از خواب خستهام؛
به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم.
چیزی شبیه بیهوشی برای زمانی طولانی.
شاید هم از بیداری خستهام،
از این که بخوابم و تهش بیداری باشد؛
کاش میشد سه سال یا شش سال
یا نه سال خوابید، و بعد بیدار شد.
نشد هم ..
نشد.
به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم.
چیزی شبیه بیهوشی برای زمانی طولانی.
شاید هم از بیداری خستهام،
از این که بخوابم و تهش بیداری باشد؛
کاش میشد سه سال یا شش سال
یا نه سال خوابید، و بعد بیدار شد.
نشد هم ..
نشد.
❤2💔1
Forwarded from ننوشته های یک نویسنده؛ (ARIOU)
باید سوخت و ساخت.
چرا باید؟
ازین احمقانهتر نمیشود.
آیا مفهوم زندگی این بود که آدم شاهد رجالهبازی یکدسته مادرقحبه بشود ؟
ما که زیر محکومیت خودمان را امضاء کرده ایم.
به درک!
چرا باید؟
ازین احمقانهتر نمیشود.
آیا مفهوم زندگی این بود که آدم شاهد رجالهبازی یکدسته مادرقحبه بشود ؟
ما که زیر محکومیت خودمان را امضاء کرده ایم.
به درک!
صادق هدایت
❤11💔1
از درد ترک خورده و از زخم کبودیم
کوهیم و تماشاگر رقصیدن دودیم ..
کوهیم و تماشاگر رقصیدن دودیم ..
💔6
و عقابی را دیدم و شنیدم که در وسط آسمان میپرد و به آواز بلند میگوید: وای بر ساکنان زمین ..
انجیل، مکاشفات، باب هشتم
💔4
دنیای پتیاره ..
هرچیزی رو میشه توش تجسم و تصور کرد به جز "فراموشی" ..
هرچیزی رو میشه توش تجسم و تصور کرد به جز "فراموشی" ..
💔4