یادداشتهای یک دانشجو
253 subscribers
61 photos
2 videos
1 file
241 links
Download Telegram
الان این روایت را می‌خواندم. یاد حکایت چهارمقاله‌ی نظامی عروضی افتادم:

"آورده‌اند که یکی از دبیران خلفاء بنی‌عباس رضی الله عنهم به والی مصر نامه‌ای می‌نوشت و خاطر جمع کرده بود و در بحر فکرت غرق شده و سخن می پرداخت چون در ثمین و ماء معین. ناگاه کنیزکش درآمد و گفت: آرد نماند! دبیر چنان شوریده‌طبع و پریشان‌خاطر گشت که آن سیاقت سخن از دست بداد و بدان صفت منفعل شد که در نامه بنوشت که: آرد نماند! چنانکه آن نامه را تمام کرد و پیش خلیفه فرستاد و ازین کلمه که نوشته بود هیچ خبر نداشت. چون نامه بخلیفه رسید و مطالعه کرد چون بدان کلمه رسید حیران فروماند و خاطرش آنرا بر هیچ حمل نتوانست کرد که سخت بیگانه بود. کس فرستاد و دبیر را بخواند و آن حال ازو باز پرسید. دبیر خجل گشت و براستی آن واقعه را در میان نهاد.
خلیفه عظیم عجب داشت و گفت: اول این نامه را بر آخر چندان فضیلت و رجحان است که: قل هو الله احد را بر تبت یدا ابی لهب. دریغ باشد خاطر چون شما بلغا را بدست غوغاء مایحتاج باز دادن"


https://t.me/Notesofastudent
👍42🤣1
شه‌بلوط، شاه‌بلوط، بلوط؛
برای آنکه بلوط قابل خوردن شود، آن را بر آتش بریان می‌کنند. برای بریان کردن بلوط، بلوط را با چاقو در دو سه جا می‌شکافند. اگر این کار را نکنند و بلوط را به‌طور سالم در آتش نهند، بلوط می‌ترکد و صدایی بلند و مهیب ایجاد می‌کند.
"زو فندقیان به طبع ناخوش
با نعره چو شه‌بلوط ز آتش".


https://t.me/Notesofastudent
5
درباره صحاح‌اللغه و جوهری مؤلف آن؛
صحاح‌اللغة در ردیف فرهنگ‌های تخصصی زبان عربی در ردیف برترین‌ها و نخستین‌هاست و جوهری از فصیحان در لغت و شعر و عروض عربی است. جوهری در پایان عمر دچار خاطرپریشی گشت و گفت: کتابی در لغت ساختم که بی‌بدیل است حالا می‌خواهم اختراعی بی‌بدیل نیز از خود به جا گذارم؛ برای همین دو لنگه در را با طناب به پهلوهای خود ببست و به پشت بام مسجدجامع نشابور رفت و به گمانِ پرواز، خود را از بام به زمین افکند و بمُرد.


https://t.me/Notesofastudent
😁21🤯1
عقل را با عقلِ یاری یار کن
أَمرُهُمْ شُورَی بخوان و کار کن

مثنوی معنوی، دفتر پنجم

https://t.me/Notesofastudent
3
«مسی و بخت مرا کلک قضا توأم ریخت/ بر لب یار رسیدیم و سیاهی باقی است»؛
"مسی"، احتمالا چیزی شبیه به "ماتیک" امروزی است!


https://t.me/Notesofastudent
4
شنبه تلخ و ناگوار، آدینه شیرین است:
«من سوی تو شنبه و تو نزد من/چون سوی کودک شب آدینه ای» (سنایی:ص 1015).



https://t.me/Notesofastudent
4👍1🥰1
مضمونی قدیمی با رنگ و لعابی نوین؛
خاقانی:

"آنچه بایست ندادند به من
وآنچه دادند نبایست مرا"...
استاد شفیعی کدکنی:

"هیچ میدانی چرا چون موج
در گریز از خویشتن پیوسته می‌کاهم؟
زان‌که بر این پرده تاریک
این خاموشی نزدیک
آنچه می‌خواهم نمی‌بینم
وآنچه می‌بینم نمی‌خواهم"!.


https://t.me/Notesofastudent
9
تورق شبانه...

https://t.me/Notesofastudent
5👍3
قطعه‌ای جالب از خاقانی؛
«خاقانیا به کعبه قسم یاد کن که من
زانگه که کعبه‌وار در این سبز پرده‌ام
گرچه ز هر چه دوست بد آزار دیده‌ام
ورچه ز هر که خصم بد آسیب خورده‌ام
در کار هیچ دوست منافق نبوده‌ام
بر مرگ هیچ خصم شماتت نکرده‌ام»؛
[...].


