کوچه‌ی بی‌نام
647 subscribers
424 photos
53 videos
1 file
119 links
نگار؛
همین!
Download Telegram
قرار نبود همه‌چیز کامل باشد، فقط قرار بود تو باشی.
انگار سهم نسل ما، بیشتر از زندگی کردن، فکر کردن به زندگی‌ای بود که هیچ‌وقت قسمت ما نشد.
ما از آرزوهامون دست نکشیدیم، فقط یه روز چشم باز کردیم و دیدیم زندگی، بی‌سر‌و‌صدا اونا رو ازمون گرفته.
می‌گن جوونی قشنگ‌ترین فصل زندگیه، ولی کسی نگفت اگه هر روزش فقط دویدن باشه چی؟ اگه هر صبح با هزار تا فکر بیدار شی و هر شب با هزار تا حسرت بخوابی، بازم اسمش جوونیه؟
یه مدت فکر می‌کردم اگه بیشتر تلاش کنم، اگه بیشتر صبر کنم، اگه کمتر گله کنم، بالاخره یه روز نوبت منم می‌شه. ولی انگار زندگی هر بار فقط نگام کرد، لبخند زد و رد شد.
خسته‌ام، نه اون خستگی که با چند ساعت خواب خوب بشه. یه خستگی که رفته تا مغز استخونم. یه خستگی که باعث شده حتی برای آرزو کردن هم حوصله نداشته باشم.
می‌دونی دردش چیه؟ اینکه هنوزم دارم می‌دوم، در حالی که مدت‌هاست نمی‌دونم دارم دنبال چی می‌دوم. فقط یاد گرفتم وایسم، جا می‌مونم؛ پس می‌دوم، حتی وقتی دیگه نفسی نمونده.
هیچ‌کس شکست‌های آروم آدمو نمی‌بینه. اون لحظه‌هایی که توی اتاقت ساکت می‌شینی، به دیوار خیره می‌شی و فقط از خودت می‌پرسی: مگه من چقدر کم گذاشتم؟
یه زمانی آینده برام قشنگ بود. الان فقط یه چیز مبهمه که هر روز بیشتر ازش می‌ترسم. نه به خاطر سختیاش، به خاطر اینکه می‌ترسم آخرش برسم به همون جایی که الانم هستم؛ خسته، خالی، بی‌انگیزه.
سخته وقتی می‌بینی همه فکر می‌کنن حالت خوبه، فقط چون هنوز لبخند زدن یادت نرفته. هیچ‌کس نمی‌فهمه بعضی لبخندا فقط یه راهن برای اینکه کسی حال دلتو نپرسه.
بعضی آدما از زندگی جا می‌مونن، من حس می‌کنم خودِ زندگیم منو جا گذاشته. انگار سهم من فقط تماشا کردن بود؛ تماشای رسیدن بقیه، تماشای خراب شدن رؤیاهای خودم، تماشای خودم که هر روز یه ذره کمتر شبیه دیروز می‌شم.
و بدترین قسمت قصه اینه که هنوزم فردا صبح بیدار می‌شم، دوباره کفشامو می‌پوشم، دوباره می‌دوم، نه چون امیدی مونده، فقط چون یاد گرفتم حتی وقتی دلت از زندگی بریده، باز هم زندگی ازت دست نمی‌کشه.
یه روز می‌فهمی خستگی، از کار زیاد نیست؛
از امیدهاییه که هر بار جمعشون کردی، دوباره از دستت ریختن.
حیف شد.
CR7💔
دنیا میتونه به هزاران منطق مختلف، اتفاقات رو رقم بزنه و بچرخه. پس قرار نیست همه چیز با منطق تو همخوانی داشته باشه.
″سخت‌ترین وابستگی،
وابستگی به تصویری‌ست
که دوست داری دیگران از تو داشته باشند.
آزادی، از جایی شروع می‌شود که دیگر اسیر آن تصویر نباشی.″
ما مسئول نجات دادن زندگی هیشکی به‌جز خودمون نیستیم. آدم‌ها حق انتخاب دارن؛ وقتی آزادانه و با عقل سلیم راه رو اشتباه می‌رن، تلاش برای نجات دادنشون باعث می‌شه خودت هم راهت رو گم کنی عزیزم.
زندگی مسابقه نیست؛ ولی همه انقدر دویدن که یادشون رفته برای چی شروع کردن.
گرونترین چیز در دنیا؛ آرامشه. چون باید کلی توقع رو براش قربونی کنی.
غم، همیشه طوفان نیست؛ گاهی مثل مه میاد، بی‌صدا دور دلت می‌پیچه و کاری می‌کنه حتی نزدیک‌ترین نورها هم به چشمت نرسن.
زندگی دلسردکننده نیست، من فقط یک‌وقت‌هایی خیلی خستم. اگر زندگی رو هیت‌ کردم بدون نیاز به استراحت دارم.
می‌گویند زمان همه‌چیز را درست می‌کند؛ اما کسی نگفت اگر خودِ زمان زخمی باشد، چه؟ اگر هر سال، فقط شکل تازه‌ای از درد را با خودش بیاورد، آدم باید به کدام فردا دل خوش کند؟
آدما معمولاً همون زخمی رو به بقیه می‌زنن که خودشون هیچ‌وقت درمانش نکردن.
Forwarded from سوته‌دلان
کاش مرگ سراغم بیاد و از این همه خرده مرگ نجاتم بده.
ما تو زندگی یسری موضوعات داریم که روشون کنترلی نداریم، و یک سری موضوعات دیگه داریم که روشون کنترل داریم و میتونیم تغییرش بدیم، ولی ذهن ما عادت بدی داره که همیشه متمرکز موضوعاتی میشه که روش کنترلی نداره! چون از حس ناکامی بدش میاد، و انقدر روی مسائلی که نمیتونیم کنترلش کنیم سوزنمون گیر میکنه که یادمون میره به اون بخشی از زندگی که کنترلش دست ماعه توجه کنیم. و نتیجه اش میشه غرق شدن تو باتلاقی که خودمون در ایجادش نقشی نداشتیم. و پذیرش اون بخش غیرقابل کنترل زندگی میشه آرامش و به صلح رسیدن با خودمون و زندگی، و متمرکز شدن روی اون بخشی که روش کنترل داریم میشه پیشرفت!
نوشته بود: "بابت شکستت تبریک می‌گم، چون اکثر مردم حتی امتحان هم نمی‌کنن."
قبلاً از اشتباه کردن می‌ترسیدم، چون فکر می‌کردم هر اشتباه، چیزی از ارزشم کم می‌کنه. الان می‌دونم اشتباه، فقط جهت حرکتم رو اصلاح می‌کنه.
درختی که هیچ‌وقت باد بهش نخوره، ریشه‌ی عمیق هم پیدا نمی‌کنه. شاید زندگی هم همین باشه؛ گاهی سختی‌ها برای شکستنم نیستن، برای ریشه گرفتنم هستن.
ساده بخوام بگم امید یعنی آینده هنوز نوشته نشده.
من با آدم‌های کم‌حرف، خاطره‌های بلند دارم.