🍁 پاییز خیلی فصل کوزی، کامفی، بارونی و عمیقیه. برگای درختا هم خیلی خوشرنگن و لذت نوشیدنی های گرم مثل هات چاکلت ۱۰۰ برابر میشه. عاشق اینم که چیزمیز بپزم، برم زیر پتو و سریال ببینم یا جلوی پنجره کتاب بخونم. لباسای پاییزی هم بشدت ناز و بهترین استایلم هستن.
❄️ زمستون خیلی غمگینتر از پاییزه. نمیدونم چطور میتونه با وجود اینکه همه جا سفید و یکنواخته، همچنان اونقدر زیبا به نظر برسه. بهم وایب سکوت و ارامش میده، خوابیدن هم خیلی کیف میده و دلم میخواد هیچکار دیگهای نکنم چون خودش با تمومِ سادگیش محشره.
🌸 بهار رو به خاطر بوی بهارنارنج دوست دارم، هواش واقعا خاصه و هیچ توصیفی بهتر از "بهاری" واسش ندارم. بخاطر حساسیتها و امتحانای ترم دوم همیشه یکم رو مخ بود ولی کلا دوست دارم با ماشین توی بهار اینور اونور برم و از ویو که پر از گل و شکوفهست لذت ببرم.
☀️ تابستون فقط به خاطر تعطیلاتش و میوههاش واسم جالبه. حتی ساحل و دریا رفتن که نماد تابستونه هم اون موقع عذاب اوره. نمیتونم گرما رو تحمل کنم و شنا و نوشیدنی های سرد تا حدودی نجاتم میدن. در کل به عنوان یه فصل فان حداقل اینجا اورریتده و بیشتر کلافهکننده و پر از پشهست.
𝒩𝗈𝗍𝖾𝗌 𝗅𝖺𝗄𝖾
بهار ۱۴۰۴ درسته چند روزی از تابستون میگذره ولی قراره درباره بهار امسال صحبت کنم. بهاری عجیب و عامل تجربه ی فشار های روانی مختلف.. و در کل؟ i didn't like it متاسفانه کتاب های زیادی نتونستم بخونم ولی فیلم های جالبی دیدم عید و سال نو هم معمولی گذشت، حس ناخوشایندی…
تابستون ۱۴۰۴
این دومین تابستونیه که دربارش اینجا مینویسم که دوران جالبی بود، ولی نه مورد علاقم. البته یه سری اتفاقات خوب کاملا جدید افتادن که دوسشون دارم (توی چنل چیزی راجبشون نیست پس اینجا یه اشاره کوچیک کردم) و مثل همیشه هیچوقت نمیشه دوباره به این تاریخ برگشت، مخصوصا این ترم زبان که خیلیی خوب بود✨
خیلییی خوشحالم که بالاخره سریال OUAT که مدتهاست میخواستم ببینم رو شروع کردم و عاشقشم، همینطور کرکتر رجینا/evil queen که بزارید بعدا واسش طومار جدا بنویسم
و میرسیم به ریواچ آناستازیا با دوستام که یچیزی رو درونم روشن کرد، چیزی که خیلیی سال پیش وقتی بچه بودم هم یه بار روشن شده بود
یه کتابی که خوندنش این دوران واسم جالب و قشنگ بود "سرزمین هزار دالان" بود که حسابی متفاوت و well written بود، مرسی از اون یکی هستی که بهم معرفیش کرد
بدیِ این تابستون جز بدیای همیشگیِ این فصل، این بود که وایب و اتمسفر و استرس کنکور تسخیرم کرده بود و اکثرا حالم گرفته بود به خاطرش و تمومِ لحظات خوبش که بهم خوش گذشته و خندیدم گذرا بودن. حس میکنم زندگیم به یه ازمون بستگی داره، کل اینده دلخواهم، که احتمالا واقعا هم همینطوره و این بشدت واسم ترسناکه طوری که هر وقت بهش فکر میکنم واقعا کل وجودم سرشار از یه طعم تلخ میشه.
یه موضوع دیگه که واسم پیشرفت به حساب میاد این بود که به درک و حس کردن اهنگ clean تیلور رسیدم، اونم بعد از تموم دفعاتی که ادعا میکردم اینطوره، این دفعه واقعی شد
و در نهایت دوتا era ی جدیدم که تاحدودی به لطف البوم های جدید تیلور و سابرینا بود که خیلی وقت بود به اون تغییر نیاز داشتم
و البته خیلیم قدردانم که این تابستونِ پر زلزله ی عجیب بیشترش توی مه، کمی بارون و هوای خوب خلاصه شد چون اگه خونه بودم میمردم از گرما😭 همین دیگه؛
𝗒𝖾𝗌, 𝖳𝖮𝖮 𝖤𝖷𝖢𝖨𝖳𝖤𝖣 𝖻𝖾𝖼𝖺𝗎𝗌𝖾. 𝗂𝗍'𝗌. 𝗳𝗮𝗹𝗹.
A showgirl knows to save some of her best tricks for the grand finale 🪷
— The Crowd Is Your King
— The Crowd Is Your King
یه سری آدما یه جورین که مثلا یهو یه حرفی میزنن یا اکشنی انجام میدن که تنها ریکشنت WTF عه. خیلی عجیبن واقعا، میدونی که به تایم بیشتر واسه درک طرف نیاز نداری و در لحظه میفهمی قطع امید صددرصدی قراره اتفاق بیوفته
the story of the pomegranate when Shahrivar has passed is sad, beautiful and tragic