"حزبق گیاهیست بارد، و میوهاش چون چنار. بویش پشه و کیک و دیگر هوام بکشد و موش از خوردن آن بمیرد"؛
درین عبارت، قطعاً، دو تصحیف رخ داده است. «حزبق»٬ تصحیف «خربق» است و «چنار»٬ تصحیف «خیار». در «الابنیه» آمده: "خربق دو جنس است سیاه و سپید؛ سیاه، اسهال سودا کند و سپید مر بلغم را فانی کند». جرجانی در ذخیره آورده: "و خربق موش را بکشد...از خربق سیاه پشه و هوام دور شود و بمیرد"؛
در مورد شکل ظاهری خربق در فرهنگ داروها آمده:"برگ نبات او، مانند برگ خیار است...".
https://t.me/Notesofastudent
درین عبارت، قطعاً، دو تصحیف رخ داده است. «حزبق»٬ تصحیف «خربق» است و «چنار»٬ تصحیف «خیار». در «الابنیه» آمده: "خربق دو جنس است سیاه و سپید؛ سیاه، اسهال سودا کند و سپید مر بلغم را فانی کند». جرجانی در ذخیره آورده: "و خربق موش را بکشد...از خربق سیاه پشه و هوام دور شود و بمیرد"؛
در مورد شکل ظاهری خربق در فرهنگ داروها آمده:"برگ نبات او، مانند برگ خیار است...".
https://t.me/Notesofastudent
👏4😐3💩1
رستم مسلمان؛
«وقتی رستم و دیو سپید چهل روز با هم جنگیدند و هیچ یک بر دیگری چیره نشد؛ رستم درمانده شد و به دیو سپید گفت که : ای دیو پلید! ما مسلمانان نماز میخوانیم، آیا به من وقت میدهی دو رکعت نماز بخوانم؟...» (فردوسی نامه: ۸۸/۲).
https://t.me/Notesofastudent
«وقتی رستم و دیو سپید چهل روز با هم جنگیدند و هیچ یک بر دیگری چیره نشد؛ رستم درمانده شد و به دیو سپید گفت که : ای دیو پلید! ما مسلمانان نماز میخوانیم، آیا به من وقت میدهی دو رکعت نماز بخوانم؟...» (فردوسی نامه: ۸۸/۲).
https://t.me/Notesofastudent
😁7❤5🕊1🆒1
در فرهنگنامهای پزشکی ذیل «برص» آمده است: "مرضی است که داغهای سیاه و سپید بر اندام پدید آید".
باید بگویم توضیح مدخل کمی تسامح دارد؛ آن داغهای سیاه را اطبا قدیم «بهق» گفتهاند نه «برص». مولف در ادامه، برای مدخل خود، این بیت از خاقانی را شاهد آورده است:
«بخت را در گلیم بایستی/ این سپیدی برص که در بصر است»؛
این بیت، فارق از جناس بین «برص و بصر»٬ یک نکته پزشکی دارد که از دید نویسنده بدور مانده است: در بیت مورد بحث، سخن از یکی از بیماریهای چشم است که اطبا قدیم از آن با عنوان «بیاض العین» و یا «برص العین» یاد کردهاند. (نکته: قرابادین کبیر: ۵۹/۱؛ حکیم میسری: ۶۴؛ قانون: ۶۳/۳).
https://t.me/Notesofastudent
باید بگویم توضیح مدخل کمی تسامح دارد؛ آن داغهای سیاه را اطبا قدیم «بهق» گفتهاند نه «برص». مولف در ادامه، برای مدخل خود، این بیت از خاقانی را شاهد آورده است:
«بخت را در گلیم بایستی/ این سپیدی برص که در بصر است»؛
این بیت، فارق از جناس بین «برص و بصر»٬ یک نکته پزشکی دارد که از دید نویسنده بدور مانده است: در بیت مورد بحث، سخن از یکی از بیماریهای چشم است که اطبا قدیم از آن با عنوان «بیاض العین» و یا «برص العین» یاد کردهاند. (نکته: قرابادین کبیر: ۵۹/۱؛ حکیم میسری: ۶۴؛ قانون: ۶۳/۳).
https://t.me/Notesofastudent
❤2👍1👏1
در گذشته عطّاران «حنا» را لایِ کاغذ میپیچیدهاند. با این دانسته، به بیت انوری بنگرید:
«هر آن مثال که توقیع تو بر آن نبود//زمانه طی نکند جز برای حنی را».
https://t.me/Notesofastudent
«هر آن مثال که توقیع تو بر آن نبود//زمانه طی نکند جز برای حنی را».
https://t.me/Notesofastudent
❤5
مجله «نبرد زندگی» منتشره توسط خلیل ملکی و «حزب نیروی سوم»، شعری از پروین اعتصامی منتشر کرده ولی ظاهراً پشیمان شده و طرفداران چپگرایش از آنها رنجیدهاند. لذا تلاش کرده تا با توضیحی رفع ابهام کند.
