آدمک، از خدا و آسمانش چه میخواهی؟
که در سرزمینت، تباهی شد بیگناهی
در این شهر سنگی پیِ مرهمی میگردی؟
نیست راهِ گریزی، نخواهم هیچ پناهی
به برادر نده دل، که سست است دنیا
بترس از شبی که، تو را افکنند در چاهی
سکوت است پاسخ، به فریادِ شبهنگامت
تو در عمقِ چاهی، پیِ صورتِ ماهی؟
بخند آدمک جان، که دنیا شوخ است
تو جرمی نداری، جز آنکه سر به راهی ..
که در سرزمینت، تباهی شد بیگناهی
در این شهر سنگی پیِ مرهمی میگردی؟
نیست راهِ گریزی، نخواهم هیچ پناهی
به برادر نده دل، که سست است دنیا
بترس از شبی که، تو را افکنند در چاهی
سکوت است پاسخ، به فریادِ شبهنگامت
تو در عمقِ چاهی، پیِ صورتِ ماهی؟
بخند آدمک جان، که دنیا شوخ است
تو جرمی نداری، جز آنکه سر به راهی ..
آریو
3🔥3❤2🕊2
پُشتِبومی آرزوی رنگی شدن داشت ولی نقاش میدونست دلِ سیاه چقدر آدما رو زمینگیر میکنه.
خالق اثر میدونه مداد سیاه رو باید توی لحظات تاریک به کار ببره.
خالق اثر میدونه مداد سیاه رو باید توی لحظات تاریک به کار ببره.
👎3👍2🕊1💔1
قبلا اگه یکی میرسید و شروع میکرد به توهین، اغلب توسط اجتماع سرزنش سطحی میشد به هر نحو و دلیلی؛
الان یهجوری شده که همون رفتار، دل و مغز خیلیا رو هم میبره، اون خط قرمزه پاک شده.
وقتی یه کار هرچند زشت، زیاد تکرار بشه کمکم عادی میشه ..
کسی حتی فکرشم نمیکنه چی گفته شده، نگاه میکنه کی حرفش تندتره و صداش بلندتره.
جامعه حساسیتشو از دست داده.
نتیجش هم اینهکه اختلاف بیجهت زیاد میشه و فهمیدن کم ..
نمونهاش جنگ جنسیتی که الان خیلی بحثش مطرحه.
دودش توی چشم خودمون میره.
اسمشو آزادی بیان هم نمیشه گذاشت، سروصدای بی خوده.
چندسال دیگه میتونید واضح عوارضش رو ببینید و متوجه بشید سیاست که با فرهنگ دشمنی داشته باشه، اجتماع به چه بیماریهایی مبتلا میشه.
الان یهجوری شده که همون رفتار، دل و مغز خیلیا رو هم میبره، اون خط قرمزه پاک شده.
وقتی یه کار هرچند زشت، زیاد تکرار بشه کمکم عادی میشه ..
کسی حتی فکرشم نمیکنه چی گفته شده، نگاه میکنه کی حرفش تندتره و صداش بلندتره.
جامعه حساسیتشو از دست داده.
نتیجش هم اینهکه اختلاف بیجهت زیاد میشه و فهمیدن کم ..
نمونهاش جنگ جنسیتی که الان خیلی بحثش مطرحه.
دودش توی چشم خودمون میره.
اسمشو آزادی بیان هم نمیشه گذاشت، سروصدای بی خوده.
چندسال دیگه میتونید واضح عوارضش رو ببینید و متوجه بشید سیاست که با فرهنگ دشمنی داشته باشه، اجتماع به چه بیماریهایی مبتلا میشه.
آریو
👍6✍2❤2💔1
بچه که بودم، نوبت به من نرسید.
گفتند در این قاب هفترنگِ رنگینکمان جایی نداری، گفتند رنگهایشان جور است، تکمیل شدهاند.
دلم میخواست قد بکشم، بگذرم، بزرگ شوم. خواستم خودم باشم، دور از رنگین کمان و چیزی بزرگتر از آن باشم.
حالا؟ حالا هم همان است. هنوز در آن کمانِ رنگارنگ و فریبنده جایی برای من نیست.
اما آنقدر سیاهم که صاحب تاریکیام.
