دیو بیرون رفت، فرشته هم از در آمد،
بالهایش را فروخت و غلُزنجیر برایمان خرید، فرشته برایمان دعا میخواند و نان را با اسم قناعت از سفرهها میچاپید، فرشته با همان دستانش به تنِ خسته درختان و نهالان معترض که در خیابان ریشه دوانده بودند شلیک میکرد؛ فرشته از پشت دیوارهای فیلترینگ و سانسور به انتظار احتضار ما نشسته بود؛ فرشته فرزندان حقیقی این خاک را در انفرادیهای تاریک به زنجیر میکشید تا مبادا عیشِ و نوش فرزندان خودش به هم بخورد؛ فرشته جیبهای مردمش را از ریال بیارزش خالی و ریههایشان را با مازوت و سُرب پر میکرد،
وقتی شّر مقدس شد، دیگر نیازی به دیو نیست.
بالهایش را فروخت و غلُزنجیر برایمان خرید، فرشته برایمان دعا میخواند و نان را با اسم قناعت از سفرهها میچاپید، فرشته با همان دستانش به تنِ خسته درختان و نهالان معترض که در خیابان ریشه دوانده بودند شلیک میکرد؛ فرشته از پشت دیوارهای فیلترینگ و سانسور به انتظار احتضار ما نشسته بود؛ فرشته فرزندان حقیقی این خاک را در انفرادیهای تاریک به زنجیر میکشید تا مبادا عیشِ و نوش فرزندان خودش به هم بخورد؛ فرشته جیبهای مردمش را از ریال بیارزش خالی و ریههایشان را با مازوت و سُرب پر میکرد،
وقتی شّر مقدس شد، دیگر نیازی به دیو نیست.
آریو
❤10💔2
برای جریانی که تمام عمر گُل به خودی زده،
نفهمیِ مطلق، باشکوهترین استادیوم دنیاست.
نفهمیِ مطلق، باشکوهترین استادیوم دنیاست.
❤4
ننوشته های یک نویسنده؛
قلعه حیوانات - جورج اورول.zip
همیشه خوکها تصمیم میگرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.
👍2❤1
ننوشته های یک نویسنده؛
قلعه حیوانات - جورج اورول.zip
اگر تعدادی از حیوانات، زمانی که خوکها و سگها در آن اطراف نبودند، شکایت میکردند که این کار موجب اتلاف وقت و ایستادن در هوای سرد است، گوسفندان آنها را با بع بع، ساکت میکردند.
❤2
ننوشته های یک نویسنده؛
قلعه حیوانات - جورج اورول.zip
حیواناتی که از بیرون به آنها نگاه میکردند، آنها را شبیه هم میدیدند. نمیتوانستند تشخیص دهند که کدامیک حیوان است و کدامیک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدمها شبیه خوکها بودند و خوکها شبیه آدمها!
❤3
ننوشته های یک نویسنده؛
قلعه حیوانات - جورج اورول.zip
این بشر تنها مخلوقی است که بدون هیچ تولیدی، فقط مصرف میکند، نه شیر دارد و نه تخم میکند. او به حدی ضعیف است که نمیتواند گاوآهن بکشد و یا حتی سرعتی در دویدن که خرگوشی را بگیرد. با این حال ارباب مطلق حیوانات است.
❤4
رفت بادهای آوَرَد، در راه مسلمان شد
قصهی مستیِ من، مرگ زودهنگام شد
مومنی بودم که به چشمانِ او کافر شدم
او ولی دیندار گشت و سهم او ایمان شد
قصه تنهایی من ماند و آن شبهای تار
رفت باده بیاورد، دردِ بیدرمان شد ..
قصهی مستیِ من، مرگ زودهنگام شد
مومنی بودم که به چشمانِ او کافر شدم
او ولی دیندار گشت و سهم او ایمان شد
قصه تنهایی من ماند و آن شبهای تار
رفت باده بیاورد، دردِ بیدرمان شد ..
آریو
1💔7❤1