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤3
خاقانیا، به دولت ایّام دل منه
کایّام هفتهایست؛ خود آن هفته نیز نیست
آن بز نگر که در پی طفلی همی رود
بَهر مویزکی که جز آنش عزیز نیست
روزی به دست طفل شود کشته بیگمان
چون بنگری گلوبر بز جز مویز نیست!
https://t.me/Notesofastudent
کایّام هفتهایست؛ خود آن هفته نیز نیست
آن بز نگر که در پی طفلی همی رود
بَهر مویزکی که جز آنش عزیز نیست
روزی به دست طفل شود کشته بیگمان
چون بنگری گلوبر بز جز مویز نیست!
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤5👏2🔥1💯1
سه شنبه بهترین روز هفته است و به آن ناف هفته میگفتند. نظامی گوید:
از همه روز هفته آن به بود
ناف هفته مگر سه شنبه بود
( از نظر من البته اصلا) 😂
https://t.me/Notesofastudent
از همه روز هفته آن به بود
ناف هفته مگر سه شنبه بود
( از نظر من البته اصلا) 😂
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
😁5👍3🥰2
کرکم:
[کَ کَ] (اِ) قوس قزح را گویند. (برهان) (آنندراج). آژفنداک. (ناظم الاطباء). کمان رستم. (یادداشت مؤلف) :
فلک مر جامه ای را ماند ازرق
مر او را چون طرازی خوب کرکم. بهرامی.
(نقل از لغتنامه).
https://t.me/Notesofastudent
[کَ کَ] (اِ) قوس قزح را گویند. (برهان) (آنندراج). آژفنداک. (ناظم الاطباء). کمان رستم. (یادداشت مؤلف) :
فلک مر جامه ای را ماند ازرق
مر او را چون طرازی خوب کرکم. بهرامی.
(نقل از لغتنامه).
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤2
خاقانی شروانی. ویراستهی میرجلالالدین کزازی. ۱۳۷۵. ص ۴۵۷.
کانال یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤3👏1
«گه خصم شوی مرا و گه یار آیی
روزی به هزار گونه در کار آیی
ای دوست نترسی که به خون دل من
روزی به چنین شبی گرفتار آیی؟»
[دختر_ستی؛ نزهةالمجالس]
روزی به هزار گونه در کار آیی
ای دوست نترسی که به خون دل من
روزی به چنین شبی گرفتار آیی؟»
[دختر_ستی؛ نزهةالمجالس]
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤4👏2🤷♂1
از همایشهای مورد علاقهی من...
خاقانی چند اصطلاح پزشکی پوشیده دارد که از دید مصححان و شارحان بهدور مانده و باعث ابهام در ضبط و شرح شده است. مقالهای در دست نوشتن دارم که به این همایش ارسال خواهم کرد.🍀
خاقانی چند اصطلاح پزشکی پوشیده دارد که از دید مصححان و شارحان بهدور مانده و باعث ابهام در ضبط و شرح شده است. مقالهای در دست نوشتن دارم که به این همایش ارسال خواهم کرد.🍀
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
👏6❤4
اگر یک مصحح از نسخهبدلهایش گزارش ناقصی ارائه دهد، بر اعتبار متن تصحیح شده چه اثری میگذارد؟
کاهش اعتماد و شفافیت پژوهشی: وقتی مصحح ضبطهای نسخهبدل را گزارش نکند یا ناقص گزارش کند، محققان و خوانندگان بعدی نمیدانند میان نسخهها چه تفاوتی بوده و چرا ضبطی برگزیده شده است. در نتیجه:
الف. تصمیمات مصحح قابل ارزیابی نیست؛
ب. تصحیح از حالت "علمی_انتقادی" خارج و بهشکل "ذوقی_تخمینی" درمیآيد.
#تصحیح
ادامه دارد...
