ننوشته های یک نویسنده؛
2.09K subscribers
134 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
حوا را جز هوس سیب نیست؛
کدام آدمی هوای خود کند؟
👍2
وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایش تنها بماند و چگونه بر اشتیاقش بر گریختن چیره شود، آن وقت چیز زیادی نمانده که یاد نگرفته باشد.

" آلبرکامو "
ننوشته های یک نویسنده؛
سمفونی مردگان - عباس معروفی.zip
و خواند:
من خوب می‌دانم که زندگی یکسر صحنه بازی است، من خوب می‌دانم، اما بدان که همه برای بازی‌های حقیر آفریده نشده‌اند.
Forwarded from Hidden Chat
شما هم میبینید؟
کم و بیش همه شبیه یکدیگر شده اند
چهره ها
لباس ها
عکس ها
لحن ها
سرگرمی ها
لطفا مانند دیگران نشوید
حتی اگر شما تنها کسی هستید که مانند دیگران نیست.
3
خسته شدم، چه مزخرفاتی نوشتم! با خودم می گويم: برو ديوانه، كاغذ و مداد را دور بينداز، بينداز دور، پرت گوئی بس است. خفه بشو، پاره بكن، مبادا اين مزخرفات به دست كسی بيفتد، چگونه مرا قضاوت خواهند كرد؟ اما من از كسی رودربايستی ندارم، به چيزی اهميت نمی گذارم، به دنيا و مافيهايش می خندم. هر چه قضاوت آن ها درباره من سخت بوده باشد، نمی دانند كه من پيشتر خودم را سخت تر قضاوت كرده ام. آن ها به من می خندند، نمی دانند كه من بيشتر به آن ها می خندم. من از خودم و از همه و از خوانندۀ اين مزخرف ها بيزارم.

زنده بگور
صادق خان هدایت
ننوشته های یک نویسنده؛
اسب سیاه - تاد رز.zip
از دهه ۱۹۵۰ به بعد، استانداردسازی به تمامی حرفه‌ها نفوذ کرد و مسیر مشخصی برای موفقیت شغلی ایجاد کرد. این روند به افراد می‌آموخت که برای موفقیت باید هدف خود را مشخص کنند و آموزش‌های لازم را ببینند. اما در این نظام، کامیابی به عنوان یک مسئله شخصی نادیده گرفته می‌شود و فردیت به حاشیه رانده می‌شود.
عهدنامه استاندارد به جامعه وعده می‌دهد که اگر افراد از مسیر مشخصی پیروی کنند، شغل و امنیت اقتصادی خواهند داشت. این وعده در جامعه آمریکا رواج یافت و به نوعی قرارداد اجتماعی تبدیل شد. اما این نظام به وضوح نشان می‌دهد که کامیابی شخصی هرگز در طراحی فرصت‌های شغلی لحاظ نشده است. در نهایت، این عهدنامه خواستار نادیده گرفتن نیازهای فردی و شادکامی است و تنها بر بهره‌وری حرفه‌ای تأکید می‌کند. این روند باعث شده که نسل‌های جدید، نسبت به این نظام طغیان کنند و به دنبال شکوفایی و آزادی‌های فردی باشند.
😁1
ننوشته های یک نویسنده؛
Gibran Alcocer – Idea 1
همانند آخر شب‌ها،
خیره به آسمان و شهاب‌های گُذرناک،
نمیدانستم چرا و چگونه رقم خورد؛
هر اتفاق ممکن از من خوب و بدی ساخت که نمیتوانستم انتخاب کنم! کدام جهت و کدام جبهه جای من است؟
دراز کشیدن کنار گل‌های لاله یا نشستن میان خاطراتی که قرار بود خونشان قطره‌ قطره بر چهره ام ببارد؟!
نه!
ایستادن کنار "خود‌ها" را ترجیح میدهم؛
روز موعود با "خود" نیز فرا خواهد رسید ..
روان دژخیم نمای آن عسرت، موجب همایه روح با جسم بود؛ شما ندانستید!