فکرهایم، زمان و تجربه را ذره به ذره تجزیه و در طبیعتم حل میسازند؛
پیوندهایی شکسته شده، ساختارهایی تغییر کرده و در نهایت،
کل از تغییر جز، تاثیر پذیرفته؛
آدمی جدید ساخته که اگر با جبر و زور عقیدهای به خوردش دهند، هضم نشده آن را بالا میآورد؛
شاید عقایدم سالها بعد جامی شود که در دستان مستی میدرخشد،
آبی شود که در بیابانی تشنگان را شفا میبخشد و یا شاید،
دودی شود که از سیگار نویسندهای غمگین، آزاد و در ذرات عالم گم میشود.
پیوندهایی شکسته شده، ساختارهایی تغییر کرده و در نهایت،
کل از تغییر جز، تاثیر پذیرفته؛
آدمی جدید ساخته که اگر با جبر و زور عقیدهای به خوردش دهند، هضم نشده آن را بالا میآورد؛
شاید عقایدم سالها بعد جامی شود که در دستان مستی میدرخشد،
آبی شود که در بیابانی تشنگان را شفا میبخشد و یا شاید،
دودی شود که از سیگار نویسندهای غمگین، آزاد و در ذرات عالم گم میشود.
آریو
💯3👍2👏1
تفکرِ بدون منتقد و خرده گیر، بوی و احتمالِ اشکال بیشتری میتواند داشته باشد،
آلبرکامو و سارتر
سهراپ سپهری و شاملو
تولستوی و تورگنیف
صاحب نامانی در عصر خود هستند که اختلافات فلسفی، سیاسی یا هنری موجب رابطه خصمانه آنها بایکدیگر شد؛
نقد سازنده، موتور پیشرفت است حتی همراه با خشم؛
یادمان نرود تفاوتهای ایدئولوژیک میتواند به جای دشمنی، به گفت و گوی خلاقانه تبدیل شود؛
و هنر و فلسفه در بستر تضادها زنده میمانند، نه در سکوت توام با ترس!
به قول برتولت برشت:
وقتی همه با تو موافقند، بدان که چیزی را اشتباه میکنی.
آلبرکامو و سارتر
سهراپ سپهری و شاملو
تولستوی و تورگنیف
صاحب نامانی در عصر خود هستند که اختلافات فلسفی، سیاسی یا هنری موجب رابطه خصمانه آنها بایکدیگر شد؛
نقد سازنده، موتور پیشرفت است حتی همراه با خشم؛
یادمان نرود تفاوتهای ایدئولوژیک میتواند به جای دشمنی، به گفت و گوی خلاقانه تبدیل شود؛
و هنر و فلسفه در بستر تضادها زنده میمانند، نه در سکوت توام با ترس!
به قول برتولت برشت:
وقتی همه با تو موافقند، بدان که چیزی را اشتباه میکنی.
آریو
👍5👏3
از "مو زردهای غربی" تا "تو زردهای ملی" تفاوتی نیست؛
تنها چیزی که میتوان به عنوان فرق به آن استناد کرد، شیوه به تاراج بردن مال، جان و افکار عده کثیری از مردم است؛
در هر دو سوی این معادله فریبنده، قدرت در چهرهای نو باز تولید میشود،
مثل بادی که نامش عوض شود، ولی وزش آن همیشه طوفان درست کند؛
تفاوت در چگونگی شکستنِ قلمهاست، نه در سنگینی زنجیرها،
یکی با لبخند پیشرفت، افکار را به بازار می آورد، دیگری با دروغ امنیت، آسمان را از پرنده خالی میکند؛
از نفت تا فرهنگ، از خیابان تا کتاب، همه چیز را به نام خود زده اند؛
شاید "آزادی بیان" به من بدهند اما "آزادیِ بعد از بیان" در کار نیست؛
شرم، شرم، شرم.
تنها چیزی که میتوان به عنوان فرق به آن استناد کرد، شیوه به تاراج بردن مال، جان و افکار عده کثیری از مردم است؛
در هر دو سوی این معادله فریبنده، قدرت در چهرهای نو باز تولید میشود،
مثل بادی که نامش عوض شود، ولی وزش آن همیشه طوفان درست کند؛
تفاوت در چگونگی شکستنِ قلمهاست، نه در سنگینی زنجیرها،
یکی با لبخند پیشرفت، افکار را به بازار می آورد، دیگری با دروغ امنیت، آسمان را از پرنده خالی میکند؛
از نفت تا فرهنگ، از خیابان تا کتاب، همه چیز را به نام خود زده اند؛
شاید "آزادی بیان" به من بدهند اما "آزادیِ بعد از بیان" در کار نیست؛
شرم، شرم، شرم.
