یادداشتهای یک دانشجو
253 subscribers
61 photos
2 videos
1 file
241 links
Download Telegram
از همایش‌های مورد علاقه‌ی من...
خاقانی چند اصطلاح پزشکی پوشیده دارد که از دید مصححان و شارحان به‌دور مانده و باعث ابهام در ضبط و شرح شده است. مقاله‌ای در دست نوشتن دارم که به این همایش ارسال خواهم کرد.🍀

یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.



https://t.me/Notesofastudent
👏64
اگر یک مصحح از نسخه‌بدلهایش گزارش ناقصی ارائه دهد، بر اعتبار متن تصحیح شده چه اثری می‌گذارد؟
کاهش اعتماد و شفافیت پژوهشی: وقتی مصحح ضبط‌های نسخه‌بدل را گزارش نکند یا ناقص گزارش کند، محققان و خوانندگان بعدی نمی‌دانند میان نسخه‌ها چه تفاوتی بوده و چرا ضبطی برگزیده شده است. در نتیجه:
الف. تصمیمات مصحح قابل ارزیابی نیست؛
ب. تصحیح از حالت "علمی_انتقادی" خارج و به‌شکل "ذوقی_تخمینی" در‌می‌آيد.
#تصحیح
ادامه دارد...

یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.



https://t.me/Notesofastudent
👏42👍1
شاید گمان شود که "کلاه از سر برداشتن" به نشانه سلام و احترام، از عادت و رسوم اروپاییان وارد فرهنگ ما شده؛ امّا از شواهد و قرائنی می‌توان حدس زد که در ایران قدیم چنین رسمی بوده است. مثلا به این بیت عطّار نگاه کنید:
"شیطان چو به ما رسد کله بنهد
کز وسوسه اوستاد شیطانیم".
یا این ابیات شاهنامه:
"خردمند چون نزد خسرو رسید
شد از آب دیده رخش ناپدید
بماند اندرو جهن جنگی شگفت
کلاه بزرگی ز سر برگرفت".


یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.



https://t.me/Notesofastudent

7🔥2👏1
«زلف میگون» یا «لعل میگون»؛
به این بیت خاقانی توجّه کنید:
«سرخ رویانی چو می بی می همه مست خراب/ بر هم افتاده چو میگون زلف جانان دیده‌اند»؛
در تصحیح عبدالرّسولی بجای "میگون زلف"،"میگون لعل" آمده است. همین ضبط اخیر سبب ساز آن شده است تا محققی در پژوهش خود، ضبط اخیر را برگزیند و در ردّ ضبط اوّل بنویسد: «ترکیب زلف میگون درست نیست، زیرا در سنت ادب کلاسیک، زلف معشوق به رنگی غیر از سیاه، توصیف نشده است...». به نظر بنده، همان ضبط "میگون زلف"ضبط اصح است. دلایل:
1: در سنت ادب فارسی، برخلاف نظر محقق محترم، زلف به سرخی توصیف شده است. برای نمونه، در نزهة المجالس آمده است:
«زلفت که همیشه جان و دل می برد او/هرگز به وفا، سوی کس ننگرد او/گویند مرا که زلف او سرخ چراست/چون سرخ نباشد که همه خون خورد او»؛ (نیز ر.ک: همانجا؛ و دیوان انوری)؛
2: «می»ای که خاقانی از آن میگوید؛ لزوماً "سرخ" نیست. خود خاقانی "می" زردرنگ را بکار برده است: «می عاشق آسا "زرد" به، همرنگ اهل درد به/...»، باتوجه به این مطلب، شاید منظور خاقانی از زلف میگون، زلف "زرد و طلایی" رنگ بوده است کمااینکه، خاقانی معشوقان گرجی و سقلابی را دیده است که موی زرد بوده اند.
3:اشارهء زکریا قزوینی در آثار البلاد در مورد قریه "زره گران" که اتفاقاً در حوزهء بلاد شَروان است. وی مینویسد: «اهل این شهر، چشم کبود و "موی زرد" میباشند و سخی و کریمند و غریب را دوست میدارند...»؛ [الخ].
[یادداشت‌های مترو نوشت].


یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.



https://t.me/Notesofastudent
4👏3
به این بیت خاقانی توجّه کنید:
«ببغداد فی درب فالوذج/ معان من الخلود انموذج»؛
مترجمان گرامی در معنی بیت آورده اند:«نزدیک دروازهء بغداد فالوده فروشی هست و معنای جاودانگی، الگو میشود»!
"فالوده فروش" وسط قصیدهء خاقانی چه میکند؟ با این معنی، ربط دو مصراع چه چیز است؟  درین ترجمه، دو خطای فاحش وجود دارد: اوّل آنکه، "درب فالوذج" نام محلّه‌ای است در بغداد، نه چنان که مترجمان به "فالوده فروش"تعبیر کرده‌اند. دوم، "معان"، به معنی "مکان و جایگاه" است نه به معنی "معانی". بر این اساس، معنی بیت خاقانی چنین است:«در بغداد، محلّهء دروازه فالوذج، جایگاهی است که خود نمونه‌ای از بهشت جاودان است».

یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.



https://t.me/Notesofastudent


5😁1
نظام کتاب‌داری در کتابخانه‌های آمریکا چگونه است؟

نقل از: روزنامه «تربیت»، در شماره ۲۸۵ (صفحه ۳)‌، منتشره در حدود ۱۲۰ سال قبل.😊🍀


یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.



https://t.me/Notesofastudent


3👍1
"حج در گذر  از امپراطوری‌ها: زیارت و فرهنگ سیاسی در دوره مابعد مغول ۱۷۳۹-۱۸۵۷"

در سال‌های اخیر پژوهش‌ها درباره موضوع حج‌گزاری مسلمانان از کشورهای اسلامی و جهان شرق و غرب و نیز از نظر تاریخی رشد و گسترش بسیار یافته و آثار متعددی در این زمینه منتشر شده است.
البته، فعلا متن را نخوانده‌ام؛ امّا آنچه در نگاه اوّل مرا جذب کرد، طراحی جالب جلد کتاب بود. جلد کتاب کاملا، یک تلمیح تصویری مرتبط با متن است.
واقعا چرا ما در ایران، چنین طراحی نمی‌کنیم؟!

یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.



https://t.me/Notesofastudent


2👏1
"شب و شبگیر کردن" در تصحیح قصاید خاقانی؛
چند بیتی از خوانش ابیات و مقابله این قصیده مانده بود که مرا از ساعت ۳ بامداد تا ۶ صبح به خود واداشت. با اینکه این قصیده یکی از کم‌اختلاف‌ترین قصاید است در بین نسخ و چاپ‌ها؛ اما با این‌جود، می‌بینید چقدر اختلاف وجود دارد!
در این قصیده، چند ضبط متفاوت با تصحیح سجادی وجود دارد که در معنی تأثیرگذار است و من آنها را در متن اعمال کرده‌ام.
#خاقانی
#تصحیح

‌یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان. https://t.me/Notesofastuden
👏7
شله مشهدی💗


یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.       https://t.me/Notesofastuden
5🏆3😁1
[بارانکی خُرد]؛
روز شنبه میان دو نماز، بارانکی خُرد خُرد می­‌بارید، چندانکه زمین ترگونه می­‌کرد و گروهی از گلّه‌داران در میان رود فرود آمده بودند و گوسفندان بدان جا بداشته؛ هرچند گفتند از آنجا برخیزید که،مُحال بُود بر گذر سیل بودن فرمان نمی­‌بردند تا باران قوی شد. کاهل‌وار برخاستند و خویشتن را به پای آن دیوار افگندند و نهفتی جُستند و بیارامیدند و هم خطا بود که بر گذرِسیل بودند. پاسی از شب گذشته، سیلی در رسید اقرار دادند پیرانِ کهن بر آن جمله یاد ندارند و درخت کنده، می­‌آورد. گلّه­‌داران بجَستند و سیل، گوسفندان را در ربود. این سیلِ بزرگ، مردمان را چندان زیان کرد که در حسابِ هیچ شمارگیر در نیاید.


