ننوشته های یک نویسنده؛
2.1K subscribers
133 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
از هر چه پیش آید، خوش آید هم گذشته‌.
👍3💔1
و عقابی را دیدم و شنیدم که در وسط آسمان می‌پرد و به آواز بلند می‌گوید: وای بر ساکنان زمین‌ ..
انجیل، مکاشفات، باب هشتم
💔4
گله نکن که چرا نمی‌شه توی یه جنگ دوبار پیروز شد.
👍2💔1
دنیای پتیاره ..
هرچیزی رو می‌شه توش تجسم و تصور کرد به جز "فراموشی" ..
💔4
واقعا کی می‌دونه که چرا کسی نمی‌دونه؟!
3💔1
💔6🕊1
انتها.
3💔1
و کاش بعد از بمب‌ها، باران ببارد.
🕊5💔2
ایران؛
عجب داستانِ غم انگیزی.
3🕊2💔1
یه جسد کافی نیست برای این همه گرگ.
💔8
انقدر غمگینم که به خدا و کاراش می‌خندم.
💔8👍3
زندگی از این همه تکرار خسته‌ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته‌ام
دلگیرِ آسمانم و آزرده‌ی زمین
امشب برای هرچه و هر کار خسته‌ام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
وایا کزین حصار دل آزار خسته‌ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته‌ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی‌شکیبم و بی یار خسته‌ام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حال من مپرس که بسیار خسته‌ام.
محمدعلی ‌بهمنی
💔43
می‌گفت باید تعداد رگ‌ و مویرگ‌های قلبم را بدانی‌، آخر یک زندانی چه کاری جز شمردن میله‌های زندان می‌تواند انجام دهد؟!
الان همه چیز را می‌شمارم‌.
صدای تیک‌تاکِ ساعت، برگ‌های خشکِ ریخته شده در باغچه، آدم‌ها و ته سیگارهایی که در پیاده رو رها شده‌اند و قطراتی که روی سنگ قبرش می‌چکند، فرقی ‌نمی‌کند؛ باران یا اشک.
یک زندانی چه کاری جز شمردن میله‌های زندان می‌تواند انجام دهد؟!
آریو
💔5👍2
زمان یه بیماریه، یه سرطانِ برعکس.
👍5💔2
بوی نارنج می‌دهی!
بهار می‌آیی
یا پاییز می‌رسی؟
عباس معروفی
👍21💔1