آریو
🔥4❤1👏1
ننوشته های یک نویسنده؛
به هر حال موهایت مشکی، بور، یا حتی قرمز باشند، در نهایت محکوم به سفید شدن هستند تا زمانی که برای عزایت، رخت سیاه میپوشند؛ چشمانت آبی، سیاه و هر رنگی که باشد، پس از مرگت شام کرمهای مغروری میشود که آرزوی پروانه شدن دارند؛ فرقی نمیکند، نفسهایت را به نخ های…
کاغذ را از دستش ربودم، نامه اش کوتاه، اما به درازای عمرش غمگین بود:
مدتی " ما " بودم، طولی نگذشت که دوباره " من " متولد شد؛
فردی استثنائی نیستم، دیگرانی را هم دیده ام که از " آنها " به " او " روی آورده اند؛
سرگردانیم و به شدت خنده دار، میان این غمها به دنبال تکه گمشده میگردیم،
ما خود را گم کرده ایم، این را بدان، هیچگاه از تو خوشم نمی آمد، از آن رو برایت احترام قائل هستم که میتوانم چنین درباره ات بنویسم،
تنهاترین " تو "، که تبدیل به " شما " نشد!!!
#آبی_سیاه
مدتی " ما " بودم، طولی نگذشت که دوباره " من " متولد شد؛
فردی استثنائی نیستم، دیگرانی را هم دیده ام که از " آنها " به " او " روی آورده اند؛
سرگردانیم و به شدت خنده دار، میان این غمها به دنبال تکه گمشده میگردیم،
ما خود را گم کرده ایم، این را بدان، هیچگاه از تو خوشم نمی آمد، از آن رو برایت احترام قائل هستم که میتوانم چنین درباره ات بنویسم،
تنهاترین " تو "، که تبدیل به " شما " نشد!!!
#آبی_سیاه
آریو
❤3
اگر جهان را به یک بیماری مزمن تشبیه کنیم، انسانها هم میتوانند جنبندههای عفونی، و هم میتوانند گلبولهای سفید باشند؛
شاید برای همین، قرنهاست قدرتها با یکدیگر میجنگند و در پایان هر جنگ، برندهای قطعی وجود ندارد؛
وقت آن رسیده است که از زاویهای دیگر نگاه کنیم؛
شاید به جایی رسیده ایم که کسی درمان را در خشابهای قرص نمیبیند؛
شاید " مرگ " برای همگان دارو باشد؟
#آبی_سیاه
شاید برای همین، قرنهاست قدرتها با یکدیگر میجنگند و در پایان هر جنگ، برندهای قطعی وجود ندارد؛
وقت آن رسیده است که از زاویهای دیگر نگاه کنیم؛
شاید به جایی رسیده ایم که کسی درمان را در خشابهای قرص نمیبیند؛
شاید " مرگ " برای همگان دارو باشد؟
#آبی_سیاه
آریو
👍2
Forwarded from •هادی صداقت• (Mr.Had)
متخب #دیالوگ
من هرگز در حق شما کاری انجام نمیدهم که ملزوم به عذرخواهی باشد، حتی اگر شما بخواهید شرمندگی مرا ببینید!
اما اگر روزی به خاطر خانواده ام، دست به چنین کاری زدم، دلیلی ندارد که بعدها، به پاس همان خانواده، خونِ احساسات و افکارِ بچهگانهتان از تیغِ منطق من چکه نکند!
عالم و آدمتان برایم اهمیت ندارد!
ظرفیت احترام داشته باشید، کاغذهای مچاله.
نوشته: Ariou
نظرتون؟
من هرگز در حق شما کاری انجام نمیدهم که ملزوم به عذرخواهی باشد، حتی اگر شما بخواهید شرمندگی مرا ببینید!
اما اگر روزی به خاطر خانواده ام، دست به چنین کاری زدم، دلیلی ندارد که بعدها، به پاس همان خانواده، خونِ احساسات و افکارِ بچهگانهتان از تیغِ منطق من چکه نکند!
عالم و آدمتان برایم اهمیت ندارد!
ظرفیت احترام داشته باشید، کاغذهای مچاله.
نوشته: Ariou
نظرتون؟
🔥4👏2
ننوشته های یک نویسنده؛
Photo
امروز به اتفاق، با کتاب شیمی عمومی که سال ۱۳۶۴ چاپ شده بود مواجه شدم؛
به جدول تناوبی برخوردم که فقط ۱۰۳ عنصر داشت،
اگه همین الان بری و جدول تناوبی رو برسی کنی، با ۱۱۸ عنصر مواجه میشی؛
نکتهای اومد توی ذهنم که به نظرم خیلی جای بحث داره؛
فکر میکنم آدمی که هیچوقت به باورها و عقایدش شک نمیکنه و قبول نداره که تغییر زمان ارزشها و معیارها رو عوض میکنه، فرقی با این کتاب بدون جون نداره؛
فقط چیزایی براش قابل هضمه که تا عنصر صد و سوم راه داره و باقی عناصر رو بد میدونه و معتقده برای نابودی بقیه وارد عرصه شدن ..