تاریخ بیهقی، ابوالفضل بیهقی
تلخیصی از  بخش "ذکر السّیل "
تاریخ بیهقی به تصحیح محمدجعفر یا حقی و مهدی سیدی / انتشارات سخن/۱۳۸۸/ جلد اول/ صفحات ۲۵۹ و ۲۶۰

یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.       https://t.me/Notesofastuden
7
سخن غزّالی دربارهٔ نوروز

«آن‌چه براى نوروز فروشند، چون سپر و شمشير چوبين و بوق سفالين، اين در نَفْسِ خود حرام نيست و ليكن اِظهارِ شِعارِ گَبران حرام است و مخالفِ شرع است، و هرچه براى آن كنند نشايد، بلكه افراط كردن در آراستن بازارها به سبب نوروز و... و تكلّف‌هاى نو افزودن براى نوروز نشايد، بلكه نوروز بايد كه مُندَرِس شود و كسى نام آن نبَرَد، تا گروهى از سَلَف گفته‏‌اند كه «نوروز روزه بايد داشت تا از آن طعام‌ها خورده نيايد» و محقّقان گفته‌اند كه: «روزه داشتن اين روز هم ذكر اين روز بود، و نشايد كه نام اين روز بَرند به هيچ وجه، بلكه با روزهاى ديگر برابر بايد داشت... .»

كيمياى سعادت، به کوشش حسین خدیو جم، علمى و فرهنگى، ۱۳۸۳، ج۱، ص ۵۲۲



یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان. https://t.me/Notesofastudent
🤨62🤬1😐1
"اَشکَش"؛
به روایت شاهنامه او سرکرده‌ی سپاه کوچ و بلوچ بود که سراپا در سلیح بودند و کلاهخود آن‌ها کاکلی مثل تاج خروس داشت و درفش آن‌ها نشان پلنگ داشت.
او بارها تیزگوش و تیزهوش خوانده شده است، احتمالاً به این دلیل که او مقام طلایه‌داری داشته و مسئول دفع حملات ناگهانی دشمن از پشت سپاه و جلوگیری از ورود جاسوسان و بیگانگان به درون سپاه بوده است:

بشد با بُنه اَشکَشِ تیزهوش
که دارد سپه را به هر جایْ گوش

نقل از: شاهنامه و فرهنگ ایران، مجموعه مقالات جلال خالقی مطلق در دانشنامه‌ی ایرانیکا، ترجمه فرهاد اصلانی و معصومه پورتقی.


یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
👍4
"نمونه"؛
یکی از معانی واژهٔ "نمونه" که در فرهنگ‌ها و قوامیس آمده، "زشت و نازیبا" است. دهخدا برای این مدخل، شواهدی را بیان کرده. برای مثال:
"احمدک را که رخ نمونه بود
آبله بردمد چگونه بود".
"نمونه"، درین بیت، در معنای "زشت و نازیبا" بکار رفته است. تصوّر کنید کسی که نازیبا است و نیکورو نیست، آبله هم رد بیاورد☺️.

یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
1
موسی؛
"به موسی، کهن عمر کوته امید
سرش کرد چون دست موسی سپید
"
موسای مصرع نخست سعدی به معنای "تیغِ تراشِ موست".
حال به این بیتِ عربی توجّه کنید:
"حلقت لحية موسى باسمه
و بهارون اذا ما قلبا"؛
موسای مصرع نخست بیت عربی نیز هم "موسیِ پیامبر" است و هم "تیغِ تراشِ مو".

* پ.ن: " قلب هارون/ هرون"، در مصراع دوم بیت عربی، "نوره" است.

یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
3
بدون شرح...
یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
9🥰1
ابن قیم گفت: که شنیدم شیخ ما، ابن‌تیمیه، که رحمت خدای بر وی می‌فرمود:

"پدر و مادری در حضانت فرزند نزاع داشتند، مرافعه‌ی خویش نزد یکی از حاکمانِ شرع بردند.
قاضی انتخاب را به کودک سپرد. پسرک پدر را برگزید. مادر از قاضی خواست تا دلیل  پسرش را جویا شود. قاضی چنین کرد. پسر گفت: مادرم هر روز برای درس نزد فقیهی می‌فرستدم که او کتکم می‌زند،پدر امّا آزادم می‌گذارد تا با بچّه‌ها بازی کنم. قاضی چون شنید حضانتش به مادر سپرد".

یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
5👏2👍1
غُراب (کلاغ) و نکاتی پیرامون آن؛
کلاغ را عرب "غُراب" خوانده از فرط غربتی که دارد. نبی به کشتنش دستور داده و فاسقش خوانده. پرنده‌ای که از هرگونه مظاهر رحمت تهی است؛ جیغِ آوازش نعیق است. به کنیه‌‌هایش بنگرید:
* ابوالشوم [مظهر نحوست]است؛
* ابوزاجر است و پرخاشگر؛
* ابوالجراح است از زخم حنجرش؛
* ابوحذر و ابوعتاب است از آن زنگ هشدارگر صدایش؛
* ابو حاتم است که مظهر شئامتِ قاضیان است؛
* ابوریدان است از شدّت احتیاط‌اش؛
* ابوالاغبر است از کدورت و غبار پرّ سیاهش؛
* ابوالقعقاع است از صفیر و کوبش منقارش؛
* ابن بریح یعنی درجازن و هرزه‌خوار است؛
* ابن دایه است از بی‌اصلی و نفی اصالتش؛
* ابو الحجادب است یعنی روی در صحاری برهوت و قفر دارد.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
👏8🔥2👎1😐1
زَهر؛
زهر که به فارسی سَم است و شرنگ و تریاق، در عربی غنچه است و گل.
این تضاد زبانی از انجاست که معمولا گروهِ سَم‌ها را از برخی گل‌ و گیاهان چون حنظل،شوکران،هلاهل و خشخاش می‌گرفتند و عصاره را "زهر" یعنی از گل‌گرفته می‌گفتند.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
👏32
امروز صبح برای پیدا کردن شاهدی، دیوان سنایی خواندم. بیتی برایم جالب بود:
"ای که از بهر حرمت در تو
[پشت] دولت میان و کام گذارد".
مصحح در پاورقی آورده بود: "م ۲: بست دولت، که مصراع دوّم متن بر اساس "ه-" اصلاح گردید".
من که نفهمیدم چرا ضبط نسخه "م ۲" به حاشیه رانده شده؟! اصلا "پشت دولت میان و کام" یعنی چه؟!
به نظرم ضبط نسخه‌بدل درست است: "میان بستن"، سخت در پی کاری بودن است. در ضمن، "کام" هم اگر بی‌معنا نباشد، معنایش استبعاد دارد. به نظرم اینهم باید "گام" باشد و "گام گذاردن". بر این اساس، مصراع احتمالا اینگونه بهتر خوانده و معنا شود: "بست دولت میان و گام گذارد".

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
👏2
واژگانِ سرمایی؛
یکی ازین واژگان "وَحوَحه" است: که دمیدن است میانه‌ی دو دست از سختیِ سرما... و آوازِ گلوگرفته را گویند آنکه با صدایِ خش‌دار بانگ می‌کند و نفَس‌گاهِ گرفته‌اش را می‌دَمد بر ‌کرختیِ سرما‌زده‌یِ دستانِ خویش!

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
41👏1
الغنم یا الغیم؛
در تصحیح لطائف‌التفسیر ذیل آیه "انه هو اضحک و ابکی"، آمده است:
"قال این‌عبّاس: اضحک اهل الجنه  فی الجنه و ابکی اهل النار  فی النار... و قیل اضحک  الأرض بالنبات و ابکی الغنم بالامطار".

در عبارت بالا، "الغنم"، فاقد معنای محصل است. بر اساس معنا و مفهوم، "الغنم"، تصحیف "الغیم" است.
شايان یادآوری است که مصحح ضبط دست‌نویس‌های دیگر را یک‌سو نهاده و به آنها توجهی نداشته است. در نسخ معتبری که هم‌راستای نسخه اساس مصحح است و در یک خانواده‌اند، به‌وضوح، "الغیم" ثبت است.
#تصحیح

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.

https://t.me/Notesofastudent
2