ننوشته های یک نویسنده؛
2.1K subscribers
134 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
ننوشته های یک نویسنده؛
خلاصه مختصری از کتاب Dopamine Nation که قبلا عنوان شده.
۱. آنا لمبکی می‌گه مغز ما جوری ساخته شده که بین لذت و درد تعادل برقرار کنه. هرچی بیشتر دنبال لذت باشیم و از درد فرار کنیم، این تعادل به نفع لذت به‌هم می‌خوره، ولی مغز جوابشو با درد می‌ده. یعنی هرچی چیزی خیلی لذت‌بخش باشه، آخرش درد هم میاره.
۲. اولین قدم واسه درست شدن این به‌هم‌ریختگی تو سیستم پاداش، پرهیز از چیزاییه که لذت افراطی می‌دن. مثل یه جور روزه دوپامین. وقتی محرک‌های شدید رو کمتر کنیم، مغز فرصت پیدا می‌کنه دوباره به تعادل برگرده.
۳. بعد از یه مدت پرهیز، مغز دوباره می‌تونه از لذت‌های کوچیک کیف کنه؛ مثل غذا خوردن، دیدن طبیعت یا حتی بودن با آدمای ساده و صمیمی. این همون چیزیه که دنبالشیم.
۴. مثلا می‌شه یه برنامه رو از گوشیمون پاک کنیم، یا موقعیتو عوض کنیم، یا واسه خودمون محدودیت زمانی و مکانی بذاریم که سمت کارای آسیب‌زا نریم. این کار باعث می‌شه دیگه فقط به اراده لحظه‌ای وابسته نباشیم و تصمیم‌هامون منطقی‌تر بشه.
۵. بعضی وقتا تو شرایط خیلی سخت یا بیماری‌های روانی، داروهای روان‌پزشکی لازم می‌شن تا تعادل برگرده. ولی لمبکی هشدار می‌ده که دارو نباید جای مواجهه با درد و رشد شخصی رو بگیره؛ پس باید با دقت و محدود ازش استفاده کنیم.
4👍1🤝1
ننوشته های یک نویسنده؛
خلاصه مختصری از کتاب Dopamine Nation که قبلا عنوان شده.
۶. اینجا یه مفهوم هست به اسم "هورمزیس". یعنی خودمونو عمدا در معرض درد یا سختیای کنترل‌شده بذاریم، مثل دوش آب سرد، ورزش یا روزه گرفتن. اینطوری مغز خودش شروع می‌کنه به تولید طبیعی دوپامین. این مسیر هم سالم‌تره و هم پایدارتر از مصرف محرکای مصنوعی.
۷. البته همون‌طور که می‌شه به لذت معتاد شد، می‌شه به درد هم وابسته شد. حتی این تمرینای سالم هم اگه زیادی باشن، می‌تونن به تله تبدیل بشن. باید حواسمون باشه که درد فقط وسیله‌ی رشدمون باشه، نه اینکه خودش بشه هدف.
۸. دروغ گفتن یا پنهون‌کاری مغز رو تو حالت کمبود نگه می‌داره. ولی وقتی با خودمون و بقیه روراست باشیم، آرامش می‌گیریم و اعتماد می‌سازیم. این صداقت باعث می‌شه از چرخه‌ی اجتناب و استرس خلاص بشیم.
۹. احساس شرم، اگه تو فضای حمایتی باشه، چیز بدی نیست. مثل جایی که آدما اشتباهاتشون رو می‌پذیرن بدون اینکه قضاوت بشن. این باعث می‌شه دوباره حس کنیم بخشی از یه چیزی بزرگ‌تر از خودمونیم.
۱۰. فرار کردن، چه ذهنی چه فیزیکی، هیچ‌وقت آرامش واقعی نمی‌ده. ولی وقتی خودمونو درگیر زندگی کنیم با همه درد و سختیا تازه می‌فهمیم زندگی چه‌قدر می‌تونه واقعی و پررنگ باشه. چه تو روابط، چه کار، چه هنر.
5👍1🕊1🌚1
کسانی که مردم به آنان بزرگ می‌گفتند، خود نیز مردمی بودند که گاهی بار سنگین تری بر دوش غرور خود حس می‌کردند و دچار توهمات واهی می‌شدند،
سیاست تنها کسی بود که میتوانست این بردگان غرور را کنار مردم آورَد و باهم بر سر سفره نشینند و رَحم را شام خود کنند ..
دلم به حال علم میسوزد، تنها چاره‌ای که برای این فساد اندیشیده بود‌، این بود که زخم و چرک را باید با الکل شست، غافل از آنکه سیاست قابل تطهیر نبود،
و الکل، این عفونت را مست و مجنون‌تر خواهد ساخت ..
آریو
🔥51👍1
یک روز این غمِ یشمی رنگ پر زد و آمد روی احوالات ما نشست؛
چه کار باید می‌کردم؟ آنقدر زیبا بود که نمی‌توانستم آن را پر دهم و بخواهم روی تیربرق کوچه بنشیند؛
به جایش اینجا تخم گذاشت و تنهایی بیرون آمد.
حالا دیگر مهمان نیست، صاحب خانه شده!
تخمش را گذاشته و رفته، اما زاده‌‌‌اش هر لحظه در گوشه‌ای از ذهنم رشد می‌کند؛
هر از گاهی از پشت لیوان چایی نگاهش می‌کنم، زیباست، حتی اگر درد داشته باشد.
آریو
💔4🔥1🕊1
شرایط و محیط، حتی واژگان "قضاوت" و "اجبار" را نمی‌پذیرد‌؛ گونه‌ای از خوب و بد، سیاه و سفید!
