کوچه‌ی بی‌نام
642 subscribers
420 photos
53 videos
1 file
119 links
نگار؛
همین!
Download Telegram
الان هم دچار یه شوک شدم، یک هفته‌ست داریم کثافتی که به خونه مادرم زدن رو تمیز می‌کنیم و بنایی داریم، خسته خوابیدیم که نصفه شب ول نمیکنن و انقدر زنگ زدن تا بیدار بشیم. این یک هفته کدوم گوری بودید؟ بعد چرا از کسی که به زور قرص می‌خوابه انتظار دارید بیدار میشه براتون برقصه؟؟
من خودم می‌دونم که چون داغدارم، چون توی بیست و نه سال عمرم دو بار مرگ عزیز دیدم، چقدر روح و روانم زخمیه، پس سعی می‌کنم خیلی خودم رو کنترل کنم، طوری که غم از روحم فراتر رفته و به جسمم هم صدمه زده، دیگه چقدر نمک می‌پاشید روی زخمم؟ هر چقدر صبوری می‌کنم بیشتر چاقو رو فرو می‌کنید توی زخم که ببینید نهایت صبرم کجاست؟
حالا همین آدم که امشب گند زده به اعصابم، پدرش سر ارث خون به جیگر مادرم کرده، کلاهبردار شیاد، بعد هم جاش میرسه میگن شما که انقدر دارید چه نیاز به ارث دارید؟ یعنی از حق طبیعی خودتم باید بگذری که این کلاهبردارا ولت کنن.
باباش بلاکه توی گوشی مادرم، ساعت ۱۲/۴۰ امشب هم باباش بهم زنگ زده، وای همین که شیلنگ نگرفتم روتون و داغونتون نکردم خیلیه. توی یک شب پدر و پسر گند زدید به اعصابم.
بهانه‌م خوابه، اصلش بیشعوری شماست که اذیتم میکنه.
صدهزار آژیر توی سرم دارن صدا میدن، زخم یکساله سر باز کرده امشب، حتی گریه‌م در نمیاد که یکم آروم بشم.
یاد اون روزهای کذایی عذابم میده. عزیز زندگیم جون نداشت، بعد هر کسی سعی می‌کرد از یه طرف ازم پول بکنه، خنده داره، من با راننده آمبولانس بحث می‌کردم که جلو ماشین دراز می‌کشم حق نداری ببریش شهرستان، بعد یه عده احمق دست نمیکردن توی جیبشون پول اسنپ خودشون رو بدن. من چطور اون روزا رو سر پا موندم؟
بعد میومدیم خونه، بلند میشدم پذیرایی می‌کردم، انگار یه خوابه، نه انگار واقعیت تلخ اون ایام سیاه‌.
دوست دارم خودم رو بابت این‌همه صبر، سکوت، تحمل و سخت جانی بغل کنم و به خودم قول بدم همه چیز درست میشه. اما متاسفانه هیچی درست نمیشه.
یک سال تلاش کردم اینجا حرفی از غم و غصه‌ای که دارم نزنم، حالا دارم به بدترین شکل جبرانش می‌کنم.
وقتی تنها توی تهران دو شیفت کار می‌کردم و شب ها خواب نداشتم، وقتی عصر هر روز زنگ می‌زدم با مادرم حرف می‌زدم تا آرومش کنم، وقتی حساب کتابم بهم می‌ریخت و کم می‌آوردم، وقتی روزها از سردرد میگرنی به خودم می‌پیچیدم و کسی نمی‌دونست چه شرایط سختی دارم، یادی از من نمی‌کردن.
حالا ولی به گوشم می‌رسونن که رفتی پنهونی ازدواج کردی؟!
فامیل همینقدر سمی، همینقدر پررو و وقیح.
حالا جالب اینه همه میدونن من سال‌هاست کسی رو دوست دارم و دلیل ازدواج نکردنم مخالفت خانواده‌هاست و بعد اون آدمم هیچکس به چشمم نمیاد، ولی خب هزار تا داستان مسخره برام میسازن.
من همینقدر دیوونم که همین کسی که این حرفا رو پشتم میزنه، با دخترش صحبت می‌کردم که آرومش کنم، چرا؟ چون درس نمی‌خوند و می‌خواست خودش رو از پشت بوم خونه پرت کنه پایین بخاطر شاگرد یه تریلی!
از من ساده تر مامانمه که شب حادثه اونم یکماه بعد از مرگ برادرم سررسیده بود خونه‌شون و مچشو روی پشت بوم گرفته بود که خودش رو پرت نکنه.
یعنی واقعا من باید برم شبکه‌های ماهواره‌ای یه سریال از فامیل به شدت سمی‌مون بسازم، پرفروش هم میشه‌.
صبح شد، خدا بخیر بگذرونه امروزی که شبش رو نخوابیدم.
″می‌دانی، من مجبورم موفق شوم، وگرنه همه آن رنج‌هایی که تا به حال کشیده‌ام، فقط رنج بوده‌اند.″

ـ ویکتور فرانکل
واقعا چرا تسلیم بشم؟
Forwarded from |غَزالَک|
برای خانوادهٔ ایرانی آبرو مهم تر از سلامت روان بچه‌هاشه.
سقراط در جایی میگه شیوه‌ی زندگی شرافتمندانه اینه که همون شکلی باشیم که تظاهر می‌کنیم.
Forwarded from نیم‌خط
″فهمیدم که ضعیف ها بی‌رحمند و مهربانی خصلت افراد قوی‌ست.″
Forwarded from AseMooN!
هرچی بیشتر فرو ریختم، عمیق‌تر ریشه زدم.
اینم از خوندنی‌های امروز: «مدتی سعی کردم برای کسی سودی نداشته باشم، نقاب خیلی‌ها افتاد.»
هنرِ دوام آوردن؟ زندگی در مورد دوام آوردن نیست، زندگی در مورد زندگی کردنه؛ این‌که اگر شرایط دلخواهتم نبود، خوب زندگی کنی.
همیشه باید بجنگی، مخصوصا اگر فکر می‌کنی قراره ببازی. اتفاقا همون موقع‌ست که باید سخت‌تر از همیشه بجنگی.
راز لذت‌بردنه توی شل کردنه‌ست. هرچقدر بیش‌تر سخت بگیری، بیش‌تر از دماغت درمیاد.
یکی هم می‌گفت: فرق آدما توی جبران کردنشونه، وگرنه همه اشتباه می‌کنن.