ننوشته های یک نویسنده؛
2.1K subscribers
134 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
اغلب، با ارزش‌ترین چیز‌ها را با درصد فراوانی و مقدار وجود آن در دنیا می‌سنجند؛
بستگی دارد به چه مقدار در دسترس عموم باشد.
می‌گویند طلا کمیاب است؛
الماس کمیاب‌تر و ناب است؛
اما راجع به "زمان" چطور؟!
چندثانیه‌ای که این متن را خواندید، تکرار شدنی‌‌ست؟!
چند دقیقه‌ی بعد از آن که قرار است راجع به این نوشته فکر کنید هم قرار نیست بازگردد.
کمیت زمان در لحظه از یک به صفر می‌رسد و کیفیت آن به خودمان مربوط است.
انگار انسان عادت دارد چیزهای گران را همیشگی و ارزان ببیند.
آریو
1💔62🤝1
ننوشته های یک نویسنده؛
سمفونی مردگان - عباس معروفی.zip
گفتم: «دنیا مثل آتشگردان است. هرچه سرعتش را تندتر می‌کند، آدم زودتر به بیرون پرت می‌شود.» گفت: «بله. آن‌قدر سریع است که آدم سرگیجه و تنهایی‌اش را می‌فهمد.» گفتم: «پس چه باید کرد؟» گفت: «تحمل و سکوت.»
💔3🤝21
مرده‌ها به رفتن عادت دارند؛
رفتن از دنیا،
رفتن از یادها،
به قعر خاک فرو رفتن،
و گاهی؛
بی‌روح راه رفتن در کوچه و خیابان‌،
پس رفتن از پیشرفت، و در نهایت،
بی‌صدا در خود فرو رفتن.
آریو
💔8
جدیدا داشتم مقاله‌ای راجع به بیماری ایدز می‌خوندم؛
بخوام ساده بگم، این ویروس مدام خودش رو عوض می‌کنه؛ از هر ترفندی برای فرار از دست سیستم ایمنی بدن استفاده می‌کنه و استاد تغییر چهره‌ست، ژن‌هاش مدام جهش پیدا می‌کنن، طوری که آنتی‌بادی‌های ساخته شده توسط بدن، دیگه نمی‌تونن درست شناسایی کنن. به همین خاطر درمانش این‌قدر سخت شده. هر بار که بدن سعی می‌کنه بفهمه با چی طرفه، ویروس یه نسخه‌ی جدید از خودش رو می‌فرسته وسط میدون.
توانایی تغییر و جهش مداوم باعث می‌شه سیستم ایمنی هیچ‌وقت نتونه الگوی ثابت ویروس رو پیدا کنه تا نابودش کنه. برای همین داروهای ضدویروسی فقط می‌تونن سرعت تکثیرش رو کم کنن و کامل از بینش نمی‌برن. نکته‌ی جالب اینه که ویروس HIV که به بیماری ایدز ختم می‌شه، بر پایه‌ی RNA کار می‌کنه، وقتی وارد بدن می‌شه، RNA خودش رو با کمک یه آنزیم خاص به DNA تبدیل می‌کنه و اون رو داخل ژن‌های سلول‌های ما جا می‌ده. یعنی بخشی از خودش رو توی بدن ما پنهان می‌کنه، طوری که پیدا کردنش تقریبا غیرممکن می‌شه. همین ویژگی باعث می‌شه HIV موجودی باشه که یاد گرفته پنهان بشه و سال‌ها زنده بمونه.
جالبه ..
8
ننوشته های یک نویسنده؛
جدیدا داشتم مقاله‌ای راجع به بیماری ایدز می‌خوندم؛ بخوام ساده بگم، این ویروس مدام خودش رو عوض می‌کنه؛ از هر ترفندی برای فرار از دست سیستم ایمنی بدن استفاده می‌کنه و استاد تغییر چهره‌ست، ژن‌هاش مدام جهش پیدا می‌کنن، طوری که آنتی‌بادی‌های ساخته شده توسط بدن،…
تغییر برای بقا ضروریه، اما یه مرز باریک بین تطبیق و از خود بیگانگی وجود داره. HIV با تغییر مداوم خودش زنده می‌مونه، ولی تاوانش اینه که هیچ‌وقت "شناخته" نمی‌شه. حتی خودش ثباتی نداره، فقط زنجیره‌ای از نسخه‌های موقت خودشه!
آفتاب‌پرست رنگ عوض می‌کنه تا زنده بمونه، ولی هویت اصلیش همون موجود آرومیه که زیر برگ درختا قایم می‌شه. در مقابلش، ویروسی مثل HIV به چیزی بدل می‌شه که شاید حتی خودش نمی‌دونه قبلا چطور بوده.