عقل صرفا وسیلهای برای تقلید نیست.
به جدول تناوبی برخوردم که فقط ۱۰۳ عنصر داشت،
اگه همین الان بری و جدول تناوبی رو برسی کنی، با ۱۱۸ عنصر مواجه میشی؛
نکتهای اومد توی ذهنم که به نظرم خیلی جای بحث داره؛
فکر میکنم آدمی که هیچوقت به باورها و عقایدش شک نمیکنه و قبول نداره که تغییر زمان ارزشها و معیارها رو عوض میکنه، فرقی با این کتاب بدون جون نداره؛
فقط چیزایی براش قابل هضمه که تا عنصر صد و سوم راه داره و باقی عناصر رو بد میدونه و معتقده برای نابودی بقیه وارد عرصه شدن ..
عقل صرفا وسیلهای برای تقلید نیست.
👍5❤1
طول میکشه بفهمی،
شاید مقصر همهچیز نیستی، اما مسئولیت هرچیزی توی زندگیت گردنته.
شاید مقصر همهچیز نیستی، اما مسئولیت هرچیزی توی زندگیت گردنته.
👍4
ننوشته های یک نویسنده؛
طول میکشه بفهمی، شاید مقصر همهچیز نیستی، اما مسئولیت هرچیزی توی زندگیت گردنته.
هرکسی دلش میخواد مسئولیت چیزایی که براش افتخار آمیزه رو قبول کنه، اما آدمای کمتری هستن که مسئولیت مشکلات و درداشون رو بپذیرن و قبول کنن که باید از این به بعد با تغییرات ادامه بدن.
👍4
کوله به پشت، میان کوچه ایستادم؛
دیگر نشانی از ما نبود، در پسِ کوچه و پس کوچههای این شهر، روزی پا به توپ و چوب به دست، روی خرده آسفالتهای تکه پاره که زانو و کف دستهایمان را زخمی میکردند، بچگیمیکردیم.
چرا میخواستم بزرگ شوم؟
دیگر به جای دروازههای آجری، از در و پیکرهای چفت شده قلبم محافظت میکردم؛
به جای آنکه بچههای کوچه را جا بگذارم و پا به توپ از سد آنها رد شوم، اکنون غم به دل، سعی میکنم از مشکلاتم عبور کنم؛
هیچگاه از آن کوچه، بازنده به خانه بازنگشتم، زندگی چه دل ساده ای دارد؛ فکر میکند قرار است بازنده به خاک روم.
دیگر نشانی از ما نبود، در پسِ کوچه و پس کوچههای این شهر، روزی پا به توپ و چوب به دست، روی خرده آسفالتهای تکه پاره که زانو و کف دستهایمان را زخمی میکردند، بچگیمیکردیم.
چرا میخواستم بزرگ شوم؟
دیگر به جای دروازههای آجری، از در و پیکرهای چفت شده قلبم محافظت میکردم؛
به جای آنکه بچههای کوچه را جا بگذارم و پا به توپ از سد آنها رد شوم، اکنون غم به دل، سعی میکنم از مشکلاتم عبور کنم؛
هیچگاه از آن کوچه، بازنده به خانه بازنگشتم، زندگی چه دل ساده ای دارد؛ فکر میکند قرار است بازنده به خاک روم.
آریو
❤8👍1
عجیب است،
هرگاه روحیه چندان خوشی ندارم و شادی، بر روی تمام درها برایم تابلوی
"ورود افراد غمگین اکیدا ممنوع"
نصب کرده است، کارهایم را نسبتا بهتر انجام میدهم، به خصوص نوشتن!
هرگاه روحیه چندان خوشی ندارم و شادی، بر روی تمام درها برایم تابلوی
"ورود افراد غمگین اکیدا ممنوع"
نصب کرده است، کارهایم را نسبتا بهتر انجام میدهم، به خصوص نوشتن!
👍5
ننوشته های یک نویسنده؛
عجیب است، هرگاه روحیه چندان خوشی ندارم و شادی، بر روی تمام درها برایم تابلوی "ورود افراد غمگین اکیدا ممنوع" نصب کرده است، کارهایم را نسبتا بهتر انجام میدهم، به خصوص نوشتن!
برایم مشخص شده که، "هنر" به مثابه قندی ست، که در کنار چایِ درد میخورند؛
"خلق" و تولد با درد همراه است!
چه بسا آثار هنری، از جمله نقاشی و رمانها، ضمیمه درد بوده اند.
"خلق" و تولد با درد همراه است!
چه بسا آثار هنری، از جمله نقاشی و رمانها، ضمیمه درد بوده اند.
👍5❤1