در پی خواب های متعدد دچار بیداری شدم،
روزی دلم میخواست همه چیز را بدانم و اکنون بیشتر از هرکسی دلم میخواهد هیچ چیز را کاملا دقیق بدانم؛
ما متشکل از دانستههای ندانستهایم.
روزی دلم میخواست همه چیز را بدانم و اکنون بیشتر از هرکسی دلم میخواهد هیچ چیز را کاملا دقیق بدانم؛
ما متشکل از دانستههای ندانستهایم.
آریو
💔6❤1🔥1🕊1
گاها خسته میشوم و همه چیز را در خود میکُشم؛
مسئول تمام این مرگهای لحظه ای من هستم؛ گِله ای هم نیست!
آخر میگویند قاتل به صحنه جرم برمیگردد؛
چون روز و شب سرشار از تکرار، تکرار و باز هم تکرار ..
مسئول تمام این مرگهای لحظه ای من هستم؛ گِله ای هم نیست!
آخر میگویند قاتل به صحنه جرم برمیگردد؛
چون روز و شب سرشار از تکرار، تکرار و باز هم تکرار ..
آریو
❤3🕊2
میدانی؟ آزادی همیشه بهایش تنهاییست. آدم اگر بخواهد آزاد بماند باید یاد بگیرد تنها راه برود، تنها بخوابد، تنها بمیرد. جماعت همیشه از آدمهایی که خودشان فکر میکنند میترسد. مردم آرامش میخواهند، نه حقیقت. من هیچوقت آرام نیستم.
نوشتن یعنی چه؟ دست بردن در خون خودت و مالیدن آن به دیواری که چندین تن آن را میبینند. اعتراف بیقاضی، فریاد بیگوش. وگرنه چه نیازی به قلم؟ دنیا پر از حرف است. پر از تکرار. نوشتن فقط وقتی معنا دارد که حرفت بوی ناامنی بدهد.
آدم چقدر باید بسوزد تا از زیر خاکسترش جملهای بیرون بیاید که ارزش خواندن داشته باشد.
بیشتر مردم از آینه میترسند چون میدانند تصویرشان راست نمیگوید، یا بدتر از آن، بیش از اندازه راست میگوید.
کسی که دروغهای جهان را فهمیده باشد، دیگر هرگز در آرامش نخواهد زیست.
از تنهایی نترسیدم. تنهایی همان بهایی بود که برای آزادی دادم.
گاهی فکر میکنم آزادی خودش یک دام است. آدم تا زمانی آزاد است که هنوز دنبال معنایش میگردد. همین که باورش کند، اسیرش میشود!
هیچچیز جز "فکر کردن" مقدس نیست؛ فکر کردن درد دارد، باید تمام چیزهایی را که دوست داری، زیر تیغ شک و تردید ببری.
چه میشود کرد؟
حقیقت را با دستهای آلوده به آسایش نمیشود لمس کرد.
نوشتن یعنی چه؟ دست بردن در خون خودت و مالیدن آن به دیواری که چندین تن آن را میبینند. اعتراف بیقاضی، فریاد بیگوش. وگرنه چه نیازی به قلم؟ دنیا پر از حرف است. پر از تکرار. نوشتن فقط وقتی معنا دارد که حرفت بوی ناامنی بدهد.
آدم چقدر باید بسوزد تا از زیر خاکسترش جملهای بیرون بیاید که ارزش خواندن داشته باشد.
بیشتر مردم از آینه میترسند چون میدانند تصویرشان راست نمیگوید، یا بدتر از آن، بیش از اندازه راست میگوید.
کسی که دروغهای جهان را فهمیده باشد، دیگر هرگز در آرامش نخواهد زیست.
از تنهایی نترسیدم. تنهایی همان بهایی بود که برای آزادی دادم.
گاهی فکر میکنم آزادی خودش یک دام است. آدم تا زمانی آزاد است که هنوز دنبال معنایش میگردد. همین که باورش کند، اسیرش میشود!
هیچچیز جز "فکر کردن" مقدس نیست؛ فکر کردن درد دارد، باید تمام چیزهایی را که دوست داری، زیر تیغ شک و تردید ببری.
چه میشود کرد؟
حقیقت را با دستهای آلوده به آسایش نمیشود لمس کرد.
آریو
❤5
صبح بیدار میشویم تا دیروز را ادامه دهیم. اسمش را گذاشتهایم "ثبات". شبیه کسی که لبهی پرتگاه چادر زده و به خودش میگوید زندگیام امن است.
