شیوههای دیدن
سلام عزیزان، امیدواریم سلامت باشید. ما یکسری کارت پستال در ۹ تا طرح برای سال نو طراحی کرده بودیم که توشون بتونید برای عزیزانتون بنویسید و هدیه بدید؛ مثل هاکنی که نقاشیهاش از گلها رو تقدیم میکرد به دوستانش. اما با توجه به این شرایط، امکان فروش حضوری برامون…
کارتهای ما رو در کتابفروشی دماوند، کتابفروشی حلزون، کتابفروشی روباه قرمز و موسیقی بتهوون پیدا میکنید. 🌷
سلام عزیزان، سال نو مبارک.
امیدواریم سلامت باشید.
ما یکسری کارتپستال برای سال نو طراحی کرده بودیم که توشون بتونید برای عزیزانتون بنویسید و هدیه بدید؛ مثل هاکنی که نقاشیهاش از گلها رو تقدیم میکرد به دوستانش.
اما با توجه به شرایطی که گریبانگیر همهمون شد، امکان فروش حضوری و آنلاین برامون فراهم نشد.
اگر کارتها رو دوست داشتید، میتونید بهمون پیام بدید که براتون بفرستیمشون.
اگر ساکن تهران هستید، میتونید کارتهای ما رو در کتابفروشی دماوند، کتابفروشی حلزون، کتابفروشی روباه قرمز و مرکز موسیقی بتهوون پیدا کنید.
1- Tulips, Samuel John Peploe, 1919.
2- Still Life With Book, David Hockney, 1973.
3- Red Gladioli, Piet Mondrian, 1906.
4- Flower Study, James Edward Hervey MacDonald.
5- Le Verger, Pierre Bonnard, 1899.
6- Vase de Fleurs, Pierre Bonnard.
7- Girl Sitting on Bed, Spencer Frederick Gore.
8- Vase of Flowers, Vincent Van Gogh, 1890.
امیدواریم سلامت باشید.
ما یکسری کارتپستال برای سال نو طراحی کرده بودیم که توشون بتونید برای عزیزانتون بنویسید و هدیه بدید؛ مثل هاکنی که نقاشیهاش از گلها رو تقدیم میکرد به دوستانش.
اما با توجه به شرایطی که گریبانگیر همهمون شد، امکان فروش حضوری و آنلاین برامون فراهم نشد.
اگر کارتها رو دوست داشتید، میتونید بهمون پیام بدید که براتون بفرستیمشون.
اگر ساکن تهران هستید، میتونید کارتهای ما رو در کتابفروشی دماوند، کتابفروشی حلزون، کتابفروشی روباه قرمز و مرکز موسیقی بتهوون پیدا کنید.
1- Tulips, Samuel John Peploe, 1919.
2- Still Life With Book, David Hockney, 1973.
3- Red Gladioli, Piet Mondrian, 1906.
4- Flower Study, James Edward Hervey MacDonald.
5- Le Verger, Pierre Bonnard, 1899.
6- Vase de Fleurs, Pierre Bonnard.
7- Girl Sitting on Bed, Spencer Frederick Gore.
8- Vase of Flowers, Vincent Van Gogh, 1890.
Telegram
Hanna Ghasser
You can contact @hanghasser right away.
شیوههای دیدن
Photo
پشت کارتها آپلود نشد :)
پیام سال نو مبارک و جا برای نوشتن دارن. 🤍
پیام سال نو مبارک و جا برای نوشتن دارن. 🤍
Forwarded from خلوت من (Shiva Falahi)
قدم زدن در گالری، پس از فاجعه
.
