ننوشته های یک نویسنده؛
2.09K subscribers
134 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آدم با چیز‌هایی ملزم به دست و پنجه نرم کردن است که تا قبل از این، حتی دلش نمی‌خواست آن را بشنود.
آن‌قدر در مقابل سیاهی‌ها قرار می‌گیرد تا موهایش سفیدی را بپذیرند،
کم‌حوصله و خسته می‌شود، ادامه می‌دهد؛
یاد می‌گیرد زندگی هیچ‌گاه میدان جنگ نبوده، زندگی جاده‌ای از یزد به سیبری‌ست که باید آرام آرام با پای پیاده آن را گز کرد و پیمود و در نهایت در سرمای غربت و تنهایی سر بر زمین گذاشت.
مگر فاصله یک غریبه تا دشمن یا مرگ تا زندگی همین نیست؟!
از خشک و گرم به داغی و طراوت، سرد و سپس انجماد، خاموشی.
شاید من سخت گرفته‌ام و نرمی از میان انگشتانم لیز خورده و رفته؛
فکر می‌کردم محکم گرفتن همان نجات دادن و قدرت است،
شاید اگر کمی نرم‌تر بودم، دنیا هم چنین تند به سمتم نمی‌دوید ..
آریو
2💔2
از هر موجودی بت ساختن نتیجه‌ش میشه ابراهیمی که توی آتیش میسوزه دیگه ..
👍2🕊1
خوابِ مستتر.
4
ننوشته های یک نویسنده؛
Video
صد‌ها گیگابایت خاطره.
از زورو و شرلوک هلمز تا ریک گرایمز توی مردگان متحرک‌.
حتی قانون اول باشگاه مشت‌زنی با صدای استاد سعید مظفری توی ذهنم پخش می‌شه ..
روحش شاد 🖤
💔7🕊2
خار هم گل داره.
یک مرد، دوبار اشک نمی‌ریزد؛
سومین دفعه‌ای که از او بپرسی چاره چیست، می‌گوید ادامه دادن میانِ پنجه‌‌ی خونین زندگی!
هیچ شیشه‌ای قادر به شکستنِ سنگِ سمتِ چپ سینه‌اش نیست ..
هفته‌هاست ساکت مانده و اتفاقا همان دفعه اولی که اشک ریخت، صرفا مراسم تدفینی برای خودِ قبلی او بوده که با زخم‌هایش، هشتیِ گورش را با خاک پر می‌کرده.
می‌بینی؟! انسان در نُه‌ماه شکل می‌گیرد که بارها در زندگی بسوزد و از نو بسازد!
آریو
911💔1
دُچار.
💔4😈2
ننوشته های یک نویسنده؛
تاحالا شنیدی که خبر حادثه کنه؟! اصلا برات معنی داره چنین چیزی؟! تا جایی که یادم هست بهت گفتن حادثه خبر نمی‌کنه. اما برای ما جمله‌ای که گفتم معنی داره! زنگ می‌خوره، من انتخابی جز اینکه برم توی دفتر بشینم و شما انتخابی جز اینکه برید توی حیاط مدرسه ندارید.…
لقمه نون و پنیرم فاسد شده آقا.
من چه کاری می‌تونم برات انجام بدم بچه؟!
چقدر گفتم یادتون نره چی رو کجا جا گذاشتین؟!
مدادت بین کتاب تاریخ و ریاضی جا موند، اون لقمه‌ای که نمی‌تونی بخوری و بعدا یادت رفت ته کیفت داره می‌گَنده!
بی‌خیالی دیگه بسه، راجع به بی‌خیالی بی‌خیال باشید لطفا!
پارسال نسبت به خرابی بخاری کلاس اعتراض داشتید؟!
کاملا خوبه و قدم‌ مثبتی هست؛ اما چرا راجع به باز بودن پنجره‌ها چیزی نگفتید؟!
فکر می‌کنید اگه بخاری روشن باشه و کنار هم جمع بشید و پنجره باز باشه، قرار نیست سرما توی استخونتون جولان بده؟!
اصلا کی بهتون یاد داد شعار "ما، گرما، صمیمیت" سر بدید؟!
شنیدم ناظم به یکی از بچه‌ها یاد داده بود ..
حالا منو متهم می‌کنید که می‌گم چرا شعارتون اشتباه بوده؟!
من که با شمام، ولی اگه بخاری آتیش گرفت بیاید توی گرما و صمیمیت بسوزیم؛ چون پنجره کلاس رو نبستیم.
3👍31👎1😈1
Nabz
Farshad
زاده‌ی پیچ و خم.
2
از وقتی چشم باز کرده‌ام، سرزمین من این صفحه شطرنج بوده.
سال‌هاست با آرزوی وزیر شدن و منصب، امثال من را تشویق می‌کنند که ردیف آخر واقع در آن‌طرف زمین را تصرف کنیم؛ دوستانی داشته‌ام که در طی این مسیر، زیر سُمِ اسب و فیل لگد شده‌اند.
از دوران کودکی به ما گفته‌اند ما ‌بچه‌های این سرزمین هستیم، سیاهی رختی مقدس است و بالاتر از سیاهی رنگی‌ نیست؛
گاه پیش می‌آید که می‌بینم در خانه سفید رنگ هستم و حالم بهتر است، اما اگر جایی این را مطرح کنم، من را خیانت‌کار می‌دانند!
می‌گویند مسئولیت زیادی بر روی دوش شماست، اهداف و نقشتان را مشخص کنید و به جنگ روزگار سفید روید؛
اما من احساس دیگری دارم، غروب‌های جمعه آنقدر چیزی روی دوش من سنگینی می‌کند که دیگر نمی‌توانم تحمل کنم، انگار دستی من را وادار به انجام حرکاتی که نمی‌خواهم می‌کند؛
البته شاهِ شطرنج مدام به ما گوشزد می‌کند که سرنوشت تمام ما به دست خودمان است، ما آزاد هستیم؛
اما نمی‌دانم چرا اینجا وقتی یک نفر کیش می‌شود، همه باید ماتِ او شوند؟!
در شطرنج، نیم‌رُخ همان رُخ است ..
آریو (الف.الف)
17🔥1
خائنی یا خایه نی؟!
3
تکلیف روشنه، هنوز شب خاموش.
🔥1