خاقانیا، به دولت ایّام دل منه
کایّام هفتهایست؛ خود آن هفته نیز نیست
آن بز نگر که در پی طفلی همی رود
بَهر مویزکی که جز آنش عزیز نیست
روزی به دست طفل شود کشته بیگمان
چون بنگری گلوبر بز جز مویز نیست!
https://t.me/Notesofastudent
کایّام هفتهایست؛ خود آن هفته نیز نیست
آن بز نگر که در پی طفلی همی رود
بَهر مویزکی که جز آنش عزیز نیست
روزی به دست طفل شود کشته بیگمان
چون بنگری گلوبر بز جز مویز نیست!
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤5👏2🔥1💯1
سه شنبه بهترین روز هفته است و به آن ناف هفته میگفتند. نظامی گوید:
از همه روز هفته آن به بود
ناف هفته مگر سه شنبه بود
( از نظر من البته اصلا) 😂
https://t.me/Notesofastudent
از همه روز هفته آن به بود
ناف هفته مگر سه شنبه بود
( از نظر من البته اصلا) 😂
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
😁5👍3🥰2
کرکم:
[کَ کَ] (اِ) قوس قزح را گویند. (برهان) (آنندراج). آژفنداک. (ناظم الاطباء). کمان رستم. (یادداشت مؤلف) :
فلک مر جامه ای را ماند ازرق
مر او را چون طرازی خوب کرکم. بهرامی.
(نقل از لغتنامه).
https://t.me/Notesofastudent
[کَ کَ] (اِ) قوس قزح را گویند. (برهان) (آنندراج). آژفنداک. (ناظم الاطباء). کمان رستم. (یادداشت مؤلف) :
فلک مر جامه ای را ماند ازرق
مر او را چون طرازی خوب کرکم. بهرامی.
(نقل از لغتنامه).
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤2
خاقانی شروانی. ویراستهی میرجلالالدین کزازی. ۱۳۷۵. ص ۴۵۷.
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤3👏1
«گه خصم شوی مرا و گه یار آیی
روزی به هزار گونه در کار آیی
ای دوست نترسی که به خون دل من
روزی به چنین شبی گرفتار آیی؟»
[دختر_ستی؛ نزهةالمجالس]
روزی به هزار گونه در کار آیی
ای دوست نترسی که به خون دل من
روزی به چنین شبی گرفتار آیی؟»
[دختر_ستی؛ نزهةالمجالس]
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤4👏2🤷♂1
از همایشهای مورد علاقهی من...
خاقانی چند اصطلاح پزشکی پوشیده دارد که از دید مصححان و شارحان بهدور مانده و باعث ابهام در ضبط و شرح شده است. مقالهای در دست نوشتن دارم که به این همایش ارسال خواهم کرد.🍀
خاقانی چند اصطلاح پزشکی پوشیده دارد که از دید مصححان و شارحان بهدور مانده و باعث ابهام در ضبط و شرح شده است. مقالهای در دست نوشتن دارم که به این همایش ارسال خواهم کرد.🍀
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
👏6❤4
اگر یک مصحح از نسخهبدلهایش گزارش ناقصی ارائه دهد، بر اعتبار متن تصحیح شده چه اثری میگذارد؟
کاهش اعتماد و شفافیت پژوهشی: وقتی مصحح ضبطهای نسخهبدل را گزارش نکند یا ناقص گزارش کند، محققان و خوانندگان بعدی نمیدانند میان نسخهها چه تفاوتی بوده و چرا ضبطی برگزیده شده است. در نتیجه:
الف. تصمیمات مصحح قابل ارزیابی نیست؛
ب. تصحیح از حالت "علمی_انتقادی" خارج و بهشکل "ذوقی_تخمینی" درمیآيد.
#تصحیح
ادامه دارد...
