my dear Sherlock Holmes, you have no idea how much i feel you
- another INTP
- another INTP
making the bed
Olivia Rodrigo
I’m so tired of being the girl that I am
sometimes I feel like I don’t wanna be where I am
واقعا دلم میخواد کتاب سنگدل رو دوباره بخونم و توی دنیاش زندگی کنم، با توجه به اینکه این دفعه میدونم اخرش چی میشه و مطمئنا دیگه هیچوقت نمیتونم واسه "اولین بار" بخونمش. ولی الان؟ شبیه اقدام به خودکشی میمونه.
˖࣪ 𖥨 𝗇𝗈𝗍𝖾𝗌 𝗅𝖺𝗄𝖾 ִֶָ ࣪
سوپرایز سانگز اراز تور اینقدر ظریف و هوشمندانه مشاپ میشدن که باید به عنوان اهنگ های جدید بهشون گوش بدی.
I Hate It Here x the lakes (Live From Cardiff)
@TaylorSwift13_ir
𝗌𝗈 𝗍𝖺𝗄𝖾 𝗆𝖾 𝗍𝗈 𝗍𝗁𝖾 𝗅𝖺𝗄𝖾𝗌
𝗂 𝗁𝖺𝗍𝖾 𝗂𝗍 𝗁𝖾𝗋𝖾
𝗂 𝗁𝖺𝗍𝖾 𝗂𝗍 𝗁𝖾𝗋𝖾
˖࣪ 𖥨 𝗇𝗈𝗍𝖾𝗌 𝗅𝖺𝗄𝖾 ִֶָ ࣪
Taylor Swift – Bigger Than The Whole Sky
goodbye goodbye goodbye
you were bigger than the whole sky
you were more than just a short time
you were bigger than the whole sky
you were more than just a short time
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
She is a rose, Jest. lovely on the eyes, yes, but such thorns are not to be ignored.
One to be a murderer, the other to be martyred, One to be a monarch, the other to go mad.
˖࣪ 𖥨 𝗇𝗈𝗍𝖾𝗌 𝗅𝖺𝗄𝖾 ִֶָ ࣪
Taylor Swift – Timeless (Taylor’s Version) (From The Vault)
و یجورایی من میدونم که من و تو همدیگه رو پیدا میکردیم
تو یه زندگی دیگه، تو همچنان نظرمو جلب میکردی
حتی اگه همدیگه رو تو یه خیابون شلوغ در سال ۱۹۴۴ ملاقات میکردیم و تو داشتی میرفتی که تو جنگ مبارزه کنی
تو همچنان مال من میبودی، ما خارج از زمان میبودیم
من هرشب نامه های عاشقانه ات رو میخوندم و به درگاه خدا دعا میکردم که صحیح و سالم برگردی خونه و تو مشکلی برات پیش نمیومد
زمان وایستاد انگار که یه چیز تو این مغازه قدیمی هست، من راجبش فکر کردم و اطراف رو نگاه کردم
به این چیزای گرانبهایی که زمان فراموششون کرده
همون موقع بود که به یه کتاب برخوردم که با تار عنکبوت پوشیده شده بود، داستان یه عشق که به دست سرنوشت از هم جدا شده بودن
صدها سال پیش اونا عاشق هم شدن جوری که ما عاشق هم شدیم
من بازم حاضرم جونم رو برات بدم حتی اگه تورو تو سال ۱۵۰۰ در یه سرزمین غریبه میدیدم و مجبور بودم که با یه مرد دیگه ازدواج کنم
زمان ذهن و بدنت رو از هم میپاشونه، اجازه نده روحت رو لمس کنه
اولین باری که منو دیدی مثل یک داستان کلاسیک قدیمی بود، من عاشقت خواهم بود وقتی موهامون داره طوسی میشه
ما یه جعبه مقوایی از عکسایی که از زندگیمون گرفتیم خواهیم داشت و تو میگی «اوه خدای من، ما واقعا خارج از زمان بودیم»
تو یه زندگی دیگه، تو همچنان نظرمو جلب میکردی
حتی اگه همدیگه رو تو یه خیابون شلوغ در سال ۱۹۴۴ ملاقات میکردیم و تو داشتی میرفتی که تو جنگ مبارزه کنی
تو همچنان مال من میبودی، ما خارج از زمان میبودیم
من هرشب نامه های عاشقانه ات رو میخوندم و به درگاه خدا دعا میکردم که صحیح و سالم برگردی خونه و تو مشکلی برات پیش نمیومد
زمان وایستاد انگار که یه چیز تو این مغازه قدیمی هست، من راجبش فکر کردم و اطراف رو نگاه کردم
به این چیزای گرانبهایی که زمان فراموششون کرده
همون موقع بود که به یه کتاب برخوردم که با تار عنکبوت پوشیده شده بود، داستان یه عشق که به دست سرنوشت از هم جدا شده بودن
صدها سال پیش اونا عاشق هم شدن جوری که ما عاشق هم شدیم
من بازم حاضرم جونم رو برات بدم حتی اگه تورو تو سال ۱۵۰۰ در یه سرزمین غریبه میدیدم و مجبور بودم که با یه مرد دیگه ازدواج کنم
زمان ذهن و بدنت رو از هم میپاشونه، اجازه نده روحت رو لمس کنه
اولین باری که منو دیدی مثل یک داستان کلاسیک قدیمی بود، من عاشقت خواهم بود وقتی موهامون داره طوسی میشه
ما یه جعبه مقوایی از عکسایی که از زندگیمون گرفتیم خواهیم داشت و تو میگی «اوه خدای من، ما واقعا خارج از زمان بودیم»