این روزها مدام به این فکر میکنم که در این شرایطِ نه جنگ نه صلح، در خمودگیِ جمعی و ورشکستی اقتصادی، در فضای امنیتی_نظامی و خفقان پس از جنگ چه کاری درست است؟ با قطعی اینترنت بینالمللی، با توجه به اینکه هر حرکت انتقادیای به راحتی قابلیت جرمانگاری دارد و هر روز بر حجم سرکوبها اضافه میشود، هنر ــ به گفتهی ویل دورانت، بهمثابهی رفیعترین قلهی یک تمدن ــ دیگر چه مفهومی دارد؟ وقتی مردم عملا از عرصهی عمومی حذف شدهاند و «حضور» جعل میشود، قدم زدن در گالریهای شهر، دیدن آثار هنری و نوشتن چه مفهومی دارد؟
بله، هنر تنها زینتِ دوران ثبات نیست. اما آیا در دوران شکست و انسداد سیاسی و اجتماعی، رجوع به فضای فرهنگی و حتی بعضا بورژوازیِ گالریها، بازخوانیهای زیباییشناختی و غیره نوعی بیگانگیِ اخلاقی و فاصله گرفتن از واقعیتِ خشونتبار نیست؟ با این حال، از سوی دیگر فکر میکنم هرچند هنر نمیتواند جای عدالت یا کنش سیاسی را بگیرد، اما در دورانی که تمام عرصههای گفتگو مسدود شدهاند، آیا هنر نمیتواند از جمله آخرین میدانهای باقیمانده برای ثبتِ حافظه، سوگواری و تجارب هرچند متناقض باشد؟
مسئله این است، که فاجعه باید تکانه ایجاد کند. اگر نه، هر ادامهای طبق روال پیشین جعل روایت و فضاست. فاجعه باید توقف ایجاد کند و فضا را ناگهان در معرض پرسشهایی تازه قرار دهد؛ اینکه چه چیز قابل نمایش است؟ چه چیز حذف میشود؟ چه کسی اجازهی سخن گفتن دارد؟ زیباییشناسی در برابر خشونت چه میکند؟ آیا سکوتِ اثر نشان همدستی است یا ناتوانی در بیان؟ نهاد هنر چگونه با وضعیت سیاسی همزیستی میکند؟ چگونه تغییر وضعیت ارزش و فاکتورهای اصالت را بازتعریف میکند؟
احساس پوچی نسبت به هنر در دورههای اختناق، تجربهای شناختهشده است. بعد از جنگها، نسلکشیها و سرکوبهای گسترده در تاریخ، بارها این پرسش مطرح شده که «آیا هنوز میتوان شعر گفت»، تصویر ساخت یا دربارهی زیبایی نوشت؟ این تردید نشانهی بیثباتی، انفعال و یا عدم تعهد نیست؛ اتفاقاً شاید نشانهی آن باشد که حساسیت اخلاقی هنوز از بین نرفته است.
اما در چنین وضعیتی، حفظِ امکانِ دیدن، نوشتن، ثبت کردن و حتی اندیشیدنِ پیچیده، خود میتواند نوعی مقاومت در برابر تبدیل شدنِ انسان به موجودی صرفاً مطیع و خاموش باشد — البته نه مقاومتی رمانتیک یا قهرمانانه، بلکه شکننده، محدود و پرتناقض. ساموئل بکت مینویسد: «نمیتوانم ادامه دهم، [بلکه] ادامه خواهم داد». ادامه دادن، به معنای مقاومت در برابر نیروی بازدارنده، نه کنشی قهرمانانه است و نه حاصلِ ارادهای آزاد و معطوف به امید. ادامه دادن صرفاً در امتدادِ بقا رخ میدهد؛ نه چون واجد معنایی متعالی است، بلکه چون هیچ امکان دیگری باقی نمانده است.
.
#تابآوری
.
این روزها مدام به این فکر میکنم که در این شرایطِ نه جنگ نه صلح، در خمودگیِ جمعی و ورشکستی اقتصادی، در فضای امنیتی_نظامی و خفقان پس از جنگ چه کاری درست است؟ با قطعی اینترنت بینالمللی، با توجه به اینکه هر حرکت انتقادیای به راحتی قابلیت جرمانگاری دارد و هر روز بر حجم سرکوبها اضافه میشود، هنر ــ به گفتهی ویل دورانت، بهمثابهی رفیعترین قلهی یک تمدن ــ دیگر چه مفهومی دارد؟ وقتی مردم عملا از عرصهی عمومی حذف شدهاند و «حضور» جعل میشود، قدم زدن در گالریهای شهر، دیدن آثار هنری و نوشتن چه مفهومی دارد؟
بله، هنر تنها زینتِ دوران ثبات نیست. اما آیا در دوران شکست و انسداد سیاسی و اجتماعی، رجوع به فضای فرهنگی و حتی بعضا بورژوازیِ گالریها، بازخوانیهای زیباییشناختی و غیره نوعی بیگانگیِ اخلاقی و فاصله گرفتن از واقعیتِ خشونتبار نیست؟ با این حال، از سوی دیگر فکر میکنم هرچند هنر نمیتواند جای عدالت یا کنش سیاسی را بگیرد، اما در دورانی که تمام عرصههای گفتگو مسدود شدهاند، آیا هنر نمیتواند از جمله آخرین میدانهای باقیمانده برای ثبتِ حافظه، سوگواری و تجارب هرچند متناقض باشد؟
مسئله این است، که فاجعه باید تکانه ایجاد کند. اگر نه، هر ادامهای طبق روال پیشین جعل روایت و فضاست. فاجعه باید توقف ایجاد کند و فضا را ناگهان در معرض پرسشهایی تازه قرار دهد؛ اینکه چه چیز قابل نمایش است؟ چه چیز حذف میشود؟ چه کسی اجازهی سخن گفتن دارد؟ زیباییشناسی در برابر خشونت چه میکند؟ آیا سکوتِ اثر نشان همدستی است یا ناتوانی در بیان؟ نهاد هنر چگونه با وضعیت سیاسی همزیستی میکند؟ چگونه تغییر وضعیت ارزش و فاکتورهای اصالت را بازتعریف میکند؟
احساس پوچی نسبت به هنر در دورههای اختناق، تجربهای شناختهشده است. بعد از جنگها، نسلکشیها و سرکوبهای گسترده در تاریخ، بارها این پرسش مطرح شده که «آیا هنوز میتوان شعر گفت»، تصویر ساخت یا دربارهی زیبایی نوشت؟ این تردید نشانهی بیثباتی، انفعال و یا عدم تعهد نیست؛ اتفاقاً شاید نشانهی آن باشد که حساسیت اخلاقی هنوز از بین نرفته است.
