‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝒩𝗈𝗍𝖾𝗌 𝗅𝖺𝗄𝖾 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
427 subscribers
1K photos
221 videos
71 links
⋆ 𝗌𝗈 𝗍𝖺𝗄𝖾 𝗆𝖾 𝗍𝗈 𝗍𝗁𝖾 𝗅𝖺𝗄𝖾𝗌, 𝗂 𝗁𝖺𝗍𝖾 𝗂𝗍 𝗁𝖾𝗋𝖾
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6133576118
‌ ‌
currently watching TVD & hunger games
Download Telegram
look at my life
bet you can’t tell but it’s kind of a BAD TIME
a new spiral EVERY NIGHT
nawling my eyes out, no, but I’m SO FINE
"شاید اگر به اندازه کافی لبخند بزنم، از تسلیم شدن قسر در برم"
‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝒩𝗈𝗍𝖾𝗌 𝗅𝖺𝗄𝖾 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
پاییز ۱۴۰۴ واقعا سه ماهِ مزخرفی بود. البته فرست لیسن شوگرل با دوستام، دیدن وانس و یه st ارای جدید (و آخریش)، هالووین کوچولومون، فرار از مدرسه (فانتزیم بود..) و اینکه خواهرم کتاب خوندن جدی تر رو بعد از داستان های کوچیک شروع کرده، جزئیات جالبی بودن که نادیده…
زمستون ۱۴۰۴ - بهار ۱۴۰۵

همونطور که میدونین من معمولا بعد از پایان هر فصل یه جزئیاتی ازش رو اینجا مینوشتم، ولی واقعا برای زمستون ۴۰۴ هیچ کلمه ای پیدا نکردم که بتونه مقدار دردناک و unfair بودنش رو توصیف کنه. وقتی واسه پاییز مینوشتم "سه ماه مزخرفی بود" هیچ ایده ای نداشتم چقدر بدتر از اون قراره اتفاق بیوفته.. احتمالا تصور میکردم از اون ماه درباره فاینال پارت ST یا تولد ۱۸ سالگیم بنویسم و خیلی big deal باشن واسم ولی اینا فقط یه جزء خیلی بی‌اهمیت ازش بودن
این زمستون و بهار میتونستن پر از زندگی باشن، زندگیم میتونست به قبل و بعدش تقسیم نشه و جوهر روی صفحات دفتر خاطراتم هزارجا با اشک پخش نشه
با اینکه بین احساسات قوی‌تر حتی واسه خودمم قابل رویت نیستن، ولی یه لحظه های کوچیک جالبم وجود داشت، با فاطمه سریالای آسیایی تلويزيون رو میدیدیم، درگیر کارای بانکی مربوط به سن قانونی بودم، آخرین ترم کلاس زبان، سرگرم شدن با اون اپ استرولوژی با دوستام، اینکه رندوم کتاب کاراوال که خیلی وقته تو کتابخونم بود رو برداشتم خوندم و به دنیای فانتزی برگشتم، خوندن once upon a broken heart با نیاز، بله ارا (واقعا ناجالب، ولی استیکرای خوبی ازش درومد)، جنایی دیدن با نرگس، بریجرتون دیدن با بهاره و لانا فن شدن توسط بهاره، ارای صورتی البوم اولیویا، ریواچ سریالایی مثل لوسیفر و شرلوک که در حال یادآور شدن خود داستان، دوران خاصی از زندگیم هم واسم یادآوری شد؛ با سریال once upon a time به معنای واقعی کلمه زندگی کردم و sadly تمومش کردم، آرورا و نرگس ترغیبم کردن به دیدن گیلمور گرلز و ومپایر دایرز که هر کدوم با وایب و استتیک خاصشون به نحوی نجاتم دادن، سر تاریخ و برنامه دادن واسه امتحانات نهایی روانیمون کردن (بازم ناجالب)، و اینکه نمیدونم تا چه حد باید اینجا مطرح کنم ولی فکر نکنم هیچوقت به اون حجم از فنگرلی که قبلا میکردم برگردم حالا نمیدونم تغییر دیدگاهه، یه استپی از بزرگ شدنه یا صرفا اراش واسم تموم شده idk😭 شایدم ارور موقته، آخرین روز مدرسه ای که متوجه نبودیم آخرین روز بود و جای ساختن یه روز ایکانیک گذاشتیم خیلی عادی بگذره (و تا ابد بابتش حسرت خواهم خورد)، تبریک تولد یه میمون غیر قابل پیش‌بینی که هر دفعه یه طور جدیدی سوپرایزم میکنه، مه و بارون های اینجا در حال قلدری برای تابستون و کلی اتقاقات کوچیک و بزرگ دیگه تا امروز که چند روزی از تابستونم میگذره.
راستی چند روز پیشم سومین سالگرد اینجا بود✨ اگه به این خط رسیدی و هنوز داری میخونی بوس بهت مصششصم
واقعا اینجارو دوست دارم، کلا اینکه درباره هرچیز رندومی صحبت کنم و چیزمیز پست کنم و چند نفریم باشن که اون موضوعات واسشون همونقدر جالب باشه
امیدوارم هممون حداقل تابستون خوبی داشته باشیم دیگه، اگه شمام نهایی و کنکور اینا دارید واستون ارزوی موفقیت میکنم 3>
اقا چجوری تموم کنیم متنو، شب شما بخیر خدافظ
هیچوقت اونقدر عمر نمیکنم که همه جارو ببینم و همه کتابای لیستم رو بخونم. it makes me sad.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعضی وقت‌ها که لیست مینویسم از کارایی که میخوام انجام بدم، فیلم و کتابایی که قراره ببینم یا بخونم، وقت‌هایی که میگم بزودی سیو مسیج و گالریم رو مرتب میکنم، یا حتی زمانی که کلی وقت میزارم کار های عقب موندم رو بالاخره انجام میدم و همه چی برای مدت کوتاهی سر جای خودش قرار میگیره و حس خوبی بهم میده، خیلی به این فکر میکنم که چی میشه یه روزی همه‌ی این برنامه ها و لیست ها ناتموم بمونن؟ چی میشه اون روز فردا باشه؟
چقدر عجیب و جالبه که همه میدونیم در یه روز عادی در حالی که هزارتا کاری که میخواستیم رو انجام ندادیم دیگه اینجا نخواهیم بود ولی همچنان ترجیح میدیم فکر کنیم فردای اون روزم مهلت داریم و به کارامون ادامه میدیم؛ و چقدر بی اینکه بدونیم و حواسمون باشه سرشار از زندگی هستیم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
what I love about "Enola Holmes" movies
is how they balance entertainment with meaningful commentary. beyond the mystery and humor, they openly critique sexism, colonialism, and racism while challenging the expectations placed on women through the concepts of marriage and so-called gender equality. at the same time, they never lose their warmth, emphasizing the importance of family through Enola's relationships with her mother and especially Sherlock, whose evolving bond with Enola becomes one of the emotional highlights of the story. I also appreciate how the films portray female independence without reducing every male character to a villain. with clever dialogue, memorable characters, beautiful Victorian aesthetics, and a touch of romance, the films feel both comforting and empowering. they remind us that family is not about being the same, but about accepting one another's differences, and that true freedom comes from having the courage to choose your own path.