چند نمونه بیان میکنم:
۱_ «آلفُ من کلب»؛
۲_«أشکَرُ من کلب»؛
۳_«أحرَس من کلب و من الأجل»؛
۴_«أبصَر من کلب»؛
۵_«الکلب لا ینبح من فی داره».
صمیمی بودن، شکرگزاری، تیزبینی، نگهبانی و وفاداری، از ویژگیهای «سگ» است.
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
👍4
IMG_20251221_075918_577.jpg
23.4 KB
دال ذال؛
ذرخش، برقَست. و گویند کی (که) در زبان پارسی هیچ کلمه نیست کی (که) اول او ذال بود جز ین کلمه.
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
ذرخش، برقَست. و گویند کی (که) در زبان پارسی هیچ کلمه نیست کی (که) اول او ذال بود جز ین کلمه.
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
عربها به ندرت شلوار میپوشیدند؛ بغدادی در خزانهالادب ضمن حکایتی آورده که:
"عربی میگذشت که شلواری افتاده بر راه دید؛ پنداشت پیراهنی باشد؛ به زعمِ آستین، دست در ساقهای شلوار کرد و سر در خشتک آن فروبرد؛ پس از مدتی کلنجار دریافت که منفذی برای برون-رفتِ سر در آن تعبیه نشده! وانگهی پرتابش کرد و گفت: به گمانم کاین جامهی جنیان باشد".
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
"عربی میگذشت که شلواری افتاده بر راه دید؛ پنداشت پیراهنی باشد؛ به زعمِ آستین، دست در ساقهای شلوار کرد و سر در خشتک آن فروبرد؛ پس از مدتی کلنجار دریافت که منفذی برای برون-رفتِ سر در آن تعبیه نشده! وانگهی پرتابش کرد و گفت: به گمانم کاین جامهی جنیان باشد".
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
🤣12😁3👻1🗿1
متنبی؛
در دیوان متنبی بیت جالبی خواندم:
"فرب كئيبٍ ليس تندى جفونهُ
ورب كثير الدمع غير كئيبِ"
ترجمه: [کای بسی افسردگانِ خُشک چشم// وی بسا چشم تری کافسرده نیست].
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
در دیوان متنبی بیت جالبی خواندم:
"فرب كئيبٍ ليس تندى جفونهُ
ورب كثير الدمع غير كئيبِ"
ترجمه: [کای بسی افسردگانِ خُشک چشم// وی بسا چشم تری کافسرده نیست].
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
👍4👀1
سه واژه مرتبط با قمار؛
قمار: در عربی برگرفته و مشتق از "قمر= ماه" است. دلیل این اقتباسِ لغوی هم این بوده که مانند نور ماه که پیوسته در حال کمی و زیادی و پیدایی و پنهانی است؛ در قمار نیز اموال فرد و طبعاً احوال او به طور متناوب به کاستی و زیادت رو میکند.
تقمّر: در عربی به معنای "حیله و فریفتن" است، رسم صیادانی بوده که در شبهای مهتابی به صید و شکار میرفتند و با بهره از نور ماه شکارشان را میفریفتند تا به دام بیفتد یا در تیررس نور مهتاب قرار گیرد؛ چون قمار نیز حاوی فریب و حیلتورزیهایی معطوف به بُردن حریف است؛ بنابراین با "تقمّر" هم بیارتباط نیست.
میسر: قرآن به جای قمار "میسر" گفته است. از لحاظ لغوی و زبانی "میسر" از یُسر و سهولت است؛ و از آنجا که پول و اموال در قمار بهسادگی به دست میآید و منتقل میشود قمار را میسر گفتهاند؛ امّا "میسر" نزد عرب عامتر از قمار است چون رسمی پیشااسلامی بوده که شتر نحر شده را به ده سهم تقسیم و بر سر آن قمار میکردند، در نتیجه فرد برنده با این قمار که میسر نام داشت افتخار تقسیم آن ده سهم را بین فقیران و دیگران از آن خود میکرد.