کاهش اعتماد و شفافیت پژوهشی: وقتی مصحح ضبطهای نسخهبدل را گزارش نکند یا ناقص گزارش کند، محققان و خوانندگان بعدی نمیدانند میان نسخهها چه تفاوتی بوده و چرا ضبطی برگزیده شده است. در نتیجه:
الف. تصمیمات مصحح قابل ارزیابی نیست؛
ب. تصحیح از حالت "علمی_انتقادی" خارج و بهشکل "ذوقی_تخمینی" درمیآيد.
#تصحیح
ادامه دارد...
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
👏4❤2👍1
شاید گمان شود که "کلاه از سر برداشتن" به نشانه سلام و احترام، از عادت و رسوم اروپاییان وارد فرهنگ ما شده؛ امّا از شواهد و قرائنی میتوان حدس زد که در ایران قدیم چنین رسمی بوده است. مثلا به این بیت عطّار نگاه کنید:
"شیطان چو به ما رسد کله بنهد
کز وسوسه اوستاد شیطانیم".
یا این ابیات شاهنامه:
"خردمند چون نزد خسرو رسید
شد از آب دیده رخش ناپدید
بماند اندرو جهن جنگی شگفت
کلاه بزرگی ز سر برگرفت".
"شیطان چو به ما رسد کله بنهد
کز وسوسه اوستاد شیطانیم".
یا این ابیات شاهنامه:
"خردمند چون نزد خسرو رسید
شد از آب دیده رخش ناپدید
بماند اندرو جهن جنگی شگفت
کلاه بزرگی ز سر برگرفت".
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤7🔥2👏1
«زلف میگون» یا «لعل میگون»؛
به این بیت خاقانی توجّه کنید:
«سرخ رویانی چو می بی می همه مست خراب/ بر هم افتاده چو میگون زلف جانان دیدهاند»؛
در تصحیح عبدالرّسولی بجای "میگون زلف"،"میگون لعل" آمده است. همین ضبط اخیر سبب ساز آن شده است تا محققی در پژوهش خود، ضبط اخیر را برگزیند و در ردّ ضبط اوّل بنویسد: «ترکیب زلف میگون درست نیست، زیرا در سنت ادب کلاسیک، زلف معشوق به رنگی غیر از سیاه، توصیف نشده است...». به نظر بنده، همان ضبط "میگون زلف"ضبط اصح است. دلایل:
1: در سنت ادب فارسی، برخلاف نظر محقق محترم، زلف به سرخی توصیف شده است. برای نمونه، در نزهة المجالس آمده است:
«زلفت که همیشه جان و دل می برد او/هرگز به وفا، سوی کس ننگرد او/گویند مرا که زلف او سرخ چراست/چون سرخ نباشد که همه خون خورد او»؛ (نیز ر.ک: همانجا؛ و دیوان انوری)؛
2: «می»ای که خاقانی از آن میگوید؛ لزوماً "سرخ" نیست. خود خاقانی "می" زردرنگ را بکار برده است: «می عاشق آسا "زرد" به، همرنگ اهل درد به/...»، باتوجه به این مطلب، شاید منظور خاقانی از زلف میگون، زلف "زرد و طلایی" رنگ بوده است کمااینکه، خاقانی معشوقان گرجی و سقلابی را دیده است که موی زرد بوده اند.
3:اشارهء زکریا قزوینی در آثار البلاد در مورد قریه "زره گران" که اتفاقاً در حوزهء بلاد شَروان است. وی مینویسد: «اهل این شهر، چشم کبود و "موی زرد" میباشند و سخی و کریمند و غریب را دوست میدارند...»؛ [الخ].
[یادداشتهای مترو نوشت].
