از خواب خستهام؛
به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم.
چیزی شبیه بیهوشی برای زمانی طولانی.
شاید هم از بیداری خستهام،
از این که بخوابم و تهش بیداری باشد؛
کاش میشد سه سال یا شش سال
یا نه سال خوابید، و بعد بیدار شد.
نشد هم ..
نشد.
به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم.
چیزی شبیه بیهوشی برای زمانی طولانی.
شاید هم از بیداری خستهام،
از این که بخوابم و تهش بیداری باشد؛
کاش میشد سه سال یا شش سال
یا نه سال خوابید، و بعد بیدار شد.
نشد هم ..
نشد.
❤2💔1
Forwarded from ننوشته های یک نویسنده؛ (ARIOU)
باید سوخت و ساخت.
چرا باید؟
ازین احمقانهتر نمیشود.
آیا مفهوم زندگی این بود که آدم شاهد رجالهبازی یکدسته مادرقحبه بشود ؟
ما که زیر محکومیت خودمان را امضاء کرده ایم.
به درک!
چرا باید؟
ازین احمقانهتر نمیشود.
آیا مفهوم زندگی این بود که آدم شاهد رجالهبازی یکدسته مادرقحبه بشود ؟
ما که زیر محکومیت خودمان را امضاء کرده ایم.
به درک!
صادق هدایت
❤11💔1
از درد ترک خورده و از زخم کبودیم
کوهیم و تماشاگر رقصیدن دودیم ..
کوهیم و تماشاگر رقصیدن دودیم ..
💔6
و عقابی را دیدم و شنیدم که در وسط آسمان میپرد و به آواز بلند میگوید: وای بر ساکنان زمین ..
انجیل، مکاشفات، باب هشتم
💔4
دنیای پتیاره ..
هرچیزی رو میشه توش تجسم و تصور کرد به جز "فراموشی" ..
هرچیزی رو میشه توش تجسم و تصور کرد به جز "فراموشی" ..
💔4
زندگی از این همه تکرار خستهام
از های و هوی کوچه و بازار خستهام
دلگیرِ آسمانم و آزردهی زمین
امشب برای هرچه و هر کار خستهام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
وایا کزین حصار دل آزار خستهام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خستهام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بیشکیبم و بی یار خستهام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حال من مپرس که بسیار خستهام.
از های و هوی کوچه و بازار خستهام
دلگیرِ آسمانم و آزردهی زمین
امشب برای هرچه و هر کار خستهام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
وایا کزین حصار دل آزار خستهام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خستهام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بیشکیبم و بی یار خستهام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حال من مپرس که بسیار خستهام.
محمدعلی بهمنی
💔4❤3