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
قمار: در عربی برگرفته و مشتق از "قمر= ماه" است. دلیل این اقتباسِ لغوی هم این بوده که مانند نور ماه که پیوسته در حال کمی و زیادی و پیدایی و پنهانی است؛ در قمار نیز اموال فرد و طبعاً احوال او به طور متناوب به کاستی و زیادت رو میکند.
تقمّر: در عربی به معنای "حیله و فریفتن" است، رسم صیادانی بوده که در شبهای مهتابی به صید و شکار میرفتند و با بهره از نور ماه شکارشان را میفریفتند تا به دام بیفتد یا در تیررس نور مهتاب قرار گیرد؛ چون قمار نیز حاوی فریب و حیلتورزیهایی معطوف به بُردن حریف است؛ بنابراین با "تقمّر" هم بیارتباط نیست.
میسر: قرآن به جای قمار "میسر" گفته است. از لحاظ لغوی و زبانی "میسر" از یُسر و سهولت است؛ و از آنجا که پول و اموال در قمار بهسادگی به دست میآید و منتقل میشود قمار را میسر گفتهاند؛ امّا "میسر" نزد عرب عامتر از قمار است چون رسمی پیشااسلامی بوده که شتر نحر شده را به ده سهم تقسیم و بر سر آن قمار میکردند، در نتیجه فرد برنده با این قمار که میسر نام داشت افتخار تقسیم آن ده سهم را بین فقیران و دیگران از آن خود میکرد.
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
👍10👏1
در "جوامع" جالینوس آمده است:
"اگر گرد آسیا و خشت پخته و بول موش و بول کودکان را با دارویی چند ترکیب کنند و در آفتاب نهند، چون یک ساعت بگذرد، جانوری شود مثل شپرک" (نقل از آذری طوسی، ذیل شرح قصیده ترسائیه خاقانی).
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
"اگر گرد آسیا و خشت پخته و بول موش و بول کودکان را با دارویی چند ترکیب کنند و در آفتاب نهند، چون یک ساعت بگذرد، جانوری شود مثل شپرک" (نقل از آذری طوسی، ذیل شرح قصیده ترسائیه خاقانی).
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤5✍2👻2🤯1
مولف فرهنگ وفایی ذیل "هفتخوان" آورده است: "راهی است صعب که در شاهنامه مذکور است. خاقانی گوید: یا مگر اسفندیارم کان عروسان را همه/ از دژ رویین به سوی هفتخوان آوردهام".
مولف، برای آنکه معنی با بیت جفتوجور شود، بیت خاقانی را تغيير داده است. "به سوی" تحریف "به سعی" است. در دستنویسها متقدم، "به سعی" مضبوط است.
پ.ن: تحریف لغویان و صاحبان قوامیس به نوع خود جالب وقابل تأمل است.
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
مولف، برای آنکه معنی با بیت جفتوجور شود، بیت خاقانی را تغيير داده است. "به سوی" تحریف "به سعی" است. در دستنویسها متقدم، "به سعی" مضبوط است.
پ.ن: تحریف لغویان و صاحبان قوامیس به نوع خود جالب وقابل تأمل است.
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤1👏1
تصحیح متن؛
در تصحیح یک متن پزشکی ذیل "تفسره"، مصحح چنین عبارت را ضبط کرده است:
گمان من این است که این عبارت، درواقع، دو مدخل است که مصحح اشتباه خوانده و به خطا رفته است. به نظرم میرسد که ضبط درست اینگونه باشد:
از آنجا که مصحح، "براز" را "پر از" خوانده، دو مدخل یکی شده است.
#تصحیح
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
در تصحیح یک متن پزشکی ذیل "تفسره"، مصحح چنین عبارت را ضبط کرده است:
"تفسره: کمیز بود پر از حدث".
گمان من این است که این عبارت، درواقع، دو مدخل است که مصحح اشتباه خوانده و به خطا رفته است. به نظرم میرسد که ضبط درست اینگونه باشد:
"تفسره: کمیز بود. براز: حدث".
از آنجا که مصحح، "براز" را "پر از" خوانده، دو مدخل یکی شده است.
#تصحیح
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
👏4