ننوشته های یک نویسنده؛
2.1K subscribers
134 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
ننوشته های یک نویسنده؛
سمفونی مردگان - عباس معروفی.zip
بدجنسی کرده بود. اگر از من می‌پرسید خودم می‌گفتم چه احساسی دارم. گفت: چه بوی خوبی می‌دهی؟ گفتم: توی یقه‌ام گل یاس می‌ریزم. نفسش بوی باد می‌داد، بوی باران. خنک بود. و دهانش بوی چوب می‌داد. و من یکباره میان دست‌هاش شعله‌ور می‌شدم.
💔2
سال‌هاست در وطن خودمان،
مقابل رگبار ظلم جان داده‌ایم؛
برای کدام جنازه ‌ماشه کشیده‌اید؟!
👍3💔31👎1
ننوشته های یک نویسنده؛
برادران_کارامازوف_فئودور_داستایوفسکی.zip
آرام‌ترین آدم‌ها آن‌هایی هستند که یک روز در دلشان جهنمی را خاموش کرده‌اند و زنده مانده‌اند.
1
قرار بود طی این همه سال یه روز توی بعد از ظهر پاییزی، همه چیز یادم رفته باشه، به آسمون نگاه کنم و از ابری بودن هوا، قطرات و بوی بارون لذت ببرم و اون لبخند پیروزی که بعد از هر موفقیت در بگایی میزدم رو بزنم!
ولی می‌دونی؟!
این شبا بیخیالم نمی‌شن، ولم نمی‌کنن.
مثل خوره می‌افتن توی جونت و تمام حال خوب و امید به آینده رو نقش بر آب می‌کنن، یادت میارن شاید کم‌کم یه آدم بد و سفتی شدی ..
بعضی شبا هم تموم سیارات منظومه شمسی رو آماده توی ذهنم دارم و صبح از خواب که می‌پرم، نور خورشید هم گم می‌کنم.
💔61👍1
می‌گفتند از چالش‌های درسی که عبور کنی، می‌توانی از امتحان اصلی رد شوی؛
از دوره‌ی واکسن که رد شوی، می‌توانی از بیماری بگذری؛
از تمرینات سخت بدنی که بگذری، می‌توانی از ضعف و ناتوانی رد شوی.
اما روزگار چیز دیگری به من نشان داد، وقتی از آدم‌ها بگذری، توانایی عبور از هرچیزی را خواهی داشت؛ معنی درد و رنج‌ها را فقط سکوت می‌داند.
آریو
👍2💔2👎1
قضیه همینه در اصل
💔3
یه نقاب، هزارتا چهره.
5💔7
حداقل کاری که خدا براش نکرد رو خودش برا خودش می‌کنه؛
میگه میلیاردها آدم فدای یه ابلیس.
4
خطی که مطمئن نیستم رو نباید پررنگ کنم.
5
ننوشته های یک نویسنده؛
خطی که مطمئن نیستم رو نباید پررنگ کنم.
این نکته رو توی یکی از کتابای دبیرستان، سال ۱۴۰۰ برای یادآوری نوشته بودم؛
یادم نیومد مربوط به چه نکته و مطلبی بوده، امروز که دوباره خوندمش برام یه درس کامل بود.
3💔21
آقا من می‌گم اگه یه روز قرار باشه معلم کلاستون باشم از درختای روی حیاط مدرسه شروع نمی‌کنم، اول این تخته سیاه رو پاک می‌کنم که تقریبا چرک شده و دیگه برای نوشتن جا نداره؛
راستی براتون تخته سفید و ماژیک نیاوردن؟! فکر کنم مدیر خیال می‌کنه شما حواستون پرت می‌شه یا به سفیدی برگه‌های کاغذ دفترتون بسنده کرده؛ من برام مهم نبود اینجا کلاس چندمه، مهم این بود چندنفر اینجا وجود دارن‌.
یه روز هم میرم سراغ درختای روی حیاط که سر و صورت دانش‌آموزا رو زخمی می‌کنه، البته بهتون بگم که بازی کردن زیر سایه درخت هم سختیای خودشو داره.
مدیر اجازه هرس کردن درخت رو نمی‌ده؟! باهاش صحبت کردید؟!
من که مدیر نیستم! اجازه می‌دم.
امروز بهتون مشق و تکلیف نمی‌دم، روز اول مدرسه آخرتِ بلاتکلیفیه.
و اینکه نگران نباشید، هر دانش آموزی قرار نیست روز اول بفهمه معلمش چی گفته بود.
6🔥3
عجب فصلی ..!
غم مانند قارچ می‌روید؛ روی دل، روی حرف، روی برگ درختان و هر چیزی که زمانی سبز بود ..
باران هم که نمی‌شوید؛ خیس می‌کند، خاک و برگ و دلتنگی را به هم می‌چسباند تا یک چیز لزج و نگذشتنی درست کند؛ یک درد بی‌نام که هنگام غروب مثل دندان‌درد در شب می‌شود و حتی نمی‌دانی از کجا آمده؛ آنقدر به این غروب و کوه و هوای ابری نگاه می‌کنی تا تمام شود.
همیشه که نباید همه چیز را خوب و شاعرانه جلوه داد!
پاییز با غروبش نیش ‌می‌زند، می‌کشد و با صدای خنده‌های مردی که از گور بیرونش کشیدند تو را می‌بلعد و در شکم شب نگهت می‌دارد ..
آریو
💔41👎1
ننوشته های یک نویسنده؛
آقا من می‌گم اگه یه روز قرار باشه معلم کلاستون باشم از درختای روی حیاط مدرسه شروع نمی‌کنم، اول این تخته سیاه رو پاک می‌کنم که تقریبا چرک شده و دیگه برای نوشتن جا نداره؛ راستی براتون تخته سفید و ماژیک نیاوردن؟! فکر کنم مدیر خیال می‌کنه شما حواستون پرت می‌شه…
چرا دفتر ریاضیتو نیاوردی؟!
بیشتر اگه حرف بزنم اعتراض می‌کنی که به چه دردم می‌خوره این همه محاسبات خوندن؟!
بالاخره باید بلد باشی حساب کنی و حساب بشی، البته می‌دونم توی مدرسه ما چندان بهش اهمیت داده نمی‌شه، چون خودشون می‌خوان به حسابت برسن ..!
بگو ببینم تا حالا متر دستت گرفتی؟!
آدم پر از اشتباهه خب، من قد یه دانش آموز ۱۵۳ سانتی‌متری رو ۳۱۳ سانتی‌متر در نظر گرفتم و بعدا به خودم اومدم؛ توقع داشتم از درختای روی حیاط حداقل بلندتر باشه، شاید هم خواستم بهش نشون بدم اون درخت هرچی هم بزرگ باشه از تو کوچیک تره مرد!
مدیر گفته زنگ بعد که املا دارید خودش می‌خواد بهتون دیکته کنه، شاید دست منم کوتاه باشه و اون از هرچی که دلش بخواد ایراد و عیب بگیره!
منم درگیر‌ این نظام آموزشی‌ام دیگه، به نظرم قبل از املا برید کتابتون رو بخونید چون ممکنه از کلمه "طاریخ" هم ایراد بگیره، هزاران بار سعی کنید تاریخ رو درست بنویسید توی دفترتون.
منو ببین حواست هست اصلا؟!!
🔥41
سرخی چشم کبوتر هیچ می‌دانی ز چیست؟
نامه‌ام می‌بُرد و بر حال دلم خون می‌گریست
صائب
💔3
Forwarded from Hidden Chat
درست شد ولی ردش موند.
💔7