وای دقیقاا
اینطوریه که ممنونم کارمو راحت تر کردی
اینطوریه که ممنونم کارمو راحت تر کردی
𝒩𝗈𝗍𝖾𝗌 𝗅𝖺𝗄𝖾
تابستون ۱۴۰۴ این دومین تابستونیه که دربارش اینجا مینویسم که دوران جالبی بود، ولی نه مورد علاقم. البته یه سری اتفاقات خوب کاملا جدید افتادن که دوسشون دارم (توی چنل چیزی راجبشون نیست پس اینجا یه اشاره کوچیک کردم) و مثل همیشه هیچوقت نمیشه دوباره به این تاریخ…
پاییز ۱۴۰۴
واقعا سه ماهِ مزخرفی بود. البته فرست لیسن شوگرل با دوستام، دیدن وانس و یه st ارای جدید (و آخریش)، هالووین کوچولومون، فرار از مدرسه (فانتزیم بود..) و اینکه خواهرم کتاب خوندن جدی تر رو بعد از داستان های کوچیک شروع کرده، جزئیات جالبی بودن که نادیده نمیگیریم ولی خب بازم اسم کنکور که به گوشم بخوره احتمالا همونجا بالا بیارم. یه حس عجیبی هم که دارم بزرگ شدنه😭 باورم نمیشه وقتی که متن این زمستون رو بنویسم ۱۸ سالم شده.. و این "بزرگ شدن" به صورتای مختلف حس میشه که احتمالا چند روز دیگه دربارش صحبت میکنم
درباره اخرین استرنجر ثینگز ارا هم یه چیز جالبی هست اینه که هر فصلش رو با یه اکیپ دوستام دیدم و کلا هر کدوم مال یه دوران متفاوت از زندگیم بودن که وقتی از دور بهشون نگاه میکنم خودم رو توی مراحل مختلف زندگیم میبینم؛ به خاطر همین از الان واسه این هایپم که بعد از تموم شدنش و بعد از کنکور بشینم سر فرصت ریواچ کنم
ولی کلی سریال جدید و فصلای جدید سریال های قبلیم و کلی ریواچ دیگه هم چیدم واسه بعد کنکور🙏🏻
لیست کتابایی که میخوام بخونم هم اینقدر زیادن که فقط میگم هر چقدر تونستم..
و درباره once upon a time، واقعا شاهکاره و دوسش دارم و برام مثل یه escape میمونه که قراره حسابی تا کنکور کشش بدم چون واقعا کامفورت شو ی منه
راستی یلداتون هم مبارک 🍉
u'll be the saddest part of me, a part of me that will never be mine, It's obvious, It's torturous. there's a few lines that I have wrote so don't be sad when I'll be gone. there's just one thing I hopе u know, I loved u so