کوچه‌ی بی‌نام
642 subscribers
419 photos
53 videos
1 file
119 links
نگار؛
همین!
Download Telegram
چی بگم؛ فعلا نجات دهنده فقط چاییه.
Forwarded from چَمانْ (𝒕𝒂𝒏𝒊𝒚𝒂;)
در این باغ کوچک چرا صدای تبر قطع نمی شود؟
در این باغ کوچک مگر چند سرو و صنوبر هست؟
که این دندان برنده تبر از شکستن شان سیر نمی شود؟
دیدگاه دیگه‌ای هست که می‌گه: "تو‌ نجات پیدا نکردی هنوز، چون نجات‌دهنده‌ات هنوز به سنی نرسیده که بتونه نجاتت بده؛ چه بسا اون نجات‌دهنده می‌تونه توی درون خودت باشه."
یه جا خوندم:
«آرامش، وقتی به دست می‌آید که دست از کنترلِ همه‌ چیز برداری؛
دنیا همیشه از تو بزرگ‌تر بوده، فقط دیر می‌پذیری.»
آدم‌ها از آنچه به دست نیاورده‌اند کمتر رنج می‌کشند، از آنچه می‌توانستند حفظ کنند و از دست داده‌اند، بیشتر.
موفقیت در استمراره. هر وقت خواستی کاری رو انجام بدی. هر وقت از شروع کردن ترسیدی. هر وقت فکر کردی نمیتونی. هروقت خواستی وسطش جا بزنی. یادت بیار که موفقیت در استمراره.
وقتی دیگه برای دیده شدن کار نکردی، کارهات شروع می‌کنن به دیده شدن.
دنیا اینه. آدم از هر دستی بده از همون دست پس میگیره.
عباس معروفی
نمی‌تونی کسی رو مجبور به تغییر کنی؛ آدم‌ها فقط وقتی تغییر می‌کنن که دردِ تغییر نکردن، از دردِ تغییر کردن بیشتر بشه.
Forwarded from مخفیگاه من (Agent 30na)
بالا و پایین‌های زندگی، اثر جانبی زنده بودنه؛ عین نوار قلب که برای اثبات بودنت، مجبوره مدام از صاف شدن خط فرار کنه.
گاهی هم بالغانه ترین واکنش اینه که واکنش نشون ندی.
آدما رو از قول‌‌هاشون نشناس؛ از چیزایی که حاضرن برات از دست بدن بشناس.
اگه مدام از خودت بگذری، یه روز می‌بینی دیگه خودی نمونده که ازش بگذری.
ناراحتی بعضی آدما این نیست که موفق شدی؛ اینه که بدون اونا موفق شدی.
دلم می‌خواست آدم ساده‌ای باشم، از اونایی که زود می‌بخشن، ولی حافظه، اخلاق نیست که بشه تربیتش کرد.
اینم یادت باشه که آدم بی‌تفاوت، بیشتر از آدم عصبانی، جوابش رو گرفته.
Forwarded from AseMooN!
ما بیشتر از اتفاق‌ها، توی "شاید"ها زندگی می‌کنیم.
جدیدا میرم توی اتاق، یادم میره برای چی اومدم، گوشی رو دستم می‌گیرم، نمی‌دونم دنبال چی بودم، اسم آدمایی که سال‌ها می‌شناختم، نوک زبونمه، ولی بیرون نمیاد.
اولش فکر می‌کردم حافظه‌م ضعیف شده، بعد حدس زدم شاید مشکل، حافظه نیست.
شاید ذهنی که مدت‌هاست از فکر، نگرانی، استرس و هزار تا باید خسته شده، دیگه حوصله نگه‌داشتن جزئیات رو نداره.
انگار مغز آدم هم مثل دلش یه جایی می‌گه: «ببخشید، ظرفیت تکمیل شد.»
اگه یکی ازت تعریف کرد، لطفاً پروژه‌ی "اثباتِ بی‌ارزش بودنِ خودت" رو شروع نکن! یه تشکرِ ساده خیلی قشنگ‌تر از اینه که هی خودت رو تخریب کنی. تعریف دیگران رو با انکارِ خودت جواب نده؛ خودتخریبی، فروتنی نیست.
چه چیز عجیبیه این «بعدا». نصف آرزوهامون رو گذاشتیم اونجا و حتی آدرسشم بلد نیستیم.
بعضی وقت‌ها دلم می‌خواد اشتباه کنم،فقط برای اینکه ببینم کی هنوز طرفِ منه.