به این بیت خاقانی توجّه کنید:
«سرخ رویانی چو می بی می همه مست خراب/ بر هم افتاده چو میگون زلف جانان دیدهاند»؛
در تصحیح عبدالرّسولی بجای "میگون زلف"،"میگون لعل" آمده است. همین ضبط اخیر سبب ساز آن شده است تا محققی در پژوهش خود، ضبط اخیر را برگزیند و در ردّ ضبط اوّل بنویسد: «ترکیب زلف میگون درست نیست، زیرا در سنت ادب کلاسیک، زلف معشوق به رنگی غیر از سیاه، توصیف نشده است...». به نظر بنده، همان ضبط "میگون زلف"ضبط اصح است. دلایل:
1: در سنت ادب فارسی، برخلاف نظر محقق محترم، زلف به سرخی توصیف شده است. برای نمونه، در نزهة المجالس آمده است:
«زلفت که همیشه جان و دل می برد او/هرگز به وفا، سوی کس ننگرد او/گویند مرا که زلف او سرخ چراست/چون سرخ نباشد که همه خون خورد او»؛ (نیز ر.ک: همانجا؛ و دیوان انوری)؛
2: «می»ای که خاقانی از آن میگوید؛ لزوماً "سرخ" نیست. خود خاقانی "می" زردرنگ را بکار برده است: «می عاشق آسا "زرد" به، همرنگ اهل درد به/...»، باتوجه به این مطلب، شاید منظور خاقانی از زلف میگون، زلف "زرد و طلایی" رنگ بوده است کمااینکه، خاقانی معشوقان گرجی و سقلابی را دیده است که موی زرد بوده اند.
3:اشارهء زکریا قزوینی در آثار البلاد در مورد قریه "زره گران" که اتفاقاً در حوزهء بلاد شَروان است. وی مینویسد: «اهل این شهر، چشم کبود و "موی زرد" میباشند و سخی و کریمند و غریب را دوست میدارند...»؛ [الخ].
[یادداشتهای مترو نوشت].
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤4👏3
به این بیت خاقانی توجّه کنید:
«ببغداد فی درب فالوذج/ معان من الخلود انموذج»؛
مترجمان گرامی در معنی بیت آورده اند:«نزدیک دروازهء بغداد فالوده فروشی هست و معنای جاودانگی، الگو میشود»!
"فالوده فروش" وسط قصیدهء خاقانی چه میکند؟ با این معنی، ربط دو مصراع چه چیز است؟ درین ترجمه، دو خطای فاحش وجود دارد: اوّل آنکه، "درب فالوذج" نام محلّهای است در بغداد، نه چنان که مترجمان به "فالوده فروش"تعبیر کردهاند. دوم، "معان"، به معنی "مکان و جایگاه" است نه به معنی "معانی". بر این اساس، معنی بیت خاقانی چنین است:«در بغداد، محلّهء دروازه فالوذج، جایگاهی است که خود نمونهای از بهشت جاودان است».
«ببغداد فی درب فالوذج/ معان من الخلود انموذج»؛
مترجمان گرامی در معنی بیت آورده اند:«نزدیک دروازهء بغداد فالوده فروشی هست و معنای جاودانگی، الگو میشود»!
"فالوده فروش" وسط قصیدهء خاقانی چه میکند؟ با این معنی، ربط دو مصراع چه چیز است؟ درین ترجمه، دو خطای فاحش وجود دارد: اوّل آنکه، "درب فالوذج" نام محلّهای است در بغداد، نه چنان که مترجمان به "فالوده فروش"تعبیر کردهاند. دوم، "معان"، به معنی "مکان و جایگاه" است نه به معنی "معانی". بر این اساس، معنی بیت خاقانی چنین است:«در بغداد، محلّهء دروازه فالوذج، جایگاهی است که خود نمونهای از بهشت جاودان است».
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤5😁1
نظام کتابداری در کتابخانههای آمریکا چگونه است؟
نقل از: روزنامه «تربیت»، در شماره ۲۸۵ (صفحه ۳)، منتشره در حدود ۱۲۰ سال قبل.😊🍀
نقل از: روزنامه «تربیت»، در شماره ۲۸۵ (صفحه ۳)، منتشره در حدود ۱۲۰ سال قبل.😊🍀
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤3👍1
"حج در گذر از امپراطوریها: زیارت و فرهنگ سیاسی در دوره مابعد مغول ۱۷۳۹-۱۸۵۷"
در سالهای اخیر پژوهشها درباره موضوع حجگزاری مسلمانان از کشورهای اسلامی و جهان شرق و غرب و نیز از نظر تاریخی رشد و گسترش بسیار یافته و آثار متعددی در این زمینه منتشر شده است.