https://t.me/Notesofastudent
2👍1🥰1
اعتقاد عامیانه در گذشته ها بر این بود که به هنگام کسوف یا خسوف اژدهایی بزرگ خورشید یا ماه را به دندان گرفته و برای رفع این گرفتگی باید ایجاد هیاهو کرد؛ بنابراین هنوز هم عده ای معتقدند "چلک زدن" به هنگام خورشیدگرفتگی و ماه گرفتگی باعث صاف شدن ماه و خورشید و رفع گرفتگی می‌گردد.
در هفت پیکر نظامی و در داستان برگرفتن بهرام تاج را از میان دو شیر، ذیل بیت:
مه به آواز طشت رسته ز میغ
نه به طشت تهی، به طشت و به تیغ
 مصحح آورده: «وقتی ماه به خسوف می افتد، عقیدۀ عوام این است که اژدها او را گرفته و به آواز طشت مس او را رها می کند.» (هفت پیکر، تصحیح وحید دستگردی، ص97 ). همچنین مولانا در مثنوی معنوی چنین می آورد:
   نوبتم گر رب و سلطان می زنند
مه گرفت و خلق پنگان می زنند  (دفتر اول، بیت 2458
).

https://t.me/Notesofastudent
11
دانشنامه حکیم میسری؛
"لخادو"!
"کسی کو را گزد دندان لخادو
بماند بی شک آن دندان در آنسو"؛
بر پایهء کتب پزشکی دیگر میتوان معادل "لخادو" را دریافت. در ذخیرهء خوارزمشاهی آمده است: «مضرت گزیدن "کرپاسه" آن است که دندان در آن جای که بگزد بگذارد و دندانهای او خوار بود باریک و سیاه...و علاج وی آنست... روغن و خاکستر ضماد کند دندانهای او را بیرون آرد...». به نظر، "کرپاسه" معادل "لخادو" است. چیزی که این ظن را قوی میکند، ابیات بعدی بیت مورد بحث است:
«ز خاکستر ز روغن برهم آمیز
وزو بر جایِ دندان بر همی ریز
گر آنجا مانْدْ دندان خود برآید
و درد زخم دندان کم فزاید...».



https://t.me/Notesofastudent
👏7
ابن رسته، کتابی دارد با عنوان "الاعلاق النفیسه". در صفحه ۱۵۸ این کتاب آمده:
"و بها [منظور اصفهان است] الملح المفلّس الفضیُّ اللون البنفسجیُّ الرائحه الذی لا یوجد فی شیء من البلدان و الامصار فی طعمه و کثره منافعه".
این عبارت، ابیات خاقانی را به ذهنم آورد:
"داد لبش چون نمک بوی بنفشه به صبح
بر نمکش ساختم مردم دیده کباب".
و:
"گر پیش ما به بوی بنفشه برد نمک
تیغش نمک تن است، به رنگ بنفشه‌زار".
البته این نکته را هم فراموش نکنیم که نمک را برای خوشبویی با بنفشه خشک آمیخته می‌کرده‌اند و برای خوشبو کردن دهان و زدودن بوی شراب استفاده می‌کرده‌اند.
پ.ن: نکته کتاب ابن رسته را در هیچ شرحی به چشم نیامد.


https://t.me/Notesofastudent
6
در لغت‌نامه ذیل "موشگر"، بی هیچ شاهدی آمده است:
"موشگر. [ گ َ ] (ص مرکب ) زن نوحه گر که در مجلس ماتم در میان زنان نشسته و نیکوییهای مرده را یک یک بر زبان آورده نوحه و مویه کند و زنان دیگر با وی همراهی کنند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از برهان )".
به گمانم "موشگر"، تصحیف کلمه "مویه‌گر" است. به بیت خاقانی توجه کنید:
"باز پرسید تا مناقب او
مویه‌گر بر چه راه می‌گوید".

https://t.me/Notesofastudent
6😁1
شکسته‌دل‌تر از آن ساغر بلورینم
که در میانهٔ خارا کنی ز دست رها
#خاقانی

https://t.me/Notesofastudent
7💔2
امـروز ڪم خور اندوهِ فـردا،
چه دانی آنڪ
ایام قفل بر درِ فـردا برافڪند؟

https://t.me/Notesofastudent
7👍2🕊1
گفتی که «روزِ سختی فریادِ تو رسَم»
‏سخت است کار، بهرِ چه روز ایستاده‌ای؟
#خاقانی

https://t.me/Notesofastudent
6🤔1
تفأل به خاقانی 💗🖤🍀



https://t.me/Notesofastudent
6💔2
گاهنامه‌ها از گذشته و اکنون؛
یکی از بایدهای پژوهش و تحقیق، همچنین بررسی موضوعات در زمینه‌های تاریخی، در نظر گرفتن وقایع در ارتباط با یکدیگر است. در گذشته کتاب‌هایی برای تقویم تطبیقی وجود داشت که با تلاش بسیار پژوهشگران، ریاضی‌دانان و منجمان، مثلا مرحوم استاد احمد بیرشک زبان فارسی پدید آمده بود؛ در سال‌های اخیر وب‌سایت‌ها و نرم‌افزارهای پیچیده جای آنها را گرفته‌اند.
در این پیوند، یکی از این وب‌سایت‌ها قابل دسترس است و تقریبا ده تقویم را به هم تبدیل می‌کند.


https://t.me/Notesofastudent
3🙏1
در عقدالفرید «ابن عبد ربه اندلسی» حکایتی است که خران نیز عاشق می‌شوند و حتی شعر می‌سرایند...

https://t.me/Notesofastudent