کاهش اعتماد و شفافیت پژوهشی: وقتی مصحح ضبطهای نسخهبدل را گزارش نکند یا ناقص گزارش کند، محققان و خوانندگان بعدی نمیدانند میان نسخهها چه تفاوتی بوده و چرا ضبطی برگزیده شده است. در نتیجه:
الف. تصمیمات مصحح قابل ارزیابی نیست؛
ب. تصحیح از حالت "علمی_انتقادی" خارج و بهشکل "ذوقی_تخمینی" درمیآيد.
#تصحیح
ادامه دارد...
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
👏4❤2👍1
شاید گمان شود که "کلاه از سر برداشتن" به نشانه سلام و احترام، از عادت و رسوم اروپاییان وارد فرهنگ ما شده؛ امّا از شواهد و قرائنی میتوان حدس زد که در ایران قدیم چنین رسمی بوده است. مثلا به این بیت عطّار نگاه کنید:
"شیطان چو به ما رسد کله بنهد
کز وسوسه اوستاد شیطانیم".
یا این ابیات شاهنامه:
"خردمند چون نزد خسرو رسید
شد از آب دیده رخش ناپدید
بماند اندرو جهن جنگی شگفت
کلاه بزرگی ز سر برگرفت".
"شیطان چو به ما رسد کله بنهد
کز وسوسه اوستاد شیطانیم".
یا این ابیات شاهنامه:
"خردمند چون نزد خسرو رسید
شد از آب دیده رخش ناپدید
بماند اندرو جهن جنگی شگفت
کلاه بزرگی ز سر برگرفت".
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤7🔥2👏1
«زلف میگون» یا «لعل میگون»؛
به این بیت خاقانی توجّه کنید:
«سرخ رویانی چو می بی می همه مست خراب/ بر هم افتاده چو میگون زلف جانان دیدهاند»؛
در تصحیح عبدالرّسولی بجای "میگون زلف"،"میگون لعل" آمده است. همین ضبط اخیر سبب ساز آن شده است تا محققی در پژوهش خود، ضبط اخیر را برگزیند و در ردّ ضبط اوّل بنویسد: «ترکیب زلف میگون درست نیست، زیرا در سنت ادب کلاسیک، زلف معشوق به رنگی غیر از سیاه، توصیف نشده است...». به نظر بنده، همان ضبط "میگون زلف"ضبط اصح است. دلایل:
1: در سنت ادب فارسی، برخلاف نظر محقق محترم، زلف به سرخی توصیف شده است. برای نمونه، در نزهة المجالس آمده است:
«زلفت که همیشه جان و دل می برد او/هرگز به وفا، سوی کس ننگرد او/گویند مرا که زلف او سرخ چراست/چون سرخ نباشد که همه خون خورد او»؛ (نیز ر.ک: همانجا؛ و دیوان انوری)؛
2: «می»ای که خاقانی از آن میگوید؛ لزوماً "سرخ" نیست. خود خاقانی "می" زردرنگ را بکار برده است: «می عاشق آسا "زرد" به، همرنگ اهل درد به/...»، باتوجه به این مطلب، شاید منظور خاقانی از زلف میگون، زلف "زرد و طلایی" رنگ بوده است کمااینکه، خاقانی معشوقان گرجی و سقلابی را دیده است که موی زرد بوده اند.
3:اشارهء زکریا قزوینی در آثار البلاد در مورد قریه "زره گران" که اتفاقاً در حوزهء بلاد شَروان است. وی مینویسد: «اهل این شهر، چشم کبود و "موی زرد" میباشند و سخی و کریمند و غریب را دوست میدارند...»؛ [الخ].
[یادداشتهای مترو نوشت].