البته، فعلا متن را نخواندهام؛ امّا آنچه در نگاه اوّل مرا جذب کرد، طراحی جالب جلد کتاب بود. جلد کتاب کاملا، یک تلمیح تصویری مرتبط با متن است.
واقعا چرا ما در ایران، چنین طراحی نمیکنیم؟!
در سالهای اخیر پژوهشها درباره موضوع حجگزاری مسلمانان از کشورهای اسلامی و جهان شرق و غرب و نیز از نظر تاریخی رشد و گسترش بسیار یافته و آثار متعددی در این زمینه منتشر شده است.
البته، فعلا متن را نخواندهام؛ امّا آنچه در نگاه اوّل مرا جذب کرد، طراحی جالب جلد کتاب بود. جلد کتاب کاملا، یک تلمیح تصویری مرتبط با متن است.
واقعا چرا ما در ایران، چنین طراحی نمیکنیم؟!
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤2👏1
"شب و شبگیر کردن" در تصحیح قصاید خاقانی؛
چند بیتی از خوانش ابیات و مقابله این قصیده مانده بود که مرا از ساعت ۳ بامداد تا ۶ صبح به خود واداشت. با اینکه این قصیده یکی از کماختلافترین قصاید است در بین نسخ و چاپها؛ اما با اینجود، میبینید چقدر اختلاف وجود دارد!
در این قصیده، چند ضبط متفاوت با تصحیح سجادی وجود دارد که در معنی تأثیرگذار است و من آنها را در متن اعمال کردهام.
#خاقانی
#تصحیح
چند بیتی از خوانش ابیات و مقابله این قصیده مانده بود که مرا از ساعت ۳ بامداد تا ۶ صبح به خود واداشت. با اینکه این قصیده یکی از کماختلافترین قصاید است در بین نسخ و چاپها؛ اما با اینجود، میبینید چقدر اختلاف وجود دارد!
در این قصیده، چند ضبط متفاوت با تصحیح سجادی وجود دارد که در معنی تأثیرگذار است و من آنها را در متن اعمال کردهام.
#خاقانی
#تصحیح
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان. https://t.me/Notesofastuden
👏7
[بارانکی خُرد]؛
روز شنبه میان دو نماز، بارانکی خُرد خُرد میبارید، چندانکه زمین ترگونه میکرد و گروهی از گلّهداران در میان رود فرود آمده بودند و گوسفندان بدان جا بداشته؛ هرچند گفتند از آنجا برخیزید که،مُحال بُود بر گذر سیل بودن فرمان نمیبردند تا باران قوی شد. کاهلوار برخاستند و خویشتن را به پای آن دیوار افگندند و نهفتی جُستند و بیارامیدند و هم خطا بود که بر گذرِسیل بودند. پاسی از شب گذشته، سیلی در رسید اقرار دادند پیرانِ کهن بر آن جمله یاد ندارند و درخت کنده، میآورد. گلّهداران بجَستند و سیل، گوسفندان را در ربود. این سیلِ بزرگ، مردمان را چندان زیان کرد که در حسابِ هیچ شمارگیر در نیاید.
تاریخ بیهقی، ابوالفضل بیهقی
تلخیصی از بخش "ذکر السّیل "
تاریخ بیهقی به تصحیح محمدجعفر یا حقی و مهدی سیدی / انتشارات سخن/۱۳۸۸/ جلد اول/ صفحات ۲۵۹ و ۲۶۰
روز شنبه میان دو نماز، بارانکی خُرد خُرد میبارید، چندانکه زمین ترگونه میکرد و گروهی از گلّهداران در میان رود فرود آمده بودند و گوسفندان بدان جا بداشته؛ هرچند گفتند از آنجا برخیزید که،مُحال بُود بر گذر سیل بودن فرمان نمیبردند تا باران قوی شد. کاهلوار برخاستند و خویشتن را به پای آن دیوار افگندند و نهفتی جُستند و بیارامیدند و هم خطا بود که بر گذرِسیل بودند. پاسی از شب گذشته، سیلی در رسید اقرار دادند پیرانِ کهن بر آن جمله یاد ندارند و درخت کنده، میآورد. گلّهداران بجَستند و سیل، گوسفندان را در ربود. این سیلِ بزرگ، مردمان را چندان زیان کرد که در حسابِ هیچ شمارگیر در نیاید.