امن نیست. زمین هر لحظه میتواند دهان باز کند و تکهای از روحت را ببلعد.
فقط وانمود میکنیم همهچیز سر جایش است چون نمیخواهیم با وحشت بیثباتی روبهرو شویم.
جهل، نسخهی ارزان صلح است.
روحم درد میکند و نمیدانم این درد چقدر قد میکشد و پهن میشود، چقدر بیصداست.
از درد خود گفتن هم مثل دستمالیست که نمیتواند خون را جمع کند، فقط کثیفتر میشود.
زبان کم میآورد، واژهها سُر میخورند و میافتند زمین، میمیرند.
انگار قانون پایستگی دارد، از بین نمیرود، خالی نمیشود و فقط شکلش عوض میشود.
یک روز میسوزاند، یک روز میخورد، یک روز خستهات میکند، یک روز میخوابد گوشهی سینهات و تظاهر میکند مرده است و بعد، با یک بوی قدیمی یا یک جمله، دوباره بیدار میشود.
میدود توی رگهایت، بالا میرود تا به مغز و خاطراتش برسد و باز به قلب میگردد.
امن نیست. زمین هر لحظه میتواند دهان باز کند و تکهای از روحت را ببلعد.
فقط وانمود میکنیم همهچیز سر جایش است چون نمیخواهیم با وحشت بیثباتی روبهرو شویم.
جهل، نسخهی ارزان صلح است.
روحم درد میکند و نمیدانم این درد چقدر قد میکشد و پهن میشود، چقدر بیصداست.
از درد خود گفتن هم مثل دستمالیست که نمیتواند خون را جمع کند، فقط کثیفتر میشود.
زبان کم میآورد، واژهها سُر میخورند و میافتند زمین، میمیرند.
انگار قانون پایستگی دارد، از بین نمیرود، خالی نمیشود و فقط شکلش عوض میشود.
یک روز میسوزاند، یک روز میخورد، یک روز خستهات میکند، یک روز میخوابد گوشهی سینهات و تظاهر میکند مرده است و بعد، با یک بوی قدیمی یا یک جمله، دوباره بیدار میشود.
میدود توی رگهایت، بالا میرود تا به مغز و خاطراتش برسد و باز به قلب میگردد.
آریو
💔5❤1
میگفت انعکاس نور ماه در دریاست؛
چهره مظلومش پشت خیسیِ گونهاش.
سالها بعد خواهد دانست خورشید چرا تنها مانده؛
هیچ دریایی تاب نگه داشتن انعکاسش را ندارد.
چهره مظلومش پشت خیسیِ گونهاش.
سالها بعد خواهد دانست خورشید چرا تنها مانده؛
هیچ دریایی تاب نگه داشتن انعکاسش را ندارد.
آریو
❤5
زیگموند فروید، بنیانگذار مکتب روانکاوی، ذهن انسان را به سه سطح تقسیم میکرد: هشیار، نیمههشیار و ناهشیار (ناخودآگاه). او معتقد بود بخش عمدهی رفتارها، احساسات و تصمیمهای انسان تحتتأثیر نیروهایی است که در سطح ناخودآگاه عمل میکنند. در این بخش از روان، امیال سرکوبشده، تعارضهای درونی و خاطرات فراموششده وجود دارند که با وجود ناآگاهی فرد از آنها، در زندگی روزمرهاش نمود پیدا میکنند.
❤5
یکی از مفاهیم کلیدی در نظریه فروید، انتقال است. انتقال به فرایندی اشاره دارد که در آن فرد احساسات و نگرشهایی را که در گذشته نسبت به اشخاص مهم (مانند والدین یا مراقبان اولیه) داشته، ناخودآگاه به افراد جدیدی در زمان حال منتقل میکند. بهعنوان مثال، ممکن است بیماری در فرایند درمان، درمانگر را بهطور ناخودآگاه جایگزین پدر یا مادر خود کرده و همان احساسات عشق، خشم یا وابستگی را نسبت به او بروز دهد.
در کنار این پدیده، فروید مفهوم انتقال متقابل را نیز مطرح کرد. این اصطلاح به واکنشهای ناخودآگاه درمانگر نسبت به بیمار اشاره دارد؛ یعنی درمانگر نیز ممکن است تحتتأثیر احساسات، تجارب یا تعارضهای درونی خود نسبت به بیمار قرار گیرد. به این ترتیب، ارتباط میان درمانگر و بیمار نهتنها در سطح آگاهانه، بلکه در سطحی عمیقتر و ناهشیار شکل میگیرد.
