ننوشته های یک نویسنده؛
2.1K subscribers
134 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
همیشه این مواقع سال بوی عید و بهار می‌داد، امسال بوی خون می‌ده ..
💔27👍92
یقه بسته پیرهنت وقتی به دردت می‌خوره که زیپ شلوارت باز نباشه اجنبی.
👍40😈5🔥2🫡2🌚1💔1
شُعله.
6💔1
شیاطینِ عمامه به سر؛
پیرهایِ دهه‌ هفتاد هشتاد؛
مجرمانِ بی‌گناه؛
زندگانِ دفن‌ شده؛
آسم معنایی گرفتم از شدت استشناق پارادوکس.
💔30
تنهایی رو به خیانت ترجیح می‌دم؛
سکوت رو به دروغ ترجیح می‌دم؛
تهمت رو به بوی خون ترجیح می‌دم؛
در کل، مرگ رو به فساد ترجیح می‌دم.
👍171💔1
طبیعی است که آغازها زیبا باشند، زیرا منطقی نیست کسی نزدت بیاید و بگوید: سلام من آدم پستی هستم ..
فئودور داستایوفسکی
💔18👍2🌚1
درخت پیر و تنومندِ حیاط پشتی رو بریدی، چون وقتی از گلبرگ‌های گُلِ رز قشنگت بهش می‌گفتی؛
از ساقه لاغر و بی‌ریشگیش خبر داشت.
💔191
چرا کتاب خواندن صرفا باعث آگاهی نمی‌شود؟!
پیش‌فرض ما از مطالعه کردن، دسترسی به دنیایی از دیدگاه‌های مختلف است؛ اما در نظام‌های تمامیت‌خواه، علاوه بر اینکه کتاب پنجره‌ جدیدی به جهان در نظر گرفته نشده، کتاب را مثل دیواری می‌بینند که باید دور ذهن کشیده شود. در کشوری مثل کره‌ شمالی، نرخ باسوادی نزدیک به صددرصد است و مردم ساعت‌ها وقت خود را صرف خواندن متون حزبی می‌کنند، اما این مطالعه آن‌ها را آگاه نمی‌کند، چون آن‌ها به بردگان باسواد تبدیل می‌شوند. سواد در دست استبداد، فقط سرعت انتقال دستورات و ایدئولوژی را بالا می‌برد!
​باید قبول کرد که آگاهی یک کنش ارادی و انتقادی است، اگر ساختار جامعه اجازه ندهد که فرد میان دو روایت متضاد دست به انتخاب بزند، مطالعه‌ی طولانی‌مدت فقط باعث عمیق‌تر شدن تعصبات می‌شود. آگاهی واقعی زمانی رخ می‌دهد که فرد بتواند کتاب‌های متفاوت بخواند و قدرت تحلیل آن را کسب کند؛ البته سانسور، پرهیز از آموزش تفکر انتقادی و ترویج باسوادیِ غیرواقعی هم از طرفی می‌تواند دلیلی بر منفعل ماندن افراد باشد.
آریو
👍115💔1
‌گفت: بیا به عقاید هم احترام بگذاریم!
گفتم: نه دلیلی دارد و نه ضرورتی،
همین که کاری به کار هم
نداشته باشیم کافیست!
آلبرکامو
👍22💔1
آخر این قصه، کامِ شیرین فرهاد هم تلخ می‌شود؛ آن‌قدر تلخ که تیشه را زمین بگذارد و به‌جای کوه، گور بِکَند.
11💔1
روز های فروپاشی دیوار برلین یاد روز های انقلاب خودمان می افتادم که همه می خواستند چیزی ببخشند. هر کس برای دیگری بغل می گشود. و تا چشم به هم زدیم چه قدر زود تمام شد. تا چشم به هم زدیم فیلم عوض شده بود. همه می خواستند چیزی را از بین ببرند.انقلاب نبود انفجار بود.چیزی منفجر شد که ملت ما را تکه پاره کرد. حالا یکی دنبال دستش می گردد، یکی دنبال چشمش، یکی دنبال پاهاش و دیگری دنبال بچه اش.
عباس معروفی
12🕊3💔1