تاریخ بیهقی، ابوالفضل بیهقی
تلخیصی از بخش "ذکر السّیل "
تاریخ بیهقی به تصحیح محمدجعفر یا حقی و مهدی سیدی / انتشارات سخن/۱۳۸۸/ جلد اول/ صفحات ۲۵۹ و ۲۶۰
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان. https://t.me/Notesofastuden
❤7
سخن غزّالی دربارهٔ نوروز
«آنچه براى نوروز فروشند، چون سپر و شمشير چوبين و بوق سفالين، اين در نَفْسِ خود حرام نيست و ليكن اِظهارِ شِعارِ گَبران حرام است و مخالفِ شرع است، و هرچه براى آن كنند نشايد، بلكه افراط كردن در آراستن بازارها به سبب نوروز و... و تكلّفهاى نو افزودن براى نوروز نشايد، بلكه نوروز بايد كه مُندَرِس شود و كسى نام آن نبَرَد، تا گروهى از سَلَف گفتهاند كه «نوروز روزه بايد داشت تا از آن طعامها خورده نيايد» و محقّقان گفتهاند كه: «روزه داشتن اين روز هم ذكر اين روز بود، و نشايد كه نام اين روز بَرند به هيچ وجه، بلكه با روزهاى ديگر برابر بايد داشت... .»
«آنچه براى نوروز فروشند، چون سپر و شمشير چوبين و بوق سفالين، اين در نَفْسِ خود حرام نيست و ليكن اِظهارِ شِعارِ گَبران حرام است و مخالفِ شرع است، و هرچه براى آن كنند نشايد، بلكه افراط كردن در آراستن بازارها به سبب نوروز و... و تكلّفهاى نو افزودن براى نوروز نشايد، بلكه نوروز بايد كه مُندَرِس شود و كسى نام آن نبَرَد، تا گروهى از سَلَف گفتهاند كه «نوروز روزه بايد داشت تا از آن طعامها خورده نيايد» و محقّقان گفتهاند كه: «روزه داشتن اين روز هم ذكر اين روز بود، و نشايد كه نام اين روز بَرند به هيچ وجه، بلكه با روزهاى ديگر برابر بايد داشت... .»
كيمياى سعادت، به کوشش حسین خدیو جم، علمى و فرهنگى، ۱۳۸۳، ج۱، ص ۵۲۲
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان. https://t.me/Notesofastudent
🤨6❤2🤬1😐1
"اَشکَش"؛
به روایت شاهنامه او سرکردهی سپاه کوچ و بلوچ بود که سراپا در سلیح بودند و کلاهخود آنها کاکلی مثل تاج خروس داشت و درفش آنها نشان پلنگ داشت.
او بارها تیزگوش و تیزهوش خوانده شده است، احتمالاً به این دلیل که او مقام طلایهداری داشته و مسئول دفع حملات ناگهانی دشمن از پشت سپاه و جلوگیری از ورود جاسوسان و بیگانگان به درون سپاه بوده است:
بشد با بُنه اَشکَشِ تیزهوش
که دارد سپه را به هر جایْ گوش
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
به روایت شاهنامه او سرکردهی سپاه کوچ و بلوچ بود که سراپا در سلیح بودند و کلاهخود آنها کاکلی مثل تاج خروس داشت و درفش آنها نشان پلنگ داشت.
