یه روز میفهمی خستگی، از کار زیاد نیست؛
از امیدهاییه که هر بار جمعشون کردی، دوباره از دستت ریختن.
از امیدهاییه که هر بار جمعشون کردی، دوباره از دستت ریختن.
دنیا میتونه به هزاران منطق مختلف، اتفاقات رو رقم بزنه و بچرخه. پس قرار نیست همه چیز با منطق تو همخوانی داشته باشه.
″سختترین وابستگی،
وابستگی به تصویریست
که دوست داری دیگران از تو داشته باشند.
آزادی، از جایی شروع میشود که دیگر اسیر آن تصویر نباشی.″
وابستگی به تصویریست
که دوست داری دیگران از تو داشته باشند.
آزادی، از جایی شروع میشود که دیگر اسیر آن تصویر نباشی.″
Forwarded from • ماتیلدای خسته
ما مسئول نجات دادن زندگی هیشکی بهجز خودمون نیستیم. آدمها حق انتخاب دارن؛ وقتی آزادانه و با عقل سلیم راه رو اشتباه میرن، تلاش برای نجات دادنشون باعث میشه خودت هم راهت رو گم کنی عزیزم.
غم، همیشه طوفان نیست؛ گاهی مثل مه میاد، بیصدا دور دلت میپیچه و کاری میکنه حتی نزدیکترین نورها هم به چشمت نرسن.
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
زندگی دلسردکننده نیست، من فقط یکوقتهایی خیلی خستم. اگر زندگی رو هیت کردم بدون نیاز به استراحت دارم.
میگویند زمان همهچیز را درست میکند؛ اما کسی نگفت اگر خودِ زمان زخمی باشد، چه؟ اگر هر سال، فقط شکل تازهای از درد را با خودش بیاورد، آدم باید به کدام فردا دل خوش کند؟
Forwarded from سوتهدلان
کاش مرگ سراغم بیاد و از این همه خرده مرگ نجاتم بده.
Forwarded from امید در لب مرز
ما تو زندگی یسری موضوعات داریم که روشون کنترلی نداریم، و یک سری موضوعات دیگه داریم که روشون کنترل داریم و میتونیم تغییرش بدیم، ولی ذهن ما عادت بدی داره که همیشه متمرکز موضوعاتی میشه که روش کنترلی نداره! چون از حس ناکامی بدش میاد، و انقدر روی مسائلی که نمیتونیم کنترلش کنیم سوزنمون گیر میکنه که یادمون میره به اون بخشی از زندگی که کنترلش دست ماعه توجه کنیم. و نتیجه اش میشه غرق شدن تو باتلاقی که خودمون در ایجادش نقشی نداشتیم. و پذیرش اون بخش غیرقابل کنترل زندگی میشه آرامش و به صلح رسیدن با خودمون و زندگی، و متمرکز شدن روی اون بخشی که روش کنترل داریم میشه پیشرفت!
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
نوشته بود: "بابت شکستت تبریک میگم، چون اکثر مردم حتی امتحان هم نمیکنن."
قبلاً از اشتباه کردن میترسیدم، چون فکر میکردم هر اشتباه، چیزی از ارزشم کم میکنه. الان میدونم اشتباه، فقط جهت حرکتم رو اصلاح میکنه.
درختی که هیچوقت باد بهش نخوره، ریشهی عمیق هم پیدا نمیکنه. شاید زندگی هم همین باشه؛ گاهی سختیها برای شکستنم نیستن، برای ریشه گرفتنم هستن.
درختی که هیچوقت باد بهش نخوره، ریشهی عمیق هم پیدا نمیکنه. شاید زندگی هم همین باشه؛ گاهی سختیها برای شکستنم نیستن، برای ریشه گرفتنم هستن.
هیچکس از همون جایی که زخمی شده، دوباره شروع نمیکنه، آدما معمولا از همونجا دیوار میکشن.