اگر ذهنم یک شهر بود؛ پر از رنگهای با طیف کدر و تاریک بود وهم انگیز، زیبا و مبهم؛ آسمانش مه گرفته خانههایش ساکت؛ ساکت ولی همواره شلوغ و پر از ازدحام، خیابان هایش پرسروصدا، شبهایش ستاره باران.
اتفاقات اساسی و مهم آنجا در تاریکی هوا رخ میداد؛ شهری بود سبز و سبز، آدمها به گونهای متفاوت زندگی میکردند، تفکر آنها متفاوت از غیر بود و به حتم زندگی شبها جریان پیدا میکرد؛ چرا که مردم اطمینان دارند روز را باید دید و شب را به زندگی پرداخت
قطعا شهری مناسب گردشگران نبود، احتمالا جنون آمیز بود
تیا؛
اتفاقات اساسی و مهم آنجا در تاریکی هوا رخ میداد؛ شهری بود سبز و سبز، آدمها به گونهای متفاوت زندگی میکردند، تفکر آنها متفاوت از غیر بود و به حتم زندگی شبها جریان پیدا میکرد؛ چرا که مردم اطمینان دارند روز را باید دید و شب را به زندگی پرداخت
قطعا شهری مناسب گردشگران نبود، احتمالا جنون آمیز بود
تیا؛
❤4
برای تحمل جنون زندگی باید دیوانگی را انتخاب کرد؛ جنون خوب است زمانی که دیوانه باشی
تیا؛
تیا؛
❤4
جلسه امروز من رو به چند ایده جالب برای تمرین های نویسندگی رسوند
روشون کار میکنم؛ قرار جالب باشه
روشون کار میکنم؛ قرار جالب باشه
اکثر دوستان و آشنایان من میدونن که من مودب نیستم پس قرار نیست اینجا هم مودب باشم🥸