آسمان شب با آن وسعت، با آنهمه سکوت و راز، حالا برای من است ..
نمیدانستند که وقتی تمام رنگها را روی هم میریزی، سیاه میشود. من عصارهی تمام آن رنگینکمانم که از شدت غلظت به سیاهی زده است. حالا منم و این سکوت و ستارههایی که مثل جای زخمهای قدیمی، روی پوستِ آسمان تیر میکشند. بگذار آنها سرگرمِ هفترنگِ دنیایشان باشند، من اینجا، در عمیقترین نقطه شب، با ارواحِ سرگردان و خاطراتِ نمرده، ضیافتی دارم که پایان ندارد. تنهایی، باشکوهترین لباسی است که خدا برای قامتِ آدم دوخته است؛ فقط باید جرات پوشیدنش را داشته باشی.
گفتند در این قاب هفترنگِ رنگینکمان جایی نداری، گفتند رنگهایشان جور است، تکمیل شدهاند.
دلم میخواست قد بکشم، بگذرم، بزرگ شوم. خواستم خودم باشم، دور از رنگین کمان و چیزی بزرگتر از آن باشم.
حالا؟ حالا هم همان است. هنوز در آن کمانِ رنگارنگ و فریبنده جایی برای من نیست.
اما آنقدر سیاهم که صاحب تاریکیام.
آسمان شب با آن وسعت، با آنهمه سکوت و راز، حالا برای من است ..
نمیدانستند که وقتی تمام رنگها را روی هم میریزی، سیاه میشود. من عصارهی تمام آن رنگینکمانم که از شدت غلظت به سیاهی زده است. حالا منم و این سکوت و ستارههایی که مثل جای زخمهای قدیمی، روی پوستِ آسمان تیر میکشند. بگذار آنها سرگرمِ هفترنگِ دنیایشان باشند، من اینجا، در عمیقترین نقطه شب، با ارواحِ سرگردان و خاطراتِ نمرده، ضیافتی دارم که پایان ندارد. تنهایی، باشکوهترین لباسی است که خدا برای قامتِ آدم دوخته است؛ فقط باید جرات پوشیدنش را داشته باشی.
آریو (الف.الف)
💔4❤1🌚1
Forwarded from Hidden Chat
همه میرن، اونایی که برای موندن قسم خوردن زودتر.
Hidden Chat
همه میرن، اونایی که برای موندن قسم خوردن زودتر.
آدمیزاد یک جایی بعد از یک اتفاق تمام میشود. نه اینکه بمیرد، نه! فقط دیگر چیزی تکانش نمیدهد. مثل یک درخت خشک وسط زمستان که دیگر برایش ترس از تبر معنی ندارد. وقتی آنقدر زخم خوردی که درد برایت عادت شد، وقتی آنقدر رفتنها را دیدی که ماندن برایت عجیب شد، دیگر ککت هم نمیگزد. مینشینی کنج دنیا، زل میزنی به دیوار و میگذاری دنیا هر کاری میخواهد با خودش بکند. همه فکر میکنند قوی شدهای، میگویند پوستکلفت کرده، مغروری، اما نمیدانند که مُردهای.
فاجعه همینجاست، وقتی درد دیگر دردت نمیآورد، شادی هم دیگر شادت نمیکند. وقتی گریه راه گلویت را نمیبندد، خنده هم روی لبت نمینشیند. میشوی یک تکه سنگ که از طوفان تکانش نمیدهد و آفتاب گرمش نمیکند.
بیحسی امنترین پناهگاه دنیاست، به قیمت اینکه دیگر هیچوقت هیچچیز دلت را نلرزاند، حتی عشق.
فاجعه همینجاست، وقتی درد دیگر دردت نمیآورد، شادی هم دیگر شادت نمیکند. وقتی گریه راه گلویت را نمیبندد، خنده هم روی لبت نمینشیند. میشوی یک تکه سنگ که از طوفان تکانش نمیدهد و آفتاب گرمش نمیکند.
بیحسی امنترین پناهگاه دنیاست، به قیمت اینکه دیگر هیچوقت هیچچیز دلت را نلرزاند، حتی عشق.
آریو
💔6❤1🕊1