یادداشتهای یک دانشجو
253 subscribers
61 photos
2 videos
1 file
241 links
Download Telegram
عروس مبارک‌روی نظامی؛
زمانی نظامی در مقدمه خسرو و شیرین سروده بود:
"خداوندا در توفیق بگشای
نظامی را ره تحقیق بنمای
درونم را به نور خود برافروز
زبانم را ثنا‌ی خود درآموز
به داوود‌ی دلم را تازه گردان
زبور‌م را بلند‌آوازه گردان
عروسی را که پروردم به جانش
مبارک‌روی گردان در جهانش".
امروزه بعد از گذشت حدود نهصد سال از زمان نظامی، به نظر می‌رسد دعای وی مستجاب شده؛ به‌صورتی که علاوه بر تعداد زیادی از پژوهشگران فارسی‌زبان،‌ ده‌ها نفر از پژوهشگران غیر ایرانی و غیر شرقی،‌ نیز در حال مطالعه و پژوهش‌ درباره آثار وی هستند، امری که همراه با تحسین و اعجاب نسبت به اوست.


https://t.me/Notesofastudent
👍51
چون زلیخا آن حضرت را گریان دید، به مهر تمام، اشک از رخسار نازنینش به آستین پاک کرد و گفت: "اگر تو را در تجویز مواصلت من اشکال و اشتباه است و شیوه عشق و عاشقی در طریقه آبا و اجداد بزرگوار تو گناه، اندوهگین مباش که مرا ذخیره بسیار از نقود و اجناس بی‌شمار هست، چون ملتمس مرا مبذول داری و آرزوی مرا برآری، مجموع آنها به کفاره‌ این جنایت، بر طبقات عجزه و مساکین و فقرا و مستحقین مبذول سازم تا خداوند کریم، به لطف عمیم خود، این گناه را از من و تو در گذرد و به روی ما نیاورد". یوسف گفت که: "خدای من رشوت نمی پذیرد و شاید که توبه عاصی قبول نکند و هرگز داغ گناه از جبین گناه‌کار زایل نگردد".

نقل از نسخه خطی کتاب «خلد برین»، نوشته محمدیوسف منشی واله اصفهانی، محفوظ در کتابخانه مجلس به شماره ۱۴۹۲۹،‌ برگ ۵۹


https://t.me/Notesofastudent
6👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا که جان مرا بی‌تو نیست برگ حیات
بیا که چشم مرا بی‌تو نیست بینایی...


https://t.me/Notesofastudent
2
"حزبق گیاهی‌ست بارد، و میوه‌اش چون چنار. بویش پشه و کیک و دیگر هوام بکشد و موش از خوردن آن بمیرد"؛
درین عبارت، قطعاً، دو تصحیف رخ داده است. «حزبق»٬ تصحیف «خربق» است و «چنار»٬ تصحیف «خیار». در «الابنیه» آمده: "خربق دو جنس است سیاه و سپید؛ سیاه، اسهال سودا کند و سپید مر بلغم را فانی کند». جرجانی در ذخیره آورده: "و خربق موش را بکشد...از خربق سیاه پشه و هوام دور شود و بمیرد"؛
در مورد شکل ظاهری خربق در فرهنگ داروها آمده:"برگ نبات او، مانند برگ خیار است...".

https://t.me/Notesofastudent
👏4😐3💩1
رستم مسلمان؛
«وقتی رستم و دیو سپید چهل روز با هم جنگیدند و هیچ یک بر دیگری چیره نشد؛ رستم درمانده شد و به دیو سپید گفت که : ای دیو پلید! ما مسلمانان نماز می‌خوانیم، آیا به من وقت می‌دهی دو رکعت نماز بخوانم؟...» (فردوسی نامه: ۸۸/۲).

https://t.me/Notesofastudent
😁75🕊1🆒1
در فرهنگ‌نامه‌ای پزشکی ذیل «برص» آمده است: "مرضی است که داغ‌های سیاه و سپید بر اندام پدید آید".
باید بگویم توضیح مدخل کمی تسامح دارد؛ آن داغ‌های سیاه را اطبا قدیم «بهق» گفته‌اند نه «برص». مولف در ادامه، برای مدخل خود، این بیت از خاقانی را شاهد آورده است:
«بخت را در گلیم بایستی/ این سپیدی برص که در بصر است»؛
این بیت، فارق از جناس بین «برص و بصر»٬ یک نکته پزشکی دارد که از دید نویسنده بدور مانده است: در بیت مورد بحث، سخن از یکی از بیماریهای چشم است که اطبا قدیم از آن با عنوان «بیاض العین» و یا «برص العین» یاد کرده‌اند. (نکته: قرابادین کبیر: ۵۹/۱؛ حکیم میسری: ۶۴؛ قانون: ۶۳/۳).