نقاب زدن تغییر نیست.
6
فکرِ فرورفته در فراموشی، فریادِ فنا را فاش می‌فهمد.
1
ساعتِ سه، سکوت، ساکت‌تر از همیشه سُر می‌خورَد.
1
خیسِ خیالِ خویش، خسته از خود.
💔1
در پی خواب های متعدد دچار بیداری شدم،
روزی دلم می‌خواست همه چیز را بدانم و اکنون بیشتر از هرکسی دلم می‌خواهد هیچ چیز را کاملا دقیق بدانم؛
ما متشکل از دانسته‌های ندانسته‌ایم.
آریو
💔61🔥1🕊1
گاها خسته می‌شوم و همه چیز را در خود می‌کُشم‌؛
مسئول تمام این مرگ‌های لحظه ای من هستم؛ گِله ای هم نیست!
آخر می‌گویند قاتل به صحنه جرم برمی‌گردد؛
چون روز و شب سرشار از تکرار، تکرار و باز هم تکرار ..
آریو
3🕊2
می‌دانی؟ آزادی همیشه بهایش تنهایی‌ست. آدم اگر بخواهد آزاد بماند باید یاد بگیرد تنها راه برود، تنها بخوابد، تنها بمیرد. جماعت همیشه از آدم‌هایی که خودشان فکر می‌کنند می‌ترسد. مردم آرامش می‌خواهند، نه حقیقت. من هیچ‌وقت آرام نیستم.
نوشتن یعنی چه؟ دست بردن در خون خودت و مالیدن آن به دیواری که چندین تن آن را می‌بینند. اعتراف بی‌قاضی، فریاد بی‌گوش. وگرنه چه نیازی به قلم؟ دنیا پر از حرف است. پر از تکرار. نوشتن فقط وقتی معنا دارد که حرفت بوی ناامنی بدهد.
آدم چقدر باید بسوزد تا از زیر خاکسترش جمله‌ای بیرون بیاید که ارزش خواندن داشته باشد.
بیشتر مردم از آینه می‌ترسند چون می‌دانند تصویرشان راست نمی‌گوید، یا بدتر از آن، بیش از اندازه راست می‌گوید.
کسی که دروغ‌های جهان را فهمیده باشد، دیگر هرگز در آرامش نخواهد زیست.
از تنهایی نترسیدم. تنهایی همان بهایی بود که برای آزادی دادم.
گاهی فکر می‌کنم آزادی خودش یک دام است. آدم تا زمانی آزاد است که هنوز دنبال معنایش می‌گردد. همین که باورش کند، اسیرش می‌شود!
هیچ‌چیز جز "فکر کردن" مقدس نیست؛ فکر کردن درد دارد، باید تمام چیزهایی را که دوست داری، زیر تیغ شک و تردید ببری.
چه می‌شود کرد؟
حقیقت را با دست‌های آلوده به آسایش نمی‌شود لمس کرد.
آریو
5
صبح‌ بیدار می‌شویم تا دیروز را ادامه دهیم. اسمش را گذاشته‌‌ایم "ثبات". شبیه کسی که لبه‌ی پرتگاه چادر زده و به خودش می‌گوید زندگی‌ام امن است.
امن نیست. زمین هر لحظه می‌تواند دهان باز کند و تکه‌ای از روحت را ببلعد.
فقط وانمود می‌کنیم همه‌چیز سر جایش است چون نمی‌خواهیم با وحشت بی‌ثباتی روبه‌رو شویم.
جهل، نسخه‌ی ارزان صلح است.
روحم درد می‌کند و نمی‌دانم این درد چقدر قد می‌کشد و پهن می‌شود، چقدر بی‌صداست.
از درد خود گفتن هم مثل دستمالیست که نمی‌تواند خون را جمع کند، فقط کثیف‌تر می‌شود.
زبان کم می‌آورد، واژه‌ها سُر می‌خورند و می‌افتند زمین، می‌میرند.
انگار قانون پایستگی دارد، از بین نمی‌رود، خالی نمی‌شود و فقط شکلش عوض می‌شود‌‌.
یک روز می‌سوزاند، یک روز می‌خورد، یک روز خسته‌ات می‌کند، یک روز می‌خوابد گوشه‌ی سینه‌ات و تظاهر می‌کند مرده است و بعد، با یک بوی قدیمی یا یک جمله، دوباره بیدار می‌شود.
می‌دود توی رگ‌هایت، بالا می‌رود تا به مغز و خاطراتش برسد و باز به قلب می‌گردد.
آریو
💔51