ننوشته های یک نویسنده؛
2.1K subscribers
134 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
گفته‌اند خدا انسان را از گل آفریده است؛
مادامی که هر انسانی، گرمایِ کوره‌ی درد به تنش خورد، پخته‌تر شده و دیگر آن نادانِ قبلی نخواهد بود!
آیا شرطِ فهمیدن، عبور از درد و رنجی سوزان و کلمه جهنم، اجباری‌ مطلق است برای کسانی که نفهمیدند و در بندِ تکرارند؟!
آریو
4🌚1🫡1
5🫡5🌚1
درست می‌شه.
👍10🌚1
Khata
Navid
1:10
5👎1🌚1
یکی دست این زمان رو بگیره؛
مثل یه بچه شر و کله‌خر داره این‌ور اون‌ور می‌پره و به خودت هم که میای، می‌بینی گم شده!
چیزی که از یکم تیر ۱۴۰۴ گم کرده بودی رو توی بیست و نهم شهریور پیدا می‌کنی و به خودت می‌گی انگار همین دیروز بود که از مرگ برگشته بودم‌.
آریو
7👍2🌚1
👍7👎1🌚1
یادتون رفته که مثبت هم از دوتا منفیِ در هم تنیده شده شکل گرفته ..
5👍1🌚1
زندگی، سایه‌ای‌ست که از لابه‌لای انگشتانت فرار می‌کند؛ هرچه بیشتر دست دراز می‌کنی، کمتر به آن می‌رسی.
آدم‌ها می‌آیند، در یک لحظه مثل شمع روشن و کم‌کم آب می‌شوند و در تاریکی محو، ما می‌مانیم و رد کمرنگ و پرقدرت خاطرات، مثل لبه برّنده‌ی کاغذی نازک؛
هیچ‌چیز را نمی‌شود نگه داشت؛ نه زمان، نه آدم‌ها، و نه حتی خودمان را، تنها چیزی که باقی می‌ماند، یادی‌ست که در رگ‌ها می‌دود و جزئی از روحت می‌شود.
آریو ( الف.الف)
🕊6🌚1
هرشب با اسلحه، مغز‌ها را هدف می‌گیرم؛
مغز آن آدمی که ندانسته مدعی‌ست؛
مغز فلانی، بهمانی؛
مغز بادام، فندق یا پسته!
راستی، مغز را استخوان هم دارد، فکر می‌کنم مهم شعور داشتن است.
آریو
6🔥1🌚1
دل "ما" هم دم پاییز می‌گرفت، چه برسه به "ماه"
🌚5💔32👍1
سکوت از شاخه‌ها آویزان شد،
برگ‌ها از شرم افتادند،
پنجره‌ها تیره شدند،
سایه‌ها بلندتر،
هیچ‌چیز نمی‌خندد،
هیچ‌چیز نمی‌خواند،
فقط گلوله تکرار، آرام‌تر می‌نشیند بر سمت چپ سینه‌ی زمان.
آریو
🔥4💔41🌚1
ننوشته های یک نویسنده؛
Mohsen Chavoshi – To Dar Masafate Barani
که زندگی دو سه نخ کام است؛
و عمر، سرفه‌ی کوتاهی ..
🕊53💔2🌚1
گوش‌ها نمی‌بینند و چشم‌ها نمی‌شنوند؛
آسوده بخوابید.
7👍2🌚1
پر از راه‌های نرفته‌ام؛.
آدم همیشه گمان می‌کند جهان پیش رویش گسترده است، بی‌انتها و بی‌مرز؛
اما هرچه پیش‌ می‌رود، می‌فهمد بیشتر این راه‌ها در درون اوست، نه در بیرون.
آن‌چه نرفته‌ام، حقیقتا آن چیزی‌ست که نزیسته‌ام؛
و زیستن همیشه انتخاب میان هزار مسیر است، هزار احتمال.
میان هر انتخاب، هزار راه دیگر می‌میرد.
و شاید انسان، گورستان راه‌های نرفته است!
گاهی فکر می‌کنم اگر همه‌ی راه‌ها را می‌رفتم، دیگر من نبودم ..
هر راهی که نرفته‌ام، بخشی از من را ساخته؛
ما هیچ‌گاه همه‌ی راه‌ها را نمی‌رویم، چون قرار نیست همه‌چیز را بدانیم.
قرار است فقط در مرز دانستن و ندانستن زندگی کنیم؛
اگر می‌رفتم چه می‌شد؟
آریو (الف.الف)
11👍2🌚21
ننوشته های یک نویسنده؛
سمفونی مردگان - عباس معروفی.zip
دارم رفته رفته تبدیل به آدمی می‌شوم که به فکر کردن فکر می‌کند. حالا فکر کردن برای من عادت شده. هدف شده. همه‌اش دلم می‌خواهد بنشینم و فکر کنم. مهم نیست که دست‌هام به چه کاری مشغولند!
💔9🌚1
فکر می‌کنی آزادی بهت سَبُکی می‌ده؟!
سنگینه؛ برداشتنش کار هر کسی نیست.
👍11👎1🌚1