This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Regina Mills the icon that you are
:((((((((((
Lorelai Gilmore being the best Gilmore and a mood icon in every season 💫
امیلی هم هی میخواد کاپ بدترین گیلمور گرل رو بدزده، روری نمیذاره
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"به نظر میاد که ظاهرم رو حفظ کردم یا دیگه نقابم داره فرو میریزه؟"
look at my life
bet you can’t tell but it’s kind of a BAD TIME
a new spiral EVERY NIGHT
nawling my eyes out, no, but I’m SO FINE
bet you can’t tell but it’s kind of a BAD TIME
a new spiral EVERY NIGHT
nawling my eyes out, no, but I’m SO FINE
"شاید اگر به اندازه کافی لبخند بزنم، از تسلیم شدن قسر در برم"
𝒩𝗈𝗍𝖾𝗌 𝗅𝖺𝗄𝖾
پاییز ۱۴۰۴ واقعا سه ماهِ مزخرفی بود. البته فرست لیسن شوگرل با دوستام، دیدن وانس و یه st ارای جدید (و آخریش)، هالووین کوچولومون، فرار از مدرسه (فانتزیم بود..) و اینکه خواهرم کتاب خوندن جدی تر رو بعد از داستان های کوچیک شروع کرده، جزئیات جالبی بودن که نادیده…
زمستون ۱۴۰۴ - بهار ۱۴۰۵
همونطور که میدونین من معمولا بعد از پایان هر فصل یه جزئیاتی ازش رو اینجا مینوشتم، ولی واقعا برای زمستون ۴۰۴ هیچ کلمه ای پیدا نکردم که بتونه مقدار دردناک و unfair بودنش رو توصیف کنه. وقتی واسه پاییز مینوشتم "سه ماه مزخرفی بود" هیچ ایده ای نداشتم چقدر بدتر از اون قراره اتفاق بیوفته.. احتمالا تصور میکردم از اون ماه درباره فاینال پارت ST یا تولد ۱۸ سالگیم بنویسم و خیلی big deal باشن واسم ولی اینا فقط یه جزء خیلی بیاهمیت ازش بودن
این زمستون و بهار میتونستن پر از زندگی باشن، زندگیم میتونست به قبل و بعدش تقسیم نشه و جوهر روی صفحات دفتر خاطراتم هزارجا با اشک پخش نشه
با اینکه بین احساسات قویتر حتی واسه خودمم قابل رویت نیستن، ولی یه لحظه های کوچیک جالبم وجود داشت، با فاطمه سریالای آسیایی تلويزيون رو میدیدیم، درگیر کارای بانکی مربوط به سن قانونی بودم، آخرین ترم کلاس زبان، سرگرم شدن با اون اپ استرولوژی با دوستام، اینکه رندوم کتاب کاراوال که خیلی وقته تو کتابخونم بود رو برداشتم خوندم و به دنیای فانتزی برگشتم، خوندن once upon a broken heart با نیاز، بله ارا (واقعا ناجالب، ولی استیکرای خوبی ازش درومد)، جنایی دیدن با نرگس، بریجرتون دیدن با بهاره و لانا فن شدن توسط بهاره، ارای صورتی البوم اولیویا، ریواچ سریالایی مثل لوسیفر و شرلوک که در حال یادآور شدن خود داستان، دوران خاصی از زندگیم هم واسم یادآوری شد؛ با سریال once upon a time به معنای واقعی کلمه زندگی کردم و
راستی چند روز پیشم سومین سالگرد اینجا بود✨ اگه به این خط رسیدی و هنوز داری میخونی بوس بهت مصششصم
واقعا اینجارو دوست دارم، کلا اینکه درباره هرچیز رندومی صحبت کنم و چیزمیز پست کنم و چند نفریم باشن که اون موضوعات واسشون همونقدر جالب باشه
امیدوارم هممون حداقل تابستون خوبی داشته باشیم دیگه، اگه شمام نهایی و کنکور اینا دارید واستون ارزوی موفقیت میکنم 3>
اقا چجوری تموم کنیم متنو، شب شما بخیر خدافظ
When A Good Man Cries (cover)
Olivia Rodrigo
𓍢 2:36 ˖ ࣪