https://t.me/Notesofastudent
2👍1👏1
در گذشته عطّاران «حنا» را لایِ کاغذ میپیچیده‌اند. با این دانسته، به بیت انوری بنگرید:
«هر آن مثال که توقیع تو بر آن نبود//زمانه طی نکند جز برای حنی را».



https://t.me/Notesofastudent
5
مجله «نبرد زندگی» منتشره توسط خلیل ملکی و «حزب نیروی سوم»، شعری از پروین اعتصامی منتشر کرده ولی ظاهراً پشیمان شده و طرفداران چپ‌گرایش از آنها رنجیده‌اند. لذا تلاش کرده تا با توضیحی رفع ابهام کند.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.


https://t.me/Notesofastudent
3
خاقانیا، به دولت ایّام دل منه
کایّام هفته‌ایست؛ خود آن هفته نیز نیست

آن بز نگر که در پی طفلی همی رود
بَهر مویزکی که جز آنش عزیز نیست

روزی به دست طفل شود کشته بی‌گمان
چون بنگری گلوبر بز جز مویز نیست!

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.



https://t.me/Notesofastudent
5👏2🔥1💯1
سه شنبه بهترین روز هفته است و به آن ناف هفته می‌گفتند. نظامی گوید:
از همه روز هفته آن به بود
ناف هفته مگر سه شنبه بود

( از نظر من البته اصلا) 😂

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.



https://t.me/Notesofastudent
😁5👍3🥰2
کرکم:
[کَ کَ] (اِ) قوس قزح را گویند. (برهان) (آنندراج). آژفنداک. (ناظم الاطباء). کمان رستم. (یادداشت مؤلف) :
فلک مر جامه ای را ماند ازرق
مر او را چون طرازی خوب کرکم. بهرامی.
(نقل از لغت‌نامه).

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.



https://t.me/Notesofastudent
2
خاقانی شروانی. ویراسته‌ی میرجلال‌الدین کزازی. ۱۳۷۵. ص ۴۵۷.

کانال یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
3👏1
«گه خصم شوی مرا و گه یار آیی
روزی به هزار گونه در کار آیی
ای دوست نترسی که به خون دل من
روزی به چنین شبی گرفتار آیی؟»
[دختر_ستی؛ نزهةالمجالس]

یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.
https://t.me/Notesofastudent
4👏2🤷‍♂1
از همایش‌های مورد علاقه‌ی من...
خاقانی چند اصطلاح پزشکی پوشیده دارد که از دید مصححان و شارحان به‌دور مانده و باعث ابهام در ضبط و شرح شده است. مقاله‌ای در دست نوشتن دارم که به این همایش ارسال خواهم کرد.🍀

یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.



https://t.me/Notesofastudent
👏64
اگر یک مصحح از نسخه‌بدلهایش گزارش ناقصی ارائه دهد، بر اعتبار متن تصحیح شده چه اثری می‌گذارد؟
کاهش اعتماد و شفافیت پژوهشی: وقتی مصحح ضبط‌های نسخه‌بدل را گزارش نکند یا ناقص گزارش کند، محققان و خوانندگان بعدی نمی‌دانند میان نسخه‌ها چه تفاوتی بوده و چرا ضبطی برگزیده شده است. در نتیجه:
الف. تصمیمات مصحح قابل ارزیابی نیست؛
ب. تصحیح از حالت "علمی_انتقادی" خارج و به‌شکل "ذوقی_تخمینی" در‌می‌آيد.
#تصحیح
ادامه دارد...

یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.



https://t.me/Notesofastudent
👏42👍1
شاید گمان شود که "کلاه از سر برداشتن" به نشانه سلام و احترام، از عادت و رسوم اروپاییان وارد فرهنگ ما شده؛ امّا از شواهد و قرائنی می‌توان حدس زد که در ایران قدیم چنین رسمی بوده است. مثلا به این بیت عطّار نگاه کنید:
"شیطان چو به ما رسد کله بنهد
کز وسوسه اوستاد شیطانیم".
یا این ابیات شاهنامه:
"خردمند چون نزد خسرو رسید
شد از آب دیده رخش ناپدید
بماند اندرو جهن جنگی شگفت
کلاه بزرگی ز سر برگرفت".


یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.



https://t.me/Notesofastudent

7🔥2👏1
«زلف میگون» یا «لعل میگون»؛
به این بیت خاقانی توجّه کنید:
«سرخ رویانی چو می بی می همه مست خراب/ بر هم افتاده چو میگون زلف جانان دیده‌اند»؛
در تصحیح عبدالرّسولی بجای "میگون زلف"،"میگون لعل" آمده است. همین ضبط اخیر سبب ساز آن شده است تا محققی در پژوهش خود، ضبط اخیر را برگزیند و در ردّ ضبط اوّل بنویسد: «ترکیب زلف میگون درست نیست، زیرا در سنت ادب کلاسیک، زلف معشوق به رنگی غیر از سیاه، توصیف نشده است...». به نظر بنده، همان ضبط "میگون زلف"ضبط اصح است. دلایل:
1: در سنت ادب فارسی، برخلاف نظر محقق محترم، زلف به سرخی توصیف شده است. برای نمونه، در نزهة المجالس آمده است:
«زلفت که همیشه جان و دل می برد او/هرگز به وفا، سوی کس ننگرد او/گویند مرا که زلف او سرخ چراست/چون سرخ نباشد که همه خون خورد او»؛ (نیز ر.ک: همانجا؛ و دیوان انوری)؛
2: «می»ای که خاقانی از آن میگوید؛ لزوماً "سرخ" نیست. خود خاقانی "می" زردرنگ را بکار برده است: «می عاشق آسا "زرد" به، همرنگ اهل درد به/...»، باتوجه به این مطلب، شاید منظور خاقانی از زلف میگون، زلف "زرد و طلایی" رنگ بوده است کمااینکه، خاقانی معشوقان گرجی و سقلابی را دیده است که موی زرد بوده اند.
3:اشارهء زکریا قزوینی در آثار البلاد در مورد قریه "زره گران" که اتفاقاً در حوزهء بلاد شَروان است. وی مینویسد: «اهل این شهر، چشم کبود و "موی زرد" میباشند و سخی و کریمند و غریب را دوست میدارند...»؛ [الخ].
[یادداشت‌های مترو نوشت].


یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.



https://t.me/Notesofastudent
4👏3
به این بیت خاقانی توجّه کنید:
«ببغداد فی درب فالوذج/ معان من الخلود انموذج»؛
مترجمان گرامی در معنی بیت آورده اند:«نزدیک دروازهء بغداد فالوده فروشی هست و معنای جاودانگی، الگو میشود»!
"فالوده فروش" وسط قصیدهء خاقانی چه میکند؟ با این معنی، ربط دو مصراع چه چیز است؟  درین ترجمه، دو خطای فاحش وجود دارد: اوّل آنکه، "درب فالوذج" نام محلّه‌ای است در بغداد، نه چنان که مترجمان به "فالوده فروش"تعبیر کرده‌اند. دوم، "معان"، به معنی "مکان و جایگاه" است نه به معنی "معانی". بر این اساس، معنی بیت خاقانی چنین است:«در بغداد، محلّهء دروازه فالوذج، جایگاهی است که خود نمونه‌ای از بهشت جاودان است».

یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.



https://t.me/Notesofastudent


5😁1
نظام کتاب‌داری در کتابخانه‌های آمریکا چگونه است؟

نقل از: روزنامه «تربیت»، در شماره ۲۸۵ (صفحه ۳)‌، منتشره در حدود ۱۲۰ سال قبل.😊🍀


یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.



https://t.me/Notesofastudent


3👍1
"حج در گذر  از امپراطوری‌ها: زیارت و فرهنگ سیاسی در دوره مابعد مغول ۱۷۳۹-۱۸۵۷"

در سال‌های اخیر پژوهش‌ها درباره موضوع حج‌گزاری مسلمانان از کشورهای اسلامی و جهان شرق و غرب و نیز از نظر تاریخی رشد و گسترش بسیار یافته و آثار متعددی در این زمینه منتشر شده است.
البته، فعلا متن را نخوانده‌ام؛ امّا آنچه در نگاه اوّل مرا جذب کرد، طراحی جالب جلد کتاب بود. جلد کتاب کاملا، یک تلمیح تصویری مرتبط با متن است.
واقعا چرا ما در ایران، چنین طراحی نمی‌کنیم؟!

یادداشت‌های یک دانشجو ||اکبر حیدریان.



https://t.me/Notesofastudent


2👏1