زندگی از این همه تکرار خستهام
از های و هوی کوچه و بازار خستهام
دلگیرِ آسمانم و آزردهی زمین
امشب برای هرچه و هر کار خستهام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
وایا کزین حصار دل آزار خستهام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خستهام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بیشکیبم و بی یار خستهام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حال من مپرس که بسیار خستهام.
از های و هوی کوچه و بازار خستهام
دلگیرِ آسمانم و آزردهی زمین
امشب برای هرچه و هر کار خستهام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
وایا کزین حصار دل آزار خستهام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خستهام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بیشکیبم و بی یار خستهام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حال من مپرس که بسیار خستهام.
محمدعلی بهمنی
💔4❤3
میگفت باید تعداد رگ و مویرگهای قلبم را بدانی، آخر یک زندانی چه کاری جز شمردن میلههای زندان میتواند انجام دهد؟!
الان همه چیز را میشمارم.
صدای تیکتاکِ ساعت، برگهای خشکِ ریخته شده در باغچه، آدمها و ته سیگارهایی که در پیاده رو رها شدهاند و قطراتی که روی سنگ قبرش میچکند، فرقی نمیکند؛ باران یا اشک.
یک زندانی چه کاری جز شمردن میلههای زندان میتواند انجام دهد؟!
الان همه چیز را میشمارم.
صدای تیکتاکِ ساعت، برگهای خشکِ ریخته شده در باغچه، آدمها و ته سیگارهایی که در پیاده رو رها شدهاند و قطراتی که روی سنگ قبرش میچکند، فرقی نمیکند؛ باران یا اشک.
یک زندانی چه کاری جز شمردن میلههای زندان میتواند انجام دهد؟!
آریو
💔5👍2
چقدر فاصلهی ماست؟! در ترافیکی که ساختهاید، از کنارتان عبور میکنم و نمیدانم به چه چیزی میگویید "حماسه حضور".
آیا حماسه این است که با وجود احساس تهوع اکثریت جامعه، باز هم دین و سیاستت را به خوردشان دهی؟!
با چه زبانی باید گفت که نمیخواهم بطن شما و کارهای رقتانگیزتان را ببینم؟!
نمیخواهم نانتان را بخورم، هر فکری که به خوردم دادهاید را دارم بالا میآورم.
شما فقط برای خودتان خوب میخواهید و من برای همه این را میخواهم،خودتان هن خوب میدانید اما باز میگویید که حرف شما جسارت و راه درست است و حرف من، شورش و حماقت.
زبان شما را اسلحه میفهمد و من با دست خالی از شرارت با زبان انسان، خواستم سرِ منطق داشته باشم.
برای شما من لایق زندگی نیستم و حقم را مرگ میدانید، حق معترض به شرایط را گلوله یا سکوت میدانید.
از قطع برق و آب و گاز به قطعی اینترنت رسیدهایم، هزاران سُفره و کار در این مدت کوتاه به دست شما نابود و تعطیل شده و معلوم نیست این دست زورِ مادرقحبگی شما تا کجا ادامهخواهد داشت.
به من هموطن نگویید، وطن شما پیراهن پارهای پوشیده که جیبش به طور نیابتی در لبنان و غزه و یمن و عراق پاره شده.
شبیه شما نیستیم و راست میگویید؛ زبان سرخ، دستِ مالیدن میدهد بر باد.
آیا حماسه این است که با وجود احساس تهوع اکثریت جامعه، باز هم دین و سیاستت را به خوردشان دهی؟!
با چه زبانی باید گفت که نمیخواهم بطن شما و کارهای رقتانگیزتان را ببینم؟!
نمیخواهم نانتان را بخورم، هر فکری که به خوردم دادهاید را دارم بالا میآورم.
شما فقط برای خودتان خوب میخواهید و من برای همه این را میخواهم،خودتان هن خوب میدانید اما باز میگویید که حرف شما جسارت و راه درست است و حرف من، شورش و حماقت.
زبان شما را اسلحه میفهمد و من با دست خالی از شرارت با زبان انسان، خواستم سرِ منطق داشته باشم.
برای شما من لایق زندگی نیستم و حقم را مرگ میدانید، حق معترض به شرایط را گلوله یا سکوت میدانید.
از قطع برق و آب و گاز به قطعی اینترنت رسیدهایم، هزاران سُفره و کار در این مدت کوتاه به دست شما نابود و تعطیل شده و معلوم نیست این دست زورِ مادرقحبگی شما تا کجا ادامهخواهد داشت.
به من هموطن نگویید، وطن شما پیراهن پارهای پوشیده که جیبش به طور نیابتی در لبنان و غزه و یمن و عراق پاره شده.
شبیه شما نیستیم و راست میگویید؛ زبان سرخ، دستِ مالیدن میدهد بر باد.
❤6💔2
ما یاد گرفتیم بگریزیم.
اما به کجا؟!
مرز این دو کجا بود؟!
کجا باید میایستادیم که نه اسیر منادیان اخلاق باشیم و نه پرپر شدهی دست درندگان بیاخلاق؟
اما به کجا؟!
مرز این دو کجا بود؟!
کجا باید میایستادیم که نه اسیر منادیان اخلاق باشیم و نه پرپر شدهی دست درندگان بیاخلاق؟
عباس معروفی
❤1👍1💔1