اما در چنین وضعیتی، حفظِ امکانِ دیدن، نوشتن، ثبت کردن و حتی اندیشیدنِ پیچیده، خود میتواند نوعی مقاومت در برابر تبدیل شدنِ انسان به موجودی صرفاً مطیع و خاموش باشد — البته نه مقاومتی رمانتیک یا قهرمانانه، بلکه شکننده، محدود و پرتناقض. ساموئل بکت مینویسد: «نمیتوانم ادامه دهم، [بلکه] ادامه خواهم داد». ادامه دادن، به معنای مقاومت در برابر نیروی بازدارنده، نه کنشی قهرمانانه است و نه حاصلِ ارادهای آزاد و معطوف به امید. ادامه دادن صرفاً در امتدادِ بقا رخ میدهد؛ نه چون واجد معنایی متعالی است، بلکه چون هیچ امکان دیگری باقی نمانده است.
.
#تابآوری
«Yo lo vi.»
«من این را دیدم.»
این عنوان یکی از چاپهای فرانسیسکو گویا از مجموعهی «فجایع جنگ» است.
در روزهایی که تصاویر با سرعت از برابر چشمهایمان میگذرند، دیدن از همیشه دشوارتر شده است؛ نهفقط دیدن آنچه رخ میدهد، بلکه دیدن آنچه در ما برمیانگیزد: ترس، خشم، اندوه، امید.
در چنین شرایطی، هنر به یکی از مهمترین فضاها برای تمرین دیدن تبدیل میشود؛ جاییکه میتوانیم دوباره با آنچه انسانی است در خودمان و در جهان روبهرو شویم و آن را زنده نگه داریم.
«من این را دیدم.»
این عنوان یکی از چاپهای فرانسیسکو گویا از مجموعهی «فجایع جنگ» است.
در روزهایی که تصاویر با سرعت از برابر چشمهایمان میگذرند، دیدن از همیشه دشوارتر شده است؛ نهفقط دیدن آنچه رخ میدهد، بلکه دیدن آنچه در ما برمیانگیزد: ترس، خشم، اندوه، امید.
در چنین شرایطی، هنر به یکی از مهمترین فضاها برای تمرین دیدن تبدیل میشود؛ جاییکه میتوانیم دوباره با آنچه انسانی است در خودمان و در جهان روبهرو شویم و آن را زنده نگه داریم.
در زمانهی بحران، هنر چه میتواند بکند؟
فرانسیسکو گویا
بحران تاریخی و مسئلهی بازنمایی
سال ۱۸۰۸، ناپلئون به اسپانیا حمله کرد. فرانسیسکو گویا در همان سالها مجموعهی «مصائب جنگ» را در دل بحرانهای تاریخی و سیاسی خلق کرد. او لحظههایی را انتخاب کرد که حقایق جنگ را نمایان میکردند: بدنهای مثلهشده، اعدامها، گرسنگی، تجاوز و وحشت.
در این نشست باهم میپرسیم:
نقش هنرمند در بحرانهای تاریخی چیست و آیا میشود بحران را همانطور که هست به تصویر کشید؟
▫️دوشنبه، ۲۵ خرداد
ساعت ۱۸:۳۰
بهصورت آنلاین در گوگلمیت
برای شرکت در جلسه، با آیدی @hanghasser در ارتباط باشید.
فرانسیسکو گویا
بحران تاریخی و مسئلهی بازنمایی
سال ۱۸۰۸، ناپلئون به اسپانیا حمله کرد. فرانسیسکو گویا در همان سالها مجموعهی «مصائب جنگ» را در دل بحرانهای تاریخی و سیاسی خلق کرد. او لحظههایی را انتخاب کرد که حقایق جنگ را نمایان میکردند: بدنهای مثلهشده، اعدامها، گرسنگی، تجاوز و وحشت.
در این نشست باهم میپرسیم:
نقش هنرمند در بحرانهای تاریخی چیست و آیا میشود بحران را همانطور که هست به تصویر کشید؟
▫️دوشنبه، ۲۵ خرداد
ساعت ۱۸:۳۰
بهصورت آنلاین در گوگلمیت
برای شرکت در جلسه، با آیدی @hanghasser در ارتباط باشید.