ننوشته های یک نویسنده؛
2.1K subscribers
134 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
ساز بی ساز، در پهلو و آغوش غم، روانه‌ی "گا"؛
هیچ ‌چیز سر جای خودش نیست، سکوت همه‌چیز را میبلعد، راه میروم، بی‌هدف، احتمالا با هدفی که جرأت گفتنش را ندارم؛
"گا" مقصد نیست، هیچ وقت نبوده، توقف هم نیست، بیشتر شبیه جایی‌ست که آدم به آنجا میرود وقتی دیگر جایی برای ماندن ندارد؛
پاییز نیامده اما صدای خش‌خش برگ‌ها را بشنو، انگار میخواهد بگوید به تو تعلق ندارد و فقط آمده که خبری بیاورد و غمی که جایی جا گذاشته بودی را روی دوشت بیاندازد و برود، مثل پاهایی که حرکت میکنند ولی ذهن جایی دیگر مانده، کنار همان نیمکت فلزی خالی، انتهای آن کوچه تاریک، روی تن سال‌های گذشته و جمله‌ای که هیچوقت گفته نمیشود؛
در راه چند بار ایستادم، میخواستم مطمئن شوم هنوز "من" هستم، چشمانی با چهره‌ای خسته، مثل کسی که دیر از خواب سنگین بیدار شده؛
همه چیز از وقتی شروع شد که تصمیم گرفتم بمانم، ماندنی که حتی خودم هم نمیخواستم، اما دارم میروم، جایی که شاید دیگر مجبور نباشم چیزی را بفهمم، یا توضیح بدهم، یا تظاهر کنم که هنوز امیدی هست ..
آریو
5👎2💔2
Hidden Chat
Photo
اگر زندگیت تموم شد، میتونی بگی زندگی و عمری نبوده؟
اگر روزی خانوادت از دنیا رفت و ترکت کرد، میتونی بگی خانواده نبودن؟
البته فکر میکنم برای شما حرف مفت و مهمل هم وقتی از دهن در بره، دیگه حرف پوچی نیست و باید حتما اثباتش کنید که درسته!
خیلی ساده‌ست! هرچی برای شما دیگه منفعت نداشته باشه، خوب و خیر محسوب نمیشه و همیشه بقیه مقصرن ..!
7💔4👎2
باور نکن!
چراغ‌های "دور دست" وجود ندارند؛
همین دیشب روی پل عابر پیاده ایستاده بودم و سیگار به دست، مردی جوان با قلب یخ زده را میسوزاندم؛ با چراغ‌های آن سوی شهر که چشم به چشم شدم، دستانی مرا گرفت و محکم بر زمین سفت تکرار کوبید، چنان با تندی تنم را بر روی آسفالت خاطرات کشید که سیگار در دستم خاموش شد؛
سال‌ها قبل در دیار کودکی هم دلتنگی از دور با همین دستان یقه‌ام را میگرفت، شک ندارم کار همان چراغ‌های " دور دست" بود؛
باور نکن! دست دلتنگی و غم، به بالای بلندترین برج شهر هم میرسد ..

[ الف.الف | خرداد ۰۴ ]
آریو
5👎2
یک ملت می‌تواند از دست احمق‌ها و جاه‌طلبان نجات یابد؛ اما از خیانت درونی جان سالم به در نمی‌برد.
سیسرو (Marcus Tullius Cicero)
💔121👎1
نوزاد که به دنیا آمد دیگر دم گوشش اذان نگویید، بگذارید از همین آغاز، با حقیقت جهان آشنا شود؛
بگذارید صدای موشک‌ها را بشنود، صدای گریه مادری که برون از آوار، عروسک گلگون شده فرزندش را می‌بیند اما خودش را نه؛
صدای توحش خزندگانی که بر آسمان ایران زمین، ادعای پرواز دارند و فریاد این مردم رنج‌زده‌ی غمگین را با انفجار خاموش میکنند،
بگویید سال‌هاست که باران نمی‌بارد، اگر هم ببارد، مزه خون می‌دهد، آخرین مزه چشیده شده در دهان کودکی‌ که زیر آوار، جنگ برایش لالایی خوانده؛
نشان دهید که لاشه موشک به مثابه مار مرده‌ای، هنوز دهانش باز و جای نیشش معلوم و کفتاران داخل، دندانشان زرد از مکر و دور دهانشان آغشته از خون مردمانشان است؛
جنگ چاله‌ایست که آدم‌‌ها درون آن می‌افتند و وطن، بهانه‌ای برای پر نکردن آن ..
آریو
💔12👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👎2
متروکست.
💔5👎1
انگار کلمات هم زخمی و بمباران شده‌اند؛
زمان قلم را از من ربوده؛
برای مدتی، فقط سکوت حرف می‌زند.
💔7👎1
میگه داداش عطرت بوی چوب سوخته میده، بگو چی داره آتیشت میزنه؟
8👎1
میخندم اما باقی خب من میدونم یه کلبه اونور سینه‌ام هنوز خاموش نشده.
6👎1
خدا هم میخنده میگه آب قطعه.
8👎1
خدا رو شکر انقدر خود‌خوری هم می‌کنم که نیاز نیست نگران تحلیل رفتن بدنم باشم ولی مغزم چرا‌‌.
7👎1
یه جوری دارم توی مغزم دنبال خودم می‌گردم که یهودی دنبال وطن نمی‌گرده.
9👎1
دیگه توی ایران نیستم، خودِ ایرانم.
5👎1
از حیثِ احوالات عرض میکنم.
4👎1