به این بیت خاقانی توجّه کنید:
«سرخ رویانی چو می بی می همه مست خراب/ بر هم افتاده چو میگون زلف جانان دیدهاند»؛
در تصحیح عبدالرّسولی بجای "میگون زلف"،"میگون لعل" آمده است. همین ضبط اخیر سبب ساز آن شده است تا محققی در پژوهش خود، ضبط اخیر را برگزیند و در ردّ ضبط اوّل بنویسد: «ترکیب زلف میگون درست نیست، زیرا در سنت ادب کلاسیک، زلف معشوق به رنگی غیر از سیاه، توصیف نشده است...». به نظر بنده، همان ضبط "میگون زلف"ضبط اصح است. دلایل:
1: در سنت ادب فارسی، برخلاف نظر محقق محترم، زلف به سرخی توصیف شده است. برای نمونه، در نزهة المجالس آمده است:
«زلفت که همیشه جان و دل می برد او/هرگز به وفا، سوی کس ننگرد او/گویند مرا که زلف او سرخ چراست/چون سرخ نباشد که همه خون خورد او»؛ (نیز ر.ک: همانجا؛ و دیوان انوری)؛
2: «می»ای که خاقانی از آن میگوید؛ لزوماً "سرخ" نیست. خود خاقانی "می" زردرنگ را بکار برده است: «می عاشق آسا "زرد" به، همرنگ اهل درد به/...»، باتوجه به این مطلب، شاید منظور خاقانی از زلف میگون، زلف "زرد و طلایی" رنگ بوده است کمااینکه، خاقانی معشوقان گرجی و سقلابی را دیده است که موی زرد بوده اند.
3:اشارهء زکریا قزوینی در آثار البلاد در مورد قریه "زره گران" که اتفاقاً در حوزهء بلاد شَروان است. وی مینویسد: «اهل این شهر، چشم کبود و "موی زرد" میباشند و سخی و کریمند و غریب را دوست میدارند...»؛ [الخ].
[یادداشتهای مترو نوشت].
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤4👏3
به این بیت خاقانی توجّه کنید:
«ببغداد فی درب فالوذج/ معان من الخلود انموذج»؛
مترجمان گرامی در معنی بیت آورده اند:«نزدیک دروازهء بغداد فالوده فروشی هست و معنای جاودانگی، الگو میشود»!
"فالوده فروش" وسط قصیدهء خاقانی چه میکند؟ با این معنی، ربط دو مصراع چه چیز است؟ درین ترجمه، دو خطای فاحش وجود دارد: اوّل آنکه، "درب فالوذج" نام محلّهای است در بغداد، نه چنان که مترجمان به "فالوده فروش"تعبیر کردهاند. دوم، "معان"، به معنی "مکان و جایگاه" است نه به معنی "معانی". بر این اساس، معنی بیت خاقانی چنین است:«در بغداد، محلّهء دروازه فالوذج، جایگاهی است که خود نمونهای از بهشت جاودان است».
«ببغداد فی درب فالوذج/ معان من الخلود انموذج»؛
مترجمان گرامی در معنی بیت آورده اند:«نزدیک دروازهء بغداد فالوده فروشی هست و معنای جاودانگی، الگو میشود»!
"فالوده فروش" وسط قصیدهء خاقانی چه میکند؟ با این معنی، ربط دو مصراع چه چیز است؟ درین ترجمه، دو خطای فاحش وجود دارد: اوّل آنکه، "درب فالوذج" نام محلّهای است در بغداد، نه چنان که مترجمان به "فالوده فروش"تعبیر کردهاند. دوم، "معان"، به معنی "مکان و جایگاه" است نه به معنی "معانی". بر این اساس، معنی بیت خاقانی چنین است:«در بغداد، محلّهء دروازه فالوذج، جایگاهی است که خود نمونهای از بهشت جاودان است».
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤5😁1
نظام کتابداری در کتابخانههای آمریکا چگونه است؟
نقل از: روزنامه «تربیت»، در شماره ۲۸۵ (صفحه ۳)، منتشره در حدود ۱۲۰ سال قبل.😊🍀
نقل از: روزنامه «تربیت»، در شماره ۲۸۵ (صفحه ۳)، منتشره در حدود ۱۲۰ سال قبل.😊🍀
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤3👍1
"حج در گذر از امپراطوریها: زیارت و فرهنگ سیاسی در دوره مابعد مغول ۱۷۳۹-۱۸۵۷"
در سالهای اخیر پژوهشها درباره موضوع حجگزاری مسلمانان از کشورهای اسلامی و جهان شرق و غرب و نیز از نظر تاریخی رشد و گسترش بسیار یافته و آثار متعددی در این زمینه منتشر شده است.
البته، فعلا متن را نخواندهام؛ امّا آنچه در نگاه اوّل مرا جذب کرد، طراحی جالب جلد کتاب بود. جلد کتاب کاملا، یک تلمیح تصویری مرتبط با متن است.
واقعا چرا ما در ایران، چنین طراحی نمیکنیم؟!