او بارها تیزگوش و تیزهوش خوانده شده است، احتمالاً به این دلیل که او مقام طلایهداری داشته و مسئول دفع حملات ناگهانی دشمن از پشت سپاه و جلوگیری از ورود جاسوسان و بیگانگان به درون سپاه بوده است:
بشد با بُنه اَشکَشِ تیزهوش
که دارد سپه را به هر جایْ گوش
نقل از: شاهنامه و فرهنگ ایران، مجموعه مقالات جلال خالقی مطلق در دانشنامهی ایرانیکا، ترجمه فرهاد اصلانی و معصومه پورتقی.
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
👍4
"نمونه"؛
یکی از معانی واژهٔ "نمونه" که در فرهنگها و قوامیس آمده، "زشت و نازیبا" است. دهخدا برای این مدخل، شواهدی را بیان کرده. برای مثال:
"احمدک را که رخ نمونه بود
آبله بردمد چگونه بود".
"نمونه"، درین بیت، در معنای "زشت و نازیبا" بکار رفته است. تصوّر کنید کسی که نازیبا است و نیکورو نیست، آبله هم رد بیاورد☺️.
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
یکی از معانی واژهٔ "نمونه" که در فرهنگها و قوامیس آمده، "زشت و نازیبا" است. دهخدا برای این مدخل، شواهدی را بیان کرده. برای مثال:
"احمدک را که رخ نمونه بود
آبله بردمد چگونه بود".
"نمونه"، درین بیت، در معنای "زشت و نازیبا" بکار رفته است. تصوّر کنید کسی که نازیبا است و نیکورو نیست، آبله هم رد بیاورد☺️.
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
❤1
موسی؛
"به موسی، کهن عمر کوته امید
سرش کرد چون دست موسی سپید"
موسای مصرع نخست سعدی به معنای "تیغِ تراشِ موست".
حال به این بیتِ عربی توجّه کنید:
"حلقت لحية موسى باسمه
و بهارون اذا ما قلبا"؛
موسای مصرع نخست بیت عربی نیز هم "موسیِ پیامبر" است و هم "تیغِ تراشِ مو".
* پ.ن: " قلب هارون/ هرون"، در مصراع دوم بیت عربی، "نوره" است.
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
"به موسی، کهن عمر کوته امید
سرش کرد چون دست موسی سپید"
موسای مصرع نخست سعدی به معنای "تیغِ تراشِ موست".
حال به این بیتِ عربی توجّه کنید:
"حلقت لحية موسى باسمه
و بهارون اذا ما قلبا"؛
موسای مصرع نخست بیت عربی نیز هم "موسیِ پیامبر" است و هم "تیغِ تراشِ مو".
* پ.ن: " قلب هارون/ هرون"، در مصراع دوم بیت عربی، "نوره" است.
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
❤3
ابن قیم گفت: که شنیدم شیخ ما، ابنتیمیه، که رحمت خدای بر وی میفرمود:
"پدر و مادری در حضانت فرزند نزاع داشتند، مرافعهی خویش نزد یکی از حاکمانِ شرع بردند.
قاضی انتخاب را به کودک سپرد. پسرک پدر را برگزید. مادر از قاضی خواست تا دلیل پسرش را جویا شود. قاضی چنین کرد. پسر گفت: مادرم هر روز برای درس نزد فقیهی میفرستدم که او کتکم میزند،پدر امّا آزادم میگذارد تا با بچّهها بازی کنم. قاضی چون شنید حضانتش به مادر سپرد".
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
"پدر و مادری در حضانت فرزند نزاع داشتند، مرافعهی خویش نزد یکی از حاکمانِ شرع بردند.
قاضی انتخاب را به کودک سپرد. پسرک پدر را برگزید. مادر از قاضی خواست تا دلیل پسرش را جویا شود. قاضی چنین کرد. پسر گفت: مادرم هر روز برای درس نزد فقیهی میفرستدم که او کتکم میزند،پدر امّا آزادم میگذارد تا با بچّهها بازی کنم. قاضی چون شنید حضانتش به مادر سپرد".
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
❤5👏2👍1