ننوشته های یک نویسنده؛
2.1K subscribers
134 photos
101 videos
20 files
55 links
خود و خدا، قابی سه نفره؛
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6546271285
Download Telegram
ننوشته های یک نویسنده؛
قلعه حیوانات - جورج اورول.zip
همه‌ی آدم‌ها با هم برابرند،
اما بعضی‌ها برابرترند!
👍4
تا حدی که عقلش دستور داد:
قلب را رهایش کنید؛
او در جنون خود خواهد مُرد.
Forwarded from Hidden Chat
تنها آرزویش که براورده شد آرزوی بزرگ شدن بود.
حال خیره به کودکان داخل گیم نت ذهنش به گذشته ای دور پرواز میکند.
جایی که تنها دغدغه اش پیک نوروزی بزرگترین انتقامش گل زدن به کلاس سوم ب و انتظارش رسیدن توپ
به انتهای زمین گرد فوتبالیستها بود.
جایی که برای زخمهای زانوانش آغوش مادری بود آغوشی که اشک ریختن و فریاد زدن چیزی از مردانگیش
کم نمیکرد.
💔3👍1🤣1
دیوانه بخندد چو زخمش را فقط راز دوا نیست
بر کوچه مِی‌ خانه همی رفت، گفتند روا نیست
ما ناز دو دَستان شرف عُمریست کشیدیم
ما در طلب حق، جز سیلی محتسب ندیدیم
یا رب نظری کن بر سر این جمع و جماعت
برافروز به این جمع چو خورشید، هدایت

" آریو "
👍3👏2
حوا را جز هوس سیب نیست؛
کدام آدمی هوای خود کند؟
👍2
وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایش تنها بماند و چگونه بر اشتیاقش بر گریختن چیره شود، آن وقت چیز زیادی نمانده که یاد نگرفته باشد.

" آلبرکامو "
ننوشته های یک نویسنده؛
سمفونی مردگان - عباس معروفی.zip
و خواند:
من خوب می‌دانم که زندگی یکسر صحنه بازی است، من خوب می‌دانم، اما بدان که همه برای بازی‌های حقیر آفریده نشده‌اند.
Forwarded from Hidden Chat
شما هم میبینید؟
کم و بیش همه شبیه یکدیگر شده اند
چهره ها
لباس ها
عکس ها
لحن ها
سرگرمی ها
لطفا مانند دیگران نشوید
حتی اگر شما تنها کسی هستید که مانند دیگران نیست.
3
خسته شدم، چه مزخرفاتی نوشتم! با خودم می گويم: برو ديوانه، كاغذ و مداد را دور بينداز، بينداز دور، پرت گوئی بس است. خفه بشو، پاره بكن، مبادا اين مزخرفات به دست كسی بيفتد، چگونه مرا قضاوت خواهند كرد؟ اما من از كسی رودربايستی ندارم، به چيزی اهميت نمی گذارم، به دنيا و مافيهايش می خندم. هر چه قضاوت آن ها درباره من سخت بوده باشد، نمی دانند كه من پيشتر خودم را سخت تر قضاوت كرده ام. آن ها به من می خندند، نمی دانند كه من بيشتر به آن ها می خندم. من از خودم و از همه و از خوانندۀ اين مزخرف ها بيزارم.

زنده بگور
صادق خان هدایت
ننوشته های یک نویسنده؛
اسب سیاه - تاد رز.zip
از دهه ۱۹۵۰ به بعد، استانداردسازی به تمامی حرفه‌ها نفوذ کرد و مسیر مشخصی برای موفقیت شغلی ایجاد کرد. این روند به افراد می‌آموخت که برای موفقیت باید هدف خود را مشخص کنند و آموزش‌های لازم را ببینند. اما در این نظام، کامیابی به عنوان یک مسئله شخصی نادیده گرفته می‌شود و فردیت به حاشیه رانده می‌شود.
عهدنامه استاندارد به جامعه وعده می‌دهد که اگر افراد از مسیر مشخصی پیروی کنند، شغل و امنیت اقتصادی خواهند داشت. این وعده در جامعه آمریکا رواج یافت و به نوعی قرارداد اجتماعی تبدیل شد. اما این نظام به وضوح نشان می‌دهد که کامیابی شخصی هرگز در طراحی فرصت‌های شغلی لحاظ نشده است. در نهایت، این عهدنامه خواستار نادیده گرفتن نیازهای فردی و شادکامی است و تنها بر بهره‌وری حرفه‌ای تأکید می‌کند. این روند باعث شده که نسل‌های جدید، نسبت به این نظام طغیان کنند و به دنبال شکوفایی و آزادی‌های فردی باشند.
😁1