در سالهای اخیر پژوهشها درباره موضوع حجگزاری مسلمانان از کشورهای اسلامی و جهان شرق و غرب و نیز از نظر تاریخی رشد و گسترش بسیار یافته و آثار متعددی در این زمینه منتشر شده است.
البته، فعلا متن را نخواندهام؛ امّا آنچه در نگاه اوّل مرا جذب کرد، طراحی جالب جلد کتاب بود. جلد کتاب کاملا، یک تلمیح تصویری مرتبط با متن است.
واقعا چرا ما در ایران، چنین طراحی نمیکنیم؟!
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
❤2👏1
"شب و شبگیر کردن" در تصحیح قصاید خاقانی؛
چند بیتی از خوانش ابیات و مقابله این قصیده مانده بود که مرا از ساعت ۳ بامداد تا ۶ صبح به خود واداشت. با اینکه این قصیده یکی از کماختلافترین قصاید است در بین نسخ و چاپها؛ اما با اینجود، میبینید چقدر اختلاف وجود دارد!
در این قصیده، چند ضبط متفاوت با تصحیح سجادی وجود دارد که در معنی تأثیرگذار است و من آنها را در متن اعمال کردهام.
#خاقانی
#تصحیح
چند بیتی از خوانش ابیات و مقابله این قصیده مانده بود که مرا از ساعت ۳ بامداد تا ۶ صبح به خود واداشت. با اینکه این قصیده یکی از کماختلافترین قصاید است در بین نسخ و چاپها؛ اما با اینجود، میبینید چقدر اختلاف وجود دارد!
در این قصیده، چند ضبط متفاوت با تصحیح سجادی وجود دارد که در معنی تأثیرگذار است و من آنها را در متن اعمال کردهام.
#خاقانی
#تصحیح
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان. https://t.me/Notesofastuden
👏7
[بارانکی خُرد]؛
روز شنبه میان دو نماز، بارانکی خُرد خُرد میبارید، چندانکه زمین ترگونه میکرد و گروهی از گلّهداران در میان رود فرود آمده بودند و گوسفندان بدان جا بداشته؛ هرچند گفتند از آنجا برخیزید که،مُحال بُود بر گذر سیل بودن فرمان نمیبردند تا باران قوی شد. کاهلوار برخاستند و خویشتن را به پای آن دیوار افگندند و نهفتی جُستند و بیارامیدند و هم خطا بود که بر گذرِسیل بودند. پاسی از شب گذشته، سیلی در رسید اقرار دادند پیرانِ کهن بر آن جمله یاد ندارند و درخت کنده، میآورد. گلّهداران بجَستند و سیل، گوسفندان را در ربود. این سیلِ بزرگ، مردمان را چندان زیان کرد که در حسابِ هیچ شمارگیر در نیاید.
تاریخ بیهقی، ابوالفضل بیهقی
تلخیصی از بخش "ذکر السّیل "
تاریخ بیهقی به تصحیح محمدجعفر یا حقی و مهدی سیدی / انتشارات سخن/۱۳۸۸/ جلد اول/ صفحات ۲۵۹ و ۲۶۰
روز شنبه میان دو نماز، بارانکی خُرد خُرد میبارید، چندانکه زمین ترگونه میکرد و گروهی از گلّهداران در میان رود فرود آمده بودند و گوسفندان بدان جا بداشته؛ هرچند گفتند از آنجا برخیزید که،مُحال بُود بر گذر سیل بودن فرمان نمیبردند تا باران قوی شد. کاهلوار برخاستند و خویشتن را به پای آن دیوار افگندند و نهفتی جُستند و بیارامیدند و هم خطا بود که بر گذرِسیل بودند. پاسی از شب گذشته، سیلی در رسید اقرار دادند پیرانِ کهن بر آن جمله یاد ندارند و درخت کنده، میآورد. گلّهداران بجَستند و سیل، گوسفندان را در ربود. این سیلِ بزرگ، مردمان را چندان زیان کرد که در حسابِ هیچ شمارگیر در نیاید.
تاریخ بیهقی، ابوالفضل بیهقی
تلخیصی از بخش "ذکر السّیل "
تاریخ بیهقی به تصحیح محمدجعفر یا حقی و مهدی سیدی / انتشارات سخن/۱۳۸۸/ جلد اول/ صفحات ۲۵۹ و ۲۶۰
یادداشتهای یک دانشجو ||اکبر حیدریان. https://t.me/Notesofastuden
❤7