توی جمع سه تا پاترهد اگه فقط دو نفرشون کتاب هارو خونده باشن ، اون یکی که نخونده رسما هیچی از بحث نمیفهمه
The Woman Who Sits By The Window Has Turned Out The Light .
زنی که پشت پنجره میشینه دیگه چراغو خاموش کرده
زنی که پشت پنجره میشینه دیگه چراغو خاموش کرده
- Peter by Taylor Swift
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
˖࣪ 𖥨 𝗇𝗈𝗍𝖾𝗌 𝗅𝖺𝗄𝖾 ִֶָ ࣪
آرون فاکینگ وارنر، u get me so کاردن فاکینگ گرینبرایر، u get me so اِلیِن فاکینگ مایداس، u get me so تام فاکینگ ریدل، u get me so جود فاکینگ دوآرت، u get me so کاترین فاکینگ پینکرتون، u get me so فاکینگ جست، u get me so فیتزویلیام فاکینگ دارسی، u get me so…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
LYHFML chapter (Legends understand)
من عاشق مسافرت و مهمونیای خونوادگیم
مخصوصا وقتی نمیرم و تو خونه سریال میبینم
مخصوصا وقتی نمیرم و تو خونه سریال میبینم
in the back of my mind, I killed you
and I didn't even regret it
I can't believe I said it
I can't believe I said it
نشد من یه میم به هرکی بجز دوستام نشون بدم و لازم نباشه سه ساعت واسشون تحلیلش کنم
بعضی ها به شعر ، بعضی به ترانه ، برخی به فیلم و عدهای هم به کتاب پناه میبرند ، اما مدتهاست که آدم ها دیگر به هم دیگر پناه نمیبرند .
I would've died for your sins
instead I just died inside
instead I just died inside
˖࣪ 𖥨 𝗇𝗈𝗍𝖾𝗌 𝗅𝖺𝗄𝖾 ִֶָ ࣪
📖🪽
اینکه توی داستانها چیزی به نام عشق وجود داره خیلی قشنگه ، و اینکه توی واقعیت خیلی وقته که وجود نداره خیلی دردناک
˖࣪ 𖥨 𝗇𝗈𝗍𝖾𝗌 𝗅𝖺𝗄𝖾 ִֶָ ࣪
📖🪽
کاش یه دعوت نامه هاگوارتز میگرفتم
کاش یه کمد جادویی به دنیای جدیدی پیدا میکردم
کاش میتونستم عضو کمپ دورگهها باشم
کاش مدیر یه مدرسه خیر و شر منو میدزدید
کاش یه خرگوش سفید میدیدم که میرفت تو چاله
کاش یه گل رز داشتم که باهام حرف میزد
کاش یه پسر بچه که بزرگ نمیشه بیاد تو اتاقم
کاش یه زندانی توی سکتر ۴۵ بودم
کاش بفهمم یه ربطی به خدایان یونان دارم
کاش مجبور بودم توی دنیای پریان زندگی کنم
کاش یه همسایه نویسنده داشتم تا باهم کتاب بنویسیم
کاش از یه میلیاردر غریبه عاشقمعما بهم ارث میرسید
کاش وقتی بمیرم حق انتخاب داشته باشم تا توی دنیایی که تصمیمای دیگه ای میگرفتم دوباره زندگی کنم
کاش یه کمد جادویی به دنیای جدیدی پیدا میکردم
کاش میتونستم عضو کمپ دورگهها باشم
کاش مدیر یه مدرسه خیر و شر منو میدزدید
کاش یه خرگوش سفید میدیدم که میرفت تو چاله
کاش یه گل رز داشتم که باهام حرف میزد
کاش یه پسر بچه که بزرگ نمیشه بیاد تو اتاقم
کاش یه زندانی توی سکتر ۴۵ بودم
کاش بفهمم یه ربطی به خدایان یونان دارم
کاش مجبور بودم توی دنیای پریان زندگی کنم
کاش یه همسایه نویسنده داشتم تا باهم کتاب بنویسیم
کاش از یه میلیاردر غریبه عاشقمعما بهم ارث میرسید
کاش وقتی بمیرم حق انتخاب داشته باشم تا توی دنیایی که تصمیمای دیگه ای میگرفتم دوباره زندگی کنم