سیاستمدارانی که با فکر، به تایید می‌رسند و شایستگانی که با فکر، به سیاست می‌رسند؛
همانند فاحشگانی که با ثروت به باکرگی رسیدند و باکرگانی که که با فاحشگی به ثروت رسیدند ..
آریو
👍2🔥21
ننوشته های یک نویسنده؛
کلیدر - محمود دولت آبادی.zip
نمی‌دانم تو ملتفت شده‌ای یا نه، بعضی مردها از عمری که دارند، پیرترند.
🔥21
قدم‌هایم آهسته است؛
وجدانم کمی درد می‌کند؛
گناه و بی‌گناهی زیاد کرده‌ام، اما این درد ناشی از اندک‌ انسانیتی‌ست که در اعماق وجودم زنده است و به در و دیوار وجودم چنگ می‌اندازد.
هر جا می‌روم و هر گامی که برمی‌دارم، زمزمه‌ای در گوشم می‌پیچد،
صدای کسانی که در سکوت قربانی شدند،
اشک بی‌صدای مادرانی که نفرینتان کرده‌اند و فریادهایی که هیچ‌گاه به گوش هیچ‌کدام از شما کفتار‌ها نرسید، حیف نسبیت کفتار به شما!
شاید اندکی بخشش در جیب‌هایم پنهان باشد، اما نه برای شما؛
هر خاطره‌ای زهر می‌چکاند و مرا به سوی آغاز می‌برد؛ من با این همه سنگینی، در به خاک و خون کشیدن و رسوا کردن شما،
هیچ شک و تردیدی ندارم.
آریو
👍41💔1
یک انسان، سه زندگی دارد؛
اولی با از دست رفتن جهالت و نادانی تمام می‌شود؛
دومی با از دست رفتن معصومیت؛
و سومی با تمام شدن خودِ زندگی.
The Dark (2017)
2👍2
من چُنینم که نمودم، دگر ایشان دانند ..!
3
تا حالا به این فکر کردی که شاید همین لحظه یه نسخه‌ دیگه از خودت وجود داشته باشه؟
همه‌چیزش مثل تو باشه؛ خاطرات، ظاهر، حتی همین الان که داری این متن رو می‌خونی.
تنها فرقش اینه که اونجا بعد از خوندن خط قبل متوقف شد ‌‌.. اما تو ادامه دادی!
همین انتخاب ساده، جهان رو دوتا کرد: یکی با "تویی" که خوند، یکی با "تویی" که نخوند.
حالا تصور کن هر تصمیم کوچیک، جهان موازی می‌سازه؛ پر از "تو"هایی که هیچ‌وقت هم‌دیگه رو نمی‌بینن.
سوال اینجاست که تو واقعا کدوم "تویی"؟
3👍1🤔1
ننوشته های یک نویسنده؛
تا حالا به این فکر کردی که شاید همین لحظه یه نسخه‌ دیگه از خودت وجود داشته باشه؟ همه‌چیزش مثل تو باشه؛ خاطرات، ظاهر، حتی همین الان که داری این متن رو می‌خونی. تنها فرقش اینه که اونجا بعد از خوندن خط قبل متوقف شد ‌‌.. اما تو ادامه دادی! همین انتخاب ساده، جهان…
توی فیزیک نظریه‌ای داریم تحت عنوان تفسیر چندجهانی اورت؛
این تفسیر می‌گه هر اتفاق یا هر انتخاب، فقط یه مسیر رو واقعی نمی‌کنه؛ بلکه همه‌ی مسیرها واقعی‌ان و جهان ما شاخه‌شاخه می‌شه، یعنی هر حالت کوانتومی که ممکنه در جهانی موازی تحقق پیدا می‌کنه.
این یعنی همون لحظه‌ای که تو تصمیم گرفتی متن منو بخونی یا نخونی، یه "شاخه" از واقعیت ساخته شد، یکی ادامه داد و یکی نه.
این فقط یک شکل از جهان‌های موازی توی فیزیک نیست؛
توی بحث کیهان‌شناسی هم چیزی داریم به اسم چندجهانی، که از دل نظریه‌ی تورم کیهانی بیرون میاد، حباب‌های کیهانی بی‌نهایتی وجود دارن که هر کدوم می‌تونه قوانین فیزیکی و ثابت‌های بنیادی خودش رو داشته باشه؛ درست مثل جهان ما، ولی متفاوت.
2👍2
مردم به شما دروغ خواهند گفت و سپس شما را شکاک و بی‌اعتماد معرفی خواهند کرد؛
شما به آسمان راستش را بگویید و در زمین به دنبال حقیقت بگردید و پایتان نلرزد!
برای مثال من از دیار شوخی‌های جدی می‌گویم که عشق قوی‌ترین فریبِ خودخواهی آدم‌هاست!
آریو
6👍2
خیالی نیست اگر گاهی بی‌خیالی افکارش را به سرم شلیک می‌کند و می‌گوید خوش‌خیالی نیازمند به نابودی‌ست،
فهمیدم جهان برایم طنابی نازک در سیرک است که باید آنقدر از روی آن سقوط کنم تا رها شوم و به آن سوی درد پرواز کنم؛
شاید تا شاعر گاه به گاه به گا نرود، شعری وجود نخواهد داشت.
آریو
6👍3
اونقدر دنیا محتمله که می‌خوام از این به بعد هرچی می‌گم، یه "شاید" به اول آخر جمله‌ام اضافه کنم.
🕊42👍1
شر و آفت به جای شرافت.
2