در کنار این پدیده، فروید مفهوم انتقال متقابل را نیز مطرح کرد. این اصطلاح به واکنشهای ناخودآگاه درمانگر نسبت به بیمار اشاره دارد؛ یعنی درمانگر نیز ممکن است تحتتأثیر احساسات، تجارب یا تعارضهای درونی خود نسبت به بیمار قرار گیرد. به این ترتیب، ارتباط میان درمانگر و بیمار نهتنها در سطح آگاهانه، بلکه در سطحی عمیقتر و ناهشیار شکل میگیرد.
❤4
فروید بر این باور بود که چنین فرایندهایی محدود به محیط درمانی نیستند و در تمامی روابط انسانی وجود دارند. ذهن انسانها بهصورت پنهان در حال تبادل هیجانات و بازنماییهای ناهشیار است. این تأثیر میتواند از طریق زبان بدن، لحن صدا، تماس چشمی و حتی سکوت منتقل شود.
پژوهشهای معاصر در حوزه عصبروانشناسی تا حدی از این دیدگاه حمایت کردهاند. کشف نورونهای آینهای (Mirror Neurons) در دهه ۱۹۹۰ نشان داد که مغز انسان در مواجهه با حالات هیجانی دیگران، همان نواحی عصبی را فعال میکند که هنگام تجربه مستقیم آن احساس در خود فرد فعال میشوند. به بیان دیگر، انسانها بهصورت ناخودآگاه احساسات دیگران را درونی میکنند.
بنابراین، میتوان گفت فروید نخستین کسی بود که بهطور نظاممند مطرح کرد روابط انسانی تنها در سطح آگاهی شکل نمیگیرند، بلکه نیروهای ناهشیار نیز در تعاملات بینفردی نقش اساسی دارند. این دیدگاه هنوز هم، با وجود تغییرات و نقدهای فراوان، بنیان بسیاری از نظریههای روانپویشی و رواندرمانی معاصر را تشکیل میدهد.
پژوهشهای معاصر در حوزه عصبروانشناسی تا حدی از این دیدگاه حمایت کردهاند. کشف نورونهای آینهای (Mirror Neurons) در دهه ۱۹۹۰ نشان داد که مغز انسان در مواجهه با حالات هیجانی دیگران، همان نواحی عصبی را فعال میکند که هنگام تجربه مستقیم آن احساس در خود فرد فعال میشوند. به بیان دیگر، انسانها بهصورت ناخودآگاه احساسات دیگران را درونی میکنند.
بنابراین، میتوان گفت فروید نخستین کسی بود که بهطور نظاممند مطرح کرد روابط انسانی تنها در سطح آگاهی شکل نمیگیرند، بلکه نیروهای ناهشیار نیز در تعاملات بینفردی نقش اساسی دارند. این دیدگاه هنوز هم، با وجود تغییرات و نقدهای فراوان، بنیان بسیاری از نظریههای روانپویشی و رواندرمانی معاصر را تشکیل میدهد.
❤3
ضمنِ عموم،
در اندیشهشان خواهند کرد افکارمان را سرنگون،
دانند قطره ای زین اصول و فنون؟
پیشه کرده ظاهرا عشق شیرین، غافل از فرهاد و بیستون؛
به تن کرده است خونین پیراهنِ "آهان" این قومِ "اوهوم"
در اندیشهشان خواهند کرد افکارمان را سرنگون،
دانند قطره ای زین اصول و فنون؟
پیشه کرده ظاهرا عشق شیرین، غافل از فرهاد و بیستون؛
به تن کرده است خونین پیراهنِ "آهان" این قومِ "اوهوم"
آریو
👍3💔2❤1👎1
تعریف هرکسی ممکنه از شعور فرق داشته باشه،
برای یکی ادبه،
برای یکی فهم اجتماعی.
بعید نیست هرکدوم هم دیگری رو بیشعور خطاب کنه.
برای یکی ادبه،
برای یکی فهم اجتماعی.
بعید نیست هرکدوم هم دیگری رو بیشعور خطاب کنه.
❤4🫡2
حالا اگه تو فکر میکنی نقصی نداری و کاملی از همه بیشعورتری.
❤3🫡2😐1